رویداد اجلاس ایالات متحده و چین در حال حاضر به عنوان مورد انتظارترین رویداد ژئوپلیتیکی شناخته میشود، زیرا رئیسجمهور ترامپ برای دیدارهای پکن آماده میشود. هدف این اجلاس ایالات متحده و چین ایجاد “صلح شایسته” بین دو ابرقدرت جهانی است. کارشناسان بر این باورند که اجلاس ایالات متحده و چین بر تجارت مدیریتشده به جای تغییرات ساختاری بلندمدت اولویت خواهد داد. همه نگاهها به اجلاس ایالات متحده و چین معطوف است.
استراتژی جدید اجلاس ایالات متحده و چین
هفته آینده، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ و رئیسجمهور چین، شی جینپینگ در پکن برای یک اجلاس بسیار مورد انتظار ملاقات خواهند کرد، که اولین از چهار دیدار احتمالی در سال آینده است. مشخص نیست که دامنه بحث چه خواهد بود و چه نتیجهای از این دیدار به دست خواهد آمد. اما این همه خوب و پسندیده است. جهان زمانی امنتر است که دو اقتصاد بزرگ و قدرتمند آن در حال گفتوگو باشند. همانطور که ترامپ در شبکه اجتماعی Truth Social نوشت: “رئیسجمهور شی وقتی در چند هفته آینده به آنجا برسم، یک آغوش بزرگ و چاق به من خواهد داد. ما بهطور هوشمندانه و بسیار خوب با هم کار میکنیم! آیا این بهتر از جنگیدن نیست؟؟؟”
“عدم جنگیدن” به نظر میرسد ستاره شمالی جدید سیاست چین ایالات متحده باشد. این سیاست عمدتاً با انتظارات پایین و پیگیری آنچه که استراتژی ملی دفاعی دولت ترامپ “صلح شایسته” مینامد، تعریف میشود.
هرگونه تظاهر به حل مسائل ساختاری عمده در قلب مهمترین رابطه دوجانبه جهان رخت بربسته است: مدل اقتصادی مرکانتیلیستی چین، طراحیهای آن برای جذب تایوان و حمایت فعال آن از دشمنان ایالات متحده مانند ایران و روسیه، و نه به ذکر هرگونه بحث درباره آزادی ناوبری در دریای چین جنوبی. از این رو، بعید به نظر میرسد که این اجلاس به طور بلندمدت شخصیت و مسیر رابطه ایالات متحده و چین را تغییر دهد. این اجلاس درباره مدیریت برای ثبات است، نه حل نگرانیهای باقیمانده.
عملگرایی در اجلاس ایالات متحده و چین
جاذبه این رویکرد عملی، تاکتیکی و معاملاتی قابل درک است. دههها تفکر بلندپروازانه، اگرچه آرزومندانه، درباره توانایی ایالات متحده در تأثیرگذاری بر حزب کمونیست چین در عناصر اصلی اولویتهای اقتصادی یا امنیت ملی آن، ثمره چندانی نداشته است. داشتن دیدگاهی واقعبینانه و انتظارات عملی لزوماً نشانه ضعف نیست. اما تفاوتی بین بدبینی سنجیده و رضایت خاطر وجود دارد. در برخی مواقع، مسائل بنیادی در قلب روابط ایالات متحده و چین باید حل و فصل شوند، وگرنه به نقطه جوش خواهند رسید.
من یکی از معدود آمریکاییها در اتاق در سانیلندز بودم، زمانی که باراک اوباما، رئیسجمهور پیشین، و شی در ژوئن ۲۰۱۳ آستینهای خود را بالا زدند. این یک لحظه نادر برای یک گفتوگوی واقعی، معنادار و نسبتاً بدون سناریو درباره برخی از مهمترین مسائل در روابط بود. اما همچنین آغاز یک بنبست استراتژیک بود.
