سه جنگ متوالی خلیج فارس، کاهش قدرت ایالات متحده را در خاورمیانه تسریع کرده است، هر یک از این درگیریها محدودیتهای عمیقتری را در توانایی واشنگتن برای شکلدهی به نتایج به تنهایی نمایان کرده است. جورج ف. کینان در سپتامبر 2002 هشدار داد که “جنگ دارای حرکتی مستقل است” و قوس زمانی از 1991 تا 2003 تا 2026 احتیاط او را تأیید میکند. جنگ خلیج فارس در سال 1991 ایالات متحده را به عنوان ضامن امنیت بیرقیب منطقه پس از جنگ سرد تثبیت کرد. حمله به عراق در سال 2003 محدودیتهای قدرت نظامی و دیپلماسی آمریکایی را نمایان کرد.
جنگ ایران در سال 2026 ممکن است در نهایت به عنوان لحظهای به یاد آورده شود که نزدیکترین شرکای منطقهای آمریکا شروع به پرسش درباره روابط خود با ایالات متحده کردند که پیشتر غیرقابل تصور بود. اکنون این سؤال مطرح است که آیا نیروهای آمریکایی در خاک خلیج امنیت را تقویت میکنند یا خطرات بیشتری را دعوت میکنند.
قدرتهای هژمونیک به ندرت به طور ناگهانی ناپدید میشوند؛ چه رومی، عثمانی، بریتانیایی یا روسی، آنها به تدریج توسط رویدادهایی که محدودیتهای فزاینده آنها را نمایان میسازد و تغییرات در حال انجام را تسریع میکند، تضعیف میشوند. پیمان مکه که به تازگی امضا شده، ممکن است یکی از اولین نشانههای یک نظم نوظهور باشد که در آن قدرتهای منطقهای در برابر آیندهای که واشنگتن دیگر ضامن نهایی امنیت نیست، احتیاط میکنند. کاهش قدرت ایالات متحده از سال 2026 آغاز نشده است، اما این جنگ ممکن است مهمترین کاتالیزور آن باشد.
سه جنگ خلیج فارس یک قوس را تشکیل میدهند
“جنگ دارای حرکتی مستقل است” جورج ف. کینان، تاریخنگار و دیپلمات آمریکایی در سپتامبر 2002 هشدار داد، درست قبل از اینکه ایالات متحده به عراق حمله کند. “شما میدانید از کجا شروع میکنید. هرگز نمیدانید به کجا خواهید رسید.” جنگ عراق در سال 2003 ایالات متحده را به مرز ایران رساند و تنشهایی را تشدید کرد که به جنگ سوم خلیج فارس آمریکا در سال 2026 منجر خواهد شد.
برای نزدیک به هشت دهه، ایالات متحده معمار و ضامن اصلی نظم بینالمللی بوده است. اما بادها در حال تغییر هستند. پارادایم امنیتی جدید، ظهور قدرتهای میانه مطمئن و جهانی چندقطبیتر است. با این حال، نحوه تضعیف پاکس آمریکانا در خاورمیانه نیاز به توجه بیشتری دارد. قدرتهای هژمونیک به ندرت به طور ناگهانی ناپدید میشوند یا در یک نبرد تعیینکننده. چه رومی، عثمانی، بریتانیایی یا روسی، آنها به تدریج توسط یک سری از رویدادها که محدودیتهای فزاینده آنها را نمایان میسازد و تغییرات در حال انجام را تسریع میکند، تضعیف میشوند.
در مورد ایالات متحده، سه جنگ در خاورمیانه علیه عراق و ایران به عنوان نقاط عطف تعیینکننده به چشم میخورند. جنگ خلیج فارس در سال 1991 ایالات متحده را به عنوان ضامن امنیت بیرقیب منطقه پس از جنگ سرد معرفی کرد. حمله به عراق در سال 2003 محدودیتهای قدرت نظامی و دیپلماسی آمریکایی را نمایان ساخت. جنگ ایران در سال 2026 ممکن است به عنوان لحظهای به یاد آورده شود که نزدیکترین شرکای منطقهای آمریکا شروع به طرح سؤالاتی درباره رابطه خود با ایالات متحده کردند که پیشتر غیرقابل تصور بود.
