مکانیکهای ساختاری متغیر بازدارندگی در خاورمیانه نیازمند یک ارزیابی تحلیلی تهاجمی است در حالی که واشنگتن بین منتقدان سیاست داخلی و دشمنان منطقهای ریشهدار حرکت میکند. فروپاشی محور مقاومت یک مبنای بیسابقه برای مهار ارائه میدهد، با این حال چیدمان دیپلماتیک نهایی همچنان بسیار ناپایدار باقی مانده است و به وضوح نشان میدهد که چگونه جنگ ایران به پایان میرسد. در حالی که مهار تاکتیکی در کاهش شدید آرزوهای هستهای پیشرفته تهران موفق بوده است، تثبیت نقاط کلیدی انرژی بدون واگذاری اهرمها یک استراتژی دوگانه شکننده را تشکیل میدهد. در نهایت، تعیین دقیق اینکه چگونه جنگ ایران به پایان میرسد به اجرای یک چارچوب مبتنی بر عملکرد غیرقابل سازش بستگی دارد که در آن هرگونه تسهیلات اقتصادی به طور بنیادی به تسلیم استراتژیک دائمی وابسته است.
معضل پایان جنگ ایران
دونالد ترامپ اکنون بین دشمنانی که میخواهند او شکست بخورد و متحدانی که پیروزیهای غیرممکن را طلب میکنند، حکومت میکند. او با این معضل مواجه است در حالی که اعلام میکند که توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز اکنون “به طور عمده مذاکره شده است.” ترامپ از هر دو سو تحت حمله قرار دارد. متحدان جمهوریخواه مانند سناتور لیندسی گراهام از یک عقبنشینی ننگین میترسند. “اگر توافقی برای پایان دادن به درگیری ایرانی منعقد شود به این دلیل که تصور میشود تنگه هرمز نمیتواند از تروریسم ایرانی محافظت شود،” گراهام در آخر هفته در X هشدار داد، “آنگاه ایران به عنوان یک نیروی غالب در نظر گرفته خواهد شد که نیاز به یک راهحل دیپلماتیک دارد.
” چنین نتیجهای، او افزود، “برای اسرائیل یک کابوس خواهد بود.” در همین حال، دموکراتهایی که از ابتدا با جنگ مخالف بودند، حرکت به سمت دیپلماسی را به عنوان اعتراف به بیفایده بودن توصیف میکنند. سناتور کریس ون هولن با افتخار گفت که چارچوب در حال ظهور به معنای “بازگشت به وضعیت قبل از جنگ” است. دشمنان ادعا میکنند که دیپلماسی ترامپ توصیف آنها از جنگ به عنوان جنگی بیمورد و بیپروا را تأیید میکند، در حالی که حامیان پیروزی بدون قید و شرطی را طلب میکنند که او نمیتواند به طور واقعی ارائه دهد.
هر دو طرف منطق استراتژیک لحظه را به اشتباه توصیف میکنند. منتقدان دموکرات از پذیرش دستاوردهای قابل توجه جنگ، که مهمترین آنها کاهش شدید برنامه تسلیحات هستهای ایران است، خودداری میکنند. دیوید آلبرایت، رئیس مؤسسه علم و امنیت بینالمللی و یکی از کارشناسان مستقل پیشرو در زمینه گسترش هستهای، ارزیابی میکند که تهران از تقریباً اطمینان به توانایی ساخت سلاح هستهای در عرض چند ماه به مواجهه با زمانهای بسیار طولانیتر با شانسهای موفقیت به طور قابل توجهی پایینتر منتقل شده است.
تحلیل الگوی پایان جنگ ایران پس از جنگ
در همین حال، اقتصاد ایران به دلیل تحریمها، کاهش درآمد نفتی و آسیبهای زیرساختی در ویرانی به سر میبرد. نمایندگان آن تنها بخشی از قدرت سابق خود را در اختیار دارند و قادر به رفتار هماهنگ به عنوان “محور مقاومت” نیستند. رهبر جدید، یک آیتالله با وابستگی خانوادگی، در زیر زمین پنهان شده و بر رهبری شکسته نظارت میکند. بخش زیادی از برنامه موشکی بالستیک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) زیر آوار قرار دارد. فهرست ادامه دارد. مجموع این دستاوردها ایالات متحده را در موقعیت استراتژیک قویتری نسبت به قبل از آغاز جنگ قرار میدهد. منتقدان جمهوریخواه، از سوی دیگر، این دستاوردها را شناسایی میکنند اما استدلال میکنند که دیپلماسی ترامپ آنها را هدر میدهد. آنها نگرانند که امتیازات دیپلماتیک به تهران، فشارهایی را که به سختی توسط جنگ ایجاد شده، از بین ببرد.
بدون شک، منتقدان جمهوریخواه برخی نگرانیهای مشروع را مطرح میکنند. حرکت ترامپ به سمت دیپلماسی نشاندهنده پذیرش قدرت قهری ایران است. ایران نشان داد که حتی در حالت تضعیف شده، توانایی تهدید به تشدید تنش از طریق هدف قرار دادن زیرساختهای خلیج فارس و تهدید به ترافیک تجاری در تنگه هرمز را حفظ کرده است. به وضوح، ترامپ تصمیم گرفت که همگام شدن با تهران در نردبان تشدید تنش، خطرات غیرقابل قبولی برای بازارهای انرژی جهانی و ثبات منطقهای به همراه دارد.
