تجزیه سرزمینی در کرانه باختری اشغالی به نقطه عطفی غیرقابل بازگشت رسیده است، زیرا گسترش شهرکسازی تحت حمایت دولت به طور سیستماتیک واقعیت فیزیکی یک راهحل دو دولتی آینده را از بین میبرد. این جنگ علیه فلسطین که همچنان ادامه دارد، اکنون از طریق تدابیر اداری همزمان، تصرف اراضی و عملیات شهرکنشینان مورد تأیید دولت عمل میکند که به منظور غیرممکن ساختن همبستگی ملی فلسطینیها طراحی شده است. آنچه به عنوان فرسایش تدریجی سرزمینی آغاز شد، به یک استراتژی صریح برای محو حضور فلسطینیها تبدیل شده است و مرحله جدیدی را در جنگ تاریخی علیه فلسطین نشان میدهد.
جنگ علیه فلسطین به اوج خود میرسد
در کتاب جنگ صد ساله علیه فلسطین، پروفسور رشید خالدی از دانشگاه کلمبیا، درگیری اسرائیلی-فلسطینی را نه به عنوان برخوردی بین دو جنبش ملی، بلکه به عنوان یک کمپین طولانیمدت استعماری-شهرکنشینی برای جابجایی یک ملت و جایگزینی آن با ملت دیگر توصیف میکند. خالدی با اعلامیه بالفور در سال 1917 آغاز میکند و به توالی حملات سیاسی، نظامی و دیپلماتیک به جامعه فلسطینی میپردازد که هر یک از آنها با حمایت یا تحمل یک قدرت خارجی بزرگ همراه بوده است.
آنچه اکنون در کرانه باختری اشغالی در حال وقوع است، ممکن است اوج آن فرآیند یک قرن باشد که خالدی توصیف کرده است. هدف اسرائیل به طور فزایندهای به نظر میرسد که نه تنها اشغال نامحدود سرزمین فلسطینیها باشد، بلکه نابودی توانایی فلسطینیها برای باقی ماندن در سرزمین خود به عنوان یک جامعه ملی منسجم باشد.
اسرائیل بیشتر کرانه باختری را به طور رسمی ضمیمه نکرده است. این کار به سختی لازم است. ضمیمهسازی به تدریج از طریق ساخت شهرکها، ثبت اراضی، جادهها، ایستهای بازرسی، مناطق نظامی، احکام تخریب و قانونیسازی نقاط استقرار غیرمجاز قبلی در حال انجام است. در فوریه 2026، کابینه اسرائیل اقداماتی را برای تنگتر کردن کنترل اسرائیل بر سرزمین و آسانتر کردن خرید زمین برای شهرکنشینان تصویب کرد که فلسطینیها آن را ضمیمهسازی de facto توصیف کردند. در ژوئیه، کابینه امنیتی حدود 434 میلیون دلار برای 34 شهرک جدید اختصاص داد که تعداد شهرکهای آغاز شده در دوران تصدی وزیر دارایی، بزالل اسموتریچ، را به بیش از 100 رساند. اسموتریچ این گسترش را به وضوح به عنوان وسیلهای برای جلوگیری از تأسیس یک دولت فلسطینی ارائه داد.
شهرکسازی تنها یکی از اجزای استراتژی فلسطینی اسرائیل است؛ همراه ضروری آن، حذف تدریجی فلسطینیها از مناطقی است که اسرائیل قصد دارد آنها را ضمیمه کند.
واقعیتهای جنگ کنونی بر سر فلسطین
عاملان اصلی این حذف معمولاً مهاجران هستند، به ویژه آنهایی که از پایگاههای کشاورزی مشرف به روستاهای فلسطینی و جوامع بدوی فعالیت میکنند. آنها زمینهای چرا را تصرف میکنند، راهها را مسدود میسازند، محصولات را نابود میکنند، چوپانها را تهدید میکنند، خانهها و وسایل نقلیه را آتش میزنند و به ساکنان حمله میکنند. ارتش اسرائیل به طور مکرر در مداخله مؤثر ناکام میماند و طبق گزارشهای متعدد حقوق بشری فلسطینی و اسرائیلی، اغلب از مهاجمین حمایت میکند، حرکت فلسطینیها را پس از یک حمله محدود میسازد یا تلاشهای فلسطینیها برای دفاع از خود را به عنوان تروریسم تلقی میکند.
