دیپلماسی عربی مسیر هوشمندتری را برای واشنگتن در خاورمیانهای که به نظر میرسید آماده ترک آن است، ارائه میدهد. در ابتدای سال 2026، استراتژی ملی امنیت 2025 و استراتژی دفاعی که پس از آن آمد، وطن و منطقه هند-پاسیفیک را بالاتر از خاورمیانه قرار دادند. جنگ ایران این رتبهبندی را ایجاد نکرد؛ بلکه نتیجه تصمیمی بود که قبلاً اتخاذ شده بود. با این حال، ایالات متحده نظم مبتنی بر قوانین را در منطقه رها نکرده است. اکنون از دولتهای منطقه میخواهد که آن را امضا کنند.
دیپلماسی عربی به فضایی که واشنگتن آن را ترک کرده، وارد شده است، با ثروت نفتی خلیج فارس که ائتلافها را تأمین مالی میکند، مصر که عمق استراتژیک را فراهم میآورد و اردن که مشروعیت و اطلاعات انسانی را ارائه میدهد. توافق دفاع مشترک مکه، که در 7 اوت امضا شد، ترکیه و پاکستان را به توافقی وارد میکند که حمله به یکی، حمله به همه است. ائتلاف دفاع دریایی چندملیتی ریاض برای دریای سرخ به محاصرههای حوثیها پاسخ میدهد بدون اینکه منتظر نیروهای وظیفه آمریکایی باشد. واشنگتن باید در این ساختارها شرکت کند نه اینکه از آنها دلخور باشد.
آمریکا از خط مقدم عقبنشینی میکند، نه از میدان. توافقات ابراهیم موفق شدند زیرا از تبادل زمین و معاملات پنهانی اجتناب کردند. غزه و کرانه باختری چنین معاملههای آسانی را ارائه نمیدهند، اما دیپلماسی تدریجی با معیارهای واضح هنوز هم میتواند نتیجه دهد. کاهش تنشهای انسانی باید در اولویت باشد، سپس اقدامات اقتصادی و بعد امنیت. ماشینآلات لازم از طریق قطعنامه 2803 شورای امنیت وجود دارد.
واشنگتن از خط مقدم عقبنشینی میکند
در ابتدای سال 2026، واشنگتن به نظر میرسید که از خاورمیانه عبور کرده است. استراتژی ملی امنیت 2025 و استراتژی دفاعی که پس از آن آمد، وطن و منطقه هند-پاسیفیک را بالاتر از خاورمیانه قرار دادند. جنگ ایران این رتبهبندی را ایجاد نکرد. این نتیجه تصمیمی بود که قبلاً اتخاذ شده بود.
ایالات متحده نظم مبتنی بر قوانین را در خاورمیانه رها نکرده است؛ بلکه از دولتهای منطقه میخواهد که آن را امضا کنند. ایالات متحده هنوز هم از دفاع اسرائیل حمایت خواهد کرد، بازارهای انرژی را تأمین خواهد کرد، مسیرهای دریایی را محافظت خواهد کرد و افرادی را که برنامهریزی حملات علیه آمریکاییها میکنند، شکار خواهد کرد. باید آخرین خط دفاع باقی بماند، اطلاعات، سیستمهایی مانند THAAD و بازدارندگی در برابر تهدیداتی که هیچ ارتش منطقهای نمیتواند به تنهایی تحمل کند، ارائه دهد. همه چیز دیگر—مرزها، پول، چانهزنی با حماس—به منطقه مربوط میشود.
رهبری ایالات متحده از طریق تقسیم بار ادامه خواهد یافت. دولتهای عربی که قبلاً بدون هیچ سهمی در نتیجه، از واشنگتن پیروی میکردند، اکنون تغییر کردهاند. به لطف ثروت نفتی خود، کشورهای خلیج فارس میتوانند تأمین مالی کنند و تسلیحات پیشرفته بخرند. مصر عمق استراتژیک و یک ارتش حرفهای را ارائه میدهد. اردن مشروعیت، اطلاعات انسانی و نیرویی توانمند دارد. منافع آنها به اندازه کافی همپوشانی دارد، چه در مورد ایران، جریانهای پناهندگان یا ثبات انرژی، تا یک ائتلاف کاری تشکیل دهند. هیچ نماینده غربی هرگز رابطهای با گروههای فلسطینی نداشت که دیگر کشورهای عربی برای ایجاد توافقی پایدار از آن برخوردار بودند.

