تازهترین حملات به تأسیسات آب حیاتی در غرب آسیا تأیید میکند که بازدارندگی نمکزدایی جایگزین سیگنالدهی نظامی متعارف در جنگهای منطقهای با ریسک بالا شده است. در حالی که دولتها به هدف قرار دادن تأسیسات آب ساحلی برای تحمیل هزینههای اجتماعی فاجعهبار میپردازند، بازدارندگی نمکزدایی اکنون محاسبات بقای دولتها را تعیین میکند و زیرساختهای مدنی را به صحنه اصلی تقابل تبدیل میسازد.
بازدارندگی نمکزدایی ریسک جنگ را شکل میدهد
تشدید اخیر میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران نشاندهنده انتقال از جنگهای سنتی به جنگهای زیرساختی در حوزههای مختلف است. این مقاله مفهوم “بازدارندگی نمکزدایی” را معرفی میکند، مفهومی که در آن زیرساختهای آب به سلاح تبدیل میشوند تا به پارالیز استراتژیک دست یابند.
با تحلیل آسیبپذیری تأسیسات نمکزدایی خلیج، این مقاله بررسی میکند که چگونه هدفگیری متقابل زیرساختهای آب یک شکل محلی و زیرساختی از ویرانی متقابل تضمینشده (MAD) ایجاد میکند، بهویژه بین ایران و اسرائیل؛ در حالی که هزینههای نامتقارن غیرقابل قبول را بر بازیگران خارجی مانند ایالات متحده تحمیل میکند. این مقاله ارزیابی میکند که چگونه این جنگ زیستمحیطی دینامیکهای امنیتی منطقهای را تغییر میدهد و ممکن است دولتها را به سمت چارچوبهای جدید بازدارندگی سوق دهد تا از تشدید درگیریها بهعنوان ضامن نهایی حاکمیت جلوگیری کند. به وضوح، پس از حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران، تأسیسات نمکزدایی از تأسیسات فنی و مهندسی به داراییهای امنیتی استراتژیک در خاورمیانه تبدیل شدهاند.
مقدمه رقابت استراتژیک بین محور ایالات متحده-اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران بهطور تاریخی از طریق لنز تعادل نظامی متعارف و بازدارندگی هستهای چارچوببندی شده است. با این حال، تشدیدهای اخیر، بهویژه حمله مستقیم به ایران در حین مذاکرات، همراه با عملیاتهای مخفی و درگیریهای نیابتی تشدید شده، محدودیتهای چارچوبهای بازدارندگی سنتی را نمایان کرده است.
در حالی که منطقه در حال عبور از مرز ناپایدار بین حملات محدود و جنگ تمامعیار است، یک شکل بحرانی اما کمتحلیلشده از تشدید غیرکینتیک ظهور کرده است: تسلیح زیرساختهای غیرنظامی، بهویژه منابع آب. درک این دینامیک نیازمند فراتر رفتن از مدلهای کلاسیک بازدارندگی، مانند بازدارندگی هستهای و رویکردهای نظریه بازی است. در اصل، بازدارندگی زمانی اتفاق میافتد که بازیگر A بازیگر B را قانع کند که اقدام خاصی را انجام ندهد؛ صرفنظر از منافع پیشبینیشده برای B، هزینههای احتمالی بهطور قابل توجهی بالاتر خواهد بود.
در غرب آسیا، جایی که خشکسالی یک واقعیت وجودی است و کمبود آب به یک بحران امنیتی تبدیل شده است، هزینه نهایی لزوماً از دست دادن سرزمین یا تجهیزات نظامی نیست، بلکه از دست دادن دسترسی به منابع آب و کاهش امنیت آب است که منجر به آسیب شدید به امنیت ملی میشود. در نتیجه، یک پارادایم جدید در حال ظهور است: “بازدارندگی آبشیرینکن”. این مفهوم یک آستانه حیاتی در حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران در خلیج فارس را نمایندگی میکند و به عنوان نوعی بازدارندگی بیندامنهای عمل میکند. در اینجا، تهدید تخریب محیط زیست و زیرساختها هزینههای مرتبط با تلافی نظامی سنتی را دور میزند و نردبان تشدید را به سمت رویاروییهای شدیدتر منتقل میکند.

