پیامدهای جنگ ایران فراتر از ژئوپلیتیک و بازارهای انرژی به بنیادهای زیستمحیطی، بهداشت عمومی و حکمرانی در غرب آسیا میرسد. منطقهای که از قبل تحت فشار شدید آب، درگیریهای طولانیمدت و آسیبپذیری اقلیمی قرار دارد، اکنون با خطرات مضاعف مواجه است: آبهای آلوده، هوای سمی، زمینهای سوخته و ظرفیت دولتی در حال فروپاشی. حملات نظامی به تأسیسات آبشیرینکن، پالایشگاههای نفت و زیرساختهای غیرنظامی آلایندههایی را آزاد میکند که آب شرب و سیستمهای غذایی در سرتاسر خلیج و ایران را تهدید میکند.
انتشار گازهای گلخانهای ناشی از جنگ، که در دو هفته اول به پنج میلیون تن CO₂ برآورد شده است، بحران اقلیمی را تسریع میکند که از قبل دماهای منطقهای را دو برابر میانگین جهانی افزایش میدهد. جابجایی، بیماری و ناامنی غذایی در پی آن است، در حالی که دولتها منابع را از سازگاری و تابآوری به دفاع و بازسازی منحرف میکنند. بنابراین، پیامدهای جنگ ایران یک چرخه بازخوردی ایجاد میکند: درگیری تأثیرات اقلیمی را بدتر میکند و تأثیرات اقلیمی آسیبپذیریهای درگیری را عمیقتر میسازد. سیاستگذاران که امنیت و اقلیم را به عنوان حوزههای جداگانه در نظر میگیرند، در حفاظت از جمعیتها یا تثبیت منطقه شکست خواهند خورد. درک این پیامدهای درهمتنیده برای هر استراتژی که به دنبال محدود کردن رنج، جلوگیری از مهاجرت انبوه و حفظ امکان بهبودی باشد، ضروری است.
پیامدهای جنگ ایران بر اقلیم و سلامت
در منطقهای که از قبل تحت تأثیر تأثیرات اقلیمی و دینامیکهای درگیری قرار دارد، ادامه جنگ ایران رابطه آنها را تقویت کرده و در نتیجه به عواقب انسانی جدی منجر خواهد شد.
از زمان آغاز حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران در اواخر فوریه، تحلیلگران و سیاستگذاران توجه خود را به پیامدهای ژئوپلیتیکی، اقتصادی و مرتبط با انرژی که یک درگیری طولانیمدت برای جهان به همراه دارد، معطوف کردهاند. تا کنون، جنگ در ایران جان سربازان و غیرنظامیان را گرفته است، از جمله بیش از 100 کودک که در یک حمله ایالات متحده به یک مدرسه ابتدایی ایرانی کشته شدند؛ سیستمهای اقتصادی را مختل کرده و روزانه 2 میلیارد دلار به ایالات متحده هزینه تحمیل کرده است؛ و بازارهای انرژی را شوکه کرده است.
با این حال، یکی از جدیترین پیامدهای جنگ همچنین یکی از کمگزارشترین آنهاست. در حالی که هزینه واقعی جنگ تنها در حال شروع به محاسبه است، یک چیز از قبل واضح است: این جنگ بحران اقلیمی را بدتر کرده و امنیت انسانی را در منطقهای که از قبل آسیبپذیر اقلیمی است، کاهش میدهد. با این حال، بیشتر بحثها حول پیامدهای زیستمحیطی، اقلیمی و تحرک انسانی ناشی از درگیری متمرکز نشده است.
خاورمیانه بهویژه تحت تأثیر آثار تغییرات اقلیمی و همچنین درگیری، آسیبپذیری و خشونت قرار دارد. انتظار میرود دما در این منطقه در طول قرن بیست و یکم به دو برابر میانگین جهانی افزایش یابد و کشورهایی مانند سوریه و یمن نیز شاهد جنگهای داخلی و بحرانهای انسانی طولانیمدت بودهاند. تغییرات اقلیمی و درگیری رابطهای پیچیده و چندبعدی دارند و هر یک ممکن است دیگری را تشدید کند.
انتشار گازهای گلخانهای ناشی از فعالیتهای نظامی به شدت به بحران اقلیمی کمک میکند. بهعنوان مثال، جنگ روسیه در اوکراین تا کنون انتشار گازهایی را تولید کرده که تقریباً برابر با انتشار سالانه فرانسه است. از سوی دیگر، آثار تغییرات اقلیمی ممکن است معیشتها را تضعیف کرده و نارضایتیهایی ایجاد کنند که منجر به بیثباتی و درگیری شود. در سوریه، خشکسالی بزرگ 2005 تا 2010 کشاورزی کشور را بیثبات کرد و امنیت غذایی را تضعیف کرد و مهاجرت داخلی گستردهای را به دنبال داشت—عواملی که حداقل جنگ داخلی را تشدید کردند.
