بازنگری ژئوپلیتیکی در سیاست خارجی معاصر آمریکا نشاندهنده یک تغییر ساختاری از دکترین امنیتی تاریخی است که بهطور سیستماتیک اختیارات اجرایی را از هنجارهای حکمرانی جهانی جدا میکند. عقبنشینی دموکراسی ترامپ در واشنگتن، تعاملات دوجانبه استراتژیک را بازتعریف میکند و اتحادهای هنجاری سنتی را به محاسبات امنیتی معاملاتی و امتیازات تجاری فوری subordinating میکند.
با خاتمه برنامههای کمکهای نهادی، خودداری از فشار دیپلماتیک بر رژیمهای قانونی آسیبپذیر و نشان دادن بیتوجهی به تجمیع اقتدارگرایانه در خارج، این دولت ساختارهای دیپلماتیک را که در طول پنج دهه ساخته شدهاند، از هم میپاشد. این تغییر عمدی نشاندهنده یک همراستایی ایدئولوژیک است که در آن آزادیهای مدنی، مأموریتهای ضد فساد و فرآیندهای انتخاباتی شفاف دیگر به عنوان ابزارهای اصلی دیپلماسی محسوب نمیشوند. در نتیجه، کشورهای خودکامه آزادی عملی بیشتری در تئاترهای منطقهای پیدا میکنند بدون اینکه با مقاومت متوازن از سوی نهادهای غربی مواجه شوند.
با از دست دادن حمایت مادی از سوی معمار اصلی خود، سازمانهای چندجانبه سنتی با تجزیه شدید مواجه میشوند. دکترین دموکراسی ترامپ کشورهای حاکم را مجبور میکند تا در عرصه بینالمللی بدون قدرت غالبی که مایل به حمایت از هنجارهای نهادی یا مجازات نقضهای سیستماتیک قانون اساسی باشد، حرکت کنند. این فروپاشی نهادی بازیگران منطقهای را ملزم میکند تا تضمینهای امنیتی جایگزین تأمین کنند در حالی که استراتژیهای مقاومت دموکراتیک جهانی را بازتعریف میکنند.
چگونه دموکراسی ترامپ سیاست خارجی را شکل میدهد
تنظیم مجدد روابط آمریکا با جهان توسط رئیسجمهور دونالد ترامپ اغلب فرآیندی آشفته و غیرقابل پیشبینی است. نشانههای اولیه مبنی بر اینکه ترامپ در دوره دوم خود فشار بیشتری بر چین وارد خواهد کرد، در سال 2026 به سفر ترامپ به پکن در چارچوبی همکاریآمیز تبدیل شد، جایی که او رئیسجمهور چین، شی جینپینگ را به طرز تحسینآمیزی ستایش کرد و با احترام به او گفت که “افتخار است که دوست شما هستم.”1 آنچه در ابتدا به نظر میرسید یک دوره طولانی از روابط بسیار گرم بین ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو باشد، امسال بر سر دیدگاههای متفاوت درباره ایران و لبنان با چالشهایی مواجه شد، مانند ژوئن 2026 که ترامپ در یک تماس تند با رهبر اسرائیل او را “دیوانه لعنتی” نامید.
همچنین در ژوئن، ترامپ اعلام کرد که رهبران جدید ایران “افراد بسیار معقولی” هستند که “تعامل با آنها خوشایند است.” دو هفته بعد، او آنها را به عنوان “کثافت” و “افراد بیمار” توصیف کرد. در اولین روز از اجلاس ناتو در استانبول در ژوئیه 2026، ترامپ رهبران سایر کشورهای ناتو را به خاطر آنچه که او به عنوان وفاداری ناکافی میدانست، مورد انتقاد قرار داد. در روز دوم او به طور مبهم از “عشق فوقالعادهای” که در کنار آنها احساس میکرد، صحبت کرد.
با این حال، در زیر سطح دیدگاهها و نظرات متغیر روزانه ترامپ، سیاست خارجی “آمریکا اول” او یک جهتگیری واضح و ثابت دارد، حداقل از نظر بیانی: اولویت دادن به منافع اقتصادی و امنیتی کوتاهمدت آمریکا در تعامل با کشورهای دیگر و استفاده از قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا به شیوههای قاطع و غالباً تقابلی برای حداکثر کردن این منافع، با کمترین توجه به الگوهای گذشته رفتار ایالات متحده، روابط دیرینه با کشورهای دیگر، هنجارهای بینالمللی، افکار عمومی بینالمللی یا یک چشمانداز استراتژیک بلندمدت.
اینکه دولت به طور خاص این منافع کوتاهمدت را چگونه تعریف میکند، در برخی مواقع ناپایدار باقی میماند، مانند بیانهای مکرر ترامپ درباره اهداف کمپین نظامی ایالات متحده در سال 2026 علیه ایران. و اینکه آیا دولت واقعاً به طور مداوم بر این منافع متمرکز است، به جای اینکه گاهی توجه قابل توجهی به مسائلی غیر از منافع ملی ایالات متحده، مانند منافع تجاری شخصی ترامپ و خانواده و دوستانش، داشته باشد، موضوع بحث است. با این حال، حداقل یک بخش از این تصویر واضح است: ترامپ و تیم سیاست خارجی او حفاظت و پیشبرد دموکراسی در سطح جهانی را به عنوان یک اولویت عمده نمیدانند.
آنها از تلاشهای طولانیمدت آمریکا برای حمایت از دموکراسی در سطح بینالمللی عقبنشینی کردهاند یا در برخی موارد به طور مشخص این تلاشها را متوقف یا معکوس کردهاند. و آنها چندین نوع جدید از تعامل بینالمللی ایالات متحده را اتخاذ کردهاند که به سمت حمایت از خودکامگی متمایل است.
این تغییر موضع ایالات متحده نسبت به دموکراسی در سطح جهانی، دوری از پنجاه سال استمرار سیاست دوحزبی است. اگرچه هر دولت ایالات متحده از زمان جیمی کارتر و رونالد ریگان، تعهد ایالات متحده به دموکراسی جهانی را با عبارات مختلف بیان کرده و اولویتهای خاص متفاوتی را در این چارچوب کلی دنبال کردهاند، اما همگی به این ایده پایبند بودهاند.
بلاغت سخنرانیهای طرفدار دموکراسی ایالات متحده تقریباً همیشه از واقعیتهای سیاست جلوتر بوده است، زیرا دولتهای متوالی هدف دموکراسی را به طور نامنظم در برابر سایر اولویتهای رقیب و اغلب متناقض متعادل کردهاند. با این حال، ایالات متحده برای دههها به طور کلی، یک کمککننده خالص عمده به سرنوشتهای جهانی دموکراسی بوده است. بنابراین موضع جدید ایالات متحده تحت رهبری ترامپ هم یک تغییر سیاست بزرگ از سوی ایالات متحده را نشان میدهد و هم یک خبر نگرانکننده برای دموکراسی در سطح جهانی.
این تغییر تحت رهبری ترامپ توجهها را جلب کرده است، اما تنها به طور پراکنده زمانی که بخشهای خاصی از داستان ظاهر شدهاند. این تغییر با چنین سرعت و بداههپردازی، در مکانها و روشهای مختلف به طور همزمان رخ داده است که تصویر کامل هنوز جمعآوری نشده و پیامدهای بلندمدت آن ارزیابی نشده است.
این مقاله به دنبال پر کردن این خلأها است. این مقاله عناصر مختلف سیاستی را که شامل رها کردن دیپلماسی و کمکهای طرفدار دموکراسی ایالات متحده میشود، شناسایی و بررسی میکند. این شامل تغییرات در رویکرد ایالات متحده به قدرتهای خودکامه، دموکراسیهای در حال پسرفت و پیشرفتهای دموکراتیک، همچنین پیامرسانی کلی سیاست خارجی، اتحادهای دموکراتیک، کمکهای طرفدار دموکراسی و سازمانهای چندجانبه است.
