ناوبری در چشمانداز ناپایدار ژئوپلیتیک خاورمیانه نیازمند یک استراتژی چابک است، اما چارچوبهای معاصر اغلب قادر به تطبیق نیستند و امنیت منطقهای را در حالت تعلیق قرار میدهند در حالی که سیاستگذاران در مورد اینکه آیا دیپلماسی اروپا در مورد ایران اساساً با واقعیتهای مدرن همراستا نیست، بحث میکنند. این اینرسی ساختاری نیاز به بازنگری انتقادی دارد که آیا چندجانبهگرایی سنتی میتواند در برابر اختلالات یکجانبه زنده بماند، بهویژه زمانی که قدرتهای بزرگ خواستار تبعیت هستند بدون اینکه تضمینهای اقتصادی یا امنیتی متناسبی ارائه دهند. از آنجا که اهرم استراتژیک بهطور کامل به اجرای معتبر و اعتماد متقابل بستگی دارد، بحران جاری نشان میدهد که مگر اینکه بروکسل هویت ژئوپلیتیکی مستقلی را برقرار کند، دیپلماسی اروپا در مورد ایران بهطور ثانویه به دستورات مستقیم واشنگتن-تهران باقی خواهد ماند.

دیپلماسی اروپا در مورد ایران با اینرسی ساختاری مواجه است
آزاده زمیریراد
رئیس بخش تحقیق، آفریقا و خاورمیانه، موسسه آلمانی امور بینالملل و امنیت (SWP)
دیپلماسی اروپا قدیمی نیست، بلکه معیار است—چیزی که به نظر میرسد اروپاییها فراموش کردهاند. توافق هستهای ۲۰۱۵ که آنها رهبری آن را بر عهده داشتند، هنوز هم قویترین و دوربردترین توافق عدم گسترش است که تاکنون با ایران منعقد شده است. از آن زمان، اروپا خود را کنار گذاشته است در حالی که واشنگتن این توافق را تضعیف کرده، به اقدام نظامی روی آورده و به لبهرویی متکی شده است. نتیجه این وضعیت دو جنگ در هشت ماه، اختلال اقتصادی جهانی، حفظ قابلیتهای موشکی و هستهای تهران و یک یادداشت تفاهم است که—در بهترین حالت—فقط به مشکلاتی که خود جنگ ایجاد کرده، میپردازد.
اکنون، اروپاییها میخواهند با اطمینانبخشی به حمل و نقل تجاری در تنگه هرمز و لغو تحریمهای مرتبط با برنامه هستهای، نقش خود را ایفا کنند. اما کاهش تحریمها تنها پس از رسیدن به یک توافق نهایی محقق خواهد شد و مأموریت دریایی هنوز مبهم است و هیچ تعریف روشنی از تهدیداتی که باید با آنها مقابله کند وجود ندارد. این وضعیت اروپاییها را بیشتر به عنوان تماشاگران نشان میدهد در حالی که باید فضای دیپلماتیک را بازپسگیری کنند. آنها میتوانند به طور فعال به پرونده هستهای حلنشده کمک کنند. آنها میدانند چگونه بستههای عملیاتی در زمینه بازرسیها، محدودیتهای فنی و زمانبندیها ارائه دهند—توانایی که واشنگتن تاکنون از آن بیبهره بوده است. اروپا به ابزارهای جدید نیاز ندارد، بلکه باید خود را دوباره تأکید کند.
پییر ویمنت، پژوهشگر ارشد، کارنگی اروپا
با ایران، دیپلماسی اروپا ابزارهای لازم را دارد. آنچه کمبود دارد، یک استراتژی است.

بازسازی اعتماد در میان شکست دیپلماسی اروپا
تصویر امروز از اروپای قدیمی ارتباطی با ابزارهای آن ندارد. ائتلاف فعلی که مایل به کمک به ناوبری آزاد در تنگه هرمز است، میتواند مینروبهای بسیار مورد نیاز را تأمین کند. اتحادیه اروپا همچنین در زمانی که موضوع لغو تحریمها در مذاکرات آینده بین ایالات متحده و ایران مطرح شود، ضروری خواهد بود.
جایی که دیپلماسی اروپا عقب مانده است، در ایجاد رابطهای محکمتر با تهران است: گفتوگوهای جاری همچنان گذرا باقی ماندهاند.