شروع جنگ جدید ایران انتظار میرود رابطه تهدیدزای بین درگیری و آثار تغییرات اقلیمی را تقویت کند که منجر به عواقب انسانی جدی خواهد شد. این موارد در گذشته منجر به جابجایی شدهاند، نه تنها در منطقه بلکه در مقیاس جهانی. در اینجا، ما به بررسی روشهای مختلفی میپردازیم که درگیری در حال تشدید آسیبپذیریهای اقلیمی، زیستمحیطی و انسانی در خاورمیانه است و چگونه این موارد میتوانند به افزایش جابجایی منجر شوند. این مقاله به بررسی تشدید کمبود آب، تهدیدات بهداشت عمومی، افزایش آتشسوزیهای جنگلی و زراعی، افزایش انتشار گازهای گلخانهای و تضعیف ظرفیت دولت به عنوان عواقب فوری درگیریهای تجدید شده و افزایش یافته بین طرفها در خاورمیانه میپردازد.

کمبود آب در خاورمیانه عمیقتر میشود
وضعیت منابع آبی در خاورمیانه در حال حاضر در مرحله بحرانی قرار دارد و در دسترس بودن آب به ازای هر نفر زیر آستانه تنش آبی در منطقه است. در آغاز عملیات خشم حماسی، ایران و منطقه خلیج فارس بیش از پنج سال بود که با خشکسالی ناشی از تغییرات اقلیمی مواجه بودند. در عراق همسایه، سال 2025 بدترین خشکسالی ثبت شده از سال 1933 بود. جنگ ایران این زمینه آسیبپذیر را بدتر میکند، با حملاتی که زیرساختهای غیرنظامی و صنعتی از جمله تأسیسات نفتی و کارخانههای شیمیایی را هدف قرار میدهد و با آزاد کردن باقیماندههای سمی، آبراهها را آلوده میکند. این موضوع بهویژه برای ایران نگرانکننده است، جایی که منابع آبی قبلاً به دلیل خشکسالی و سوءمدیریت کاهش یافته بودند.
از آغاز جنگ، تأسیسات آب شیرینکننده مورد حمله قرار گرفته و مخازن آب آسیب دیدهاند. در ماه مارس گذشته، ایران ایالات متحده را به حمله به جزیره قشم و تأسیسات آب شیرینکنندهاش که آب را برای سی روستا تأمین میکند، متهم کرد.
روز بعد، بحرین نیز اعلام کرد که ایران یکی از تأسیساتش را در یک حمله پهپادی هدف قرار داده و امارات متحده عربی ادعا کرد که حمله مشابهی تأسیسات برق و آب فوجیره F1 آن را هدف قرار داده است. در ماه ژوئن، ایران دوباره اعلام کرد که دو مخزن آب آن هدف قرار گرفته و آسیب دیدهاند که باعث شده هزاران نفر دسترسی به آب شرب را از دست بدهند؛ دولت ایران حملات آمریکایی را به عنوان عامل تشدید وضعیت آب در شهرهایی مانند جاسک و سیریک مورد انتقاد قرار داد. پیش از این، حملات به خطوط لوله آب توسط اسرائیل نیز “بخشهای بزرگی از زیرساختهای آب غزه را نابود کرده بود.”
زیرساختهای دیگر غیرنظامی و صنعتی نیز هدف قرار گرفتهاند. این شامل حملات به تأسیسات نفتی و کارخانههای شیمیایی است که آبراههای آسیبپذیر را آلوده میکند و میتواند منجر به آلودگی غذا، آب و هوا با عواقب بهداشتی شدید برای جمعیتهای آسیبپذیر شود، به گفته سازمان جهانی بهداشت (WHO).
این موضوع پیامدهای بزرگی در منطقهای با چهار کشور از شش کشور با کمبود آب شدید در جهان دارد، جایی که آب شیرینکننده درصد قابل توجهی از تقاضای کل را تأمین میکند (به عنوان مثال، تا 77.3 درصد در قطر و 67.5 درصد در بحرین). تهدیدات علیه تأمین آب بیش از آسیبهای جانبی ایجاد میکند؛ آنها در تقاطع درگیری و آسیبپذیری اقلیمی قرار دارند. نیازهای آب شرب در شهرهایی مانند دوحه، دبی یا کویت سیتی بدون شبکههای تأسیسات آب شیرینکننده کشورهایشان به سادگی نمیتواند تأمین شود. علاوه بر این، فقدان دسترسی به آب—چه ناشی از تغییرات اقلیمی باشد و چه ناشی از درگیری—باعث افزایش آسیبپذیریهای امنیتی میشود که خطر تشدید درگیری، آسیبپذیری و خشونت در خاورمیانه و شمال آفریقا را به همراه دارد.
این حملات جدید میتواند بحران جابهجایی ناشی از تغییرات اقلیمی را تشدید کند. در جنوب عراق، تنشهای آبی ناشی از تغییرات اقلیمی، جمعیتهای روستایی را مجبور به مهاجرت به شهرها کرده است. بسیاری اکنون در معرض خطر جابهجایی دوباره قرار دارند، این بار نه به دلیل تغییرات اقلیمی بلکه به خاطر درگیری. و در حالی که دادهها درباره جابهجایی در ایران محدود است، برآوردها نشان میدهد که حداقل دهها هزار ایرانی هر ساله به دلیل خشکسالی و دیگر تأثیرات اقلیمی، مانند سیلابها یا تخریب زمین، جابهجا میشوند. اگر دسترسی به آب تمیز بیشتر deteriorated شود—به عنوان مثال، از طریق افزایش حملات به تأسیسات آبشیرینکن—حتی جمعیتهای ثروتمند در امارات متحده عربی و عربستان سعودی نیز احتمالاً با کاهش ظرفیت خود برای ماندن در خانههایشان مواجه خواهند شد.