چگونه بازدارندگی آبشیرینکن استراتژی نظامی را تغییر میدهد
چارچوبهای بازدارندگی: از سنتی به بیندامنهای
بازدارندگی اساساً عمل محدود کردن یا دلسرد کردن یک فرد یا بازیگر —در سیاست جهانی، معمولاً یک کشور— از انجام اقداماتی ناخواسته، مانند حمله مسلحانه است. این تلاشی است برای شکلدهی به محاسبات یک متجاوز بالقوه، به گونهای که گزینههای جایگزین را جذابتر از جنگ کند. زمانی که یک بازیگر بازدارنده تهدیدی را بیان میکند، اثربخشی بازدارندگی به درک بازیگر مقابل از پیامدهای احتمالی آن تهدید بستگی دارد.
علاوه بر این، مفهوم امنیت از مفهوم ساده امنیت که در دوران جنگ سرد رایج بود، به یک ساختار مرتبط تکامل یافته است. امنیت ملی دیگر به حوزه نظامی محدود نمیشود؛ فراتر از بعد نظامی، امنیت شامل ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و محیط زیستی، از جمله آب و اقلیم است. بر این اساس، چالشهای امنیتی معاصر نیاز به یک مفهوم گستردهتر از بازدارندگی دارند—مفهومی که فراتر از ابزارهای صرفاً نظامی گسترش یابد تا اقدامات غیرنظامی و زیرساختهای حیاتی را در بر گیرد.
این تکامل به ظهور مفهوم بازدارندگی بیندامنهای (CDD) منجر شده است. CDD شامل “استفاده از تهدیدات از یک نوع، یا ترکیبی از انواع مختلف، برای دلسرد کردن یک هدف از انجام اقداماتی از نوع دیگر به منظور تلاش برای تغییر وضعیت موجود” است.
CDD به ویژه در زمینه استراتژیهای منطقه خاکستری و تهدیدات ترکیبی اهمیت دارد، جایی که دولتها سعی دارند از آسیبپذیریهای یک رقیب در زیر آستانه درگیری نظامی متعارف بهرهبرداری کنند. جوهره CDD در ظرفیت آن برای همزمانسازی ابزارهای نظامی و غیرنظامی برای هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی، مانند نیروگاهها، تأسیسات پتروشیمی و پلها، نهفته است و یک شبکه متصل از سیگنالهای بازدارندگی را ایجاد میکند که فراتر از حوزههای جغرافیایی و عملکردی سنتی است. در این زمینه، هدف قرار دادن زیرساختهای آب، به ویژه تأسیسات آب شیرینکن، به عنوان شکلی از CDD ظاهر میشود، جایی که حوزههای زیستمحیطی، سایبری و جنبشی به هم میپیوندند تا بقای یک دولت و حاکمیت آن را به خطر بیندازند.
بازدارندگی آب شیرینکن به عنوان تهدید ضمنی یا صریح برای تخریب، مختل کردن یا جلوگیری از دسترسی به زیرساختهای آب شیرینکن یک دولت تعریف میشود. در نتیجه، محرومیت از آب تازه برای مصارف آشامیدنی، صنعتی، انرژی و کشاورزی به عنوان ابزاری قهری برای متقاعد کردن یک دولت رقیب به ترک یا محدود کردن یک اقدام خاص به کار گرفته میشود. ذاتاً، بازدارندگی آب شیرینکن به عنوان یک شکل افراطی از بازدارندگی از طریق مجازات عمل میکند. در حالی که حمله به یک تأسیسات آب شیرینکن به طور فوری یک ارتش در حال پیشروی و نیروهای نظامی را متوقف نمیکند (ممانعت)، اما تهدید آسیبهای اجتماعی شدید و بلندمدت (مجازات) را به همراه دارد که به عنوان هزینه پیشبینی شده و تخمینی اقدام انجام شده عمل میکند.
