امنیت کشورهای خلیج فارس: پیامدهای اسلامآباد
امنیت کشورهای خلیج فارس در حال حاضر با بزرگترین آزمون خود پس از شکست مذاکرات مستقیم ایالات متحده و ایران در اسلامآباد مواجه است. در حالی که معاون رئیسجمهور JD Vance از اجرای یک محاصره دریایی خبر داد، تهدیدات فوری علیه امنیت کشورهای خلیج فارس در طول جلسات طولانی به طور عمده نادیده گرفته شد. در حالی که موشکها و پهپادها به زیرساختهای غیرنظامی حمله میکنند، ثبات منطقه به طور کامل به امنیت کشورهای خلیج فارس وابسته است.
مسیرهای متفاوت در امنیت کشورهای خلیج فارس
مذاکراتی که در اسلامآباد در تاریخ ۱۲ آوریل شکست خورد، اولین گفتوگوی مستقیم ایالات متحده و ایران از سال ۲۰۱۵ بود. پس از بیست و یک ساعت، معاون رئیسجمهور JD Vance اعلام کرد که توافقی حاصل نشده، ایران شرایط واشنگتن را نپذیرفته و محاصره دریایی اجرا خواهد شد.
او به آنچه که ذکر نکرد—و به نظر میرسد در طول مذاکرات طولانی توجه کافی به آن نشده بود—شامل شش کشوری بود که فرودگاهها، زیرساختهای انرژی و محلههای غیرنظامی آنها در چهل روز گذشته توسط موشکها و پهپادهای ایرانی مورد حمله قرار گرفته بود. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) طرفهای مذاکرات اسلامآباد نبودند و به نظر نمیرسد در آن زمان به طور رسمی مشاوره شده باشند.
در حالی که GCC تلاش کرده است تا به آسیبپذیریهای مشترک خود توجه جلب کند، از جمله در اجلاس ۲۸ آوریل در جده، در این بحران اغلب نادیده گرفته شدهاند. آنچه ایران بعداً انجام داد این نکته را تأکید کرد. تهران با یک پیشنهاد چهاردهمادهای به واشنگتن پاسخ داد که به معنای بازگشایی تنگه هرمز، پایان دادن به درگیری و به تعویق انداختن پرونده هستهای بود.
به نظر میرسید ایران در تلاش بود تا فشار ایالات متحده—محاصره، حملات—را قبل از تعهد به هر چیزی در زمینه غنیسازی کاهش دهد. اما هر توافقی که حمایت کشورهای خلیج فارس را تأمین نکند، در صورت شکست، هم امنیت آنها و هم روابطشان با ایالات متحده را تضعیف میکند. عدم تقارن در اینجا واضح است: واشنگتن با شرمندگی دیپلماتیک مواجه است، در حالی که پایتختهای خلیج فارس با موشکها روبرو هستند.
عربستان سعودی و منافع امنیتی کشورهای خلیج فارس
یک عامل پیچیدهکننده در تلاشها برای جلب حمایت از کشورهای خلیج فارس این است که بین آنها تفاوتهایی وجود دارد. به عنوان مثال، امارات متحده عربی (UAE) قبلاً قضاوت کرده است که باید مسیر جدیدی را انتخاب کند.
در تاریخ ۲۸ آوریل، این کشور اعلام کرد که از سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) خارج میشود، که یکی از آخرین پیوندهای نهادی ابوظبی به چارچوبی به رهبری عربستان سعودی مبتنی بر وحدت خلیج فارس بود. در هفتههای اخیر، امارات همچنین به دنبال خط مبادله دلار از وزارت خزانهداری ایالات متحده بوده، باتریهای گنبد آهنین اسرائیلی را در خاک خود مستقر کرده، سفارت خود در تهران را بسته، حملات ایران را به عنوان حملات تروریستی توصیف کرده و خواستار راهحلی جامع به جای آتشبس شده است. به طور کلی، این اقدامات بیشتر از واکنشهای صرف هستند؛ آنها نمایانگر چارچوب دولتی هستند که معتقد است خلیج پس از جنگ به یک اصل سازماندهی جدید نیاز دارد و شروع به توسعه آن کرده است.
ارزیابی قطر و عمان در امنیت کشورهای خلیج فارس
در همین حال، عربستان سعودی در طول جنگ کانال خود به تهران را باز نگه داشته، خواستار گفتگو برای رسیدگی به “همه مسائل” contributing به بیثباتی منطقهای شده و به تلاشهای میانجیگری چهارجانبهای به همراه مصر، ترکیه و پاکستان پیوسته است. ریاض میخواهد در میز مذاکره حضور داشته باشد، نه فقط آتشبس. نتیجه مطلوب آنها توافقی است که به اندازه کافی جامع باشد تا حمایت ایران از نیروهای مسلح نیابتی را محدود کند و مسئله تنگه هرمز را به صورت پایدار حل کند—اما نه به گونهای که ایران را به نقطه فروپاشی برساند.