کشورهای خلیج فارس ائتلافهای خود را میسازند
دور جدیدی از پناهندگان فلسطینی، حملات نیابتی ایران، یا حتی بازگشت داعش، قبل از شهرهای آمریکایی به شهرهای آنها ضربه خواهد زد. زمانی که درگیریها بین ایالات متحده و ایران از ۸ ژوئیه تا ۲۴ ژوئیه از سر گرفته شد، ایران به حملات آمریکایی با هدف قرار دادن تأسیسات در اردن، بحرین و کویت پاسخ داد. ریاض، ابوظبی، قاهره و امان اکنون شبکه نیابتی تهران را به عنوان یکی از بزرگترین تهدیدات منطقه مینگرند، همانطور که واشنگتن قبلاً داعش را میدید.
منافع شخصی این دولتها را به جایی میبرد که فشار آمریکایی هرگز نتوانسته بود. این تغییر دیگر نظری نیست. زمانی که حوثیها در ماه ژوئیه، حمل و نقل دریایی عربستان سعودی در دریای سرخ را مسدود کردند، ریاض منتظر نیروی کار آمریکایی نشد. آنها یک ائتلاف دفاع دریایی چندملیتی برای دریای سرخ و خلیج عدن تأسیس کردند که مصر، اردن، کویت، بحرین و قطر از جمله اعضای بنیانگذار آن هستند.
در تاریخ ۷ اوت، عربستان سعودی توافق دفاع مشترک مکه را با ترکیه و پاکستان امضا کرد و مشخص کرد که حمله به یکی، حمله به همه محسوب میشود. مکه دو قدرت غیرعربی را گرد هم میآورد و به عنوان یک سپر در برابر غیبت احتمالی ایالات متحده عمل میکند. این هزینهای است برای عقبنشینی، و به جای اینکه از این ساختارها دلخور باشد، واشنگتن باید در آنها شرکت کند. آمریکا از خط مقدم عقبنشینی میکند، نه از میدان، با تضمینهای کمتر و نفوذ بیشتر.
دیپلماسی عربی امنیت منطقهای را بازتعریف میکند
توافقات ابراهیم موفق بودند زیرا شامل تبادل زمین یا توافقات پنهان نبودند. همچنین هیچ خواستهای در مورد مسئله فلسطینی مطرح نکردند. هر توافق به اهداف امضاکنندگان خود دست یافت: همکاری امنیتی قویتر، سرمایهگذاری و پروازهای مستقیم. غزه و کرانه باختری چنین توافقات آسانی را ارائه نمیدهند. اشغالگری اسرائیل در هر دو منطقه ادامه دارد و راهحل دو دولتی همچنان دور از دسترس است. آنچه باقی مانده دیپلماسی تدریجی با معیارهای واضح، مجازات برای عدم دستیابی به آنها و اقداماتی است که نمیتوانند معکوس شوند.
کاهش تنشهای انسانی باید در اولویت باشد. سپس اقدامهای اقتصادی که به نفع هر دو طرف باشد، باید انجام شود. تنها پس از آن پرونده امنیتی مطرح میشود. دیپلماسی شاتل هنری کیسینجر به همین شکل عمل میکرد، یک خط disengagement در هر بار. هیچیک از اینها در حالی آغاز نمیشود که اسرائیل هنوز در حال تصرف زمین است: هیچ گسترش بیشتری از کنترل خود در غزه، هیچ حملهای در طول آتشبس و هیچ شهرکسازی یا الحاق جدیدی در کرانه باختری.
هر مرحله باید از طریق تعهدات امضا شده تأیید و مستند شود. سازوکار آن از قبل وجود دارد. قطعنامه 2803 شورای امنیت، که در نوامبر 2025 تصویب شد، طرح جامع برای پایان دادن به درگیری غزه را تأیید کرد. در طرح کنونی، هیئت صلح به عنوان نهاد انتقالی عمل میکند، کمیته ملی برای اداره غزه نظارت بر اداره مدنی را بر عهده دارد و نیروی بینالمللی تثبیت امنیت و غیرنظامیسازی را تأمین میکند.