قابل توجه است که آسیب شدید و تحمیل هزینهها و خسارات سنگین تنها اقتصادی نیستند؛ بلکه وجودی هستند. با تهدید به حمله به تأسیسات آب شیرینکن و قطع تأمین آب، یک مهاجم هزینهای شدید را تحمیل میکند که میتواند به فروپاشی اجتماعی منجر شود و به طور بنیادی محاسبات هزینه-فایده دولت هدف را تغییر دهد.
بنابراین، آسیبپذیری ذاتی این تأسیسات حیاتی به عنوان یک عامل بازدارنده عمل میکند، زیرا چشمانداز قطع کامل آب هزینههای انسانی، سیاسی و استراتژیک غیرقابل قبول را بر دولت هدف تحمیل میکند و آن را از انجام اقداماتی که میتواند منجر به چنین حملهای شود، منصرف میکند. با تهدید به بقای بیولوژیکی جمعیت، بازدارندگی آب شیرینکن یک مکانیزم قهری معتبر ایجاد میکند که اثرات استراتژیک را بدون نیاز به تشدید هستهای به دست میآورد و به این ترتیب به عنوان ابزاری قدرتمند از بازدارندگی فرامرزی عمل میکند.
آسیبپذیریهای خلیج فارس بازدارندگی آب شیرینکن را تقویت میکند
محاسبات استراتژیک «بازدارندگی آب شیرینکن» به طور بنیادی در حجم و تمرکز منطقهای زیرساختهای آب جهانی ریشه دارد. طبق تحلیلهای اخیر، ظرفیت آب شیرینکن جهانی به ۱۲۸ میلیون متر مکعب در روز (MCM/day) رسیده است که ظرفیت عملیاتی فعلی آن ۶۹.۳ میلیون متر مکعب در روز است.
ظرفیت جهانی آب شیرینکننده بین سالهای 2002 و 2010 بیش از دو برابر شد و از 2010 تا 2016 به رشد سالانه نه درصدی ادامه داد. به همین ترتیب، ساخت تقریباً 15,000 پروژه آب شیرینکننده در 177 کشور، با سرمایهگذاری کل 88 میلیارد دلار، این صنعت را به یکی از بازارهای در حال رونق در جهان تبدیل کرده است.
رشد سریع بیش از 60 درصدی در ظرفیت جهانی آب شیرینکننده نشان میدهد که دریاها به طور فزایندهای بار تأمین آب شرب برای مراکز جمعیتی ساحلی را به دوش میکشند. با افزایش وابستگی جهانی به آب شیرینکننده، این تأسیسات به یک جزء حیاتی از امنیت آب و امنیت ملی کشورها تبدیل شدهاند.

خاورمیانه بهطور غیرقابل انکاری مرکز این وابستگی زیرساختی است. این منطقه تنها دو درصد از منابع آب تجدیدپذیر جهان را در اختیار دارد در حالی که شش درصد از جمعیت جهانی را میزبانی میکند و با چالشهای شدید امنیت آب و اقلیمی مواجه است.
این منطقه 46.9 درصد از ظرفیت قراردادی آب شیرینکننده جهانی و 41.8 درصد از ظرفیت عملیاتی (معادل 28.96 MCM در روز) را در اختیار دارد و وابستگی عظیمی به تأسیسات آب شیرینکننده نشان میدهد که امنیت آب را به اصلیترین رکن امنیت ملی در آبخیزترین منطقه جهان تبدیل کرده است. کشورهای حاشیه خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، که به تنهایی 57 درصد از ظرفیت منطقهای و 24 درصد از ظرفیت جهانی آب شیرینکننده را به خود اختصاص دادهاند، در وضعیتی از وابستگی حیاتی به این تأسیسات قرار دارند، بهطوری که بیش از 70 درصد از آبی که توسط مجتمعهای آب شیرینکننده تولید میشود، بهطور مستقیم برای تأمین آب شرب شهری و نیازهای صنعتی حیاتی، مانند صنایع پتروشیمی استفاده میشود.