این مقاله همچنین چندین حوزه جدید از سیاستهای ایالات متحده تحت ریاستجمهوری ترامپ را بررسی میکند که با دموکراسی در تضاد است، از جمله مداخلهگری دولت در انتخابات خارجی، ستایش خودکامگی و مدلسازی سیاسی ضد دموکراتیک. این مقاله به این موضوع میپردازد که دولت چه استدلالی ممکن است یا گاهی برای حمایت از دموکراسی ارائه دهد. این مقاله با بررسی تأثیرات موضع جدید ایالات متحده بر پیشرفت یا عقبنشینی دموکراسی در سراسر جهان در سالهای آینده به پایان میرسد.
کنار گذاشتن دههها دستورالعمل کمکهای خارجی
هشت کاهش یا معکوسسازی
در پنجاه سال گذشته، دولتهای متوالی حمایت از دموکراسی ایالات متحده را از طریق مجموعهای به هم پیوسته از سیاستهای دیپلماتیک و کمکهای مالی تقویت کردهاند. دولت ترامپ به طور قابل توجهی همه آنها را تضعیف یا کنار گذاشته است، از طریق هشت کاهش یا معکوسسازی عمده سیاستها:

حذف حمایت از دموکراسی از روایت کلی سیاست خارجی ایالات متحده تمامی روسایجمهور ایالات متحده از جیمی کارتر تا جو بایدن، روایت کلی ایالات متحده به عنوان حامی دموکراسی در سطح جهانی را مطرح کردند. در برخی موارد، مانند رونالد ریگان و جورج بوش، این موضوع به طور گسترده و قاطعانه بیان شد؛ و در موارد دیگر، مانند باراک اوباما، با احتیاط بیشتری.
همانطور که در بالا ذکر شد، بلاغت طرفدار دموکراسی ایالات متحده اغلب از واقعیتهای سیاست ایالات متحده در عمل پیشی میگرفت. با این حال، این موضعگیری بلاغی با این وجود نشانهای معنادار از قصد کلی بود و یک خط سیر جهانی شناختهشده در سیاست خارجی ایالات متحده را نمایان میساخت. این موضوع انتظارات جهانی را درباره اینکه ایالات متحده در سطح بینالمللی کجا ایستاده است، ایجاد کرد و نمایانگر یک گرایش کلی بود که بسیاری از افراد در دولت ایالات متحده در طول دولتهای متوالی از آن برای طراحی و اجرای سیاستها و برنامههای خاص طرفدار دموکراسی استفاده کردند.
دولت ترامپ این موضوع را پایان داده است. این دولت حمایت از دموکراسی را در بیانیههای کلی اهداف سیاست خارجی ایالات متحده شامل نمیکند. به عنوان مثال، بر خلاف استراتژیهای امنیت ملی دولتهای قبلی، استراتژی امنیت ملی ترامپ در سال 2025 به حمایت ایالات متحده از دموکراسی در خارج اشارهای ندارد و بهطور خاص اشاره میکند که این دولت در پی برقراری روابط خوب با کشورهای دیگر است “بدون تحمیل تغییرات دموکراتیک یا اجتماعی دیگر بر آنها.”
تنها استثنائات موجود در آن سند، بیانیهای درباره وضعیت دموکراسی در اروپا و خطر “حذف تمدنی” ناشی از سیاستهای اروپایی در زمینه مهاجرت و تنظیم آزادی بیان، و بیانیهای از خوشبینی درباره “افزایش نفوذ احزاب میهنپرست اروپایی” است که با این سیاستها مخالف هستند. در بسیاری از اظهارات و پیامهای خود، دونالد ترامپ هیچ علاقه یا نگرانی نسبت به وضعیت دموکراسی در جهان ابراز نمیکند و نمیگوید که او یا دولتش از دموکراسی حمایت میکنند. همانطور که در ادامه به تفصیل بحث خواهد شد، او این موضعگیری را با اظهارات مکرر تحسین و حمایت از رهبران خودکامه و روشهای حکومتداری خودکامه آنها جایگزین کرده است.
کاهش اهمیت ارزشهای دموکراتیک مشترک به عنوان مبنای شراکتها و اتحادها یکی از ارکان سیاست امنیتی ایالات متحده از زمان جنگ جهانی دوم، مجموعهای از شراکتها و اتحادها با دموکراسیهای همپیمان بوده است که در آن ارزشهای دموکراتیک مشترک به عنوان پایهای برای اعتماد بالا عمل کرده و به ثبات و عمق غیرمعمول این روابط کمک کرده است.
دایره اولیه این شرکا و متحدان شامل دموکراسیهای اروپای غربی و همچنین استرالیا، کانادا، ژاپن و نیوزیلند بود. با ظهور دموکراسیهای دیگر در دوران سوم دموکراسی، این دایره به کشورهای بالتیک، چندین کشور در اروپای مرکزی و شرقی و دموکراسیهای بیشتری در آسیا گسترش یافت.
رویکرد “آمریکا اول” ترامپ به کشورهای دیگر به طور بنیادی این رویکرد را بازتنظیم میکند. دولت، اتحادها، شراکتها و دوستیها با کشورهای دیگر را عمدتاً و غالباً بهطور انحصاری بر اساس آنچه که آنها میتوانند در کوتاهمدت برای امنیت و منافع اقتصادی ایالات متحده انجام دهند، ارزیابی میکند.
دولت اهمیت ارزشهای دموکراتیک مشترک را در روابط ایالات متحده با کشورهای دیگر کاهش میدهد یا بهطور علنی به آن بیاعتنایی میکند، مانند زمانی که وزیر دفاع، پیت هگست، در سفر به آسیا در مه ۲۰۲۶ اعلام کرد که “پایه یک شراکت پایدار بر اساس ارزشهای ایدهآلیستی نیست.”
نادیده گرفتن پسرفتهای نهادی در سطح جهانی
عدم انتقاد یا فشار به عقبنشینیکنندگان دموکراتیک یکی از عناصر مهم رکود دموکراتیک جهانی در بیست سال گذشته، تخریب نهادها و فرآیندهای دموکراتیک توسط رهبران منتخب دموکراتیک بوده است. دولتهای قبلی ایالات متحده از هویج و چماقهای دیپلماتیک و اقتصادی برای تلاش به توقف یا کند کردن حداقل برخی از این رهبران در مسیر فرسایش دموکراتیک استفاده کردند. سردی نسبی ایالات متحده نسبت به رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، پس از تشدید تلاشهای خود برای خودکامگی در اواسط دهه ۲۰۱۰ یکی از نمونهها بود.
دولت فعلی ترامپ مسیر خود را تغییر داده است. زمانی که اردوغان سال گذشته با بازداشت و محاکمه رقیب سیاسی اصلی خود، اکرم اماماوغلو، به اتهام تقلب، تلاش ضد دموکراتیک خود را تشدید کرد، دولت ایالات متحده هیچ اعتراضی نکرد. بهطور مشابه، زمانی که مرد قدرتمند السالوادور، رئیسجمهور نایب بوکله، سال گذشته با هدایت مجلس خود به تغییر قانون اساسی و اجازه به حکمرانی نامحدود، گام مهمی در خودکامگی برداشت، واکنش دولت خنثی بود، یا در برخی تفسیرها مثبت.
دستورالعمل ۲۰۲۵ وزیر امور خارجه مارکو روبیو به کارکنان وزارت امور خارجه که به آنها میگوید “باید از اظهار نظر درباره انصاف یا یکپارچگی یک فرآیند انتخاباتی، مشروعیت آن، یا ارزشهای دموکراتیک کشور مربوطه خودداری کنند” نشاندهنده کاهش تمایل دولت به چالش کشیدن رهبران عقبنشینیکننده است. دستکاری و تضعیف فرآیندهای انتخاباتی یک تاکتیک رایج از سوی چنین رهبرانی است و انتقاد از این اقدامات برای دههها عنصر اصلی حمایت ایالات متحده از دموکراسی در این زمینهها بوده است.
عدم حمایت از دولتهای دموکراتیک در برابر فشارهای ضد دموکراتیک خارجی یا داخلی تقویت دولتهای دموکراتیکی که تحت حمله یا فشار قدرتهای خودکامه—بهویژه اتحاد جماهیر شوروی و چین در دوران جنگ سرد، و روسیه و چین در دهههای اخیر—قرار داشتند، جزء حیاتی سیاست پرو دموکراتیک ایالات متحده در طول دههها بود. دولت ترامپ بهطور قابل توجهی کمتر به این ضرورت وابسته است، بهویژه در مورد حمله روسیه به اوکراین. ترامپ همچنین حداقل برخی از تردیدها را در مورد تعهد خود به امنیت تایوان برانگیخته است.