چرا باران سیاه اینقدر کشنده است
آلودگی مرتبط با درگیری در غرب آسیا فراتر از آلودگی منابع آبی است. در تاریخ ۷ مارس ۲۰۲۶، حملات هوایی به چهار محل ذخیرهسازی و پالایش نفت در تهران و اطراف آن صورت گرفت. این حملات منجر به آتشسوزیهایی شد که پدیدهای به نام “باران سیاه” را به وجود آورد: نفت مخلوط با بارش، که بر منطقه متروپولیتن ۹ تا ۱۵ میلیون نفری تأثیر گذاشت.
وضعیت به قدری بد بود که سازمان بهداشت جهانی (WHO) درباره آلودگی خطرناک هوا پس از این حملات هشدار داد. این حملات باعث آلودگی هوا با اسید سولفوریک و فلزات کمیاب شد. این موضوع تأثیرات مستقیمی بر سلامت عمومی داشته و ساکنان گزارش دادهاند که پس از حمله دچار سردرد و مشکلات تنفسی شدهاند. قرارگیری کوتاهمدت در معرض باران سیاه همچنین میتواند منجر به تحریک چشم و پوست شود و میتواند شرایط آسم و ریوی موجود را تشدید کند. و از آنجا که ترکیب دقیق آلایندهها مشخص نیست، تأثیرات قرارگیری مزمن و طولانیمدت در معرض خاک، آب و محصولات آلوده هنوز مشخص نشده است.
به طور کلی، درگیریهای جاری منجر به چالشهای جدی برای شرایط آب، بهداشت و نظافت در ایران شده و خطر ابتلا به عفونتهای تنفسی، اسهال و دیگر بیماریهای واگیردار را افزایش داده است، که به طور نامتناسبی بر زنان و کودکان تأثیر میگذارد زیرا جمعیتها جابهجا میشوند و مردم در پناهگاهها تجمع میکنند. برآورد میشود که بیش از ۳.۲ میلیون نفر در ایران و تا ۷۰۰,۰۰۰ نفر در لبنان از زمان آغاز جنگ به طور داخلی جابهجا شدهاند. در لبنان، سازمان بهداشت جهانی به خطرات افزایش یافته وبا و همچنین سرخک، آبله مرغان و گال اشاره کرده است. و افزایش جابهجایی انسانی به دلیل جنگ، قبلاً به شکاف ۲۵ درصدی در داروهای ضروری بیماریهای غیرواگیردار (از جمله انسولین) کمک کرده است.
اگرچه به طور مستقیم به تغییرات اقلیمی مرتبط نیست، اما تأسیسات بهداشتی منطقه نیز با تهدیدات مستقیم مواجه شدهاند، به طوری که هجده حمله تأیید شده به تأسیسات بهداشتی در ایران و بیست و پنج حمله در لبنان از تاریخ ۲۸ فوریه ثبت شده است. علاوه بر این، حملات به مرکز تولید واکسن و ردیابی اپیدمیولوژیک ایران، توانایی کشور را در تولید واکسن و نظارت بر شیوع بیماریها مختل کرده است. آسیب به زیرساختهای بهداشتی هم به صورت مستقیم و هم غیرمستقیم است، به طوری که قطع برق، کمبود سوخت و جابجایی کارکنان، ارائه خدمات پزشکی را حتی در تأسیساتی که از خط آتش دور ماندهاند، ناتوان کرده است.
یک تأثیر اضافی بر سلامت عمومی ناشی از درگیریهای جاری، هزینههای روانی و عواقب بهداشت روانی ناشی از جنگ مداوم است. طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی، در جمعیتهای در معرض درگیری مسلحانه، حدود ۱۰ درصد با چالشهای جدی بهداشت روانی مواجه خواهند شد و ۱۰ درصد دیگر تغییرات رفتاری مرتبط با بهداشت روانی و ناتوانکننده را تجربه خواهند کرد. تأثیر بر روی کودکان حتی بدتر است، زیرا آنها با اختلالاتی در مدرسه، مسکن و ثبات خانوادگی مواجه میشوند که همه اینها به عنوان عوامل ایجادکننده اضطراب، بیشفعالی و سایر نگرانیهای بهداشت روانی در کودکان عمل میکند که میتواند فراتر از پایان درگیری ادامه یابد.