این تأسیسات به عنوان زیرساختهای متمرکز و استراتژیک با ظرفیتهای عظیم و غیرقابل جایگزینی عمل میکنند و به شدت در برابر رویدادهای طبیعی و همچنین تهدیدات ناشی از انسان آسیبپذیر هستند. این آسیبپذیری صرفاً نظری نیست؛ پدیدههای زیستمحیطی مانند شکوفایی جلبکها قبلاً تأسیسات آب شیرینکننده در امارات متحده عربی و عمان را مختل یا به طور کامل تعطیل کردهاند. این نشان میدهد که حتی یک رویداد طبیعی و غیرنظامی میتواند خطوط حیاتی شهرها را قطع کرده و امنیت کشورها و شهرداریها را به شدت مختل کند.
با این حال، این وابستگی وجودی به زیرساختهای آب شیرینکن ساحلی منحصر به خلیج فارس نیست؛ یک الگوی موازی از آسیبپذیری استراتژیک در مدیترانه شرقی طراحی شده است. در این چشمانداز جهانی بسیار متمرکز، اسرائیل یک پایگاه قوی را حفظ کرده و ۷۸ تأسیسات آب شیرینکن را اداره میکند که روزانه ۱.۹۱ میلیون متر مکعب آب تولید میکنند و ۲.۷۶ درصد از ظرفیت عملیاتی جهانی را تشکیل میدهند.
این تأسیسات نقش حیاتی در ماتریس بقای رژیم ایفا میکنند. پس از بحرانهای شدید آب در اواخر دهه ۱۹۹۰، اسرائیل بهطور بنیادین جغرافیای آب خود را تغییر داد و از وابستگی به سفرههای آب زیرزمینی مشترک و حوضه رود اردن به تصفیه آب دریا مدیترانه بهعنوان جریان اصلی خود روی آورد.
امروز، آب شیرینشده تقریباً ۵۰ درصد از کل مصرف آب شیرین داخلی رژیم را تأمین میکند و بهطور مؤثری شبکه ملی را به عملیات مداوم و پرهزینه انرژی تأسیسات بزرگ آب شیرینکن ساحلی وابسته میسازد. با تغییر مفهومی آب شیرینشده از یک منبع طبیعی به اهداف استراتژیک با ارزش بالا، دولت بهطور ناخواسته یک نقطه شکست بحرانی ایجاد کرده است. این متمرکزسازی فوقالعاده تعیین میکند که امنیت آب داخلی اسرائیل اکنون بهطور جداییناپذیری به دفاع فیزیکی از کریدورهای ساحلی، ثبات شبکه برق و تأمین مداوم غشاهای تخصصی وابسته است.
وابستگی ساختاری خاورمیانه به آب شیرینکن به سرعت در حال عمیقتر شدن است. تا سال ۲۰۲۸، این منطقه ۵۳.۱ درصد از ظرفیت جدید آب شیرینکن جهانی (۲۰.۹ میلیون متر مکعب در روز اضافی) را به خود اختصاص خواهد داد و ظرفیت عملیاتی را به ۴۱ میلیون متر مکعب در روز (+۴۱.۶ درصد) افزایش میدهد و ۵۰.۶۸ درصد از آب شور جهانی را تولید میکند. در نتیجه، هرگونه اختلال در این زیرساختهای حیاتی خطرات انسانی و امنیتی شدیدی را به همراه دارد. فراتر از ظرفیت خام، جغرافیای فیزیکی این داراییها آسیبپذیری آنها را تشدید میکند.

بیشتر ظرفیت عملیاتی آب شیرینکن خاورمیانه، بهویژه در عربستان سعودی، امارات متحده عربی و کویت، در نواحی ساحلی خلیج فارس و تنگه هرمز متمرکز است. این آبراه باریک و نیمهمحصور در حال حاضر مهمترین گلوگاه انرژی جهان است. هممکانی تأسیسات بزرگ آب شیرینکن با تأسیسات تولید برق به این معنی است که یک حمله هدفمند، یا حتی یک رویداد زیستمحیطی مخرب (مانند نشت نفت، سقوط رادیولوژیکی ناشی از حملات به تأسیسات هستهای یا آزادسازی عمدی آب شور سمی)، میتواند بهطور همزمان تأمین آب میلیونها نفر را مختل کند.
چگالی زیرساختی به قدری بالا است که یک اقدام هدفمند یا یک حمله سایبری پیچیده علیه فناوریهای عملیاتی میتواند منجر به یک شکست زنجیرهای در شبکههای متصل شود و یک حمله محلی را به یک فاجعه انسانی منطقهای تبدیل کند.