در اینجا، اتحادیه اروپا از شکست اعتماد پس از خروج ایالات متحده در سال ۲۰۱۸ از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) رنج میبرد. در آن زمان، دیپلماسی اروپا نتوانست توافق را زنده نگه دارد، با وجود تمام تلاشهایش. اگرچه این کار به دور از آسانی بود و انتقادات ایران از اروپا میتوانست ناعادلانه به نظر برسد، اما ناکارآمدی اتحادیه اروپا بود که تهران را به این نتیجه رساند که بروکسل شریک قابل اعتمادی نیست. بازپسگیری اعتماد به معنای داشتن یک چشمانداز بلندمدت از رابطه آینده با ایران است که از ثبات در لبنان، از طریق رژیم ناوبری در اطراف هرمز، تا امنیت منطقهای کلی گسترش مییابد. به طور خلاصه، اروپا به شدت به یک استراتژی ایران نیاز دارد.
سانام وکیل
مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا، چتم هاوس
اروپا دیگر نمیتواند در حاشیه دیپلماسی با ایران باقی بماند یا نقش شریک کوچک واشنگتن را بپذیرد. یادداشت تفاهم در حال ظهور ایالات متحده و ایران به طور مستقیم بر منافع اروپایی تأثیر میگذارد. مفاد آن در مورد بازگشایی تنگه هرمز، برنامه هستهای ایران، کاهش تحریمها و کاهش تنشهای منطقهای، بنابراین امنیت انرژی اروپا، عدم گسترش تسلیحات هستهای و مسیر درگیریها در لبنان و سرزمینهای فلسطینی را شکل خواهد داد. بیانیههای نگرانی و پیشنهادات کمکهای فنی دیگر با این ریسکها متناسب نیستند.

گسترش چارچوبها فراتر از محدودیتهای دیپلماسی اروپایی
ابزارهای موجود اروپا مفید اما ناکافی هستند. یک مأموریت دریایی به رهبری اروپا میتواند از حمل و نقل تجاری محافظت کند، اما ارزش سیاسی محدودی خواهد داشت مگر اینکه در یک چارچوب امنیتی منطقهای گستردهتر گنجانده شود. کاهش تحریمها نیز به همین شکل محدود است. اگرچه اروپا میتواند برخی از محدودیتهای خود را بردارد، تحریمهای ایالات متحده همچنان محاسبات بانکها، بیمهگران و سرمایهگذاران را تعیین میکند. بنابراین، اروپا به نفوذ سیاسی و هماهنگی نزدیک با ایالات متحده نیاز دارد.
دولتهای اروپایی باید به طور مستقیم با ایران دوباره درگیر شوند و منتظر نمانند تا واشنگتن و تهران شرایط را تعیین کنند. آنها باید بر تعهدات هستهای مرحلهای تأکید کنند که به تأیید معتبر آژانس بینالمللی انرژی اتمی مرتبط باشد، به دنبال مکانیزمهای پشتیبانی شده توسط ایالات متحده باشند که کاهش تحریمها را از نظر تجاری قابلقبول کند و ایران و کشورهای خلیج فارس را برای بحث در مورد امنیت دریایی، مدیریت بحران و کاهش تنشهای منطقهای گرد هم آورند.
حمیدرضا عزیزی پژوهشگر مهمان، موسسه آلمانی امور بینالملل و امنیت (SWP)
پیشنهاد کشورهای E4—بریتانیا، فرانسه، آلمان و ایتالیا—برای مشارکت از طریق کاهش تحریمها مرتبط با انطباق هستهای و یک مأموریت دریایی جداگانه در تنگه هرمز، چارچوبی را منعکس میکند که برای دوره برجام توسعه یافته است. در آن زمان، پرونده هستهای به طور عمده میتوانست از دینامیکهای وسیعتر منطقهای جدا شود. اما اکنون اینگونه نیست.
دیپلماسی اروپایی برای نقشهای فنی دوباره موقعیتیابی شده است
از زمان آغاز جنگ ایران در سال 2026، تهران به مسئله هستهای، تنگه هرمز، بازدارندگی منطقهای و آینده شرکای خود—به ویژه حزبالله—به عنوان یک بسته استراتژیک واحد نگاه کرده است. بنابراین، هر ابتکار دیپلماتیک که تنها به یک عنصر بپردازد، بعید است که به موفقیت برسد.