اختیارات آنها تا سال 2027 ادامه دارد و با وجود وضعیت شکنندهاش، آتشبس ادامه یافته است. این طرح به طرفهایی نیاز دارد که به اندازه کافی نزدیک و در معرض باشند تا آن را پیش ببرند.
جنگ ایران در 28 فوریه 2026 آغاز شد، زمانی که هواپیماهای آمریکایی و اسرائیلی به ایران حمله کردند و علی خامنهای را در ساعات اولیه کشتند. پسرش مجتبی، که ماه بعد رهبر عالی شد، اکنون کشوری را اداره میکند که نه نیروی دریایی دارد و نه تولید موشک. از آن زمان، پایتختهای خلیج فارس از تهران فاصله گرفتهاند و اسرائیل نشان داده است که میتواند به تنهایی حمله کند.
در 17 ژوئن، ایالات متحده و ایران یادداشت اسلامآباد را امضا کردند، توافقنامهای 14 مادهای که درگیریهای سنگین را متوقف کرد. واشنگتن متعهد شد که محاصره دریایی را بردارد و تنگه هرمز را دوباره باز کند؛ هر دو طرف 60 روز فرصت داشتند تا به توافق نهایی برسند. کاهش تحریمها و 300 میلیارد دلار پول بازسازی در میز مذاکره بود.
مدت 60 روز در تاریخ 17 اوت به پایان رسید. محاصره ادامه داشت و تنگه بسته ماند. تهران اکنون خواستار غرامت و خروج آمریکا است قبل از اینکه درباره این آبراه بحث کند و هیچکس مهلت را تمدید نکرده است.
هرمز به هر حال در حال حرکت است، بدون واشنگتن. در تاریخ 25 اوت، در تهران، ایران و عمان درباره یک کریدور موقت مشترک از طریق تنگه و یک پروژه مشترک پاکسازی مین بحث کردند، با مذاکرات فنی بعدی درباره ترتیبات دائمی، مدیریت ترافیک و اداره تنگه. هر دو وزیر گفتند که کشورهای حاشیه خلیج فارس باید بخشی از این مذاکرات باشند. این دعوت باید پذیرفته شود. ائتلاف دریایی ریاض به این دولتها فرماندهی خود را میدهد و پیمان مکه به آن وزن میدهد؛ آنها باید با هم بیایند و شرایط کریدور، تأیید و هزینه آن را به عنوان یک پرونده منطقهای بررسی کنند.
تحریمها هرگز مانع توسعه هستهای ایران نشده و اکنون نیز نخواهند شد. آنچه میتوانند انجام دهند، با حمایت از بازدارندگی و همسایگانی که همان خط را دنبال میکنند، این است که قیمت تشدید بعدی را به اندازهای بالا ببرند که تهران تردید کند.

آتشبس غزه به نخ کشیده شده است
غزه نمیتواند منتظر هیچیک از این موارد باشد. از زمان آتشبس 10 اکتبر، مقامات بهداشتی این منطقه بیش از 1300 کشته و 4300 زخمی را شمارش کردهاند. قحطی کاهش یافته است، اما سازمان ملل هنوز دو سوم جمعیت را به عنوان ناامن غذایی حاد طبقهبندی میکند. ویرانهها جایی است که بیمارستانها باید بازسازی شوند. پولهای خلیج و لجستیک مصری تنها چیزهایی هستند که آتشبس را حفظ کردهاند. واشنگتن مشغول ایران است و هیئت صلح بیانیههایی صادر میکند که هیچگونه ابزاری برای اجرای آن ندارد.
فشار بر ایران در غزهای که حماس و جهاد اسلامی فلسطینی به دلخواه تسلیح میشوند، یا جایی که اسرائیل تنها بخشی از 600 کامیون کمک در روز را که توافق کرده است، تحویل میدهد، دوام نخواهد آورد. اسرائیل و مصر میتوانند با هیئت صلح در موارد اساسی توافق کنند: راحا را باز نگه دارند، آوارها را پاک کنند، کریدور صلاحالدین را راهاندازی کنند. پولهای خلیج میتوانند هزینههای تخریب جنگ را پرداخت کنند. یک موشک، یا یک تونل کشف شده، و همه چیز متوقف میشود، که به این معنی است که حماس حق وتو بر بازسازی غزه را دارد و هنوز هیچکس آن را از او نگرفته است.