در چنین محیطی، هرگونه اختلال در این زیرساختهای حیاتی، چه از طریق حملات موشکی، عملیات سایبری، خرابکاری یا حتی شوکهای زیستمحیطی، میتواند به فروپاشی فوری تأمین آب شهری و امنیت، یک بحران بهداشت عمومی و فلج اقتصادی منجر شود. این واقعیت، کارخانههای آب شیرینکن را از یک راهحل مهندسی به یک مرکز ثقل استراتژیک تبدیل کرده و محاسبات بازدارندگی منطقهای را به ویژه در خاورمیانه و منطقه خلیج فارس بازتعریف کرده است.
زمانی که از منظر نظریه بازدارندگی پیشرفته، به ویژه CDD، مورد بررسی قرار گیرد، وابستگی وجودی کشورها، به ویژه در خاورمیانه، به آب شیرین شده، این تأسیسات مهندسی و زیرساختهای غیرنظامی را به یک نقطه مرجع استراتژیک حیاتی تبدیل میکند.
بنابراین، هر تهدیدی به این تأسیسات آبی دیگر صرفاً یک اختلال اقتصادی یا زیستمحیطی نیست، بلکه یک چالش مستقیم برای بقای دولت و امنیت آن محسوب میشود. این امر آستانه تشدید جنگ را کاهش میدهد و نوع جدیدی از بازدارندگی زیرساختی MAD را زیر آستانه هستهای ایجاد میکند. در حالی که قدرتهای خارجی مانند ایالات متحده با خطرات تلافیجویانه نامتقارن (مانند حملات سایبری به زیرساختهای داخلی خود) مواجه هستند، دینامیک بین ایران و اسرائیل یک MAD دوجانبه واقعی را تشکیل میدهد؛ یک حمله اسرائیلی به کارخانههای آب شیرینکن ایرانی به طور ریاضی تضمین میکند که ایران به تلافی به تأسیسات آب شیرینکن ساحلی اسرائیل حمله کند و هر دو جامعه را در معرض خطر فروپاشی فوری آب قرار دهد.
[caption id="attachment_31618" align="alignnone" width="663"]
شکل ۳: ۱۰ پروژه برتر آب شیرینکن با تاریخهای پیشبینی شده و ظرفیتها[/caption>
بازدارندگی آب شیرینکن در خلال درگیری ۲۰۲۶
هدفگیری زیرساختهای آبی در خلال درگیری ۲۰۲۶ ایالات متحده-اسرائیل-ایران
چارچوب نظری بازدارندگی آب شیرینکنی در طول جنگهای ایالات متحده، اسرائیل و ایران در سال ۲۰۲۶ به کار گرفته شد. این درگیری شاهد هدفگیری سیستماتیک زیرساختهای آبی بود که نشاندهنده تشدید خطرناک در تسلیح منابع ضروری غیرنظامی و عبور از آستانهای بحرانی در زمینه غیرکینتیک بود. سیگنالهای استراتژیک از واشنگتن—که با تهدیدات صریح علیه زیرساختهای آب شیرینکنی ایران و همچنین هشدارهای گستردهتر علیه شبکههای انرژی و حمل و نقل این کشور همراه بود—نشاندهنده تغییر عمدی به سمت تسلیح سیستماتیک خدمات ضروری غیرنظامی است.
این تشدید بیانی به اقدام کینتیک در تاریخ ۷ مارس ۲۰۲۶ تبدیل شد، زمانی که نیروهای ایالات متحده حملات هوایی علیه یک کارخانه آب شیرینکنی در جزیره قشم در استان هرمزگان ایران انجام دادند، تأسیساتی که آب را به حدود ۳۰ روستا تأمین میکرد. وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، بلافاصله این حمله را به عنوان یک “جرم آشکار و ناامیدکننده” محکوم کرد و تأکید کرد که این اقدام یک پیشزمینه خطرناک با عواقب جدی برای حقوق بشر بینالملل ایجاد کرده است. حمله به جزیره قشم با عملیاتهای اضافی ایالات متحده که به هدف قرار دادن ساختمانهای ذخیره آب و مخازن در استان هرمزگان انجام شد، دنبال شد و دسترسی به آب شرب را برای بیش از ۲۰,۰۰۰ نفر مختل کرد.