امروز، چانهزنیهای تعیینکننده عمدتاً بین واشنگتن و تهران انجام میشود، در حالی که بازیگران منطقهای مانند پاکستان، عمان و کشورهای خلیج فارس به طور فزایندهای محیط دیپلماتیک را شکل میدهند. اروپا عمدتاً واکنشی باقی مانده است.
اگر اروپاییها میخواهند نقش معناداری را بازیابند، باید کمتر بر احیای دیپلماسی گذشته تمرکز کنند و بیشتر بر تسهیل ترتیبات منطقهای در زمینه امنیت دریایی و مدیریت بحران متمرکز شوند. مزیت نسبی آنها در رقابت با واشنگتن به عنوان طرف اصلی مذاکره نیست، بلکه در کمک به ساخت یک چارچوب امنیتی منطقهای وسیعتر در حالی که تسهیل کاهش تحریمها را با ایالات متحده هماهنگ میکنند تا مشوقهای اقتصادی قابل اعتماد شوند، نهفته است.
نیکول گراجفسکی
استاد یار، علوم پو
در حالی که بیانیه E4 ابزارهای آشنا دیپلماسی اروپایی را تأیید میکند، همچنین بازتابدهنده یک کتابچه دیپلماتیک است که به طور فزایندهای به نظر میرسد با واقعیتهای لحظه کنونی هماهنگ نیست.
مفاد هستهای یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران به طور قابل توجهی سبک و سطحی است. این ممکن است در نهایت فرصتی برای اروپا ایجاد کند. اگر مذاکرات از درکهای سیاسی کلی فراتر رفته و به جزئیات محدودیتهای غنیسازی، ترتیبات نظارتی، رویههای تأیید، توالی تحریمها و حل و فصل اختلافات برود، تخصص فنی اروپایی میتواند دوباره ارزشمند شود.
در عین حال، مذاکرات همچنین یک چالش دیرینه برای اروپا را برجسته میکند: هم واشنگتن و هم تهران به طور فزایندهای به نظر میرسد که ترجیح میدهند از طریق کانالهای دیگر مذاکره کنند. ایالات متحده اغلب تمایل خود را برای مذاکره مستقیم یا از طریق واسطههای منطقهای نشان داده است، به جای اینکه به میانجیگری اروپایی تکیه کند، که گاهی به ضرر دیپلماسی ساختاریافته و فنیتر است. در همین حال، ایران به طور فزایندهای نسبت به توانایی اروپا در ارائه منافع اقتصادی معنادار مستقل از واشنگتن بدبین شده است.
سؤال برای اروپا بنابراین این نیست که آیا ابزارهای سنتی آنها هنوز مفید هستند، بلکه آیا کافی هستند. اروپاییها ممکن است بزرگترین ارتباط خود را نه در رهبری دیپلماسی، بلکه در شکلدهی به معماری فنی هر توافق آینده پس از اتخاذ تصمیمات سیاسی در جاهای دیگر بیابند.
قدرت فوقالعاده رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در افشای حقایق ناراحتکننده و نادیدهگرفتهشده نهفته است. در طول مذاکراتی که به توافق هستهای (JCPOA) منجر شد، هیئت فرانسوی اغلب از آمریکاییها سختگیرتر و خواستارتر بود. سؤالی که هرگز پرسیده نشد این بود که فرانسویها چه خواهند کرد اگر توافقی مورد رضایت واشنگتن باشد اما پاریس را راضی نکند. آیا میتوانند بدون رهبری ایالات متحده، ائتلافی برای تحریم علیه ایران تشکیل دهند؟ آیا میتوانند به تأسیسات هستهای ایران حمله کنند؟ البته توافق ۲۰۱۵ امضا شد و این سؤالات به حاشیه رفتند.