تأثیر درگیری بر سلامت عمومی به خوبی مستند شده و با کاهش کمکهای بشردوستانه در سطح جهانی تشدید شده است. منطقه مدیترانه شرقی پیش از آغاز درگیری، تقریباً نیمی از تمام افرادی که به کمکهای بشردوستانه نیاز داشتند را در خود جای داده بود. علاوه بر این، مرکز لجستیک جهانی خود سازمان بهداشت جهانی در دبی در اوایل درگیری به دلیل بسته شدن فضای هوایی با اختلال مواجه شد که بر توانایی آن در توزیع ملزومات پزشکی به بیش از ۱.۵ میلیون نفر در بیست و پنج کشور تأثیر گذاشت.

آتشسوزیها مزارع و جنگلها را میبلعند
شرایط خشک غرب آسیا که به دلیل تغییرات اقلیمی بدتر شده است، آن را به ویژه در برابر آتشسوزیهای جنگلی و زراعی آسیبپذیر میسازد. درگیریها خطر آتشسوزیها را تشدید میکند، به طوری که دادههای مکان و رویداد درگیریهای مسلحانه تقریباً ۲۰۰ مورد آتشسوزی ناشی از حملات حزبالله یا نیروهای دفاعی اسرائیل در اسرائیل و لبنان را بین اکتبر ۲۰۲۳ و ژوئیه ۲۰۲۴ ثبت کرده است.
حملات اخیر به ویژه بر زمینهای کشاورزی تأثیر گذاشته است و وزارت کشاورزی لبنان در اواخر مارس ۲۰۲۶ گزارش داد که ۲۲ درصد از زمینهای زراعی کشور در ماه گذشته آسیب دیده است. این موضوع، همراه با بحران بدتر شده جهانی کود شیمیایی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز، میتواند منجر به ناامنی غذایی فاجعهبار شود که جمعیتها را مجبور به ترک خانههایشان کند. آتشسوزیهای جنگلی در منطقه نیز در سالهای اخیر موجب جابجایی بیشتری شده است و انتظار میرود این پدیده با افزایش آتشسوزیهای مرتبط با درگیریها بیشتر شود.
نوسانات شدید آب و هوایی در سالهای اخیر، خاورمیانه را در معرض افزایش خطر آتشسوزی قرار داده است، اما ۹۰ درصد از آتشسوزیها به دلیل عوامل انسانی مانند شیوههای مخرب مدیریت زمین و فعالیتهای نظامی به وقوع میپیوندند. سوزاندن زمینهای کشاورزی و محصولات اقتصادی ضروری در نقاط زراعی حاصلخیز به منظور کسب منافع سیاسی در زمان درگیری در سراسر خاورمیانه انجام میشود و از آنجا که مناطق درگیر کمتر قابل دسترسی هستند، مقررات مدیریت زمین کمتر قابل اجراست.
در سال ۲۰۱۹، سرزمینی که در اختیار داعش در عراق و سوریه بود، پس از شکست نظامی گروه، شاهد افزایش غیرمعمولی در زمینهای کشاورزی سوخته بود. سوزاندن پایگاههای قبلی یک روش برای تأکید بر مالکیت سرزمینی است. به طور مشابه، پس از سال ۲۰۱۵، نقاط آتشسوزی فعال در استان درسم ترکیه به درگیریهای مسلحانه بین حزب کارگران کردستان (PKK) و نیروهای مسلح ترکیه مرتبط بود. آتشسوزیهای در زمینهای زراعی آلایندههایی را آزاد میکنند که خاک، آب و هوا را آلوده کرده و امنیت غذایی را تهدید میکنند؛ و احتمالاً به جنگلهای نزدیک گسترش مییابند که به عنوان مخازن طبیعی کربن عمل میکنند.
سیستمهای غذایی که کشاورزان برای معیشت خودکفا به آنها وابستهاند، تحت فشار سلاحگذاری آلودگیهای زیستمحیطی به عنوان یک تاکتیک درگیری قرار دارند. در تابستان ۲۰۲۶، اسرائیل به استفاده از فسفر سفید و گلیفوسات در جنوب لبنان روی آورده است تا به حمله حزبالله به اسرائیل پس از ترور رهبر عالی ایران پاسخ دهد.
جابجایی کشاورزانی که دیگر نمیتوانند کار کنند، همراه با قرارگیری در معرض مواد شیمیایی قابل توجه، ۷۸ درصد از فعالیتهای کشاورزی در منطقه—یک مرکز ملی برای تولید مرکبات، زیتون و تنباکو—را متوقف کرده است. وزیر محیط زیست لبنان حملات به جنگلها، زمینهای کشاورزی، اکوسیستمهای دریایی، منابع آبی و کیفیت جوی کشورش را به عنوان یک “عمل اکوکید” توصیف کرده است: آسیب، تخریب یا از دست دادن انبوه اکوسیستمها.
استفاده از علفکشهای کشاورزی و آتشسوزی در زمینهای زراعی—از جمله گاز اشکآور که گسترش آتش را تشدید میکند—در فلسطین نیز رایج است. سرزمینهای فلسطینی از آغاز جنگ ایران شاهد تشدید حملات هدفمند به زیرساختها بودهاند. در غزه، تنها ۱.۵ درصد از زمینهای زراعی بدون آسیب باقی مانده است.