تسلط بر تشدید تنش: بازتعریف چگونگی پایان جنگ ایران
اما منتقدان در مورد از دست دادن اهرمهایی که این تغییر به سمت دیپلماسی به همراه دارد، اغراق میکنند. شناسایی محدودیتهای استراتژیک و عقبنشینی از نبرد به معنای از دست دادن جنگ نیست. سوال این نیست که آیا ایران توانایی تحمیل هزینههایی را حفظ کرده است یا خیر. به وضوح این توانایی را دارد. سوال این است که آیا تهران از جنگ به صورت استراتژیک قویتر از قبل از آغاز آن بیرون میآید یا خیر. پاسخ منفی است.
دونالد ترامپ بارها روشن کرده است که او به دنبال یک هدف استراتژیک اصلی است: از بین بردن برنامه تسلیحات هستهای ایران. این دولت به دنبال یک رویکرد منظم و مبتنی بر عملکرد برای رسیدن به این هدف است، نه الگوی دوره اوباما که شامل یک توافق هستهای محدود به همراه تسهیلات گسترده تحریمی بود. به دور از لغو تمام تحریمها در ازای امتیازات هستهای محدود که به ایران اجازه میدهد زرادخانه موشکی بالستیک و شبکه نمایندگی خود را بازسازی کند، چارچوب نوظهور هرگونه تسهیلات را به اقدامات قابل راستیآزمایی ایران مرتبط میکند.
data-path-to-node=”7″>با پیشرفت دیپلماسی، دولت همچنان به provocations پاسخ میدهد. طبق اعلام فرماندهی مرکزی ایالات متحده، در روز دوشنبه، نیروهای آمریکایی حملات دفاع از خود را در جنوب ایران علیه سایتهای پرتاب موشک و قایقهای ایرانی که در تلاش برای قرار دادن مین بودند، انجام دادند. یک سخنگو گفت: “فرماندهی مرکزی به دفاع از نیروهای ما ادامه میدهد در حالی که در طول آتشبس جاری احتیاط میکند.”

چگونه جنگ ایران به پایان میرسد: سناریوهای استراتژیک
در گفتگویی با یک مقام ارشد دولت در آخر هفته، تفکر رئیسجمهور در مورد چارچوب در حال ظهور روشنتر شد. رئیسجمهور یک فرآیند دو مرحلهای را تصور میکند. در مرحله اول، دو طرف یک یادداشت تفاهم (MOU) را امضا میکنند که بر بازگشایی تنگه هرمز تحت نظارت بینالمللی متمرکز است. توافق اولیه به منظور تثبیت بازارهای انرژی، کاهش تنشهای نظامی و حفظ آتشبس طراحی شده است. در عوض، ایران کمک اقتصادی محدود و قابل برگشتی در قالب فروش نفت دریافت خواهد کرد.
مرحله دوم سپس به مسئله استراتژیک اصلی منتقل میشود: برنامه هستهای. همانطور که مقام به من گفت، “آنچه ما میخواهیم یک تعهد در مورد ذخیره غنیشده” است که در MOU اولیه آمده است. در اینجا، دولت از ایران میخواهد که آنچه را که ترامپ به آن “گرد و غبار هستهای” میگوید، یعنی بقایای زیرساخت هستهای تهران و ذخایر اورانیوم غنیشدهاش، حذف کند. اصل راهنما، مقام ادامه داد، این است که “بدون گرد و غبار، بدون دلار… ما هیچ چیزی را تا زمانی که آنها چیزی به ما ندهند، رها نمیکنیم.”
این طرح احتمالاً به یکی از دو نتیجه ممکن تبدیل خواهد شد. بیایید آنها را سناریوهای خوشبینانه و بدبینانه بنامیم. در سناریوی خوشبینانه، هر دو مرحله طرح به ثمر میرسد. یک MOU قابل تمدید در روزهای آینده امضا میشود که تنگه هرمز را تحت نظارت بینالمللی بازگشایی میکند، تنشهای نظامی فوری را کاهش میدهد و اجازه میدهد نفت به طور عادی از طریق خلیج جریان یابد. ایران کمک اقتصادی محدود و قابل برگشتی دریافت میکند.
ناامیدی اقتصادی تعیینکننده میشود. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نتیجه میگیرد که سازش جزئی بهتر از انزوا طولانیمدت و خطر حملات مجدد آمریکایی است. مذاکرات جدی در مورد پرونده هستهای دنبال میشود. ایران در مورد حذف “گرد و غبار هستهای” concessions معناداری انجام میدهد. احتمال وقوع این سناریو کم است. تمام اطلاعات موجود نشان میدهد که مردان فعلی در ایران نسبت به علی خامنهای، رهبر عالی، انعطافپذیرتر نیستند. اما احتمال صفر نیست.
