جنگ ایالات متحده و اسرائیل باعث تغییرات استراتژیک در خاورمیانه شده است، اما عوامل اصلی سیاست خارجی تهران همچنان دست نخورده باقی ماندهاند. این درگیری به طور پارادوکسیکالی بازدارندگی ایران را تقویت کرده و در عین حال شکنندگی تضمینهای امنیتی آمریکا را نمایان میسازد. میراث نهایی این جنگ به این بستگی دارد که آیا قدرت میدان جنگ میتواند به دیپلماسی پایدار تبدیل شود—فرایندی که به طور بنیادی آینده ایران را شکل خواهد داد. اینکه آیا این تغییر شکل، تثبیتکننده یا بیثباتکننده خواهد بود به طور کامل به بقای یادداشت تفاهم اسلامآباد بستگی دارد.

شکلدهی به آینده ایران از طریق بازدارندگی
اگرچه گزارشها حاکی از پیشرفت ایالات متحده و ایران در دور اول مذاکرات خود در سوئیس هستند، اما یادداشت تفاهم اسلامآباد (MoU) همچنان شکننده باقی مانده است.
باقیمانده دوره 60 روزه مذاکرات احتمالاً پرتنش خواهد بود. تهدیدات نظامی بیشتر از سوی رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ و تلاشهای اسرائیل برای خرابکاری در دیپلماسی ایالات متحده و ایران در لبنان، نقطه داغ اصلی منطقه، میتواند مسیر پیش رو را پیچیده کند.
اینکه “یادداشت تفاهم اسلامآباد” در نهایت چه نتیجهای خواهد داشت، هنوز نامشخص است. با این حال، بسیاری از ناظران پیشبینی میکنند که این درگیری و مذاکرات بعدی میتواند به تسریع ظهور یک نظم جدید منطقهای در خاورمیانه منجر شود.
در حالی که جنگ تصورات از قدرت، آسیبپذیری و بازدارندگی را تغییر داده است، عوامل بنیادی سیاست خارجی تهران به احتمال زیاد تغییر نخواهند کرد. اگر چیزی باشد، ایران ممکن است از این دوره با اعتماد به نفس بیشتری در کارایی قابلیتهای بازدارندگی خود خارج شود.
در طول این درگیری، ایران توانایی خود را در منطقهای کردن و بینالمللی کردن سریع جنگ نشان داد و هزینههای قابل توجهی را بر adversaries خود تحمیل کرد.
اقداماتی مانند بستن تنگه هرمز و شلیک موشکها و پهپادها به سمت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) – کشورهایی که در اقتصاد جهانی موقعیتهای محوری دارند – توانایی تهران را در فشار آوردن فراتر از مرزهای خود حتی در زمانی که تحت حمله شدید آمریکاییها و اسرائیلیها بود، برجسته کرد.
به جلو نگاه کنیم، تنگه هرمز به احتمال زیاد به یکی از ارکان مرکزی استراتژی بازدارندگی تهران تبدیل خواهد شد و ممکن است ایران را جسورتر کرده و قدرت چانهزنی آن را در رویاروییهای آینده افزایش دهد.
بروز داراگاهی، خبرنگار قدیمی خاورمیانه و بنیانگذار Badlands (یک خبرنامه و پادکست درباره امور جهانی)، در مصاحبهای با The New Arab گفت: “دانستن اینکه میتواند بر تنگه هرمز کنترل داشته باشد و دانستن اینکه جهان از این موضوع آگاه است، میتواند اعتماد به نفس ایران را افزایش دهد و نیاز به راهحلهای کینتیک را کاهش دهد.”
دکتر انیسه بصیری تبریزی، تحلیلگر ارشد در Control Risks و همکار وابسته در Chatham House، به TNA گفت: “هر نوع تشدید یا افزایش تنشی که با ایالات متحده خواهیم دید، احتمالاً تنگه هرمز را از این پس برای آینده قابل پیشبینی به تصویر خواهد کشید.”