ارزیابی خسارات در مناطق دورافتاده روستایی بهراحتی انجام نمیشود. با تشدید درگیریها و تأثیرات اقلیمی، فرآیند پایش محیطزیستی پس از آتشسوزیها پیچیدهتر میشود. شهرهای روستایی ایران مانند زنجان و تبریز پس از گسترش آتشها به دنبال حملات اسرائیل و ایالات متحده به تأسیسات نظامی خود، با مدیریت بحران دست و پنجه نرم کردند و جمعیت محلی در معرض دایوکسینها و فورانهای بسیار سمی قرار گرفتند. آتشسوزیهای جنگلزایی که نتیجه رویدادهای اقلیمی و نه جنگ ایران بودند، در ژوئیه ۲۰۲۶ در سوریه آغاز و دوباره در مناطق روستایی حمص، لاذقیه، حماه، ادلب و طرطوس گسترش یافتند. در نتیجه، ۲۰۰۰ خانواده از خانههای خود آواره شدند.
آوارگی در مناطق آسیبدیده از درگیری به شدت با شرایط اقلیمی رو به زوال مرتبط است که قابلیت سکونت فعلی و ادغام مجدد بلندمدت را غیرممکن و غیرجذاب میسازد. در مناطق درگیری، خطرات آتش به عنوان یک عامل تشدیدکننده تهدید برای شرایط آسیبپذیر موجود در زمینههای غذایی، اقتصادی و امنیت انسانی عمل میکنند.
روندهای مهاجرت اجباری و داوطلبانه در میان جوامع دامداری در مناطق روستایی به شهرهای شهری در سراسر خاورمیانه در حال افزایش است و زمینهای زراعی که قبلاً به خوبی نگهداری میشدند، به نظارت بیدقت بازیگران نظامی سپرده میشوند که انگیزهای برای مدیریت پایدار آتش و محیطزیست ندارند. مهمتر از آن، تخریب تجهیزات و وسایل کشاورزی و در برخی موارد حملات به اردوگاههای موقت، تخلیه را به آوارگی بلندمدت تبدیل میکند.
اگرچه بسیاری از کشورها شیوههای مضر مانند سوزاندن بقایای محصولات، پاکسازی زمین با آتش و قطع درختان را ممنوع کردهاند، خاورمیانه باید به مسائل سازگاری با اقلیم و اقدامات پاسخ اضطراری در مدیریت آتش به عنوان یک استراتژی یکپارچه و چندبخشی نزدیک شود که میتواند تهدیدات اقلیمی و بهداشت عمومی را در سایه درگیری کاهش دهد.
انتشار گازهای گلخانهای ناشی از جنگ بحران اقلیمی را تسریع میکند
همانطور که قبلاً ذکر شد، انتشار گازهای گلخانهای ناشی از فعالیتهای نظامی بحران اقلیمی را تشدید میکند و جنگ ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. در تنها دو هفته اول جنگ، تخمین زده میشود که ۵ میلیون تن CO₂ به جو منتشر شده است. این بدان معناست که جنگ در حال سوزاندن کربن با سرعتی بیشتر از مجموع هشتاد و چهار کشور است. گازهای گلخانهای از منابع مختلفی ناشی میشوند، از جمله تخریب خانهها، ساختمانها و ذخایر سوخت؛ سوخت مصرفی در عملیاتهای نظامی؛ و کربن نهفته در تجهیزات نظامی.
زیرساختهای موجود ممکن است هدف اصلی باشند، اما حملات همچنین فرصت ساخت جوامع مقاومتر در منطقه را از بین میبرند. در بلندمدت، انتشار گازهای ناشی از این درگیری با انتشار گازهای ناشی از تلاشهای بازسازی پس از جنگ در منطقه ترکیب خواهد شد. وقتی جنگ به پایان برسد، تحلیلگران انتظار دارند که هزینههای نظامی در منطقه و بهطور جهانی افزایش یابد، در مواجهه با یک چشمانداز ژئوپلیتیکی بهطور فزایندهای ناپایدار.
این امر بهطور حتم منجر به افزایش انتشار گازهای نظامی خواهد شد. بهعنوان مثال، بر اساس درخواست بودجه پنتاگون کاخ سفید در آوریل ۲۰۲۶ به مبلغ حدود ۱.۵ تریلیون دلار، که در زمینه درگیری جاری با ایران ارائه شده است، کارشناسان تخمین میزنند که ۲۶۷ مگاتن آلودگی کربنی بیشتر میتواند به جو ارسال شود. این مقدار پنجاه و سه برابر بیشتر از تخمین انتشار CO₂ تولید شده در دو هفته اول جنگ است.
با توسعه درگیری، تأثیرات ثانویه نیز منجر به افزایش انتشار گازهای گلخانهای خواهد شد. بسیاری از کشورها، بهویژه در آسیا، به دلیل نوسانات بازار گاز طبیعی مایع (LNG) پس از جنگ، از گاز به زغالسنگ روی میآورند.
LNG نقش کلیدی در امنیت انرژی این اقتصادها ایفا کرده است، بهویژه پس از حمله تمامعیار روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲. با این حال، جنگ ایران باعث تأخیر، تغییر مسیر یا افزایش قیمت محمولههای گاز در خلیج فارس به دلیل حق بیمههای دریایی شده است. نتیجه این امر افزایش مصرف زغالسنگ در کشورهایی مانند هند برای تأمین تقاضای بالای انرژی در تابستان، یا کشورهایی مانند تایلند، فیلیپین و ویتنام برای “افزایش تولید برق با زغالسنگ” بوده است.