یک مقام ارشد دولتی به من گفت که رژیم ایران “شکسته و متلاشی” است. وضعیت اضطراری کنونی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این امکان را میدهد که از مسئولیت هرج و مرجی که ایجاد کرده است، فرار کند. برخی از مقامات دولتی امیدوارند که یادداشت تفاهم (MOU) رژیم را به “نقطهای برساند که مجبور به اداره این کشور شکسته شوند”، که فشار داخلی را بر سر تورم، فساد و رکود تشدید میکند.
در عین حال، مقامات با وضوح میدانند که سپاه پاسداران ممکن است همچنان بر مردم ایران تسلط داشته باشد و از تغییر در برنامه هستهای خود امتناع کند. تحت این شرایط، همراستایی منطقهای علیه تهران عمیقتر خواهد شد.
اقدامات فرسایشی تاکتیکی: چگونه جنگ ایران به طور قاطعانه پایان مییابد
در سناریوی بدبینانه، یادداشت تفاهم مرحله اول پیش میرود و تنگه هرمز دوباره باز میشود، اما مذاکرات مرحله دوم بر سر بقایای هستهای به سرعت به بنبست میرسد. تأخیر، بیاعتمادی و مانورهای تاکتیکی مذاکرات را به مسیری بینتیجه میکشاند، که با الگوی تمامی مذاکرات هستهای قبلی ایالات متحده و ایران همخوانی دارد. حتی در این نتیجه، ایالات متحده هنوز به یک دستاورد استراتژیک قابل توجه دست خواهد یافت. مقایسه تاریخی مرتبطتر، مهار صدام حسین پس از سال 1991 است.
رژیمی ضعیف و تحت تحریم در اصطکاک طولانیمدت با ائتلافی به رهبری ایالات متحده باقی ماند که برتری در تشدید و برتری نظامی قاطعانهای داشت. کمپین نظامی به یک رقابت طولانیمدت از فشار، بازدارندگی و فرسایش تبدیل میشود. اما ایران اکنون به طور قابل توجهی فقیرتر، منزویتر و دورتر از یک شکاف هستهای نسبت به قبل از آغاز جنگ است. ایالات متحده و اسرائیل نظارت دقیقی بر هرگونه فعالیت هستهای باقیمانده و تولید موشکهای بالستیک خواهند داشت و آماده واکنش به هرگونه تحولات نگرانکننده هستند.
سناریوی بدبینانه هدف دولت نیست، اما به نظر من، نتیجهای محتملتر است. جنگطلبان جمهوریخواه اگر در چارچوب رئیسجمهور کار کنند، تأثیر بیشتری بر این فرآیند خواهند داشت تا اینکه به طور خودکار با آن مخالفت کنند. ترامپ قبلاً از طریق عمل به جای بلاغت نشان داده است که او باراک اوباما نیست. او عنصر عمدهای را که در سالهای اوباما به شدت غایب بود، به این مذاکرات وارد کرد: تمایل معتبر و اثباتشده به استفاده از نیروی نظامی قاطع علیه رژیم ایران.
data-path-to-node=”11″>بنابراین، متحدان او با نگهداشتن دولت به استاندارد خود تنظیمشده «بدون گرد و غبار، بدون دلار» موقعیت خود را تقویت خواهند کرد. سه درخواست بلافاصله بهچشم میخورد. اول، کاهش قابل توجه تحریمها یا منافع اقتصادی مستقیم برای تهران باید تنها در ازای امتیازات مشخص و قابل تأیید باشد، نه صرفاً بهخاطر شرکت در یک فرآیند دیپلماتیک. اهرم دولت از فشار اقتصادی ناشی میشود که با تسلط نظامی پشتیبانی میشود. از دست دادن آن اهرم بهطور پیشدستانه واقعاً یک اشتباه اساسی رویکرد اوباما را تکرار خواهد کرد. دوم، دولت باید حزبالله و لبنان را از مذاکرات هستهای جدا کند.
تهران تلاش خواهد کرد تا هر پرونده منطقهای را به یک برگ چانهزنی تبدیل کند تا شبکه نیابتی خود را حفظ و مشروعیت بخشد. واشنگتن هیچ سودی از تقویت ارتباط بین پرونده هستهای ایران و موقعیت حزبالله در لبنان نمیبرد. سوم، تهدید نظامی باید در طول مذاکرات قابل مشاهده و معتبر باقی بماند. تهران تنها پس از تحمل ضربات شدید نظامی و اقتصادی به این مذاکرات وارد شد. موقعیت مذاکرهکننده رژیم بلافاصله سختتر خواهد شد اگر به این نتیجه برسد که دیپلماسی امکان استفاده مجدد از زور را خنثی کرده است. تسلط بر تشدید، نه حسن نیت، همچنان پایهگذار اهرم آمریکایی باقی میماند.
در مرحله آینده درگیری، زمان به نفع طرفی است که فشار را حفظ میکند. با تأکید بر اهرم، تأیید و مهار بلندمدت به جای درخواستهای حداکثری برای پیروزی بدون قید و شرط، حامیان دولت میتوانند دست رئیسجمهور را تقویت کنند در حالی که دستاوردهای استراتژیک حاصل از جنگ را حفظ میکنند.