دیپلماسی خلیج فارس برای شکلدهی به آینده ایران
به همراه پاکستان و ترکیه، چندین کشور شورای همکاری خلیج فارس، بهویژه قطر و عربستان سعودی، نقشهای دیپلماتیک مهمی در تسهیل “موافقتنامه اسلامآباد” بین واشنگتن و تهران ایفا کردند.
اگر این توافق نتایج ملموسی به همراه داشته باشد، روابط ایران با شش عضو شورای همکاری خلیج فارس احتمالاً در دوره پس از درگیری بهطور نامنظم تکامل خواهد یافت.
بهطور کلی، با این حال، به نظر میرسد که سلطنتهای عرب خلیج فارس متعهد به بهبود روابط با تهران هستند و ثبات منطقهای و توسعه و تنوع اقتصادی را بر رویارویی ترجیح میدهند.
در عین حال، حملات ایران به اهداف خلیج فارس در طول جنگ ایالات متحده و اسرائیل احتمالاً شک و تردیدها نسبت به جمهوری اسلامی را در میان مقامات شورای همکاری خلیج فارس و شهروندان عادی عمیقتر خواهد کرد و محدودیتهای هرگونه پتانسیل برای آشتی در آینده قابل پیشبینی را برجسته میسازد.
داشتن “روابط کارکردی” با برخی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس به منافع ایران خدمت میکند، دکتر تبریزی توضیح داد. او افزود که “تلاشی برای بازگرداندن برخی از روابطی که در طول جنگ شکسته شدهاند، وجود خواهد داشت و ما در حال حاضر برخی از این موارد را با برخی از کشورهای خلیج فارس مشاهده میکنیم.”
<p
دکتر شیرین هانتر، پژوهشگر افتخاری در مرکز درک مسلمان-مسیحی دانشگاه جورجتاون که پیش از سال ۱۹۷۹ به عنوان دیپلمات ایرانی خدمت کرده است، در گفتوگو با TNA به توصیف “تعادل بین دشمنی فعال و همکاری محدود” که تهران باید با همسایگان خود ایجاد کند، پرداخت و گفت: “ایران نیاز دارد که برخی از روابط خود را ترمیم کند که این کار آسان نخواهد بود و باید به شرکای منطقهای خود اطمینان دهد که به دنبال روابط خوب با آنهاست.”
با این حال، مشکلات ایران در روابطش با بحرین و امارات متحده عربی به سرعت بهبود نخواهد یافت. دکتر هانتر با اشاره به روابط منامه و ابوظبی با اسرائیل، خاطرنشان کرد که جمهوری اسلامی ممکن است به دنبال انتقام از این دو کشور باشد.
با وجود احساس ایران مبنی بر اینکه “جنگ را برده است”، وضعیت کلی همچنان “شکننده” باقی مانده و بنابراین تهران باید “از خودبزرگبینی بیش از حد پرهیز کند”، او به TNA گفت.
سوالی مرکزی که از این درگیری به وجود میآید این است که آیا (و/یا به چه میزان) اعضای شورای همکاری خلیج فارس به کاهش وابستگی خود به ایالات متحده به عنوان ضامن امنیتی خواهند پرداخت.
با وجود تلاشهای مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، برای اطمینان دادن به رهبران خلیج فارس درباره تعهد پایدار واشنگتن به این زیرمنطقه، جنگ بسیاری از سیاستگذاران در کشورهای عربی خلیج فارس را وادار کرده است تا اعتبار و کارایی چتر امنیتی آمریکایی را مورد ارزیابی مجدد قرار دهند. هر گونه تغییر معنادار به سمت خودمختاری استراتژیک بیشتر خلیج فارس پیامدهای عمیقی برای آینده نظم امنیتی خاورمیانه خواهد داشت.