در نهایت، جنگ بار مضاعفی بر بحران اقلیمی ایجاد میکند: انتشار بیشتر گازهای گلخانهای، تسریع در تأثیرات اقلیمی و کاهش بودجه برای سرمایهگذاری در کاهش این تأثیرات از طریق انتقال به انرژیهای تجدیدپذیر یا ساخت سازگاری و تابآوری. برعکس، انتشار گازهای گلخانهای ناشی از فعالیتهای نظامی در طول درگیری، فشارهای اقلیمی میانمدت و بلندمدت را که در حال حاضر بر منطقه تحمیل شدهاند، تشدید خواهد کرد. تمام این شواهد نشاندهنده یک رابطه تقویتکننده است: یک بحران اقلیمی که جنگ را تشدید میکند و یک جنگ که بحران اقلیمی را تشدید میکند.
دولتها تحت فشار جنگ و اقلیم
جنگ در ایران نه تنها بر فشارهای زیستمحیطی و اقلیمی در منطقه تأثیر میگذارد، بلکه مانع از سرمایهگذاری دولتها در اقدامات ضروری سازگاری و تابآوری میشود که میتواند به حل چالشهای موجود کمک کند. این اتفاق در زمانی رخ میدهد که به اصطلاح رکود بزرگ کمکهای بشردوستانه به وقوع پیوسته است و هشت تا از ده اهداکننده بزرگ بشردوستانه از سال 2022 بودجه خود را کاهش دادهاند. بهطور تاریخی، سیستمهای حکومتی ضعیف منجر به شورشها و درگیریها بر سر آب، انرژی و کمبود غذا شده است که منجر به تشدید جابجاییها میشود و بهطور نامتناسبی به پناهندگان، کشاورزان و زنان آسیب میزند.
در حالی که خلیج فارس گزینههای انرژی پاکتری را اتخاذ کرده است، جنگ پیامدهای سیاست مصرف بیش از حد آب و سیستمهای انرژیبر (مانند تأسیسات آب شیرینکن) را که اکنون تحت تهدید بیشتری قرار دارند، نمایان کرده است. علاوه بر این، با افزایش خطر جریانهای ارسال پول از کارگران خارجی در کشورهای خلیج فارس، آینده قرارداد اجتماعی منطقه نامشخص به نظر میرسد. تا کنون، جنگ ایران همچنین باعث تخمین 58 میلیارد دلار خسارت به زیرساختهای انرژی شده است و درآمد گردشگری منطقه روزانه حدود 600 میلیون دلار کاهش یافته است که ظرفیت دولتهای خلیج فارس برای سرمایهگذاری منابع در سازگاری و تابآوری جوامعشان را بیشتر کاهش میدهد.
در شورای همکاری خلیج فارس، پروژههای کلان توسعه پایدار به منظور ایجاد فضای مالی برای تعمیر زیرساختهای انرژی آسیبدیده و تقویت قابلیتهای دفاعی کنار گذاشته شدهاند. در حالی که اقتصادهای کویت، بحرین و قطر بیشتر به درآمدهای نفتی وابسته هستند، امارات متحده عربی و عربستان سعودی نیز از فشارهای کلان اقتصادی ناشی از بازار انرژی ناپایدار مصون نیستند، علاوه بر تنشهای اقلیمی که کمبود منابع را تشدید میکند. افزایش هزینههای سوخت و بیمه برای شرکتهای حمل و نقل دریایی خلیج فارس، که به دلیل آتشبس غیرقابل اعتماد تشدید شده، وعده قراردادهایی مانند سرمایهگذاری ۲۲ میلیون درهمی گروه بندر ابوظبی برای توسعه بندر خلیفه را تضعیف میکند، که سه خط کشتیرانی بزرگ جهان: CMA CGM، COSCO و MSC را در خود جای داده است.
در بهترین حالت، این کشورهای خلیج فارس با کاهش جریانهای سرمایهگذاری خارجی و گردشگری و افزایش حق بیمههای ریسک برای سرمایهگذاران مواجه خواهند شد. این تغییرات ممکن است تصویر دیرینه خلیج فارس به عنوان یک مرکز تجاری پررونق برای expatriates را تضعیف کند.
به همراه افزایش کسری بودجه در بحرین، قطر، عربستان سعودی و کویت، سرکوبهای علیه اقلیتهای شیعه در بحرین و کویت از زمان جنگ ایران افزایش یافته است که ظرفیت حکمرانی خلیج را بیشتر کاهش میدهد؛ برخی از افراد پس از لغو تابعیت خود دچار جابجایی شدهاند. در بلندمدت، یک بازار منابع متنوع در خلیج نمیتواند به طور کامل عمل کند مگر اینکه یک بازار کار متنوع برای مشارکت در آن وجود داشته باشد. از سوی دیگر، کشورهای وابسته به منابع و بار بدهی مانند عراق، مصر، لبنان و مراکش با چالشهای ساختاری بیشتری مواجه هستند که بازگشت به وضعیت اقتصادی و اجتماعی را پیچیده میکند.
