معماری امنیتی معاصر خاورمیانه نیازمند یک پذیرش سختگیرانه است که همبستگی نهادی در شبه جزیره عربی همچنان یک سراب غیرقابل دسترس باقی مانده است. با تشدید ناپایداری منطقهای، شورای همکاری خلیج فارس با فلج سیستماتیک مواجه است زیرا کشورهای عضو آن دارای درکهای تهدیدی به شدت متفاوت و آرمانهای ژئوپلیتیکی بلندمدت ناسازگار هستند. این تکهتکه شدن ساختاری تضمین میکند که شورای همکاری خلیج فارس نه به عنوان یک بلوک استراتژیک همگن، بلکه به عنوان یک همراستایی ناآرام از بازیگران حاکمیتی بسیار رقابتی عمل میکند که به طور مداوم قدرت جمعی خود را تضعیف میکنند.
شکافهای داخلی شورای همکاری خلیج فارس
دقیقترین تصویر از شورای همکاری خلیج فارس (GCC) شاید اجلاس کویت در سال ۲۰۱۷ باشد که در اوج محاصره قطر توسط عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین برگزار شد و هیچیک از رهبران کشورهای درگیر در این نزاع در آن حضور نداشتند — به جز امیر قطر، تمیم بن حمد. امیر فقید کویت، صباح الاحمد، عملاً خود را در حال صحبت با یک مهمان در آنچه supposed to be a ‘Gulf’ summit بود، یافت.
این به طور ناخواسته اعلام کرد که شورای همکاری خلیج فارس از نظر اجتماعی درخشان است، اما از نظر سیاسی دچار شکاف است.
این شکاف جدید نیست. شورای همکاری خلیج فارس در سال ۱۹۸۱ به عنوان یک پاسخ امنیتی فوری تشکیل شد، یک سال پس از آغاز جنگ ایران و عراق، و نه به عنوان یک پروژه سیاسی بالغ. عراق به بهانه سیستم جمهوریاش از این شورا کنار گذاشته شد، با وجود اینکه از نظر جغرافیایی و تاریخی یک کشور خلیجی است. از آغاز نامناسب خود، شورای همکاری خلیج فارس به ساختاری تبدیل شده است که تحت تأثیر رویدادها قرار دارد، مشابه شورای همکاری عربی که عمر کوتاهی داشت و اتحادیه مغرب عربی که در حال احتضار است.
در اجلاس العلا در سال ۲۰۲۱، عربستان سعودی و قطر اعلام کردند که اختلافاتشان «حل شده» است. یک عبارت زیبا، اما جدا از واقعیت. نه دوحه و نه ریاض یک بررسی سیاسی جدی انجام ندادند.
تهدیدات متفاوت برای شورای همکاری خلیج فارس
برای درک اینکه چرا شورای همکاری خلیج فارس به خود آسیب میزند، باید با یک سوال ساده شروع کرد:
آیا کشورهای عضو آن هرگز تهدیدات اطراف خود را به یک شکل دیدهاند؟
پاسخ بهوضوح منفی است.
عربستان سعودی مدتهاست که از فشار ایالات متحده برای اصلاحات داخلی ترس دارد.
نگرانی اصلی کویت همیشه عراق بوده است.
بحرین نگران نفوذ ایران بر جمعیت شیعه خود است.
امارات متحده عربی نگران هر دو ایران و ساختار جمعیتی خود است که به نیروی کار خارجی بزرگی وابسته است.
در همین حال، عمان و قطر سیاستهای مستقلتری را دنبال کردهاند.
این واگرایی در تعریف «تهدید» الگوی اولیهای را ایجاد کرد: کشورهای خلیج فارس در مواقع ضروری بهطور سیاسی هماهنگ میشوند، اما از عمل بهعنوان یک بلوک استراتژیک واحد اجتناب میکنند. به عنوان مثال، در طول جنگ ایران و عراق، میلیاردها دلار به صدام حسین بهعنوان یک «نیروی متعادلکننده» علیه ایران منتقل شد، اما بدون یک استراتژی واحد. عراق یک ابزار موقتی بود، نه بخشی از یک برنامه بلندمدت.