اگرچه سیاست ترامپ در قبال اوکراین همیشه واضح یا سازگار نبوده است، اما بهطور کلی شامل کاهش حمایت از این کشور در جنگش علیه روسیه بوده است. این شامل توقف کمکهای نظامی و اشتراکگذاری اطلاعات در زمانهای مختلف؛ عدم پیگیری هرگونه کمک نظامی جدید برای اوکراین؛ خاتمه یا کاهش قابل توجه کمکهای غیرنظامی به اوکراین، مانند کمکهای بهداشتی، زیرساختی، انسانی و آموزشی؛ عدم حمایت دیپلماتیک از اوکراین بهطور عمومی یا در مجامع بینالمللی مربوطه؛ و اغلب صحبت کردن به زبان نسبتاً مثبت درباره ولادیمیر پوتین بوده است.
این همچنین به معنای عدم تلاش برای افزایش تحریمهای اقتصادی علیه روسیه بوده است، با یک استثنا در اکتبر ۲۰۲۵ و چندین توقف یا تضعیف اقدامات اقتصادی موجود. در ژوئیه ۲۰۲۶، ترامپ ناگهان به نظر میرسید که به سمت ارائه کمک بیشتر به اوکراین متمایل شده است و اعلام کرد که قصد دارد به اوکراین مجوز ساخت موشکهای پاتریوت بهطور داخلی را بدهد. اما او در طول همان ماه نظر خود را تغییر داد.
در مورد تایوان، دولت بهطور رسمی همان خط حمایت ظریف اما معنادار ایالات متحده را که دولتهای قبلی دنبال کردهاند، حفظ کرده است. با این حال، تغییر کلی ترامپ در سال ۲۰۲۶ از موضع نسبتاً تندروانه قبلی خود در مورد چین به جستجوی باز برای اشکال جدید همکاری واشنگتن-پکن باعث شده است که برخی ناظران بپرسند آیا او در حال نرم کردن تعهد ایالات متحده به امنیت تایوان است. این سوال پس از یک مصاحبه در مه ۲۰۲۶ مطرح شد که در آن ترامپ به نظر میرسید دیدگاه پکن را در مورد اینکه چه کسی مسئول تنشها در تنگه تایوان است، پذیرفته و نشان داده که آماده است با پکن در مورد بسته تسلیحاتی ۱۴ میلیارد دلاری برای تایوان مذاکره کند.
بهطور مشابه، دولت ترامپ علاقه کمتری به کمک به دولتها برای مقابله با تهدیدات داخلی علیه دموکراسیها نشان داده است. به عنوان مثال، دولت نه تنها از تلاشهای قبلی ایالات متحده برای حمایت از دموکراسی برزیل در برابر فشارهای ضد دموکراتیک فاصله نگرفت، که شامل اقداماتی از سوی دولت بایدن برای جلوگیری از یک کودتای احتمالی توسط عناصر ارتش برزیل که به ژائیر بولسونارو همنظر بودند، در آستانه انتخابات ۲۰۲۲ بود که بولسونارو را در برابر لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا قرار میداد. دولت ترامپ در واقع برزیل را به خاطر محکومیت موفق بولسونارو به اتهام توطئه کودتا مجازات کرد و تعرفههای بالایی علیه این کشور وضع کرد.
در گواتمالا، به نظر میرسد که دولت در حال دور شدن از خط مشی قبلی تعیین شده توسط دولت بایدن برای حمایت از دولت رئیسجمهور برناردو آرِوالو در برابر نیروهای غیرلیبرال در سمت راست است، که بخشی از پذیرش وسیعتر بازیگران سیاسی راستگرا در سراسر منطقه میباشد.
عدم حمایت از پیشرفتهای دموکراتیک با وجود روند منفی کلی دموکراسی در سطح جهانی، برخی تحولات مثبت نیز در سالهای اخیر رخ داده است، از جمله برخی پیشرفتهای طرفدار دموکراسی. این پیشرفتها معمولاً از طریق انتخابات معکوس به دست آمدهاند، که گاهی با اعتراضات عمده طرفدار دموکراسی که دولتهای به چالش کشیده شده دموکراتیک را تحت فشار قرار میدهند، همراه بودهاند.
دولتهای قبلی سعی کردهاند از این پیشرفتها حمایت کنند، معمولاً از طریق ترکیبی از حمایت دیپلماتیک، کمکهای اقتصادی برای کمک به دولتهای جدید طرفدار دموکراسی در ارائه تغییرات مثبت، و کمکهای دموکراسی برای تقویت اصلاحات سیاسی داخلی. به عنوان مثال، آژانس ایالات متحده برای توسعه بینالمللی (USAID) در سال 1994 دفتر ابتکارات انتقال را تأسیس کرد تا کمکهای کوتاهمدت را در زمینههای سریعالسیر انتقال سیاسی ارائه دهد. دولت بایدن بر اساس این الگو، ابتکار دموکراسی را برای کشورهایی که به سمت دموکراسی حرکت میکنند، توسعه داد.
اگرچه تیم بایدن در افزودن جزئیات به این طرح با مشکل مواجه شد، اما حمایت اقتصادی اضافی به برخی از دولتهای در حال دموکراتیزه شدن، مانند ارمنستان، اکوادور و مولداوی ارائه داد. نشانهای از هرگونه تعهد مشابه از سوی دولت ترامپ وجود ندارد.
کاهش شدید کمکهای خارجی ایالات متحده به معنای کاهش قابل توجه کمک به برخی از دولتهای پس از پیشرفت، مانند بنگلادش، نپال و سوریه است. دولت هیچ تلاشی برای کمک به گسترش حمایت دیپلماتیک یا اقتصادی به دولت جدید مجارستان که در تلاش است دموکراسی مجارستان را پس از سالها تضعیف تحت حکومت ویکتور اوربان و حزب فیدز بازسازی کند، انجام نداده است.
تجزیه برنامههای کمکهای استراتژیک جهانی
کاهش ظرفیت نهادی ایالات متحده در زمینه دموکراسی در کنار توسعه خطوط متعدد دیپلماتیک و اقتصادی برای حمایت از دموکراسی در سطح جهانی، دولتهای متوالی ایالات متحده ظرفیت نهادی را در داخل دولت برای برنامهریزی و اجرای چنین سیاستها و برنامههایی ایجاد کردند و به ترویج علل دموکراتیک در مباحث سیاستگذاری، بهویژه در کاخ سفید، وزارت امور خارجه و USAID پرداختند. دولت ترامپ سه پایه اصلی این ظرفیت را حذف یا بهطور قابل توجهی تضعیف کرده است.
این دولت اداره NSC را که به دموکراسی و حقوق بشر اختصاص داشت، به عنوان بخشی از کاهش رادیکال کلی کارکنان NSC حذف کرد. همچنین به شدت اداره دموکراسی، حقوق بشر و کار وزارت امور خارجه را تضعیف کرده و سهم قابل توجهی از کارکنان آن را از دست داده و مأموریت آن را از حمایت از دموکراسی به حمایت از نیروهای سیاسی راستگرا در اروپا و دیگر مسائل مورد حمایت جنبش Make America Great Again که پایگاه سیاسی ترامپ را تشکیل میدهد، تغییر داده است. و به عنوان بخشی از تخریب کلی USAID، دولت او اداره دموکراسی، حقوق بشر و حکمرانی در USAID را منحل کرد که به عنوان منبعی برای ایدهها و ترویج دموکراسی در فرآیند سیاستگذاری بیندستگاهی عمل کرده بود.
