فروپاشی بازدارندگی دیرینه منطقهای پس از ۷ اکتبر، یک مأموریت فوری برای بازسازی شام بر اساس شرایط نهادی کاملاً جدید ایجاد میکند. ترتیبات نظامی از بالا به پایین دیگر نمیتوانند ناپایداری منطقهای را مهار کنند و این امر، فرآیند بازسازی شام را به یک ضرورت اساسی برای امنیت بلندمدت خاورمیانه تبدیل میکند.
بازسازی شام پس از درگیری
در سراسر منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، رژیمها با چالشهای مداوم مرتبط با منابع مشروعیت داخلی و/یا خارجی مواجه هستند. این چالشها به طور قابل توجهی در انواع رژیمها، مسیرهای تاریخی و زمینههای اجتماعی-سیاسی متفاوت است. سوالات مربوط به مشروعیت همچنان مرکزی و اغلب به شدت مورد مناقشه در خاورمیانه باقی میمانند. در شام، ریشههای مشروعیت مورد مناقشه دولت و رژیم به توافق سایکس-پیکو و تأسیس سیستم قیمومیت پس از آن برمیگردد که مرزهای دولتی، اقتدار سیاسی و الگوهای حکمرانی را شکل داد، نه فرآیندهای اجتماعی-سیاسی ارگانیک، به گونهای که همچنان بر ساخت دولت امروز تأثیر میگذارد.
با این حال، شدت، شکل و پیامدهای سیاسی بحرانهای مشروعیت در شام به طور قابل توجهی در موارد مختلف متفاوت است. به عنوان مثال، کسری مشروعیت در لبنان ریشه در سیستم تقسیم قدرت کنسوسیالیونی دارد و ناکامی دولت در متمرکز کردن قدرت. ساخت دولت در شام، شامل لبنان، سوریه، اردن و سرزمینهای فلسطینی، از قبل تحت تأثیر آنچه میتوان به عنوان سیاستهای فرقهای توصیف کرد، محدود شده است: استفاده از هویتهای قومی توسط نخبگان داخلی و بازیگران خارجی برای تکهتکه کردن همبستگی ملی و حفظ وابستگی سیاسی. این دینامیک سیستمهایی را تولید کرده است که با حاکمیت تکهتکه، مشروعیت ضعیف، نمایندگی نابرابر و توسعهنیافتگی مزمن نهادی مشخص میشوند.
شام در موقعیتی استراتژیک منحصر به فرد در تقاطع سرزمینهای آفرو-اوراسیا قرار دارد، که به سه قاره محدود میشود و به طور تاریخی این زیرمنطقه را در معرض مداخلات خارجی مداوم، رقابت قدرتهای بزرگ و مشارکت قابل توجهی از قدرتهای خارجی قرار داده است. این قرارگیری ژئوپلیتیکی منجر به درگیریهای محلی، ملی و منطقهای همپوشان شده است که چالشهای ساختاری مداومی را ایجاد کردهاند، از جمله نهادهای دولتی ضعیف، ناپایداری مزمن، آسیبپذیری اقتصادی و بحرانهای انسانی مکرر.
ویژگی تعیینکننده این چشمانداز، شیوع ترتیبات حکمرانی ترکیبی است که در آن بازیگران غیردولتی — مانند حزبالله در لبنان، حماس در غزه و گروههای مسلح مختلف در سوریه — وظایف شبهدولتی را در کنار، در رقابت با، یا بهعنوان جایگزینی برای نهادهای دولتی رسمی انجام میدهند. این ساختارهای ترکیبی صرفاً نشانههایی از ضعف دولت نبودند. با گذشت زمان، آنها بخشی از نظم سیاسی خود شدند و شبکههای حامی، ارائه خدمات، اقتدار محلی و روابط فرامرزی را شکل دادند. به همین دلیل، ساختوساز دولت پس از ۷ اکتبر نمیتواند به احیای نهادهای رسمی محدود شود؛ بلکه باید به وظایف اجتماعی، سیاسی و امنیتی که بازیگران غیردولتی در طول دههها انباشتهاند، نیز پرداخته شود.