آیا حضور مستمر نیروهای آمریکایی در خاک خلیج فارس امنیت آنها را افزایش میدهد یا آنها را در خطر بیشتری قرار میدهد؟ در واقع، درگیری آمریکا و ایران ممکن است یکی از آن لحظاتی باشد که تاریخنگاران بعدها آن را به عنوان یک کاتالیزور شناسایی کنند.
این سه جنگ منطقهای که بر خلیج متمرکز هستند، یک قوس استراتژیک واحد را تشکیل میدهند و تحول غرب آسیا را تسریع میکنند، در حالی که اتحادها، مسیرهای تجاری و روابط اقتصادی دوباره مورد مذاکره قرار میگیرند. پیمان مکه که به تازگی امضا شده، ممکن است یکی از نخستین نشانههای آن نظم نوظهور باشد، با شروع قدرتهای منطقهای به محافظت از آیندهای که در آن دیگر نمیتوانند فرض کنند واشنگتن ضامن نهایی امنیت آنها خواهد بود.
این سه درگیری باعث افول Pax Americana نشدند، اما زمینهساز فروپاشی تدریجی آن شدند. هرگونه افول هژمونی آمریکایی احتمالاً یک انتقال طولانی خواهد بود. بنابراین، بحث نباید به عنوان پایان قدرت آمریکایی بلکه به عنوان تحول آن مطرح شود.
دیپلمات پیشین ایرانی، مهدی خونساری، به نویسندگان گفت: “هیچ شکی نیست که Pax Americana با توجه به شرایط جدید نیاز به بازتعریف دارد”، حتی در حالی که ایالات متحده همچنان از “هژمونی استثنایی در دنیای چندقطبی امروز” برخوردار است. قدرت آمریکایی ناپدید نشده است، اما قوس سهجنگی فضای بیشتری برای قدرتهای منطقهای ایجاد کرده است تا در برابر آن محافظت کنند.

جنگ خلیج فارس در سال 1991 نقطه اوج را مشخص کرد
جنگ خلیج فارس در سال 1991 اوج قدرت آمریکا را نمایان کرد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، واشنگتن یک ائتلاف بینالمللی بیسابقه را تحت قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل به نام “نظم نوین جهانی” برای اخراج عراق از کویت تشکیل داد. پادشاهیهای خلیج فارس از استقرار دائمی نیروهای نظامی آمریکایی استقبال کردند و ایالات متحده را به عنوان ضامن ضروری امنیت منطقهای تلقی کردند. به همین ترتیب، واشنگتن به عنوان یک میانجی سوم، به همراه نروژ، در سال 1993 تلاش کرد تا اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین را به پذیرش چارچوب توافقنامه اسلو، که مبنای یک راهحل دو دولتی بود، ترغیب کند.
این تسلط نیازمند هزینههای عظیم و پایدار بود. پس از جنگ جهانی دوم و بهویژه پس از سال 1991، ایالات متحده یک نظم جهانی مبتنی بر اتحادهای نظامی، کنترل نهادهای امنیت جهانی، تسلط بر سیستمهای مالی و رهبری فناوری، بهویژه در فضا و فضای سایبری، ایجاد کرد. با این حال، هر سیستم هژمونیک با فشار مواجه میشود زمانی که تعهدات پرهزینه میشوند، رقبای جایگزینهایی توسعه میدهند و متحدان به دنبال استقلال بیشتری هستند. طبق قانون فرگوسن، هر قدرت بزرگی که بیشتر از هزینههای نظامی خود، بر روی خدمت به بدهی ملی خود هزینه کند، در معرض خطر از دست دادن وضعیت ابرقدرتی خود قرار دارد.