اما امروز، ترامپ نشان داده است که سؤالات مشابهی در حال ظهور هستند. اروپا نمیخواست این جنگ را، اما نتوانست آن را متوقف کند. پیشنهاد کمک به پاکسازی تنگه هرمز به محیط عملیاتی مجاز که توسط ایالات متحده و ایران فراهم میشود، بستگی دارد، به این معنی که خود این خدمت ارزش محدودی دارد. سؤال تحریمها کمی جالبتر است: این کاملاً ممکن است که واشنگتن بخواهد تحریمها را لغو کند و برخی پایتختهای اروپایی نخواهند. در این صورت چه اتفاقی میافتد؟
اروپا توانایی محدودی برای شکلدهی به نتایج در خاورمیانه دارد. در حال حاضر، هر تلاشی برای کاهش آسیبهای جنگ به منافع اروپایی باید بر حفظ ترامپ در مسیر صلح، به هر نحوی، متمرکز شود.
ناتالی توچی
استاد عمل، دانشگاه جان هاپکینز SAIS
دیدن اروپاییها که در دنیای خیالی در خاورمیانه زندگی میکنند، غمانگیز است. پیشنهاد بریتانیا و فرانسه برای استقرار یک عملیات نظامی به منظور مینزدایی در تنگه هرمز ناشی از یک غریزه سالم برای بازی کردن نقشی است—اما این یک توهم است.
اروپا در حاشیه قرار دارد. بازیگران منطقهای مانند ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان و مصر، و همچنین دیگر بازیگران جهانی مانند چین، به مراتب مرتبطتر شدهاند. خوشایند است که اروپاییها در تلاشند تا بهطور چندجانبه حاشیهنشینی خود را معکوس کنند، از طریق یک ائتلاف داوطلبانه، مطابق با حقوق بینالملل و در هماهنگی با طرفهای مرتبط، از جمله ایران. اما یک مشکل وجود دارد. اتحادیه اروپا به شدت در نظر ایرانیها اعتبار خود را از دست داده است، با توجه به ناتوانیاش در ایستادگی در کنار توافق هستهای و فهرستگذاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک سازمان تروریستی در ژانویه ۲۰۲۶. این سپاه به شدت از حمله غیرقانونی ایالات متحده و اسرائیل تقویت شده است.
آیا این به این معنی است که هیچ نقش مفیدی برای بازی کردن وجود ندارد؟ در زیر رادار، نروژ در حال ارائه مشاوره برای اطمینان از اینکه مدیریت پس از جنگ هرمز با حقوق بینالملل سازگار باشد، است. این نوع رویکرد humble، کمهیاهو، نرم و مبتنی بر تقاضا میتواند راهی برای بازگشت اروپا به قدردانی در خاورمیانه ایجاد کند.
مکس برگمن
مدیر، برنامه اروپا، روسیه و اوراسیا، مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی
اگر جنگ بهطور واقعی به پایان رسیده باشد، ممکن است شاهد جدایی دیپلماسی ایالات متحده و اروپا در قبال ایران باشیم.
اولویت دولت ترامپ صرفاً خروج از این باتلاق، پایان جنگ و کاهش قیمتهای انرژی است. آنها چندان به پیامدهای بینالمللی بزرگتر اهمیت نمیدهند، چه این پیامدها شامل دریافت عوارض از سوی ایران بر حمل و نقل باشد یا از دست رفتن بخش زیادی از نفوذ و اعتبار ایالات متحده. به نظر میرسد که احتمال دستیابی به یک توافق جامع هستهای کم است.
با عقبنشینی آمریکا از این وضعیت، اروپا ممکن است فرصتی برای کمک به کشورهای حاشیه خلیج فارس در زمینه پاکسازی ببیند. این قاره بهوضوح به این موضوع علاقهمند است که هیچ عوارضی بر تنگه هرمز وجود نداشته باشد و برنامه هستهای ایران را مهار کند. این اولویتها با کشورهای حاشیه خلیج فارس همراستا است، که اکنون مشتاق به یافتن شرکای جدید هستند و به این واقعیت رسیدهاند که باید با تهران تعامل کنند.
میتوان تصور کرد که اگر اتحادیه اروپا به مرکزی برای توافق بزرگتری تبدیل شود که ایران را از انزوا خارج کند به ازای یک تنگه آزاد و باز، یک توافق هستهای مشابه برجام و یک آتشبس یا توافق امنیتی با کشورهای حاشیه خلیج فارس، این یک شانس دور است. اما ممکن است راهی برای اتحادیه اروپا وجود داشته باشد تا نقش دیپلماتیک عمدهای در منطقهای ایفا کند که مدتهاست اروپا را بهعنوان یک بازیگر جانبی در نظر گرفته است.