انتظار قراردادهای تجاری در اجلاس ایالات متحده و چین
پس، ترامپ واقعاً چه چیزی از اجلاس به همراه خواهد داشت؟ اول، اگر گذشته مقدمهای باشد، احتمالاً شاهد تعدادی قرارداد تجاری خواهیم بود. انتظار میرود طرف چینی اعلام یا تأیید کند که متعهد به خرید کالاهای ایالات متحده، به ویژه سویا و سایر محصولات کشاورزی است، علاوه بر خرید بزرگ مقیاس rumored از هواپیماهای مسافربری بوئینگ. بسیاری از این معاملات در واقع به دلیل مشاجرات پس از روز آزادی درباره تجارت و کنترل صادرات به تأخیر افتاده بودند، اگرچه توافقهای خرید جدید نیز ممکن است در دست اقدام باشد.
این قراردادها به آنچه ممکن است مهمترین نتیجه سیاستی باشد که از اجلاس به دست میآید، اشاره دارند: حرکتی به سمت “هیئت تجارت”، که نخستین بار توسط نماینده تجاری ایالات متحده، جیمیسون گریر، پس از مذاکرات با مقامات چینی در پاریس در ماه مارس مطرح شد.
یعنی، استراتژی تجارت مدیریتشده، که از طریق یک نهاد دائمی اداره خواهد شد که تعیین میکند چین چه چیزی باید از ایالات متحده خریداری کند و ایالات متحده چه چیزی باید از چین خریداری کند، از جمله از طریق استفاده از تعهدات خرید و کاهش تعرفهها در بخشهای غیر استراتژیک، به علاوه یک انجمن برای حل و فصل اختلافات قبل از اینکه تشدید شوند.
تجارت مدیریتشده و اجلاس ایالات متحده و چین
ایده این است که حدود ۳۰ میلیارد دلار از محصولات ایالات متحده که چین وارد میکند شناسایی شود تا معادل آن مقدار واردات کالاهای چینی به ایالات متحده نیز انجام شود. نزدیکترین تشبیه تاریخی ممکن است اهداف تعیین شده در مذاکرات چارچوبی بین ژاپن و ایالات متحده در دوران نخستین دولت کلینتون باشد که بعدها به دلیل ناکارآمدی و غیرقابل مدیریت بودن کنار گذاشته شد.
با این حال، چنین رویکردی نیاز به گفتوگو درباره تجارت استراتژیک و غیر استراتژیک خواهد داشت، به طوری که تعرفههای کمتری به احتمال زیاد بر روی دومی اعمال شود و تعرفههای بالا یا کنترلهای صادراتی بر روی اولی. این هیئت نمایانگر تلاشی برای دوری از تشدید و کاهشهای مقطعی تنشهای تجاری و تعرفهها به سمت یک کانال نهادینه برای مدیریت روابط تجاری دوجانبه خواهد بود.
یک هیئت تجارت میتواند به طور بالقوه روابط تجاری دوجانبه را مدیریت کند، یک سویا و یک هواپیما در یک زمان. اما این اقدام تأثیر چندانی بر مدل اقتصادی نامتعادل چین نخواهد داشت—مدلی که توسط وزیر خزانهداری ایالات متحده، اسکات بسنت، به عنوان “بزرگترین خطر” برای اقتصاد جهانی توصیف شده است—که اکنون بازارهای کشورهای ثالث را با خودروهای برقی به شدت یارانهای، فولاد، آلومینیوم، پنلهای خورشیدی و باتریها inundate میکند و پایگاههای تولید استراتژیک را از برازیلیا تا برلین خالی میکند. مازاد تجاری چین در کالاها در سال ۲۰۲۵ به نزدیک به ۱.۲ تریلیون دلار رسید و در مسیر پاک کردن دوباره این رقم در سال جاری قرار دارد.
امنیت و دفاع در اجلاس ایالات متحده و چین
فراتر از عدم تعادلهای اقتصادی جهانی چین، مسائل بحرانی دیگری نیز برای بحث وجود دارد، از جمله وضعیت تایوان، جایی که شی به مقامات خود گفته است که این مسئله باید “به یک راهحل نهایی برسد و نمیتواند از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.”