راحا تحت نظارت اروپایی دوباره باز میشود
رفح در تاریخ ۲ فوریه تحت نظارت اتحادیه اروپا به روی مردم باز شد. مصر و اسرائیل باید یک مرکز عملیات مشترک در این گذرگاه راهاندازی کنند تا کاروانها را بر اساس یک برنامه روزانه مدیریت کنند—اولویت با واحدهای تصفیه آب و تأمین تجهیزات پزشکی باشد—نه ترتیبات موقتی که در حال حاضر تنها بخشی از آنچه وعده داده شده را تأمین میکند.
چندین کشور متعهد به تأمین مالی اولین جامعه برنامهریزی شده غزه در جنوب رفح شدهاند که برای اسکان ۲۵,۰۰۰ نفر اولیه ساخته میشود. مرحله بعدی ایجاد یک صندوق اختصاصی برای بیمارستانها و مدارس است. کمیته ملی اداره غزه باید بهطور عمومی هر دلار را حسابرسی کند. پولی که قابل ردیابی باشد، پولی است که همچنان ادامه خواهد داشت.
دیپلماسی عربی باید رهبری اصلاحات کرانه باختری را بر عهده گیرد
در کرانه باختری، کشورهای عربی با اعتبار باید رهبری تلاشها برای ساخت نیروهای امنیتی مؤثر فلسطینی، تضمین حکمرانی پاسخگو و پایان دادن به تحریکات رسمی را بر عهده بگیرند. آنچه که کمبود دارد، پاسخگویی است: پیامدهایی برای عدم عملکرد که باید توسط کشورهایی که بیشترین ضرر را خواهند دید، اعمال شود. اردن که قبلاً نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان فلسطین را آموزش داده است، باید این تلاشها را رهبری کند. اسرائیل باید تمام اقداماتی را که به یک راهحل دو دولتی آسیب میزند متوقف کند و بهطور دقیق به آتشبس پایبند باشد.

سرمایهگذاری خصوصی نیازمند ریسک قابل قیمتگذاری است
پول خصوصی تا زمانی که سرمایهگذاران نتوانند ریسک را قیمتگذاری کنند، حرکت نخواهد کرد، به همین دلیل است که پروژههای اولیه باید کوچک، قابل مشاهده و سریع باشند، مانند نصبهای خورشیدی، آبشیرینکن و گلخانهها. همچنین امکان ایجاد کریدورهایی بین غزه و کرانه باختری، وسایل سرمایهگذاری مشترک و کاهش تعرفهها بر اساس یک برنامه منتشر شده وجود دارد. شرط این است که یک مهندس که حقوق میگیرد، کمتر به یک تونل حماس نیاز دارد و یک کشاورز که خریدار دارد، کمتر تمایل به یک میلیشیا دارد. شرایط اقتصادی تغییر یافته بهطور فوری ثبات و قطعیت ایجاد نخواهد کرد، اما شانسهای بهتری نسبت به گزینه دیگر ارائه میدهد: کمکهایی که تاریخ پایان ندارند و جانشینی ندارند.
دولتهای عربی که در رامالله نفوذ دارند باید از آن استفاده کنند. دولت فلسطینی به اصلاحاتی نیاز دارد که به مدت یک دهه از آنها اجتناب کرده است تا بتواند غزه را اداره کند و هیئت صلح باید آنها را نامگذاری کند، تاریخگذاری کند و بگوید که هر یک را چه کسی تأیید میکند. آن دولتها سپس باید بهطور علنی از نتیجه حمایت کنند، که این بخشی است که آنها همیشه از انجام آن خودداری کردهاند. مأموریت هیئت صلح در پایان سال ۲۰۲۷ به پایان میرسد، بنابراین زمانبندی در دست آنها نیست. و اگر اسرائیل محدودیتهایی را که اداره فلسطینی را غیرممکن میسازد، برطرف نکند، هیچیک از اینها مهم نیست—این یک قید نیست؛ این اولین شرط است.
در نیویورک هیچ مراسمی برگزار نخواهد شد، هیچ اعلامیه بزرگ یا نقشههای کاملی که مناطق نفوذ را تقسیم کند. آنچه که برقرار خواهد شد، بهصورت تدریجی و توسط دولتهایی که هزینه آن را پرداخت میکنند، ساخته خواهد شد. جنگ این را ضروری کرده است. مهلت سال ۲۰۲۷ آن را فوری میسازد.