مقیاس خشونت به طرز چشمگیری افزایش یافته است. دفتر هماهنگی امور انسانی سازمان ملل در ماه ژوئن گزارش داد که تعداد حملات مهاجران که منجر به تلفات یا خسارت به اموال شده، در سال 2026 به بیش از 1,000 مورد رسیده و بیش از 230 جامعه فلسطینی را تحت تأثیر قرار داده است. در اوایل سال، خشونت مهاجران و محدودیتهای دسترسی همراه با آن تقریباً 1,700 فلسطینی را آواره کرده است—بیش از کل سال 2025. از سال 2023، دهها جامعه فلسطینی از سکنه خالی شدهاند.
این اعمال قانونگریزی هدفی سرزمینی قابل تشخیص دارند. جوامع دامداری فلسطینی به ویژه آسیبپذیر هستند زیرا حذف چند ده خانواده میتواند هزاران هکتار را برای گسترش شهرکسازی باز کند. خشونت به ابزاری برای سیاست اراضی تبدیل میشود که به اندازه کافی غیررسمی انجام میشود تا انکار دولتی را حفظ کند، اما با کمک رسمی کافی برای ایجاد تغییرات دائمی جمعیتی.
رویدادهای اطراف روستای تال، نزدیک نابلس، در اواخر ژوئیه نشان میدهد که این سیستم چگونه عمل میکند. پس از ورود مهاجران مسلح به روستا، یک درگیری منجر به کشته شدن چهار فلسطینی و دو اسرائیلی شد. اسرائیل به جای تمرکز بر ورود اولیه مهاجران، با ایجاد ایستهای بازرسی، انجام دستگیریها، محاصره نابلس و آمادهسازی یک عملیات نظامی بزرگ پاسخ داد. انتقامجوییهای مهاجران سپس به روستاهای اطراف گسترش یافت و مساجد به آتش کشیده شدند. تا 27 ژوئیه، رویترز گزارش داد که مهاجران از ابتدای سال حداقل 20 فلسطینی را کشتهاند.
سموتریچ خواستار تخلیه روستاهای فلسطینی مرتبط با این درگیری شد تا آنچه را که او “زیرساخت تروریستی” نامید، از بین ببرد. چنین زبانی تمایز بین شبهنظامیان مسلح و جمعیت غیرنظامی را از بین میبرد. یک روستا به هدفی مشروع تبدیل میشود نه به این دلیل که تمام ساکنان آن خشونت کردهاند، بلکه به این دلیل که وجود آن خود مانع پروژه سرزمینی مهاجران است.
بنابراین، جداسازی بلاغت رسمی از خشونتهای موجود در میدان روز به روز دشوارتر میشود. اسموتریچ از ساختن “سرزمین اسرائیل در عمل” صحبت کرده و نقشههایی برای الحاق بخشهای زیادی از کرانه باختری تهیه کرده است، به جز چند شهر فلسطینی با جمعیت متراکم که به احتمال زیاد به عنوان انزواهای جداگانه باقی خواهند ماند. وزیر امنیت ملی، ایتامار بنگویر، از حاکمیت اسرائیل در کرانه باختری و انتقال فلسطینیها حمایت کرده است. مواضع آنها دیگر به حاشیهنشینان افراطی محدود نمیشود. آنها وزیران کابینهای هستند که بر پلیس، مدیریت شهرکها، بودجهها و سیاستهای اراضی نظارت دارند.
این موضوع باعث میشود که لحظه کنونی با مراحل قبلی گسترش شهرکها متفاوت باشد. جنبش شهرکسازی به درون دولت نفوذ کرده است. نمایندگان آنها دیگر فقط از خارج بر دولت فشار نمیآورند؛ بلکه قدرت دولتی را برای از بین بردن موانع باقیمانده بر الحاق به کار میگیرند.

افزایش جنگ علیه فلسطین
با این حال، کرانه باختری را نمیتوان بهطور جداگانه از غزه درک کرد. روشها متفاوت است، اما منطق استراتژیک بهطور فزایندهای مشابه است: متمرکز کردن فلسطینیها در مناطق بهطور فزایندهای کوچکتر، نابود کردن زیرساختهای فیزیکی و اقتصادی زندگی عادی و ایجاد شرایطی که در آن خروج بهعنوان داوطلبانه توصیف شود.