در عراق، زیرساختهای نفتی تحت حملات مداوم قرار دارد و قیمتهای سوخت به سرعت پس از کاهش ۷۰ درصدی واردات برق از ایران در حال افزایش است، که نارضایتی عمومی موجود را در مورد بیکاری، قابلیت خرید و ظرفیت دولت در مدیریت درگیریها عمیقتر کرده است.
شوکهای عرضه همچنین دسترسی به انرژی مورد استفاده برای حفظ زنجیرههای تأمین غذا و تولیدات کشاورزی را محدود میکند، که شامل آبیاری، سردخانه و حمل و نقل است—فرایندهایی که به دلیل افزایش دما و موجهای گرمای شدید که در تابستان منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد، هزینهبرتر شدهاند.
تاریخی، ناامنی غذایی و تورم محرکهای قابل توجهی برای ناآرامیها در طول بهار عربی بودند؛ و کشورهای در حال توسعه و در معرض درگیری، که جمعیت کشاورزان سهم بزرگی از تولید ناخالص داخلی را تشکیل میدهند، به طور نامتناسبی از عواقب ناامنی غذایی رنج میبرند. یمن به عنوان شدیدترین نمونه ناامنی غذایی در منطقه است که به دلیل نرخهای بالای جابجایی تشدید شده است.
کشورهایی مانند سوریه و فلسطین به درجات مشابهی تحت تأثیر قرار گرفتهاند. تأثیر جنگ ایالات متحده و ایران بر تورم غذایی، قدرت خرید را کاهش داده، تقاضا برای کالاهای کشاورزی با ارزش بالاتر را پایین آورده و هزینههای ورودی و تولید برای کشاورزان را افزایش داده است. این واقعیتها فرصتهای شغلی که به طور سنتی در کشاورزی برای جمعیتهای آواره وجود دارد را نفی میکند. ماهیت فصلی اشتغال در بخش کشاورزی که به طور فزایندهای به دلیل بارشهای کوتاهتر و چرخههای خشکسالی افزایش یافته در معرض خطر قرار گرفته، خانوادههای آواره و روستایی را بیشتر بیگانه میکند.
کشورهای حاشیه خلیج فارس که به شدت به واردات غذا برای مواد غذایی اصلی مانند سویا، روغنهای گیاهی و ذرت وابسته هستند، همچنین صادرکنندگان اصلی آمونیاک، اوره و گوگرد هستند—کودهایی که کشاورزان در مصر و مراکش به شدت به آنها برای تولید وابستهاند. مراکش یکی از بزرگترین واردکنندگان گوگرد در حاشیه خلیج فارس است که یک کود کشاورزی کلیدی محسوب میشود. نبرد طولانی مصر با تورم و بدهی به کمکها و وامهای خارجی (برای تأمین مالی پروژههای کلان معوقه پس از افزایش قیمت نفت) نارضایتیهای اجتماعی را در میان مصرفکنندگانی که با فقر دست و پنجه نرم میکنند، تشدید کرده است.
لبنان نمونهای حتی نگرانکنندهتر از انباشت بدهی و سیستمهای حکمرانی ضعیف است که قادر به پاسخگویی به جابجایی فزاینده، شلوغی پناهگاهها و شیوع بیماریهای ناشی از تغییرات اقلیمی، ناشی از حملات نظامی فزاینده اسرائیل در جنوب نیست. با وابستگی ۳۳ درصدی تولید ناخالص داخلی لبنان به ارسالهای مالی از کشورهای حاشیه خلیج فارس، بخشهای مرفهتر جمعیت لبنان نیز از عدم قطعیتهای معیشتی و بیاعتمادی به دولت در امان نیستند.
در نهایت، تغییر مسیر ارسال کمکهای انسانی از طریق مسیرهای هوایی طولانیتر—که در ابتدا از تنگه هرمز عبور میکردند—و کاهش اولویت جهانی برای تأمین مالی بازسازی پس از درگیری توسط اهداکنندگان عمده مانند دفتر هماهنگی امور انسانی سازمان ملل، کشورهای آسیبپذیر از نظر اجتماعی و اقتصادی و کممنابع را به بیثباتی عمیقتری سوق داده است.
سازمانهای بشردوستانهای که به دنبال کمک به ایرانیان آواره هستند، تنها به یک سوم از بودجه مورد نیاز برای حفظ تلاشهای امدادی اضطراری دسترسی دارند. در لبنان و فلسطین، آسیبهای زیرساختی ناشی از اسرائیل منجر به عدم تحرک و تأخیر در انتقال کمکها شده و گیر افتادن دریافتکنندگان احتمالی کمکها را در وضعیت آوارگی به همراه داشته است. وابستگی شدید به کمکهای بینالمللی و عدم وجود چارچوبی برای ادغام و همکاری منطقهای در پاسخ به جنگ ایران تنها مشکلات دولتهای خاورمیانه را در مقابله با ناامنی منابع و آوارگی در زمینه افزایش تنشهای درگیری و فشارهای اقلیمی تشدید خواهد کرد.