پایان دادن به اکثر کمکهای دموکراسی ایالات متحده از زمان تأسیس بنیاد ملی دموکراسی (NED) در سال 1983 و سپس ادامه آن از طریق ایجاد و رشد قابل توجه برنامههای کمک دموکراسی که توسط USAID و وزارت امور خارجه اداره میشد، ایالات متحده نه تنها بزرگترین تأمینکننده کمکهای دموکراسی در سطح جهانی شد، بلکه الگویی برای بسیاری از دموکراسیهای دیگر برای توسعه برنامههای خود در زمینه کمک به دموکراسی گردید. در کمتر از شش ماه پس از بازگشت ترامپ به قدرت، دولت جدید او نزدیک به 90 درصد از کمکهای دموکراسی ایالات متحده را حذف کرد. با بستن USAID، بزرگترین منبع چنین حمایتی را قطع کرد.
به عنوان بخشی از بازسازی اداره دموکراسی وزارت امور خارجه، بهطور عمده دومین پایه اصلی کمکهای دموکراسی را از بین برد.
این تخریب یک بدنه از شیوههای کمک که ریشه در بیش از چهل سال تجربه و استمرار دوحزبی داشت، نه یک اثر جانبی از ویرانی بزرگتر دولت در زمینه کمکهای ایالات متحده بود. این یک اقدام هدفمند بود که در آن دولت بهطور خاص به دنبال کمکهای دموکراسی بود و آن را به عنوان پوششی برای پیشبرد ارزشهای “ووک”، مانند برابری جنسیتی و شمولیت اجتماعی-سیاسی، و خصمانه بودن نسبت به برخی از دولتهای راستگرا دوستانه میدید.
به لطف حمایت مداوم کنگره، NED از حمله ترامپ به کمکهای دموکراسی جان سالم به در برد، از جمله تلاشهای مکرر دولت برای صفر کردن بودجه آن. هرچند کار مداوم NED ارزشمند است، اما تنها حدود 10 درصد از کمکهای دموکراسی ایالات متحده پیش از سال 2025 را نمایندگی میکند.
این کاهش چشمگیر در کمکهای دموکراسی ایالات متحده به معنای قطع ناگهانی تأمین مالی برای بیشماری از فعالیتهای حامی دموکراسی در کشورهای مختلف در سراسر جهان بوده است، از جمله در کشورهای کاملاً خودکامه، کشورهای در حال پسرفت، دموکراسیهای ناپایدار که در برابر فشارهای فزاینده تلاش میکنند دوام بیاورند و کشورهای در حال تحول که به دنبال تثبیت دستاوردهای دموکراتیک جدید هستند. این تأمین مالی به طور سنتی از سه هدف کلی حمایت کرده است:
(1) تقویت انتخابات آزادتر و عادلانهتر، هم از طریق تقویت ظرفیت نهادهای مدیریت انتخاباتی و هم نظارت داخلی بر انتخابات؛
(2) افزایش ظرفیت نهادهای دموکراتیک، به ویژه در ارتباط با حاکمیت قانون، ظرفیت پارلمانی و تقویت دولتهای محلی؛ و
(3) کمک به بقای جامعه مدنی، یا در صورت امکان شکوفایی آن، از جمله مدافعان حقوق بشر، رسانههای آزاد از کنترل دولت، نهادهای نظارتی ضد فساد و سازمانهای مبتنی بر جامعه. اگرچه برخی دیگر از تأمینکنندگان کمکهای دموکراسی، مانند دولتهای بزرگ اروپایی، سعی کردهاند تا بخشی از کمکهای از دست رفته ایالات متحده را جبران کنند، اما میزان کمک از دست رفته به طور تصاعدی از ظرفیت آنها برای جبران آن فراتر میرود.
data-path-to-node=”25″>در کنار تمام این کاهشها، دولت ترامپ همچنین به دنبال حذف یا کاهش شدید پخش جهانی ایالات متحده بوده است، که مدتهاست یکی از روشهای اضافی است که ایالات متحده ارزشهای دموکراتیک را در خارج ترویج میکند. در سال 2025، دولت یک دستور اجرایی صادر کرد که حذف آژانس رسانههای جهانی ایالات متحده را الزامی میکرد و تلاش بیوقفهای را برای تعطیلی صدای آمریکا، یکی از ارکان اصلی پخشکنندگان تحت نظارت آن آژانس، آغاز کرده است.
عدم حمایت از سازمانهای بینالمللی و منطقهای که به پیشبرد دموکراسی کمک میکنند بخشی حیاتی از جامعه دموکراسی بینالمللی در طول سالها، رشد حمایت از سازمانهای بینالمللی و منطقهای بوده است، معمولاً از طریق تعامل دیپلماتیک، برنامهریزی کمک و ایجاد هنجارها. قبل از سال 2025، ایالات متحده پیشتاز این رشد بود، از طریق ترکیبی از حمایتهای دیپلماتیک و مالی، که اغلب به خوبی با متحدان دموکراتیک هماهنگ شده بود، در میان بیشماری از فرومها و فرآیندهای بینالمللی عمومی. دولت ترامپ نیز به این عنصر از حمایت دموکراسی ایالات متحده ضربه زده است.
به عنوان مثال، دولت ترامپ از شورای حقوق بشر سازمان ملل، بررسی دورهای جهانی (در مورد حقوق بشر)، صندوق دموکراسی سازمان ملل (که ایالات متحده در سال 2005 با هند تأسیس کرد)، مؤسسه بینالمللی عدالت و حاکمیت قانون، مشارکت دولتهای باز (که ایالات متحده در سال 2011 به تأسیس آن کمک کرد) و مؤسسه بینالمللی دموکراسی و کمکهای انتخاباتی (که ایالات متحده هرچند هرگز عضو نبوده، در سالهای بایدن به عنوان ناظر تبدیل شده بود) خارج شده است. و همچنین سهم ایالات متحده را به برنامه توسعه سازمان ملل کاهش داده است، که منبع چندجانبه اصلی کمکهای دموکراسی است.
در جبهه سازمانهای منطقهای، دولت ترامپ از سازمان امنیت و همکاری اروپا خواسته است که فعالیتهای خود را در زمینه نظارت بر انتخابات و سایر مسائل دموکراسی در کشورهای عضو خود کاهش دهد. این دولت پیشنهاد کرده است که کمک خود به سازمان کشورهای آمریکایی را به صفر برساند و این سازمان را به دور شدن از تمرکز دیرینهاش بر ساخت دموکراسی سوق دهد.
یک بیانیه از یک مقام ارشد وزارت امور خارجه درباره سیاست دولت ترامپ نسبت به اتحادیه آفریقا، که سالها به مسائل دموکراسی در این قاره توجه زیادی داشته است، تأکید کرد که این دولت هیچ علاقهای به “تدریس اصول دموکراتیک” ندارد و به جای آن بر “احترام به تفاوتها در . . . حکمرانی” و “قرار دادن دیپلماسی تجاری به عنوان اولویت اصلی” تأکید میکند.

تحلیل اثر عقبنشینی دموکراسی ترامپ
و فراتر از آن
هشت حوزه فوق از کاهش یا معکوسسازی سیاستها نمایانگر هستهای هستند اما قطعاً تمامیت آنچه که repositioning دولت ترامپ از ایالات متحده در جهان بر دموکراسی در سطح جهانی تأثیر میگذارد را شامل نمیشود. تغییرات سیاستی دیگر، در مسائلی که معمولاً به عنوان سیاست دموکراسی به خودی خود شناخته نمیشوند اما به وضوح بر آن تأثیر دارند، نیز مرتبط هستند. به سه مثال زیر توجه کنید:
نخست، خصومت دولت نسبت به تنظیم فناوریهای جدید بر خلاف رویکردهای سیاستی است که میتواند به طرق مختلف از دموکراسی محافظت کند. به عنوان مثال، به جای تلاش برای تنظیم استفاده و انتشار فناوریهای جدید نظارت دیجیتال، تصمیم دولت برای استفاده از این فناوریها توسط اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده و برخی دیگر از نهادهای آمریکایی، تقلید از تاکتیکهای سرکوب دیجیتال است که توسط رژیمهای خودکامهای مانند چین به کار میرود.