در پاسخ به کاهش امنیت آب، تأسیسات آب شیرینکنی در کویت و امارات متحده عربی (UAE) در اوایل درگیری از آسیبهای غیرمستقیم ناشی از حملات موشکی و پهپادی رنج بردند. به دنبال آن، گزارشهایی مبنی بر حملات عمدی به تأسیسات در بحرین و ایران منتشر شد. این حملات به عنوان یک کاربرد مستقیم از بازدارندگی آب شیرینکنی تجلی یافت و زیرساختهای حیاتی در سراسر خلیج فارس را هدف قرار داد که تأمینکننده عمده آب شرب برای کشورهای حاشیهای است.
برخلاف ایالات متحده که فاصله جغرافیایی آن را از انتقامجویی هیدروپلیتیک مستقیم محافظت میکند، وابستگی عمیق اسرائیل به شبکه آب شیرینکنی مدیترانهای آن را به شدت در برابر حملات متقابل آسیبپذیر میسازد. بنابراین، مشارکت اسرائیل در هدف قرار دادن زیرساختهای آبی ایران یک دینامیک کلاسیک بازدارندگی متقابل (MAD) را به وجود آورد. به همین دلیل، تهدیدات فوری ایران برای هدف قرار دادن تأسیسات آب شیرینکنی اسرائیل، این درگیری را از یک مجازات یکجانبه به یک فروپاشی آب متقابل تبدیل کرد.
تشدید درگیری به حوزه سایبری نیز گسترش یافت و نقش زیرساختهای آبی را به عنوان یک وکتور اصلی برای بازدارندگی بینحوزهای تقویت کرد. در تاریخ ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶، گروه هکری حنظله مسئولیت نفوذ به سیستمهای زیرساخت آبی در کالیفرنیا را به عنوان تلافی مستقیم برای حملات ایالات متحده به تأسیسات آبی ایران در میناب و سیریک بر عهده گرفت.
گروه مذکور اعلام کرد که به رابطهای مدیریت شبکه برای تأسیسات آب در چندین شهر کالیفرنیا، از جمله باکرزفیلد، چیکو، سالیناس و استاکتون دسترسی پیدا کرده است، اما عمداً از مختل کردن تأمین آب خودداری کرده و این عملیات را به عنوان یک “هشدار” به واشنگتن توصیف کرد. با به گروگان گرفتن بقای بیولوژیکی جمعیتها، این حملات زیرساختی و سایبری هزینههای تلافیجویی نظامی سنتی را دور زده و آستانه تشدید درگیری را کاهش داده و تأسیسات آب و نمکزدایی را به عنوان بازیگران مرکزی در جنگهای ژئوپلیتیکی مدرن بهطور محکم تثبیت کردند.
[caption id="attachment_31619" align="alignleft" width="1024"]
برج آب الخُبَر واقع در کورنیش الخُبَر، عربستان سعودی. (گتی ایمیجز)
چرا بازدارندگی نمکزدایی چالشهایی برای هنجارهای موجود ایجاد میکند
نتیجهگیری
حملات اخیر ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران تغییر پارادایمی در دینامیکهای امنیتی خاورمیانه را نشان داده است. بازدارندگی نمکزدایی به عنوان یک آستانه تشدید غیرکینتیک حیاتی ظهور کرده است، جایی که زیرساختهای آب، به ویژه تأسیسات نمکزدایی، پتانسیل تبدیل شدن به هدف نظامی استراتژیک را دارند. این نوع جدید از جنگهای زیستمحیطی در تقاطع بازدارندگی مثلثی یا غیرمستقیم، بازدارندگی تنبیهی و CDD عمل میکند و مدلهای سنتی بازدارندگی را با تهدید به بقای امنیت آب یک کشور بدون عبور از آستانه هستهای فراتر میبرد.