یک ایران شکسته یا تحت فشار نوع دیگری از بیثباتی را صادر خواهد کرد و این با محیط منطقهای که چشمانداز ۲۰۳۰ نیاز دارد، سازگار نیست.
محاسبات قطر متفاوت و بیشتر در معرض خطر است. این کشور بزرگترین ستاد پیشرفته فرماندهی مرکزی ایالات متحده را در منطقه میزبانی میکند در حالی که روابط عملکردی با تهران را حفظ میکند—یک در معرض دوگانه که باعث میشود کاهش تنش یک ضرورت عملی باشد، نه فقط یک ترجیح دیپلماتیک. دوحه به صراحت در برابر “درگیری یخزده” هشدار داده است، نه به این دلیل که میخواهد ایران محدود شود، بلکه به این دلیل که تنشهای حلنشده زیرساخت انرژی آن و مستأجر آمریکاییاش را به طور همزمان در معرض خطر قرار میدهد.
توافقی که قطر را به یک همپیمانی ضدایرانی بکشاند، هزینهای برای آن خواهد داشت که نقش میانجیگری را که به امضای سیاست خارجیاش تبدیل شده، از دست خواهد داد. توافقی که به طور کامل شکست بخورد، آن را در وضعیتی قرار میدهد که دو رابطهای را در دست دارد که نمیتواند از دست بدهد.
تنگه هرمز و امنیت کشورهای خلیج فارس
بحرین و کویت، که نسبت به اندازه خود سنگینترین حملات ایرانی را متحمل شدهاند، به موضع اماراتیها نزدیکتر هستند. هر دو کشور خواستار پاسخگویی و مکانیزمهای دفاع جمعی قویتر شدهاند، اما هیچیک به اندازه ابوظبی بهطور قاطعانهای برای تغییر موضع خود اقدام نکردهاند.
عمان در انتهای دیگر طیف قرار دارد. این کشور تنها کشور خلیج است که از محکوم کردن حملات ایرانی خودداری کرده، بهطور خاموشی نقش خود را بهعنوان کانال پشتی بین واشنگتن و تهران حفظ کرده و روابط اقتصادی با ایران برقرار کرده است که منافع ساختاری برای جلوگیری از قطع دائمی به آن میدهد. برای مسقط، هر نتیجهای به نتیجهای که ایران را بدون هیچ چیزی رها کند، ترجیح دارد.
بهطور خلاصه، کشورهای خلیج فارس به یک موضع مشترک در مورد معنای جنگ یا آنچه باید پس از آن بیفتد، نرسیدهاند. مشاور رئیسجمهور امارات، انور قرقاش، بهتازگی واکنش جمعی شورای همکاری خلیج فارس را “ضعیفترین در تاریخ” توصیف کرده و این را با توجه به ماهیت حمله و تهدیدی که برای همه داشت، بیان کرده است. بلوکی که نمیتواند در مورد ماهیت تهدید به توافق برسد، نمیتواند در مورد آنچه یک توافق باید انجام دهد، به توافق برسد و واشنگتن، با برخورد به شورای همکاری خلیج فارس بهعنوان یک بازیگر واحد، اطمینان حاصل کرده است که هر توافقی که منعقد کند، متعلق به هیچکس نخواهد بود.
A New Framework for Gulf States Security
خطر توافق بدون مشارکت کشورهای خلیج فارس
چارچوب توافقی که بهطور گزارششدهای توسط ایالات متحده و ایران در حال بحث است، به نظر نمیرسد شامل مواردی برای امنیت خلیج فارس، غرامتها یا هر مکانیزم تأیید انطباق باشد.
پیشنهاد ایران خواستار خروج نیروهای آمریکایی، پرداخت غرامت و حکمرانی مشترک بر تنگه است—که هیچکدام از آنها مورد بحث واشنگتن قرار نمیگیرد. فاصله اعلامشده بین دو طرف در حال حاضر از آنچه گزارش شده، بیشتر است. اختلاف نظر بر سر غنیسازی—بر اساس گفتههای مقامات آشنا با مذاکرات، ایالات متحده به دنبال توقف غنیسازی به مدت بیست سال است، در حالی که ایران پنج سال را پیشنهاد کرده است—با مشوقها قابل حل نیست.
اگر واشنگتن نتواند این فاصله را در یک موضوع مرکزی که به خاطر آن به جنگ رفته، پر کند، احتمال اینکه یک مذاکره بعدی امنیت خلیج فارس، موشکها و نمایندگان را حل کند نزدیک به صفر است. تنگه هرمز جایی است که مواضع ایران و ایالات متحده از هم جدا میشود. تهران خواستار یک عوارضی است. واشنگتن خواستار دریایی آزاد است. در این میان، عبور تجاری همچنان مسدود مانده است.