۷ اکتبر ۲۰۲۳، نماد یک شکاف ژئوپلیتیکی بزرگ با پیامدهای قابل توجه برای تعادل قدرتهای منطقهای و بینالمللی بود. پیامدهای نظامی و دیپلماتیک حمله، تغییر عمیقی در محاسبات استراتژیک در سراسر شام و خاورمیانه وسیعتر ایجاد کرد و آغاز یک دوره جدید ژئوپلیتیکی در شام را رقم زد.
در این مختصر، ساختوساز دولت تنها به بازسازی نهادها یا احیای کنترل سرزمینی اشاره ندارد، بلکه به ساخت نظمهای سیاسی مشروع، فراگیر و توانمند نیز مربوط میشود. در شام، ساختوساز دولت بهطور تاریخی بهدلیل مشروعیت مورد منازعه، حاکمیت تکهتکه، مشارکت سیاسی محدود، دسترسی نابرابر به منابع عمومی و استمرار بازیگران مسلح یا فرقهای که در کنار نهادهای رسمی فعالیت میکنند، تضعیف شده است.
بنابراین، این مختصر استدلال میکند که طیف وسیعی از ذینفعان، از جمله بازیگران بینالمللی، قدرتهای منطقهای و سیاستگذاران ملی، باید بهطور فوری رویکردی فراگیر برای ساخت و نهادسازی دولت اتخاذ کنند که به بازیگران غیردولتی توجه کند، در غیر این صورت با خطر تشدید آسیبپذیری ساختاری و شکست دولت که قرنها شام را مشخص کرده است، مواجه خواهند شد. این مختصر تلاش میکند تا لحظه پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و تحولات بعدی را در زمینه تاریخی و ساختاری وسیعتر خود قرار دهد و به شناسایی فرصتهای بالقوه برای پیشبرد رویکردهای فراگیر، مقاوم و سازگار در ساختوساز دولت در شام کمک کند.
قبل از ۷ اکتبر، شام در چارچوب یک توازن قدرت شکننده اما نسبتاً پایدار منطقهای عمل میکرد. این توازن بحرانهای مشروعیت و ضعفهای نهادی منطقه را حل نکرد، اما به محدود کردن آنها در چارچوبهای سیاسی و امنیتی آشنا کمک کرد. ۷ اکتبر این تعادل را با نمایان کردن محدودیتهای آن ترتیبات و تسریع تغییرات در نقش اسرائیل، ایران، حزبالله، سوریه و قدرتهای خارجی مختل کرد.
به دلیل تاریخ پیچیده و بسیار سیاسیاش، خاورمیانه بهطور تاریخی صحنه جنگهای داخلی، منطقهای و جهانی بوده است. این واقعیت بهطور متعاقب یک چشمانداز سیاسی ترکیبی را تولید کرده است که با حاکمیت مورد مناقشه، نهادهای دولتی ناکارآمد، قدرت پراکنده در میان بازیگران دولتی و غیردولتی، و نظمهای سیاسی که بهطور مداوم مورد مذاکره قرار میگیرند، به جای یک نظم یکپارچه، مشخص میشود. بهعنوان مثال، جریانهای پناهندگان فرامرزی از سوریه از آغاز جنگ داخلی در سال ۲۰۱۱ بهطور فزایندهای ظرفیت نهادهای دولتی در اردن و لبنان را به چالش کشیده است، جایی که سیستمهای خدمات عمومی که قبلاً تحت فشار بودند، بیشتر تحت فشار قرار گرفتند.
دینامیکهای ساخت دولت در شام با تغییر مواضع قدرتهای خارجی پیچیدهتر میشود. استراتژی امنیت ملی ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ نشاندهنده یک تنظیم مجدد قابل توجه در سیاست خارجی آمریکا است که نقش بازیگران خارجی در شام را پیچیدهتر میکند. این استراتژی بهطور صریح یک تعریف باریکتر از منافع ملی اصلی آمریکا را بیان میکند و تمرکز را از درگیریهای گسترده جهانی به اولویتهای منطقهای انتخابی تغییر میدهد. این شامل تقسیم بار با شرکا و تنظیم مجدد منابع نظامی و دیپلماتیک است. از نظر منطقهای، این استراتژی تأکید بر حضور نظامی بزرگ ایالات متحده در خاورمیانه را کاهش میدهد و بر ضدتروریسم و حفاظت از نقاط کلیدی انرژی استراتژیک اولویت میدهد. همچنین نقش واشنگتن در منطقه را عمدتاً از طریق تعامل مشروط به جای تضمینهای امنیتی چارچوببندی میکند.