تهاجم 2003 کاهش قدرت آمریکا را نمایان کرد
در سال 2003، تهاجم به عراق نقطه عطفی بود. اگرچه ایالات متحده به پیروزی نظامی سریعی دست یافت، اما این پیروزی پیروزی پیروزی بود و اشغال به طور طولانی و بسیار پرهزینه شد و ایالات متحده عمدتاً در سال 2011 عقبنشینی کرد. نهادهای عراق فروپاشیدند، نفوذ منطقهای ایران گسترش یافت و اعتبار آمریکا آسیب دید. تعداد کمی از نیروهای آمریکایی که به عنوان بخشی از یک مأموریت مشاورهای در عراق باقی ماندهاند، قرار است تا 30 سپتامبر عقبنشینی کنند.
جنگ 2026 با ایران ممکن است مهمترین جنگ از همه باشد، زیرا به طور بنیادی تفکر استراتژیک را در میان شرکای خلیجی آمریکا تغییر داد. در سال 1991، ایالات متحده با عربستان سعودی، مصر و سوریه، به همراه سایر قدرتهای اروپایی، برای اخراج عراق از کویت هماهنگی کرد.
در سال ۲۰۰۳، ایالات متحده و بریتانیا قدرتهای اصلی پشت حمله به عراق بودند. در سال ۲۰۲۶، ایالات متحده و اسرائیل به ایران حمله کردند، اما کشورهای خلیج فارس را به تحمل انتقام واگذار کردند. با این حال، حتی با قدرت نظامی اسرائیل و زرادخانه پیشرفته آمریکا، دولت ترامپ نتوانست از پاسخ ایران در یک جنگ تکنو-چریکی جلوگیری کند، که در آن از پهپادها برای انتقامگیری، ویدیوهای AI Lego برای شکلدهی به افکار عمومی جهانی و بهطور ادعایی هک زیرساختهای آبی آمریکا استفاده شد.
جنگ ۲۰۲۶ محاسبات خلیج را تغییر میدهد
برای دههها، میزبانی نیروهای آمریکایی به عنوان تضمین نهایی امنیت در نظر گرفته میشد. امروز، این فرضیه مورد سوال قرار گرفته است. برخی از کشورهای خلیج فارس میپرسند آیا همان پایگاهها جمعیت و زیرساختهای خودشان را در معرض خطر بیشتری قرار دادهاند. این گفتگو یک دهه پیش غیرقابل تصور بود.
به جای اتکا به واشنگتن، پایتختهای خلیج فارس اکنون در حال تنوع بخشیدن به روابط خارجی خود هستند، روابط خود را با چین تقویت میکنند، گفتوگو با روسیه را حفظ میکنند و به دیپلماسی منطقهای مستقلتری میپردازند. حیدر الخوئی، تحلیلگر عراقی، استدلال میکند که درگیری اخیر این ارزیابی را تسریع کرده است. او در یک مصاحبه گفت: “با وجود ادعاهای ترامپ درباره کاهش قدرت نظامی ایران، توانایی تهران در نفوذ به چندین لایه از دفاعهای هوایی و نیروهای هوایی آمریکایی، اسرائیلی و عربی در سراسر منطقه و به طور مؤثر بیفایده کردن صدها میلیارد دلار دفاع هوایی، سامانههای موشکی و جنگندههای آمریکایی” باعث شده است که “یک بازنگری جدی در سراسر خلیج درباره اینکه آیا نیروهای آمریکایی مستقر در کشورهایشان دارایی هستند یا بدهی.”
همانطور که جیمز متیس، وزیر دفاع پیشین ایالات متحده، اغلب اشاره میکند، “دشمن حق رأی دارد”، به این معنی که هرچقدر هم ترامپ فکر میکرد عملیات خشم حماسی تعیینکننده خواهد بود، پاسخ ایران تأثیر آن را کاهش داد.