حدود دو هزار کشتی در دو طرف تنگه به دام افتادهاند؛ سازمان دریانوردی بینالمللی برآورد میکند که ۲۰,۰۰۰ دریانورد در این کشتیها بیش از دو ماه است که در آنجا هستند و در حال کمبود غذا و سوخت هستند. در هفته گذشته، عملیات کوتاهمدت ایالات متحده به نام Project Freedom چند کشتی با پرچم ایالات متحده را از تنگه عبور داد، اما یک عملیات اسکورت یک مسیر دریایی نیست.
نیروی دریایی ایالات متحده میتواند حداکثر سه تا چهار عبور در روز را حفظ کند؛ در حالی که تنگه معمولاً دهها عبور را مدیریت میکند. اگر ادعای ایران در مورد کنترل دسترسی در هیچیک از چارچوبهای در حال بحث مورد توجه قرار نگرفته باشد، سوال این است که آیا میتوان آن را در آینده، زمانی که ناوها در جای دیگری هستند، مورد توجه قرار داد. به تعویق انداختن پرونده هستهای ممکن است هنوز به توافقی منجر شود.
با این حال، خطر این است که نتیجهای نادرست به بار آورد: بازگشایی تنگه هرمز و لغو محاصره قبل از اینکه واشنگتن هر تعهدی را برای دستیابی به اهداف دیگر خود تأمین کند. کشورهای خلیج فارس در حال حاضر این احتمال را در نظر میگیرند، زیرا آنها هزینههای هر مرحله بعدی از درگیری را متحمل خواهند شد.
توافقی که کشورهای خلیج فارس بتوانند با آن زندگی کنند
عمیقترین نقص در چارچوب کنونی نه در آنچه که از آن غفلت شده، بلکه در آنچه که فرض شده است، نهفته است: اینکه یک توافق میتواند با کنار گذاشتن کشورهای خلیج فارس ساخته شود. توافق جامع مشترک ۲۰۱۵، یا توافق هستهای ایران، فرض مشابهی داشت. همسایگان ایران در آن توافق هیچ جایگاهی نداشتند. وقتی آنها رفتار ایران را مشاهده کردند، تنها راهحل آنها لابیگری با واشنگتن بود، که سپس مجبور بود نگرانیهای آنها را در برابر منافع خود در حفظ توافق متعادل کند. در سال ۲۰۱۵، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ناظرانی بر یک تهدید بودند.
اکنون، آنها شرکتکنندگان فعال با دانش دقیق و بهروز از فعالیتهای نظامی ایران هستند. حذف آنها از ساختار نظارتی، توانمندترین و باانگیزهترین ناظران را حذف میکند و سیستم مورد نظر برای شناسایی تخلفات را تضعیف میکند. چنین توافقی احتمالاً از درون شکست خواهد خورد.
هر توافقی در مورد تنگه هرمز باید شامل مشارکت شورای همکاری خلیج فارس باشد و چارچوبی را ایجاد کند که در آن کشورهای وابسته به این آبراه به نظارت و اجرای شرایط توافق کمک کنند. یک سیستم نظارتی دریایی مبتنی بر این ایده، به کشورهای دارای نفتکشهایی که از تنگه عبور میکنند، به بنادر میزبان تجارت آن و به رادارهایی که حرکات آن را ردیابی میکنند، قدرت عمل میدهد.
ایران احتمالاً با این موضوع مخالفت خواهد کرد، زیرا این امر نیازمند پذیرش مشارکت شورای همکاری خلیج فارس در مکانیزمی است که در حال حاضر هرمز را به عنوان یک موضوع دوجانبه بین تهران و واشنگتن تلقی میکند. اما این مخالفت دقیقاً به همین دلیل است که مشارکت شورای همکاری خلیج فارس باید یک شرط غیرقابل مذاکره باشد: هر ترتیبی که ایران امروز بپذیرد، ممکن است توسط یک دولت آینده کنار گذاشته شود اگر تهران به تنهایی محاسبه کند که توافق دیگر به منافعش خدمت نمیکند. گنجاندن شورای همکاری خلیج فارس به عنوان یک ناظر و مجری فعال، این محاسبه را تغییر میدهد.
یک دولت آینده ایران به سادگی از واشنگتن فاصله نخواهد گرفت، بلکه از کشورهای منطقهای که تجارت، زیرساخت و معماری امنیتی آنها پایهگذار عملکرد تنگه است، فاصله خواهد گرفت. این یک خروج بسیار پرهزینهتر و یک پایه بسیار پایدارتر برای هر چارچوب حکومتی است. واشنگتن نیازی به حضور فیزیکی کشورهای خلیج فارس در میز مذاکره در اسلامآباد یا هر مکان دیگری که دور بعدی مذاکرات برگزار میشود، ندارد. اما عاقلانه خواهد بود که توافقی را تدوین کند که کشورهای خلیج فارس بتوانند با آن زندگی کنند.