در غزه، دستورات مکرر تخلیه و پیشروی مرزهای نظامی اسرائیل بارها و بارها غیرنظامیان را جابهجا کرده است. تا آوریل 2026، اسرائیل بهطور گزارششده کنترل de facto حدود 64 درصد از سرزمین را در دست داشت و به دنبال گسترش این کنترل به 70 درصد بود. مرز نظامی متغیر معروف به “خط زرد” ساکنان را از محلههای شهر غزه، خان یونس و رفح بیرون رانده است، گاهی اوقات پس از اینکه آنها قبلاً چندین بار جابهجا شده بودند.
مسئولان اسرائیلی مدتهاست که “مهاجرت داوطلبانه” را ترویج میکنند، که اصطلاحی است برای اخراج غزهایها. اسموتریچ اظهار داشت که آینده غزه بهطور کامل متفاوت خواهد بود اگر تنها 100,000 یا 200,000 فلسطینی باقی بمانند به جای بیش از 2 میلیون. اسموتریچ همچنین خواستار خروج فلسطینیها و بازسازی شهرکهای یهودی در غزه شده است. در ژوئیه 2026، وزیران اسرائیلی به یک راهپیمایی پیوستند که خواستار بازگشت شهرکهای اسرائیلی به این سرزمین بود.
data-path-to-node=”19″>مقایسه غیرقابل انکاری وجود دارد. غزه نشان میدهد که چگونه تخریب انبوه و جابجایی مکرر میتواند یک سرزمین را به طور فزایندهای غیرقابل سکونت کند. کرانه باختری نشان میدهد که چگونه الحاق بوروکراتیک، ترور مستعمرهنشینان و اجبار نظامی میتواند هدف جمعیتی مشابهی را به تدریج محقق کند. یکی از این دو جنگی است که عمدتاً از هوا و از طریق اشغال نظامی انجام میشود؛ دیگری فرسایش سرزمینی است که روستا به روستا، تپه به تپه و جاده به جاده پیش میرود. ارتباط بین این دو استراتژی زمانی کاملاً واضح میشود که در زمینه موضع صریح بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، که تحت هیچ شرایطی اجازه تأسیس یک دولت فلسطینی در کنار اسرائیل را نخواهد داد، مورد بررسی قرار گیرد.
جنگ علیه فلسطین مقاومت را تحریک میکند
چارچوب خالدی کمک میکند تا توضیح دهد چرا فلسطینیها این تحولات را نه به عنوان افراطهای موقتی یک دولت اسرائیلی به شدت راستگرا، بلکه به عنوان بخشی از یک فرآیند تاریخی مستمر مینگرند. از نکبه ۱۹۴۸ تا اشغال ۱۹۶۷، پروژه استقرار، تکهتکه شدن ناشی از فرآیند اسلو و ویرانی غزه، هر مرحله سرزمین در دسترس فلسطینیها را کاهش داده و ظرفیت سیاسی آنها برای مقاومت را تضعیف کرده است.
سؤال این است که فلسطینیها چگونه پاسخ خواهند داد اگر به این نتیجه برسند که نه دیپلماسی و نه خودداری نمیتواند از مصادره آنها جلوگیری کند. تشکیلات خودگردان فلسطینی به شدت تضعیف شده است. این تشکیلات فاقد مشروعیت مردمی است، به لحاظ مالی و اداری به توافقات با اسرائیل وابسته است و به طور گستردهای به عنوان ناتوان در دفاع از جوامع فلسطینی درک میشود. حماس به لحاظ نظامی و سیاسی در غزه ویران شده است، اما هیچ رهبری ملی معتبر برای جایگزینی هیچ یک از این سازمانها ظهور نکرده است. این شرایطی را ایجاد میکند که لزوماً به یک قیام سازمانیافته تحت فرمان واحد منجر نمیشود، بلکه به مقاومتهای غیرمتمرکز و به طور فزایندهای ناامیدکننده منجر میشود.