تجزیهجغرافیایی شورای همکاری خلیج فارس
امروز، جورجیو کافیهرو از دانشگاه جورجتاون خلیج فارس را بهعنوان یک چشمانداز از محاسبات امنیتی همپوشان توصیف میکند: تهدیدات ایرانی، رفتار غیرقابل پیشبینی ایالات متحده و دینامیکهای منطقهای در حال تغییر. امارات متحده عربی و بحرین — و احتمالاً کویت — بهسوی پذیرش اسرائیل بهعنوان یک شریک امنیتی در حال حرکت هستند، در حالی که عربستان سعودی، قطر و عمان بعید است که به این سمت بروند. در سرتاسر خلیج، تلاش برای خودمختاری منجر به شراکتهای انتخابی و ارزیابیهای نابرابر شده است که تحت تأثیر ترکیبی از عملگرایی و محدودیتهای اجتماعی-سیاسی شکل میگیرد.
یک خلیج، شش دکترین امنیتی متفاوت.
در این زمینه، کاهش معضلات منطقهای وجودی به پروژههای اقتصادی براق و طراحیهای شهری آیندهنگر یک سادهسازی عمدی است. هیچ «چشمانداز» یا «شهر هوشمند» نمیتواند بیاعتمادی عمیق بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را از بین ببرد. ساخت تصویر نمیتواند جایگزین یک قرارداد سیاسی شود.
رقابت سعودی-اماراتی واضحترین مثال از این موضوع است. سفیر سابق بریتانیا در ریاض، سر جان جنکینز، استدلال میکند که تشدید این رقابت غیرمنتظره نیست. ولیعهد محمد بن سلمان میخواهد عربستان سعودی را به نسخهای پیشرفتهتر از امارات تبدیل کند، اما ابوظبی از بازگشت به نقش «برادر کوچکتر» خودداری میکند.
جان گانون، یک مقام سابق سیا، به طور صریحتر میگوید: سعودیها خواهان اطاعت — یا حداقل همراستایی — هستند در حالی که اماراتیها خواهان آزادی انتخاباند.

تنشهای اقتصادی شورای همکاری خلیج فارس
ریاض درک کرد که این ارز نمیتواند بدون ابوظبی وجود داشته باشد و امروز همچنین میداند که نفوذ سیاسی و اقتصادی امارات آن را به عنوان یک مرکز معتبر برای قدرتهای بزرگ، از چین تا ایالات متحده، تثبیت کرده است. این دقیقاً همان چیزی است که عربستان سعودی را نگران میکند، که reluctant است نقش خود را به عنوان «برادر بزرگ» رها کند.
تحولی عمیق در حال وقوع است. با کاهش جهانیسازی، اقتصادهای خلیج فارس به دروننگری روی آوردهاند. پیشبینیها نشان میدهد که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ممکن است بین ۵۰ میلیارد تا ۱۰۰ میلیارد دلار از سرمایهگذاریهای جهانی خود را برداشت کنند تا بر اولویتهای داخلی تمرکز کنند. با این حال، این تغییر به سمت درون ممکن است ثبات به ارمغان نیاورد؛ بلکه ممکن است رقابت درون خلیج را تشدید کند.
حتی احساسات عمومی نیز این تنش را منعکس میکند. انور قرقاش، مشاور رئیسجمهور امارات، فاش کرد که امارات روزانه تقریباً ۴۵,۰۰۰ توییت نفرتآمیز دریافت میکند، عمدتاً از درون شورای همکاری خلیج فارس. اگر دادههای مشابهی برای عربستان سعودی وجود داشت، وضعیت حتی نگرانکنندهتر میبود.
آینده شورای همکاری خلیج فارس
سپس جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز شد و توهمی را که کشورهای خلیج فارس میتوانند بدون پرداخت هزینه، روابط همزمانی با تهران، واشنگتن و تل آویو حفظ کنند، برملا کرد. عربستان سعودی یکی از قویترین مخالفان این جنگ بود، اما موشکهای ایرانی خود ریاض را هدف قرار دادند.
بار دیگر، کشورهای خلیج فارس دریافتند که «بیطرفی» یک استراتژی نیست، بلکه یک خلأ است که توسط تصمیمات دیگران پر میشود.
در همین حال، امارات تصمیم استراتژیک به خروج از اوپک گرفت، همانطور که سفیر یوسف العتیبه در مقالهاش «چرا امارات واقعاً از اوپک خارج شد» توضیح داد. این تصمیم احساسی نبود، بلکه یک گام محاسبهشده برای آزاد کردن سیاست نفتی خود از محدودیتهای سهمیهای بود. اختلافات با عربستان سعودی تصمیم را تسریع کرد، اما باعث آن نشد. ابوظبی میخواهد تصمیمات خود را خارج از چارچوب جمعی که کارایی خود را از دست داده است، اتخاذ کند.