حملات متعدد ترامپ علیه قانون خدمات دیجیتال اتحادیه اروپا به طور بالقوه ارزش این قانون را برای کمک به حفظ یکپارچگی اطلاعات و مقابله با اطلاعات نادرست تضعیف میکند. به طور کلی، رویکرد مستقل دولت به سیاست دیجیتال جهانی به معنای عقبنشینی از تعهد قبلی ایالات متحده به همکاری نزدیک با متحدان دموکراتیک برای حفظ و پیشبرد اصول پرو-دموکراتیک مانند احترام به حاکمیت دیجیتال و حقوق آنلاین است.
دوم، دولت در سیاستها و کمکهای ضد فساد تغییر موضع داده و مسیر قوی پیشرفت در زمینه ضد فساد را معکوس کرده است که در طول ده تا پانزده سال گذشته ایالات متحده را در خط مقدم مبارزه با فساد در کشورهای دیگر قرار داده بود.
فساد دولتی در دموکراسیها پاسخگویی را تضعیف کرده و شهروندان را از سیستم سیاسی بیگانه میکند و گاهی درهای جایگزینهای پوپولیستی ضد دموکراتیک را باز میکند، مانند ظهور بولسونارو در برزیل در سال ۲۰۱۸ پس از رسواییهای بزرگ فساد در این کشور. فساد در کشورهای خودکامه قدرت را بیشتر متمرکز کرده و عناصر تاریک، مانند گروههای جنایی با ارتباطات ضعیف با دولت، را تقویت میکند که اغلب برای اهداف ضد دموکراتیک مورد استفاده قرار میگیرند. بنابراین، نقش به شدت کاهشیافته ایالات متحده در مبارزه با فساد تأثیرات منفی بر دموکراسی در خارج (و در داخل) دارد.
سوم، اگرچه هیچ خط مستقیم سادهای بین توسعه اقتصادی و توسعه دموکراتیک وجود ندارد، بهبود کلی شرایط اقتصادی بسیاری از کشورهای جنوب جهانی در پنجاه سال گذشته به افزایش کلی دموکراسی در آنها کمک کرده است.
<p
کاهش چشمگیر تعهد دولت به کمکهای توسعه اقتصادی به کشورهای دیگر ممکن است در نتیجه تأثیرات منفی بلندمدت بر دموکراسی در سراسر جهان داشته باشد. بهطور خاص، عناصر اصلی دستور کار سنتی کمکهای توسعه، مانند پیشبرد آموزش، بهبود سلامت و کاهش حاشیهنشینی اقتصادی، ارزشهایی مانند شمولیت، انصاف و مشارکت شهروندان را ترویج میدهند که با سیاستهای دموکراتیک همراستا و اغلب از آنها حمایت میکنند. علاوه بر این، تضعیف کمکهای توسعهای ایالات متحده یکی از “هویجهای” اقتصادی را که ایالات متحده مدتها قادر به استفاده از آن برای حمایت و پاداش به اصلاحطلبان دموکراتیک که به قدرت میرسند، تضعیف میکند.
رهبران خودکامه از تغییرات استراتژیک بهرهبرداری میکنند
وزنکشی برای خودکامهها
بخش بزرگی از تغییر موضع ترامپ در مورد دموکراسی جهانی به این مربوط میشود که ایالات متحده دیگر اقداماتی را که قبلاً انجام میداد، انجام نمیدهد—کنارهگیری از سیاستها و کمکهایی که از دموکراسی حمایت میکردند. اما همچنین شامل چندین اقدام تشدید شده خاص دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ است که بهطور فعال دموکراسی را تضعیف میکند. این اقدامات شامل مداخله آشکار در انتخابات خارجی، بهطور مکرر معرفی دیکتاتورها بهعنوان شخصیتهای سیاسی مطلوب، و بهطور مداوم مدلسازی رفتار ضددموکراتیک در ایالات متحده است.
مداخله در انتخابات خارجی ترامپ و تیمش بهطور علنی در انتخابات کشورهای دیگر با فرکانس نسبتاً بالایی مداخله میکنند و به نفع کاندیداها یا احزاب خاصی مداخله میکنند به امید افزایش شانس پیروزی آنها. بیشتر این مداخلات به انتخابات در اروپا و آمریکای لاتین معطوف شده است، دو منطقهای که سیاستها در آنها بهطور واضحی در محور چپ-راست قابل شناسایی است (برخلاف سیاستهای بسیاری از کشورهای آفریقایی، آسیایی و خاورمیانهای). تیم ترامپ معتقد است که حمایت از کاندیداهای راست به پیشبرد منافع آنها در آن کشورها کمک میکند و بهطور کلی به هدف سیاستهای MAGA در سطح جهانی کمک میکند.
در اکثر این موارد، مداخله بهصورت بیانیههای کتبی یا شفاهی حمایت شکل میگیرد. ترامپ معمولاً تأییدیههای خود را در حساب Truth Social خود صادر میکند، که اغلب بهصورت “تأییدیه کامل و جامع من” فرموله شده است. از ژانویه 2025، او بهجز دیگران، از نَسفری آصفورا در انتخابات نوامبر 2025 هندوراس، تاکاایچی سانائه در انتخابات فوریه 2026 ژاپن، اوربان در انتخابات آوریل 2026 مجارستان و آبلاردو دلا اسپریلا در انتخابات ژوئن 2026 کلمبیا حمایت کرده است.
اعضای تیم ترامپ همچنین اظهاراتی از حمایت از نامزدها در انتخابات خارجی داشتهاند. در سفر به لهستان یک هفته قبل از انتخابات دور دوم ریاستجمهوری این کشور در مه ۲۰۲۵، کریستی نوم، وزیر امنیت داخلی وقت ایالات متحده، از لهستانیها خواست تا به کارول ناورکی، نامزد محافظهکار، رأی دهند و رقیب او را تحقیر کرد. در هفته قبل از انتخابات آوریل ۲۰۲۶ مجارستان، معاون رئیسجمهور جی دی ونس به بوداپست سفر کرد و اظهارات قوی متعددی از حمایت از اوربان بیان کرد، از جمله درخواست از مجارها برای رأی دادن به او به منظور “ایستادن در کنار تمدن غربی.”
اما در برخی موارد، دخالت فراتر از اظهارات به شامل مشوقها و تنبیههای دیپلماتیک یا اقتصادی میرسد. دولت به کارول ناورکی در آستانه انتخابات مه ۲۰۲۵ لهستان، بازدیدی از کاخ سفید اعطا کرد، که هدیهای ارزشمند برای این نامزد به شمار میرفت با توجه به گرایش قوی رأیدهندگان لهستانی به آمریکا.
اندکی قبل از انتخابات قانونی آرژانتین در اکتبر ۲۰۲۵، ترامپ اعلام کرد که وعدهاش برای مبادله ارزی ۲۰ میلیارد دلاری برای این کشور مشروط به این است که انتخابات به نفع جاویر میله، مورد علاقه ترامپ، به پایان برسد. در آستانه انتخابات ریاستجمهوری هندوراس در نوامبر ۲۰۲۵، ترامپ گفت که کمکهای مالی ایالات متحده به هندوراس ممکن است در صورت عدم پیروزی نامزد محافظهکار، ناصری آصفورا، متوقف شود.
ایالات متحده قطعاً پیش از این در انتخابات کشورهای دیگر دخالت کرده است. در دوران جنگ سرد، ایالات متحده به خاطر تلاش برای تأثیرگذاری بر انتخابات از طریق روشهای پنهانی علیه نامزدها یا احزاب چپگرا به نفع رهبران ضدکمونیست به شهرت جهانی رسید. از پایان جنگ سرد، دولتهای مختلف گاهی سعی کردهاند بر انتخابات در خارج تأثیر بگذارند، مانند دولت جورج بوش که از اقدامات کمک اقتصادی در فلسطین برای حمایت از حزب فتح در رقابت انتخاباتی ۲۰۰۶ آن علیه حماس استفاده کرد.
اما ترامپ و تیم او بهطور مکرر، علنی و قاطعانهتر از هر دولتی در دهههای اخیر دخالت میکنند و استدلال میکنند که طبیعی است که آنها تمایلات خود را برای نامزدهای مورد علاقهشان ابراز کنند.
data-path-to-node=”41″>زمانی که ترامپ در دسامبر ۲۰۲۵ در یک مصاحبه درباره تأیید نامزدها در انتخابات خارجی مورد سؤال قرار گرفت، این موضوع را برای خود امری عادی تلقی کرد. ونس این ایده را زمانی که درباره مداخله پرو-اوربان خود در انتخابات مجارستان مورد سؤال قرار گرفت، تکرار کرد و گفت: “این کار درست بود که از شخصی که مدت طولانی از ما حمایت کرده است، حمایت کنیم.”