بنابراین، انتفاضه سوم ممکن است شبیه هیچ یک از پیشینیان خود نباشد. انتفاضه اول عمدتاً با تظاهرات انبوه، اعتصابات، تحریمها و نافرمانی مدنی مشخص میشد. انتفاضه دوم به شدت نظامی شد و انتقام ویرانگری از سوی اسرائیل به همراه داشت. یک قیام جدید میتواند عناصر هر دو را ترکیب کند در حالی که بیشتر تکهتکه باقی میماند: گروههای خوددفاعی روستایی، حملات مسلحانه فردی، ناآرامیهای شهری، حملات به مستعمرهنشینان و درگیریهای پراکنده با نیروهای اسرائیلی.
خشونت مستعمرهنشینان ممکن است خود کاتالیزور فوری باشد. فلسطینیهایی که میبینند مستعمرهنشینان مسلح وارد جوامع آنها میشوند در حالی که سربازان در نزدیکی ایستادهاند، به طور فزایندهای احساس میکنند که باید دفاع خود را سازماندهی کنند. اسرائیل تقریباً به طور قطع چنین سازماندهی را تروریسم طبقهبندی کرده و با یورشها، دستگیریها، تخریب منازل، بسته شدن و استفاده از نیروی فراوان پاسخ خواهد داد. هر عملیات تنبیهی میتواند به نوبه خود مقاومت بیشتری را ایجاد کند.
انفجاری که بر مرکزیت قدس و مسجد الاقصی متمرکز باشد نیز ممکن است. ورودهای مکرر بن-گویر به محوطهای که مسجد الاقصی و قبه الصخره در آن قرار دارد و فرسایش وضعیت دینی دیرینه، بعدی عاطفی و نمادین به یک وضعیت از پیش قابل اشتعال اضافه میکند. بازدید او که در تاریخ ۲۳ ژوئیه با حفاظت شدید و همراهی هزاران ملیگرای اسرائیلی انجام شد، از سوی فلسطینیها و اردن به عنوان یک تحریک خطرناک محکوم شد.

مواجهه با پیامدهای جنگ بر فلسطین
چنین قیامی به احتمال زیاد نمیتواند اسرائیل را از نظر نظامی شکست دهد. عدم تعادل قدرت بسیار زیاد است. این ممکن است منجر به تلفات عظیم فلسطینیها، کنترل بیشتر اسرائیل و تخریب بیشتر اردوگاههای پناهندگان و مراکز شهری شود. اسرائیل ممکن است از این خشونت برای توجیه الحاق تسریع شده یا حتی اخراجهای گسترده به نام امنیت استفاده کند.
اما سرکوب نمیتواند به تعارض بنیادی پایان دهد. این بار دیگر نشان خواهد داد که میلیونها فلسطینی نمیتوانند به طور دائمی تحت تصرف قرار گیرند بدون اینکه مقاومت مکرر داشته باشند. حتی یک قیام شکستخورده میتواند مشروعیت بینالمللی اسرائیل را بیشتر تضعیف کند، اردن را بیثبات کند، افکار عمومی عرب را ملتهب کند و متحدان اسرائیل—بهویژه ایالات متحده—را مجبور کند تا با پیامدهای حمایت خود مواجه شوند. به همین دلیل است که رئیسجمهور دونالد ترامپ باید نتانیاهو را که این هفته به واشنگتن سفر کرده است، به تغییر مسیری که ممکن است تأثیر منفی عمدهای بر روابط اسرائیل با ایالات متحده داشته باشد، هشدار دهد.
مسئله مرکزی دیگر این نیست که آیا فرآیند صلح دو دولتی متعارف میتواند احیا شود یا خیر. سیاستهای اسرائیل به طور عمدی پایههای سرزمینی آن فرآیند را از بین بردهاند. سوال فوریتر این است که آیا فلسطینیها میتوانند به عنوان یک ملت در کرانه باختری ادامه حیات دهند، نه به عنوان مجموعهای از جمعیتهای محصور در میان شهرکهای اسرائیلی و زیرساختهای نظامی.
اگر خالدی درست بگوید که قرن گذشته جنگی مستمر علیه وجود ملی فلسطینیها بوده است، تغییرات کنونی در کرانه باختری ممکن است واقعاً نقطه اوج آن باشد. با این حال، اوج لزوماً به معنای پایان نیست. سیاستی که به منظور خاموش کردن مقاومت فلسطینی طراحی شده است، ممکن است به جای آن شدیدترین و غیرقابل پیشبینیترین شکل آن را تولید کند.