به این موضوع پرونده هستهای را نیز اضافه کنید. چین در حال رقابت برای ساخت یک زرادخانه پیشرفته شامل حدود ۱۵۰۰ کلاهک تا سال ۲۰۳۵ است—سریعترین افزایش از زمان اوایل جنگ سرد—در حالی که پیمان جدید استارت، آخرین پیمان باقیمانده بین ایالات متحده و روسیه که سلاحهای هستهای را محدود میکند، در فوریه منقضی شد. به عبارت دیگر، دوران قبلی کنترل تسلیحات و محدودیتها به تاریخ پیوسته و هیچ چارچوب جانشینی در دسترس نیست.
یک رقابت مشابه در زمینه هوش مصنوعی (AI) در حال وقوع است، جایی که نه کنترل تسلیحات داریم و نه ارتباطات بحران، و نه پاسخی به تقطیر روتین مدلهای پیشرفته ایالات متحده توسط آزمایشگاههای چینی. در روزهای اخیر، دولت ترامپ سیگنالهای متناقضی درباره اینکه آیا ممکن است بخواهد مشاورههای هوش مصنوعی را که رئیسجمهور پیشین جو بایدن پس از دیدار خود با شی در وودساید، کالیفرنیا، در نوامبر ۲۰۲۳ آغاز کرده بود، از سر بگیرد، ارسال کرده است.
ثبات جهانی پس از اجلاس ایالات متحده و چین
در نهایت، فعالیتهای گروهی از بازیگران بدخواه وجود دارد که شی همچنان به حمایت یا تحمل آنها به درجات مختلف ادامه میدهد، با وجود خطراتی که برای ایالات متحده و جهان به همراه دارند. در کره شمالی، رژیم کیم جونگ اون اکنون با نسبی مصونیت عمل میکند و با فرکانس نگرانکنندهای نسلهای جدیدی از سلاحهای هستهای را آزمایش میکند.
در اوکراین، پکن همچنان مهمترین حمایت خارجی برای اقتصاد جنگی روسیه است—تأمین اجزای دو منظوره، ابزارهای ماشینکاری و میکروالکترونیک—در حالی که حجم زیادی از محصولات انرژی روسیه را خریداری میکند که مالیاتهای پوتین را تأمین میکند.
و در مورد ایران، جایی که پکن به دلایل زیادی باید بر تهران فشار بیاورد با توجه به وابستگیاش به محصولات نفتی که از تنگه هرمز عبور میکنند، شی تمایل کمی به اعمال فشار شدید بر رژیم نشان داده و ترجیح میدهد ایالات متحده خود را در یک درگیری دیگر در خاورمیانه درگیر کند در حالی که شرکتهای چینی تصاویر ماهوارهای را میفروشند که برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی در منطقه استفاده میشود.
یک بدبین ممکن است استدلال کند که این مسائل غیرقابل حل هستند و تمرکز باید بر روی مسائل کوچکتر و قابل حلتر در روابط باشد. در واقع، ممکن است مزایای تاکتیکی در کاهش تنش در روابط دوجانبه و حفظ ثبات وجود داشته باشد. همانطور که سال گذشته دیدیم، تشدید تعرفههای ایالات متحده باعث شد چین استفاده از نقطه ضعف خود را برای تهدید زنجیرههای تأمین جهانی که به مگنتهای ساخت چین و دیگر محصولات حاوی مواد معدنی حیاتی وابسته بودند، تشدید کند.
اکنون، بهمنظور استفاده از یک ضربالمثل چینی، ایالات متحده داراییهای خود را پنهان کرده و زمان خود را میگذراند، از این دوره نسبی آرامش برای سرمایهگذاری در پردازش داخلی، سازماندهی ائتلافهایی از همفکران به عنوان بخشی از ابتکار «گفتوگوی جغرافیای منابع استراتژیک» (FORGE) برای کاهش وابستگی جمعیمان به چین و آمادهسازی برای روزی که بتوانیم در برابر چین مقاومت کنیم و از احتمال تلافی جلوگیری کنیم، استفاده میکند. در این میان، رها کردن بیشتر این مسائل بدون رسیدگی، خطر این را به همراه دارد که یکی یا چند مورد از آنها منجر به درگیری آیندهای شود که نتوان آن را نادیده گرفت.