کشورهای خلیج فارس به پایگاههای آمریکایی شک دارند
این درگیری همچنین سیاستگذاران را مجبور کرد تا با شدت اشتباهات خود در ارزیابی ایران مواجه شوند. همانطور که الخوئی میگوید، ایالات متحده و اسرائیل “شکستهای منطقهای [ایران در سوریه، لبنان و فلسطین] را به عنوان نشانهای از ضعف در داخل اشتباه گرفتند و فرض کردند که به محض اینکه آن اولین موشکها به هدف برخورد کردند، یک قیام داخلی رخ خواهد داد که رهبری ایران را سرنگون میکند، اما آنچه که ما بعداً شاهد آن بودیم دقیقاً برعکس بود.”
“واکنش نظامی فوری و پایدار ایران علیه اهداف آمریکایی، اسرائیلی و عربی در سراسر غرب آسیا نشاندهنده ایران قویتر، منسجمتر و با اعتماد به نفس بیشتری بود که اسرائیلیها یا آمریکاییها انتظار داشتند”، الخوئی اشاره میکند.
این درگیری همچنین به نظر میرسد حس همبستگی ملی را که برنامههای جنگی در نظر نگرفته بودند، دوباره شعلهور کرده است. افزایش گزارششده ملیگرایی در برابر تهاجم خارجی نشان میدهد که تقسیمات قومی و سیاسی بر وفاداری ملی غلبه نکرده است. همانطور که الخوئی توصیف میکند، “یک گردهمایی حول پرچم” وجود داشت.
از سوی دیگر، خونساری نسبت به بزرگنمایی تغییر در تفکر در خلیج فارس هشدار میدهد. در حالی که جنگ ۲۰۲۶ بهطور قطع اعتماد خلیج را لرزانده است، او استدلال میکند که این منطقه به دنبال تنوع استراتژیک به جای تغییر استراتژیک است.
“واقعیت تلخ”، او میگوید، “این است که هیچ جایگزینی برای ایالات متحده برای کشورهای خلیج وجود ندارد.” حتی در حالی که آنها بر روابط خود با پکن و مسکو میافزایند، رهبران خلیج هنوز قانع نشدهاند که هیچیک از این قدرتها میتوانند تضمینهای امنیتی را که واشنگتن هنوز ارائه میدهد، فراهم کنند.
در حال حاضر، خوانش خونساری به وضعیت کنونی نزدیکتر است. هیچیک از کشورهای خلیج نیروهای آمریکایی را از پایگاههای خود اخراج نکردهاند. آخرین مورد پیشین، خروج آرام نیروهای آمریکایی از پایگاههای عربستان سعودی پس از جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ بود. این یک توافق متقابل بود، بنابراین ریاض و واشنگتن به نظر نمیرسید که به خواستههای اسامه بن لادن تن دهند.
کاهش قدرت ایالات متحده و تغییر در اتحادها
چین در سال ۲۰۲۳ بهطور دیپلماتیک مداخله کرد تا جنگ سرد پس از بهار عربی ایران و عربستان سعودی را به آتشبس برساند، اما در سال ۲۰۲۶ در موقعیتی نبود که بین ایالات متحده و ایران میانجیگری کند و همچنین نشان نداده است که به دنبال تبدیل شدن به قدرت هژمونیک جدید فرامنطقهای در خلیج فارس است.
در این مورد، پاکستان بهعنوان میانجی بین واشنگتن و تهران مداخله کرد و سپس یک اتحاد سهجانبه با عربستان سعودی و ترکیه تشکیل داد. اتحاد جدید عربستان سعودی در دریای سرخ، که شامل بیش از ۱۰ کشور است، نمونه دیگری از این تنوع است. جایی که واشنگتن قبلاً میتوانست حوثیها را از طریق حملات هوایی بازدارنده کند، ریاض در حال رهبری یک شبکه امنیتی منطقهای وسیعتر است و بار امنیت دریایی را در میان کشورهای بیشتری تقسیم میکند به جای اینکه به یک قدرت خارجی واحد تکیه کند. آنچه تغییر کرده، ظهور معماریهای امنیتی جایگزین است.