دولت دونالد ترامپ در تلاش است تا تعهدات نظامی و سیاسی مستقیم ایالات متحده را به سطوح نزدیک به صفر کاهش دهد و در عوض به شرکای منطقهای و اهرمهای اقتصادی برای مدیریت خاورمیانه تکیه کند. این تغییر برای تلاشهای ساخت دولت در سراسر شام پیامدهای قابل توجهی خواهد داشت و عدم شناسایی پیوندهای ساختاری بین این تغییر استراتژیک و دینامیکهای منطقهای، خطر تقویت پاسخهای سیاستی تکهتکه و واکنشی را به همراه دارد. در حالی که این استراتژی ممکن است درگیری نظامی مستقیم را کاهش دهد و منازعههای آشکار را مهار کند، اما خطر میکند که ثبات کوتاهمدت را بر تغییرات ساختاری بلندمدت ترجیح دهد. این میتواند حاکمیت تکهتکه و توافقهای سیاسی انحصاری را تثبیت کند.
data-path-to-node=”15″>با این حال، نظم پس از ۲۰۲۳ در شام نباید صرفاً از طریق دخالتهای ایالات متحده و اسرائیل تحلیل شود. بازیگران منطقهای نیز در حال شکلدهی به نظم منطقهای هستند. به عنوان مثال، ایران از طریق متحدان خود، عمدتاً بازیگران غیر دولتی، و با وجود تمام مشکلات از ۷ اکتبر، همچنان به عنوان یک قدرت بازنگر به هژمونی ایالات متحده و اسرائیل ادامه میدهد. برخی کشورهای عربی، به علاوه ترکیه، در تلاشند تا خطرات ناشی از قدرت رو به رشد اسرائیل در منطقه را کاهش دهند. چین به طور فزایندهای به عنوان یک شریک اقتصادی و میانجی در حال قرار گرفتن است، به ویژه پس از میانجیگری در نزدیکی سعودی-ایران در مارس ۲۰۲۳. در حالی که حضور روسیه در شام قابل توجه است و به دوران شوروی برمیگردد، قدرت آن پس از سقوط رژیم اسد در ۲۰۲۴ محدود شد.
به طور انتقادی، نقش دیپلماتیک قدرتهای خارجی باید فراتر از میانجیگری در حل و فصلهای سیاسی با حمایت و مشروعیت داخلی محدود باشد، که ممکن است به افزایش خطر تکرار درگیری منجر شود. کاهش تعامل مستمر با سازوکارهای امنیتی چندجانبه و کماهمیت کردن ابتکارات تثبیت بلندمدت ممکن است به طور ناخواسته تکهتکه شدن سیاسی در کشورهای شام را بدتر کند. این امر انگیزهها برای حکمرانی فراگیر را کاهش داده و قدرت بازیگران غیر دولتی را که به دنبال اقتدار محلی هستند، افزایش میدهد. هدایت این دینامیکها بدون یک استراتژی منطقهای یکپارچه احتمال اینکه کاهش درگیریهای کوتاهمدت به فرآیند ساخت دولت بلندمدت، تجمیع نهادها و شمول اجتماعی آسیب برساند، را افزایش میدهد.
ذینفعان کلیدی در بازسازی شام
بازنگری در ذینفعان در ساخت دولت در شام
در شام، دو توسعه عمده به طور قابل توجهی آینده ساخت دولت پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ را شکل میدهند. اولاً، کاهش قابل توجه حزبالله، که از طریق حذف هدفمند رهبری ارشد آن توسط اسرائیل، تغییرات ساختاری در ارتباطات آنها، فرسایش شبکههای مالی و کاهش ذخایر تسلیحاتی آنها به دست آمده است. قدرت حزبالله به عنوان یک بازیگر مسلح غیر دولتی غالب به مدت چهار دهه به شدت تضعیف شده است؛ با این حال، تا به امروز، هیچ نهاد امنیتی دولتی جایگزینی توانایی پر کردن خلأ ایجاد شده توسط کاهش عملیاتی حزبالله را ندارد. این موضوع، همراه با بحران اقتصادی جاری لبنان، به طور بنیادی تعادل قدرت داخلی و منطقهای را تغییر داده است.