بازدارندگی نمکزدایی میتواند به عنوان نوعی CDD در نظر گرفته شود، جایی که قابلیتهای یک نوع تهدید یا ترکیبی از انواع مختلف برای مقابله با تهدیدات و جلوگیری از حملات غیرقابل قبول، به ویژه آنهایی که زیرساختهای حیاتی مانند نیروگاهها، تأسیسات پتروشیمی و پلها را هدف قرار میدهند، به کار گرفته میشود.
وابستگی نامتناسب خاورمیانه به نمکزدایی یک آسیبپذیری استراتژیک منحصر به فرد ایجاد میکند، زیرا این منطقه بیش از ۴۶ درصد از ظرفیت جهانی نمکزدایی را به خود اختصاص میدهد. برای کشورهای حاشیه خلیج فارس و اسرائیل، تأمین مداوم آب نمکزده وضعیت بنیادی جوامع مدرن آنها را تشکیل میدهد. در نتیجه، نگرانی عمیق میان کشورهای حاشیهای خلیج فارس، از جمله ایران، در مورد احتمال استفاده اسرائیل از تأسیسات نمکزدایی به عنوان اهداف نظامی آنها را وادار میکند تا در چارچوب “آسیب شدید” در حوزه بازدارندگی عمل کنند.
در نهایت، بازدارندگی آب شیرین کنها دیگر صرفاً یک مسئله زیستمحیطی نیست؛ بلکه یک مرز جدید در جنگهای ژئوپلیتیکی است که نیازمند توجه فوری در چارچوبهای امنیتی بینالمللی و منطقهای میباشد. به وضوح، پس از حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران، تأسیسات آب شیرین کن از امکانات فنی و مهندسی به بازیگران امنیتی مهمی در سراسر خاورمیانه تبدیل شدهاند.
در حالی که ماده 54 پروتکل اضافی 1977 کنوانسیون ژنو بهصراحت حملات به تأسیسات آب شرب را بهعنوان جنایات جنگی طبقهبندی میکند، طبیعت آنارشیستی سیستم بینالمللی تسلی خاطر چندانی برای سیاستگذاران منطقهای فراهم نمیآورد.
در چشمانداز امنیتی شکسته غرب آسیا، تکیه بر چارچوبهای قانونی بینالمللی یا اعلامیههای سازمان ملل برای تضمین ایمنی زیرساختهای حیاتی آب، یک مسئولیت استراتژیک محسوب میشود. درگیری 2026 نشان داد که محدودیتهای هنجاری تحت فشار جنگهای چند دامنهای تبخیر میشوند. در نتیجه، کشورها باید از توهم حفاظتهای قانونی دست بردارند و خطوط قرمز هیدروپلیتیکی صریحی ترسیم کنند که هر اقدام متخاصم کینتیک یا سایبری علیه زیرساختهای آب را به تلافی خودکار در سایر حوزهها مرتبط کند. درگیریهای اخیر نشان دادهاند که بازدارندگی در حوزه امنیت آب دیگر نمیتواند به کنوانسیونهای بینالمللی واگذار شود.
با این حال، تلافی نظامی به تنهایی نمیتواند جامعهای را تحت تهدید زیرساختی طولانیمدت پایدار نگه دارد. این واقعیت نیازمند بازنگری بنیادی در دکترینهای امنیت آب ملی و منطقهای است، که باید از پارادایم سنتی تأمین آب که آب را بهعنوان یک مشکل مهندسی صرف قابل حل از طریق پروژههای کلان متمرکز میبیند، فاصله بگیرد. کشورها باید بهجای آن، چارچوبی از “امنیت آب اجتماعی” را اتخاذ کنند که به اولویت دادن به سازگاری سیستماتیک و غیرمتمرکز کردن شبکهها و سیاستهای آب بپردازد تا اهداف با ارزش بالا را از بین ببرد. با پیوند زدن امنیت آب به فرصتهای اقلیمی-اجتماعی بهجای تأمین آب، دولتها میتوانند تابآوری ساختاری را بهطور مستقیم در بافت اجتماعی ایجاد کنند و اطمینان حاصل کنند که تسلیح زیرساختهای آب دیگر تضمینکننده فلج استراتژیک نخواهد بود.