از سال ۲۰۱۵، عربستان سعودی تلاش کرده است تا یک “ناتو مسلمان سنی” برای مهار ایران ایجاد کند، که این تلاشها ناموفق بوده است. واشنگتن با این سیاست موافقت میکرد. آخرین توافقهای مکه بین ترکیه (که خود نیز عضو ناتو است)، پاکستان دارای سلاح هستهای و عربستان سعودی، تولیدکننده نوسانی سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک)، تا آستانه اعلام در آگوست ۲۰۲۶ به آرامی نگه داشته شد، که نشاندهنده این است که ریاض به دنبال یک پشتیبان برای تضمینهای امنیتی واشنگتن است که از زمان جنگ جهانی دوم ضمنی بودهاند.
حتی اروپا نیز در حال تطبیق است. اسپانیا، که عضو ناتو و اتحادیه اروپا است، قبل از اینکه درگیری به طور کامل به پایان برسد، حضور دیپلماتیک خود را در تهران از سر گرفت، که نشاندهنده این است که تعامل یک ابزار مهم در دیپلماسی است. البته، تضاد با موضع آن در دو دهه پیش قابل توجه است. در سال ۲۰۰۳، اسپانیا به “ائتلاف داوطلبان” پیوست و در اشغال عراق شرکت کرد. در سال ۲۰۲۶، این کشور در برابر هژمون جهانی دوران تک قطبی مقاومت کرد.

سه جنگ به دور خود میچرخند
در نهایت، سه جنگ خلیج فارس یک قوس واحد را تشکیل میدهند. جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، با وجود اینکه با پیروزی قاطع آمریکاییها به پایان رسید، میراثی به جا گذاشت که بر همه چیزهایی که بعد از آن رخ داد تأثیر گذاشت. رئیسجمهور جورج اچ. و. بوش به طور علنی عراقیها را به قیام علیه صدام حسین تشویق کرد، اما هنگامی که قیام به وقوع پیوست، آن را رها کرد.
زمانی که نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۰۳ بازگشتند، بسیاری از شیعیان به شورشیان سنی پیوستند تا در برابر اشغال مقاومت کنند و شرایطی را برای گسترش نفوذ ایران به طور چشمگیری فراهم کردند. تهران شبکهای از شبهنظامیان شیعه را تأمین مالی، آموزش و مسلح کرد که از آن زمان به برخی از قدرتمندترین بازیگران سیاسی و نظامی عراق تبدیل شدهاند. بیش از دو دهه بعد، آن گروهها هنوز به شدت در دولت عراق نفوذ دارند و روابط بغداد با واشنگتن را پیچیده میکنند.
“این یک موقعیت بسیار دشوار برای دولت عراق است، زیرا از یک سو به حمایت و سرمایهگذاری ایالات متحده نیاز دارد و از سوی دیگر به آن شبهنظامیان شیعه تحت حمایت ایران برای حفظ قدرت وابسته است”، میگوید الخوئی.
اینجاست که قوس سه جنگ به دور خود میچرخد. تناقضاتی که از تصمیمات اتخاذ شده در طول هر سه جنگ به وجود آمدهاند، اکنون یکی از بسیاری از معضلات خاورمیانه را تعریف میکنند. این تناقضات دولت مرکزی بغداد را مجبور میکنند تا یک عمل متعادل دشوار را برای راضی نگهداشتن هم ایالات متحده هژمون و هم شبهنظامیان شیعه انجام دهد.
این سه جنگ متوالی در خاورمیانه انتقال از یک نظم تحت رهبری آمریکا به نظمی را تسریع کرد که در آن قدرت بین تعداد فزایندهای از بازیگران منطقهای و جهانی توزیع شده است. همانطور که خونساری بیان میکند، با وجود تمام نمایشها، ترامپ اکنون در تلاش است “تا با افرادی که آنها را ‘پست’ نامیده، توافقی انجام دهد.”
اگر سال 1991 تولد Pax Americana در خلیج فارس بود، سال 2003 آسیبپذیریهای آن را نمایان کرد. جنگ 2026 با ایران ممکن است در نهایت به عنوان لحظهای به یاد آورده شود که نزدیکترین متحدان آن شروع به آمادهسازی برای آنچه که در پیش است، کردند.