دکتر هانتر به TNA گفت: “همسایگان ایران اکنون دیدهاند که ایران میتواند آسیبهای قابل توجهی به آنها وارد کند و چتر امنیتی ایالات متحده محدودیتهایی دارد. ایران نشان داد که اگر به زمین بیفتد، دیگران را نیز با خود به پایین خواهد کشید. بنابراین، سناریوی خوشبینانه این است که هر دو طرف سعی کنند نوعی تفاهم با ایران ایجاد کنند به جای اینکه از ایالات متحده، اسرائیل یا کشور دیگری بخواهند مشکل ایران را حل کند.”
او افزود: “در عین حال، ایران نباید به شیوهای متکبرانه و انتقامجویانه رفتار کند.”

فشارهای داخلی آینده ایران را شکل میدهد
اگرچه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) احتمالاً از تحولات اخیر با نفوذ سیاسی بیشتری خارج خواهد شد، اما اداره کشور با چالشهایی بسیار متفاوت از مسائل امنیتی و جنگ مواجه است.
رهبری ایران احتمالاً به این نتیجه خواهد رسید که بازگشت به تاکتیکهای سختگیرانه گذشته، به ویژه با توجه به تغییرات اجتماعی و فرهنگی که جامعه ایرانی را در چند دهه اخیر متحول کرده است، غیرسازنده خواهد بود. دکتر هانتر توضیح داد که تلاشها برای احیای مضامین انقلابی مانند شهادت شیعه ممکن است ادامه یابد، اما قدرت بسیجکننده آنها به نظر میرسد کاهش یافته است.
برخی از چهرههای برجسته درون نظام، از جمله محمد باقر قالیباف، در برخی مواقع تلاش کردهاند تا تصویری عملگرایانه و مدرن از خود ارائه دهند، که دکتر هانتر به این نتیجه رسید که گروههای مخالف که بهطور صریح خواستار تغییر رژیم نیستند، ممکن است با تشدید سرکوب مواجه نشوند.
علاوه بر این، نیاز ایران به کمکهای اقتصادی و تعاملات بینالمللی انگیزههایی برای حفظ حداقل ظاهر اعتدال ایجاد میکند. در عین حال، تقسیمات قابل توجه در رهبری پس از علی خامنهای پیشبینیهای قطعی را دشوار میسازد.
بهطور کلی، توصیف ایران امروز بهعنوان یک “دولت سپاه” بیش از حد به تغییرات اخیر میافزاید، به گفته دکتر تبریزی. اگرچه مقامات امنیتی سهم بیشتری از موقعیتها را در سیستم سیاسی اشغال کردهاند، اما هنوز تحول قاطعی در ماهیت دولت رخ نداده است، حداقل هنوز نه.
برای حمایت از این استدلال که ایران نباید بهعنوان یک “دولت سپاه” طبقهبندی شود، دکتر خوان کول، استاد تاریخ در دانشگاه میشیگان، به TNA گفت که “مشخص نیست که سپاه پاسداران در حال تعیین سیاست است، در غیر این صورت احتمالاً هیچ مذاکرهای با ایالات متحده وجود نداشت”.
علاوه بر این، با وجود شواهدی مبنی بر نقش بیشتر سپاه پاسداران در امور داخلی، “به نظر میرسد که شورای حاکم غیرنظامی که پس از مرگ خامنهای تشکیل شده، قادر به هدایت سیاست خارجی است، با حمایت [رهبر] Mojtaba Khamenei”.
با گذشت زمان، در غیاب یک تهدید خارجی عمده، سیستم ممکن است به تدریج نرمتر شود، حتی اگر بهطور قابل توجهی از پلورالیسم سیاسی معنادار فاصله داشته باشد، به گفته داراگاهی، که افزود که منبع فوریتر سیاستهای سختگیرانه ممکن است قوه قضائیه باشد، جایی که روحانیون محافظهکار نسبت به تغییرات اجتماعی که بخش زیادی از کشور را تحت تأثیر قرار داده، نسبتاً ایزوله باقی ماندهاند. “آنها کسانی هستند که در حال پیگیری این جشنواره پروندههای اعدام هستند”، او به TNA گفت.