این مداخله به دو طریق علیه دموکراسی و به نفع خودکامگی عمل میکند. اول، در برخی موارد، دولت از نامزدهایی مانند اوربان حمایت میکند که به وضوح ویژگیهای غیرلیبرال یا حتی بهطور علنی ضددموکراتیک دارند. بنابراین، کمک به آنها برای به دست آوردن یا حفظ قدرت به طور بالقوه به کاهش دموکراسی در این کشورها کمک میکند. در حالی که سوابق موفقیت مداخلات ترامپ مختلط است، در برخی موارد، مانند لهستان و آرژانتین، میتوان ادعای معقولی کرد که فشار ایالات متحده بر ترازوی انتخابات به طور معناداری به نتیجهای که دولت به دنبال آن بود، کمک کرده است.
<p
اثر منفی مهمتر ناشی از آسیبهایی است که این مداخله به یکپارچگی انتخابات وارد میکند. مداخله مکرر در انتخابات کشورهای دیگر اعتبار انتخابات را در سطح جهانی تضعیف میکند در زمانی که این اعتبار به شدت به عنوان یک سپر در برابر پسرفتهای بیشتر نیاز است. این امر هنجار جهانی عدم مداخله خارجی در انتخابات را تضعیف میکند، هنجاری که برای یکپارچگی انتخابات حیاتی است. این به طور مؤثر فصل شکار را برای بازیگران بینالمللی قدرتمند اعلام میکند تا سعی کنند نتیجه انتخابات کشورهای دیگر را شکل دهند—به طور مؤثر ایالات متحده را در یک سطح با روسیه و دیگر قدرتهای خودکامه قرار میدهد که در سالهای اخیر مداخله در انتخابات دیگران را افزایش دادهاند.
ستایش از خودکامگان ترامپ به طور منظم از خودکامگان یا رهبران با تمایلات غیرلیبرال قوی ستایش میکند. او به طرز مبالغهآمیزی از آنها تمجید میکند و عمیقاً به آنها احترام میگذارد، حتی عشق خود را به آنها ابراز میکند. بر اساس اظهارات عمومی او، رهبران فعلی یا سابق مورد علاقهاش در سراسر جهان شامل بوکله، اردوغان، میلی، نتانیاهو، اوربان، پوتین و شی، به همراه کیم جونگ اون از کره شمالی و محمد بن سلمان از عربستان سعودی هستند.
برای ذکر فقط دو نمونه از بیشمار اظهارات چنین، زمانی که او در مه ۲۰۲۶ با شی در پکن ملاقات کرد، به عنوان بخشی از یک موضع احترامآمیز نسبت به رهبر چینی، اظهار داشت که “افتخار است که دوست شما هستم.” و در اظهاراتش پس از روز اول اجلاس ناتو در آنکارا در ژوئیه ۲۰۲۶، ترامپ درباره طیف وسیعی از رهبران صحبت کرد و به انتقاد از متحدان دموکراتیک مختلف پرداخت در حالی که تنها اردوغان، نتانیاهو و شی را مورد ستایش قرار داد.
رئیسجمهورهای ایالات متحده مدتهاست که از رهبران غیردموکراتیک کشورهای دیگر ستایش میکنند، به ویژه در زمینههای ملاقاتهای دوجانبه با چنین رهبرانی در طول یک سفر یا اجلاس. اما حداقل در چند دهه گذشته، چنین ستایشی معمولاً با منافع خاص استراتژیک یا اقتصادی که آن رهبران به ایالات متحده میدهند مرتبط است، نه به خاطر روشهای حکومتی آنها.
در مقابل، ترامپ بارها و بارها به تحسین خود از نحوه حکمرانی این رهبران بر کشورهایشان و قدرت آنها اشاره میکند.این ماهیت خودکامه یا غیرلیبرال آنهاست که بیشتر از کمکهایشان به ایالات متحده او را جذب میکند.رهبران دموکرات، به ویژه رهبران دموکرات اروپایی، تنها به طور پراکنده از سوی ترامپ مورد تحسین قرار میگیرند و تقریباً هرگز به خاطر ویژگیهای دموکراتیکشان، و او اغلب آنها را به خاطر آنچه که به عنوان ضعفشان میداند، مورد انتقاد قرار میدهد..
ترامپ چندین رهبر غیر دموکراتیک، مانند رهبران ایران و ونزوئلا (قبل از مداخله ایالات متحده در آنجا) را که مدتها به عنوان دشمنان ایالات متحده شناخته میشوند، مورد انتقاد قرار داده است.اما اگر آنها نشان دهند که مایل به اطاعت از خواستههای او هستند، او به سرعت آنها را به خاطر “بسیار معقول” بودن تحسین میکند.
ستایش مکرر و پر سر و صدای ترامپ از خودکامگان پیام قدرتمندی درباره هنجارهای سیاسی به جهان ارسال میکند: رهبر قدرتمندترین کشور جهان به خودکامگی احترام میگذارد و معتقد است که این امر منبع کلیدی قدرت ملی است. نیروهای جهانی خودکامگی به سختی میتوانستند حمایت بیانی بهتری بخواهند.
مدلسازی رفتار ضد دموکراتیک رفتار ضد دموکراتیک ترامپ و دولت او به طور جهانی منتشر میشود و به عنوان مدلی و پوششی برای سایر رهبران با تمایلات مشابه عمل میکند.
ارکان کلیدی این رفتار شامل: حمله به رسانهها در پاسخ به پوشش منفی و ارتقاء رسانههای حزبی؛ حمله به قضات که علیه دولت حکم میدهند؛ زیر سوال بردن کلی ایده محدودیت قضایی بر اقدامهای اجرایی؛ مجازات سازمانهای مستقل که از تبعیت از خواستههای دولت برای همراستایی سیاسی خودداری میکنند؛ جستجوی انتقام از مقامات سابق مرتبط با سیاستهایی که ترامپ از آنها خوشش نمیآید؛ درگیر شدن در فساد سیستماتیک که ترامپ و خانوادهاش را ثروتمند میکند؛ و تردید در انتخابات نامطلوب و سیاسی کردن اداره انتخاباتی.
کشیدن خطوط علّی مستقیم بین رفتار ضد دموکراتیک دولت ترامپ و اقدامات مشابه در کشورهای دیگر به طور اجتنابناپذیری دشوار است زیرا رهبران خارجی معمولاً منابع اقدامات جدید ضد دموکراتیک خود را مشخص نمیکنند.
با این حال، با توجه به تأثیرگذاری ایالات متحده، از روندهای فرهنگی تا نوآوریهای اقتصادی، و اینکه بسیاری از مردم در جهان به دقت سیاستهای ایالات متحده را دنبال میکنند، به نظر میرسد که رفتار ضد دموکراتیک قاطع و بیرحمانه یک رئیسجمهور ایالات متحده که به دنبال جلب توجه است، تأثیرات مدلسازی بر سایر رهبران با تمایلات سیاسی مشابه دارد. همانطور که یک تیتر نیویورک تایمز در سال 2025 بیان کرد،
“ترامپ الهامبخش خودکامگان در همه جا است.” موارد خاص و قابل توجه زیادی وجود دارد که نمونهای کوچک از آنها شامل موارد زیر است:
در مورد حملات به رسانهها، در ژوئیه ۲۰۲۵، نیویورک تایمز گزارشی درباره «الگوی افزایش حملات علیه روزنامهنگاران توسط رئیسجمهور راستگرای لیبرترین، خاویر میلی» از آرژانتین منتشر کرد، مانند استفاده از پلتفرم رسانه اجتماعی ایکس برای حمله شخصی به روزنامهنگاران—از جمله «حداقل ۶۵ پیام که هدف آن روزنامهنگار، جولیا منگولینی، مجری رادیو که به دولت او انتقاد کرده است، بود.» میلی از شعار «ما به اندازه کافی روزنامهنگاران را نفرت نداریم» استفاده کرد و زبان او «زبان محبوب میان حامیان رئیسجمهور ترامپ است که رئیسجمهور آرژانتین دوست دارد خود را شبیه او نشان دهد.»