<p
دومین رویداد مهم، فروپاشی رژیم اسد در سوریه در سال ۲۰۲۴ است. این رویداد پس از بیش از یک دهه جنگ داخلی و انزوا بینالمللی رخ میدهد. این امر دورهای از عدم قطعیت عمیق را در مورد ماهیت و جهتگیری دولت سوریه به ارمغان آورده است. دوره پس از اسد عمدتاً با ابهام عمیق در مورد مشروعیت نهادها، کنترل سرزمینی و وحدت، و توزیع قدرت میان گروههای مسلح مختلف، گروهها و حامیان منطقهای مشخص میشود. چالش کنونی حاکمیت دوگانه است: عدم وجود یک نقشه راه منسجم و مؤثر برای فرآیندهای نهادسازی و دولتسازی، و خطر مداوم سیاسی شدن کشورهای شام توسط قدرتهای منطقهای و بزرگ.
کشورهای شام در یک دوراهی بحرانی بین تجمیع دولت و تکهتکه شدن بیشتر قرار دارند. اگر کشورهای شام و منطقه نتوانند به ارتباط و وابستگی متقابل بین تغییرات سیاسی و امنیتی داخلی و بازسازی ژئوپلیتیکی منطقهای در دورههای انتقالی پی ببرند، ممکن است به تکهتکه شدن بیشتر و شکست دیگری در فرآیند دولتسازی منجر شود.
این امر میتواند به توافقات پس از درگیری انحصاری منجر شود که خطر تولید ثبات بدون حاکمیت را به همراه دارد. خطر دیگر این است که یک نظم منطقهای تکهتکه شده، گروههای مسلح غیر دولتی را تقویت کرده و نهادهای دولتی را بیشتر تضعیف کند. بنابراین، اگر این موضوع به دقت و بهطور منطقی مورد توجه قرار نگیرد، خلأ امنیتی ایجاد شده توسط بازیگران غیر دولتی، بهویژه حزبالله در لبنان، نخواهد توانست تجمیع نهادها و فرآیندهای مؤثر دولتسازی را تولید کند که نیازمند چارچوبهای حل و فصل منازعات واضح، یکپارچه و سیستماتیک است که به عواقب فرامرزی، رقابت ژئوپلیتیکی و تنوع داخلی توجه کند.

بازسازی شام از درون
از تکهتکه شدن به تجمیع، تجمیع از درون
با وجود آسیبپذیری و عدم قطعیت عمیق، فرصتی برای ساخت نهادهای دولتی مؤثر و شفافتر وجود دارد. این امر به رویکردهای سیاسی منطقی و قابل دستیابی بستگی دارد که به وابستگیهای ساختاری منطقه پرداخته و آنها را حل کند.
هیچ فرآیند صحیحی برای ساخت دولت نمیتواند بدون تقویت ظرفیتهای نهادی و اداری آغاز شود. بدون نهادهای دولتی کارآمد و مؤثر، چارچوبهای منطقهای و DDR (خلع سلاح، دموobilization، ادغام مجدد)، یک فرآیند جامع و پایدار غیرقابل دستیابی باقی میماند. فرآیند ساخت دولت در شام عمدتاً به دلیل وجود شبکههای حامیگری در درون نهادهای دولتی و گروههای سیاسی مبتنی بر فرقه که سیستمهای مشتریمحور به جای سیستمهای مبتنی بر شایستگی ایجاد کردهاند، مختل شده است. در منطقه شام نیاز فوری به بازسازی نهادهای دولتی کارآمد و مؤثر وجود دارد. این تلاش باید شامل نه تنها زیرساختهای فیزیکی یا تثبیت کلان اقتصادی که به همان اندازه مهم هستند، بلکه همچنین بازسازی نهادهای دولتی مؤثر باشد.