دکتر تبریزی گفت که کاهش فشارهای خارجی میتواند به دولت اجازه دهد تا توجه بیشتری به مخالفان داخلی معطوف کند و احتمالاً سرکوب را زمانی که اولویتهای جنگی کاهش یابد، افزایش دهد.
چالشهای اقتصادی نیز احتمالاً ادامه خواهند داشت. اگرچه مذاکرات با واشنگتن میتواند تسکین کوتاهمدت و کاهش برخی فشارهای فوری را فراهم کند، دکتر تبریزی معتقد است که دلیلی برای انتظار از رهبری جمهوری اسلامی وجود ندارد که آماده انجام اصلاحات ساختاری لازم برای حل مشکلات عمیقتر اقتصادی ایران باشد.
به نظر او، در دسترس بودن مشوقهای اقتصادی خارجی ممکن است فوریت تغییرات بنیادیتر را کاهش دهد و بسیاری از چالشهای دیرینه کشور را بدون حل باقی بگذارد.
بازسازی آینده ایران در میان نوسانات منطقهای
چگونه، کی و به چه روشهایی جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در نهایت آغازگر یک “نظم جدید” در خاورمیانه خواهد بود، همچنان سوالات باز باقی ماندهاند.
با این حال، واضح است که این درگیری اعتماد تهران به تواناییهای بازدارندگیاش را تقویت کرده است بدون اینکه فرضیات استراتژیک که جمهوری اسلامی را برای سالها هدایت کردهاند، به طور بنیادی تغییر کند.
ایران احتمالاً به سرمایهگذاری در ابزارها و شراکتهایی که معتقد است در طول جنگ به خوبی به آن خدمت کردهاند، ادامه خواهد داد و در عین حال به دنبال کاهش انزوا از طریق دیپلماسی با کشورهای عرب خلیج فارس و احتمالاً ایالات متحده خواهد بود.
متغیر تعیینکننده این است که آیا ایران تغییر کرده است یا خیر، بلکه آیا گشایش دیپلماتیکی که توسط “موافقتنامه اسلامآباد” ایجاد شده است، میتواند دوام بیاورد و به نوعی آشتی بین ایالات متحده و ایران منجر شود.
اگر این اتفاق بیفتد، ممکن است تعادل منطقهای پایدارتر شکل بگیرد. اگر این تلاش شکست بخورد، همان دینامیکهای بازدارندگی و رقابتهای حلنشده که موجب درگیری اخیر شدند، میتوانند به سرعت خاورمیانه را به سمت جنگ بازگردانند.
“رهبری سیاسی غیرنظامی ایران به وضوح میخواهد انزوا را پایان دهد و از تلاشها برای محاصره منطقهای خود عبور کند و اطمینان حاصل کند که توسط حملات بمبافکنهای دورهای اسرائیل به مدل غزه و لبنان ویران نمیشود. بنابراین، به دنبال یک رابطه جدید با ایالات متحده و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و پایان تحریمها است,” دکتر کول توضیح داد.
“به دلیل انتخابات میاندورهای ایالات متحده و آسیبپذیری جدیدی که خلیج فارس در برابر اختلالات ایرانی نشان داده است، به نظر میرسد این ابتکار در زمین حاصلخیزی قرار دارد.” او با خوشبینی نتیجهگیری کرد.
دیپلماسی و بازدارندگی آینده ایران را شکل میدهند
در حال حاضر، در این مرحله اولیه از دوره ۶۰ روزه مذاکرات ایالات متحده و ایران، خطوط هرگونه نظم منطقهای جدید هنوز نامشخص است زیرا دیپلماسی و بازدارندگی در کنار هم در چشمانداز ژئوپلیتیکی در حال تحول خاورمیانه پیش میروند.