پس از اینکه دولت ترامپ کمکهای ایالات متحده به رسانههای خارجی را در سال ۲۰۲۵ متوقف کرد، رئیسجمهور صربستان، الکساندر ووچیچ، حملات خود به رسانههای مستقل داخلی را تشدید کرد. به گفته گزارشگران بدون مرز، دولت «با تحریک لفاظی سمی دونالد ترامپ» به افزایش حملات خود، از جمله از طریق یورشهای پلیسی و اتهامات مربوط به نفوذ خارجی مرتبط با USAID، اقدام کرد.
بیتوجهی ترامپ به محدودیتهای قضایی در اسرائیل بازتابهای قوی داشته است. پس از تلاشهای فزاینده نتانیاهو برای کنترل قوه قضائیه در مارس ۲۰۲۵، نیویورک تایمز گزارش داد که «نتانیاهو دیگر نیازی به مقابله با مخالفت آقای بایدن در مورد یک اصلاحات طولانیمدت در دادگاهها ندارد، که بسیاری از اسرائیلیها آن را تلاشی برای کنترل و سیاسیسازی قوه قضائیه میدانند.»
در آن ماه، همپیمانان نتانیاهو رأی عدم اعتماد به دادستان کل اسرائیل را برگزار کردند و در مجلس «رأی به افزایش قدرت خود در انتخاب قضات اسرائیل دادند. این رأی پس از آن صادر شد که نخستوزیر سخنرانیای کرد که به آقای ترامپ شباهت داشت و گفت که این اقدام به معنای «خطر برای دولت عمیق» است.»
رهبران خارجی چندین تاکتیک خاص به کار رفته توسط دولت ترامپ را برای راهاندازی حملات خود به جامعه مدنی به کار گرفتهاند. به عنوان مثال، نخستوزیر وقت مجارستان، ویکتور اوربان، در سپتامبر ۲۰۲۵ اعلام کرد که او نیز «آنتیفا» را به عنوان یک «سازمان تروریستی» معرفی خواهد کرد، که پیروی از مدل ترامپ است.
او از شیوه demonization اداره ترامپ نسبت به USAID برای توجیه سرکوب خود و کاهش بودجه سازمانهای جامعه مدنی در مجارستان استفاده کرد، پس از آنکه از “کاهش بودجه ترامپ، با ادعای اینکه چنین کمکی برای تأمین مالی سازمانهایی که به دنبال ‘سرنگونی’ دولت او بودند، استفاده شده است” ستایش کرد.
در آذربایجان، رئیسجمهور الهام علیاف با حمایت اداره ترامپ در سرکوب سازمانهای جامعه مدنی دولت خود جسارت بیشتری پیدا کرد. او “فرصت را غنیمت شمرد تا کنترل خود بر قدرت را با تعطیل کردن گروههای کمک و توسعه تنگتر کند” که تحلیلگران آن را “زمانی مناسب برای علیاف دانستند که هیچکس نمیتواند او را مورد انتقاد قرار دهد.”
حملات لفظی میلهای به مخالفان سیاسی از زبانی مشابه با سبک حملات شخصی ترامپ استفاده میکند: “میلهای اقتصاددانانی را که به سیاستهای او انتقاد میکنند ‘econochantas’ (‘دروغگویان اقتصادی’)، اتحادیههای کارگری را ‘garcas’ (‘دزدها’) و مخالفان سیاسی را ‘mandrills’ (نوعی میمون)، ‘موشها’ و ‘انگلها’ نامیده است.”
در سخنرانی مارس 2026 که در آن درباره دوستیاش با ترامپ صحبت کرد و خواستار “ایجاد قرن آمریکا” و “عظیم کردن دوباره آمریکا” شد، او همچنین به “قانونگذاران مخالف که آنها را ‘دزدها’، ‘قاتلان’ و ‘نادان’ توصیف کرد” فریاد زد. سبک و محتوای او به نظر میرسد که حداقل تا حدی از تاکتیکها و عدم تحمل ترامپ نسبت به مخالفان الهام گرفته شده باشد.
در مورد حملات به انتخابات نامطلوب، در مه 2025، نامزد راست افراطی رومانی و حامی صریح ترامپ، جورج سیمیون از زبانی بسیار مشابه با ترامپ استفاده کرد تا ادعا کند که انتخابات ریاستجمهوری رومانی که او در آن شکست خورده بود، تقلبی بوده است. او ادعا کرد که “خرید رأی وجود داشت” و “مردگان رأی دادند”، در میان دیگر استدلالها. سیمیون در این زمان همچنین بیان کرد که او “کاملاً با جنبش MAGA همراستا است.”
اظهارات ترامپ درباره احتمال دوره سوم برای خود ممکن است به تصمیم رئیسجمهور السالوادور، نایب بوکله و همپیمانانش برای اصلاح قانون اساسی به منظور حذف محدودیتهای دورهای و اجازه به بوکله برای نامزدی در دوره سوم کمک کرده باشد.
آیا هنجارهای نهادی جهانی میتوانند زنده بمانند
یک دیدگاه جایگزین
اگرچه دولت ترامپ درباره سیاستهای خود در رابطه با دموکراسی در سطح جهانی اظهارات عمومی نمیکند، اما احتمالاً برخی از مقامات ارشد دولت، بهویژه روبیو، در صورت پرسش، استدلال خواهند کرد که آنها به طرق مختلف از دموکراسی در جهان حمایت میکنند.
آنها ممکن است به سیاست ترامپ در رابطه با آمریکای لاتین اشاره کنند، بهویژه، برکناری نیکلاس مادورو از ریاستجمهوری ونزوئلا و فشار اقتصادی شدیدی که بر دولت خودکامه کوبا وارد میکنند. ونزوئلا تصویری پیچیده و مبهم ارائه میدهد. برکناری مادورو تغییر معناداری در وضعیتی سیاسی است که به شدت در یک قالب خودکامه گرفتار شده بود.
با این حال، مشخص نیست که آیا تعادل سیاسی جدید حول رهبری دلسی رودریگز در پیکربندی فعلی خود که ترکیبی از خودکامگی نرم شده با برخی اصلاحات اقتصادی است، تثبیت خواهد شد یا به لیبرالیسم سیاسی قابل توجهی یا حتی دموکراتیزاسیون در طول زمان منجر خواهد شد. همچنین مشخص نیست که آیا دولت ترامپ علاقه جدی به ونزوئلا فراتر از دسترسی به نفت این کشور دارد. روبیو در برخی مواقع علاقه خود را به پیشبرد تغییرات سیاسی عمیقتر و بلندمدت ابراز کرده است.
با این حال، به نظر میرسد ترامپ در حال تعیین جهت کلی تعامل ایالات متحده در این کشور است و به شدت به رودریگز، رهبری که هیچ سابقه دموکراتیکی ندارد و نیتهای دموکراتیک قابل مشاهدهای ندارد، وابسته است. کنار گذاشتن رهبر اپوزیسیون، ماریا کوریانا ماچادو، به نفع ادامه حکومت رودریگز برای برخی ناظران نشاندهنده عدم علاقه دولت به انتقال دموکراتیک است.
در مورد کوبا، محاصره نفتی ایالات متحده علیه این کشور فشار اقتصادی شدیدی بر دولت ایجاد کرده است. ترامپ در مارس ۲۰۲۶ اعلام کرد که “من واقعاً معتقدم که . . . افتخار تصرف کوبا را خواهم داشت.” مشخص نیست که آیا این فشار موفق به سرنگونی دولت خواهد شد و اگر نه، دولت ترامپ چه اقداماتی انجام خواهد داد.
همچنین مشخص نیست که آیا دولت ترامپ ممکن است در نهایت یک شکل محدود از تغییر سیاسی را بپذیرد که از یک گشایش دموکراتیک کوتاهتر باشد، به شرطی که با گشایش برای کسبوکارهای آمریکایی که به ورود به کوبا علاقهمندند، همراه باشد، در نسخهای از آنچه که دولت تاکنون در ونزوئلا دنبال کرده است.