پیامدهای جنگ ایران نیاز به پاسخ یکپارچه را ایجاب میکند
جنگ ایران پیامدهای فوری برای ژئوپولیتیک جهانی، رشد اقتصادی، امنیت انسانی و بازارهای انرژی داشته است. این جنگ همچنین بعدی از آسیبپذیری اقلیمی دارد. درک پیامدهای زیستمحیطی و اقلیمی این درگیری میتواند به سیاستگذاران کمک کند تا شناسایی کنند چگونه میتوانند پیامدهای بالقوه آن را به حداقل برسانند.
این موضوع همچنین میتواند به ناظران کمک کند تا ارزیابی کنند که تا چه حد تأسیسات آب شیرینکن در ایران یا زمینهای زراعی در لبنان به عنوان اهداف مشترک استراتژی نظامی در اولویت قرار دارند، در حالی که منطق جنگ به طور فزایندهای با منطق آسیبپذیری اقلیمی تداخل پیدا میکند. و در عین حال، میتواند به کشورهایی که نگران موج جدید مهاجرت در خاورمیانه هستند—مانند موجی که پس از جنگ داخلی سوریه به وجود آمد—کمک کند تا درباره چگونگی جلوگیری از چنین موجی یا حداقل آمادگی برای آن فکر کنند.
درگیری ایران نشان داده است که جنگ و تغییرات اقلیمی به شیوههای خطرناک با یکدیگر تعامل دارند و تأثیرات منفی بر جوامع و اقتصادها را با پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت تشدید میکنند. سیاستگذاران که به دنبال کاهش این آسیبها هستند، نباید پاسخهای خود را به درگیری و تغییرات اقلیمی جدا کنند. مهمترین اقدام که میتواند به این رابطه تهدیدزا رسیدگی کند، پایان دادن به خصومتها و خاتمه دادن به درگیری به طور دائمی است.
در این میان، سیاستگذاران باید خروجیهای آسیبپذیری اقلیمی و زیستمحیطی را در ارزیابیهای امنیتی و نظامی ادغام کنند تا تأثیر درگیری بر جمعیتها، حکمرانی و ظرفیتهای نظامی را بهتر درک کنند. چنین ادغامی نیازمند طیف وسیعی از اقدامات است، مانند تحلیل اینکه چگونه رویدادهای سریع و کند که معیشت روستایی را تضعیف میکنند یا ناامنی آب و غذا را افزایش میدهند، با تاکتیکهای نظامی تعامل دارند، یا بررسی اینکه چگونه پرسنل نظامی در خط مقدم به تأثیرات اقلیمی پاسخ میدهند.
علاوه بر این، برای جلوگیری یا کاهش رنج انسانی، سیاستگذاران باید در سازگاری و تابآوری سرمایهگذاری کنند تا جوامعشان بهتر بتوانند به شوکهای اقلیمی، از جمله آنهایی که به واسطه درگیریها تشدید میشوند، پاسخ دهند. این امر منجر به جمعیتهای مقاومتری خواهد شد که به راحتی توسط تاکتیکهای نظامی که از طریق آسیبپذیریهای اقلیمی و محیطی تأثیر میگذارند، مورد بهرهبرداری قرار نمیگیرند. و برای رسیدگی به چالشهای جابجایی ناشی از هر دو عامل اقلیمی و درگیری، سیاستگذاران باید مداخلات مقرون به صرفه و حمایت مالی برای اقداماتی در زمینه جابجایی اقلیمی، مانند آمادگی و پاسخ به بلایای طبیعی یا جابجاییهای برنامهریزیشده را در اولویت قرار دهند.
در نهایت، سیاستگذاران و بازیگران جامعه مدنی باید از این لحظه انعطافپذیری سیاستی بهرهبرداری کنند تا سیستمهای انرژی و غذا را محلیسازی کرده و سرمایهگذاری در منابع انرژی تجدیدپذیر که کمتر در معرض تأثیرات ژئوپلیتیکی هستند، افزایش دهند. به عنوان مثال، این سرمایهگذاریها در زمینه کارایی انرژی و افزایش منابع تجدیدپذیر در چین و اسپانیا، این کشورها را کمتر در معرض تأثیرات انرژی جنگ قرار داده است.
این سیاستها فرصتهایی برای مداخلات مقرون به صرفه ارائه میدهند که میتوانند از مردم—به ویژه آسیبپذیرترین جمعیتهای اجتماعی-اقتصادی—حمایت کنند در حالی که آنها تأثیرات اقلیمی، از جمله آنهایی که به واسطه درگیریها تشدید میشوند، را تجربه میکنند. اگرچه خلیج فارس در توسعه یک رویکرد هماهنگ برای بحرانهای اقلیمی و انرژی با چالش مواجه بوده است، جنگ فرصتی جدید برای کشورهای خلیج فارس و خاورمیانه بزرگتر فراهم میآورد تا تابآوری سازگارانه خود را از طریق زیرساختهای انرژی پاک و آب یکپارچهتر تقویت کنند.