یک کشور خودکامه دیگر که دولت حداقل گفته است به دنبال تشویق تغییر دموکراتیک در آن است، ایران است، جایی که در آغاز اقدام نظامی ایالات متحده علیه این کشور در فوریه ۲۰۲۶، ترامپ از ایرانیان خواست تا از این لحظه استفاده کنند و “دولت خود را تصرف کنند.”
با این حال، این یک استراتژی به دقت برنامهریزی شده نبود و بلافاصله با اثر تجمع پیشبینی شدهای که حمله ایالات متحده نسبت به شهروندان ایرانی و دولت آنها ایجاد کرد، مواجه شد، و این واقعیت که پس از کشتار هزاران ایرانی در طول اعتراضات دو ماه قبل، توانایی و تمایل ایرانیان برای برگزاری اعتراضات بزرگتر به شدت کاهش یافته بود.
ترامپ به سرعت آن هدف را در حین پیشرفت جنگ رها کرد و بر دستیابی به توافقی مذاکرهای با رهبران جدید ایرانی در مورد تنگه هرمز و برنامه هستهای ایران متمرکز شد.
دولت ترامپ خود را به عنوان مداخلهگری به نفع دموکراسی در اروپا میبیند. ترامپ و اعضای ارشد دولت او به انتقاد و در برخی موارد به مجازات دولتها و نهادهای مختلف اروپایی به خاطر مقررات فناوری که به نظر آنها آزادی بیان در اروپا را محدود میکند، پرداختهاند و همچنین به برخی از شیوهها که نقش احزاب راست افراطی را در ائتلافهای دولتی محدود میکند.
از دیدگاه MAGA، این درگیری ایالات متحده در مسائل مربوط به آزادی بیان در اروپا بخشی از هدف وسیعتر دولت ترامپ برای جلوگیری از “حذف تمدنی” در اروپا و در نتیجه نجات دموکراسی اروپایی است.
این هدف با ترویج احزاب راست افراطی که از محدودیتهای شدید بر مهاجرت و ارزشهای اجتماعی محافظهکارانه حمایت میکنند، محقق خواهد شد. دولتهای اروپایی که هدف این اقدامات ایالات متحده قرار گرفتهاند، این اقدامات را به عنوان مداخله سیاسی در انتخابهای سیاستی که حق انحصاری آنهاست، مینگرند و بنابراین این را نقض حاکمیت دموکراتیک خود میدانند و نه به هیچ وجه حمایت از دموکراسی.

عواقب تغییر موضع ایالات متحده
به عنوان بخشی از بازپیکربندی نقش ایالات متحده در جهان مطابق با یک ضرورت فراگیر “آمریکا اول”، ترامپ و تیم سیاست خارجیاش به طور بنیادی ایالات متحده را در قبال دموکراسی در سطح جهانی تغییر موضع دادهاند. آنها از اکثر عناصر دیرینه دیپلماسی و کمکهای حامی دموکراسی فاصله گرفته یا آنها را متوقف کردهاند و در عوض چندین شکل جدید از درگیری سیاسی جهانی را معرفی کردهاند که علیه دموکراسی عمل میکند.
از طریق این اقدامات، آنها ایالات متحده را به موضعی بیطرف یا گاهی به نفع خودکامگی در رقابت پرتنش جهانی بین خودکامگی و دموکراسی منتقل کردهاند. علاوه بر این، تغییر موضع ایالات متحده به این معناست که برای اولین بار در تاریخ مدرن، هیچیک از قدرتهای بینالمللی برتر متعهد به حمایت از دموکراسی فراتر از مرزهای خود نیستند—تعادل کلی قدرت ژئو استراتژیک جهانی اکنون به وضوح به سمت خودکامگی متمایل است.
این تغییر در زمانی بهخصوص مهم برای دموکراسی رخ میدهد. همانطور که بهخوبی مستند شده و بهطور گستردهای مورد بحث قرار گرفته است، دموکراسی بهمدت بیست سال در سطح جهانی در حال پسرفت بوده است. بسیاری از ناظران نگران هستند که این دوره طولانی منفی به معنای کاهش بنیادی دموکراسی در سطح جهانی باشد. با این حال، در عین حال، بازگشتهای طرفدار دموکراسی در سالهای اخیر افزایش یافته است، که معمولاً توسط شهروندانی که مصمم به داشتن صدای سیاسی واقعی هستند، هدایت میشود. دموکراسی بهطور جدی در سطح جهانی در حال تعادل است.
البته، سرنوشت دموکراسی بهطور انحصاری یا حتی عمدتاً به ایالات متحده یا عوامل بینالمللی بستگی ندارد. دموکراسی در هر کشور در درجه اول یک داستان داخلی است. کشورها میتوانند پیشرفتهای دموکراتیک قابل توجهی داشته باشند، حتی در صورت وجود فشارهای بینالمللی قابل توجه.
این موضوع بهتازگی توسط مجارستان نشان داده شد، جایی که ایالات متحده، روسیه و چین همگی بهطور قوی از ادامه حکومت ضد دموکراتیک اوربان حمایت کردند، اما شهروندان مجار هنوز مسیر طرفدار دموکراسی را انتخاب کردند.
علاوه بر این، با وجود ناپدید شدن یک حامی قوی دموکراسی در میان ابرقدرتها، جامعه مهمی از حامیان بینالمللی دموکراسی باقی مانده است که شامل دولتهای دموکراتیک متعدد،
بنیادها و مؤسسات طرفدار دموکراسی، گروههای مدنی فراملی و داخلی و سازمانهای چندجانبه است. این جامعهای گیج و زخمی است که در تلاش برای سازگاری با از دست دادن ایالات متحده بهعنوان بزرگترین و قدرتمندترین عضو خود است، اما هنوز در بسیاری از مکانها فعال است.
با این حال، تغییر موضع ایالات متحده به معنای بسیاری از آسیبها برای دموکراسی در جهان است: فشار کمتر بر روسیه و چین در آرزوهای خود برای خودکامگی؛ تضعیف اتحادهای غربی که بر اساس ارزشهای دموکراتیک مشترک بنا شدهاند؛ فشار کمتر بر رهبران رو به افول در سراسر جهان برای محدود کردن اقدامات ضد دموکراتیک خود؛ حمایت کمتر از کشورهایی که به پیشرفتهای دموکراتیک دست یافتهاند و در تلاش برای بازسازی دموکراسی هستند؛ مجموعهای ضعیفتر از سازمانهای بینالمللی که از دموکراسی حمایت میکنند؛ و حمایت مالی و دیپلماتیک بسیار کمتر از هزاران سازمان و افرادی که در سرتاسر جهان به شیوههای کوچک اما مؤثر به حمایت از دموکراسی مشغول هستند.
تأثیرات متعدد و اغلب به صورت اشکال تکراری از پسرفت و زوال در سراسر چشمانداز دموکراتیک گسترده خواهد بود. این تأثیرات اغلب در ابتدا سخت قابل مشاهده خواهند بود و پیگیری علل دقیق آنها دشوار خواهد بود. اما با توجه به اینکه دموکراسی در بسیاری از مکانها در لبه تیغ قرار دارد، حذف تعاملات دیپلماتیک و کمکهای ایالات متحده به دموکراسی به طور قطع سرنوشت جهانی دموکراسی را که هماکنون نیز با مشکلاتی مواجه است، به شیوههای معناداری تضعیف خواهد کرد.
اینکه این تضعیف در طول زمان چقدر پیامد خواهد داشت، به شدت به مدت زمان ماندگاری موضع جدید سیاست ایالات متحده بستگی دارد. اگر این تغییر به یک چرخش بلندمدت برای ایالات متحده تبدیل شود، تأثیرات تقریباً قطعاً به یک مانع جدی برای دموکراسی در سراسر جهان تبدیل خواهد شد. اگر این وضعیت نسبتاً کوتاهمدت باشد، آسیبها کمتر عمیق خواهد بود اما همچنان بسیار واقعی خواهد بود.