بنابراین، سرمایهگذاری مؤثر در ساخت ظرفیت دولت بسیار حیاتی است. این شامل آموزش خدمات عمومی، پذیرش و اجرای چارچوبهای ضد فساد، اطمینان از شفافیت در مدیریت مالی عمومی و پذیرش یک سیستم حکومتی غیرمتمرکز است — زیرا بهطور تاریخی برخی مناطق از تأمین مالی کافی محروم بودهاند. در این زمینه خاص، سه عامل همپوشان تغییر میتوانند پیشرفت را تضمین کنند: اول، حمایت بینالمللی مشروط که شناسایی دیپلماتیک، تحریمها و تأمین مالی اهداکنندگان را به معیارهای قابل دستیابی و قابل اندازهگیری حکمرانی مرتبط میکند. دوم، لابیهای سازمانیافته دیاسپورا و یک شبکه جامعه مدنی که قادر به حفظ فشار عمومی هستند، و سوم، ائتلافهای اقتصادی قدرتمند فرقهای که منافعشان از ادامه مشتریمحوری آسیب میبیند.
پذیرش یک چارچوب منطقهای که از ساخت دولت در شام حمایت کند نیز ضروری خواهد بود. این توصیه به عدم وجود یک چارچوب منطقهای هماهنگ و همگن اشاره دارد، بهویژه در حضور قدرتهای منطقهای با دستورکارهای متضاد، گروههای سیاسی که در برابر حاکمیت مقاومت میکنند و بازیگران مسلح غیر دولتی محلی که فعالیتهایشان به عدم وجود حکمرانی هماهنگ وابسته است.
بنابراین، فرآیند ساخت دولت نباید از بالا به پایین تحمیل شود. این نیاز به اقدامات اعتمادسازی در سطوح ملی و منطقهای دارد، همچنین طراحی و هماهنگی فرآیندها در سراسر شام، از طریق یک کمیته مبتنی بر پیمان اختصاصی، که در آن کشورهای عضو حاکمیت کامل بر امور داخلی خود را دوباره به دست میآورند در حالی که منابع را در حوزههای حکمرانی مشترک تعریف شده مانند مدیریت مرزی، همکاری امنیتی و ادغام اقتصادی، در میان مسائل دیگر، تجمیع میکنند.
تضعیف حزبالله و تکهتکه شدن نیروهای مسلح سوریه، خلأ قدرتی ایجاد کرده است که هم خطرات و هم فرصتهایی را به همراه دارد. خطر در حذف این بازیگران غیر دولتی و آنچه که آنها نمایندگی میکنند نهفته است. فرصت در یکپارچگی ساختاری از طریق جذب بالهای نظامی به نیروهای امنیتی ملی یکپارچه و شبکههای خدمات اجتماعی آنهاست تا بخشی از مدیریت دولتی شوند، که باید تحت شرایط سخت نظارت خارجی قرار گیرد تا از ایجاد ساختارهای موازی جلوگیری شود. در نتیجه، سیاستگذاران محلی، حامیان منطقهای و جامعه بینالمللی باید در مورد دوره انتقالی به گونهای مذاکره کنند که واقعیت سالها حکومت ترکیبی را به رسمیت بشناسد، در حالی که در عین حال یک انحصار مشروع قدرت ایجاد کند.
سه تمایز حیاتی برای فرآیند موفق ساخت دولت با مکانیزمهای مشخص باید اعمال شود: اول، ادغام بازیگران غیر دولتی در حکمرانی باید مشروط به خلع سلاح و تغییرات ایدئولوژیک باشد؛ دوم، توالی DDR به گونهای که خلع سلاح باید مقدم بر غیرنظامیسازی باشد، که باید مقدم بر ادغام مجدد و شامل ترتیبات تقسیم قدرت باشد که به بازیگران غیر دولتی سابق نمایندگی سیاسی رسمی اعطا کند و چارچوبهای عفو مشروط را شامل شود؛ سوم، شبکههای خدمات اجتماعی بازیگران غیر دولتی باید از طریق توافق به مقامهای دولتی منتقل شود نه از طریق ملیسازی. بهطور تاریخی، دورههای پس از جنگ یا انتقالی در شام با تعهد سیاسی و بسیج منابع مشخص شده است که به همراه خلع سلاح، غیرنظامیسازی و برنامههای ادغام مجدد این بازیگران غیر دولتی ضروری است.
ائتلافهای حاکم در لبنان، پیش از آن در سوریه، و نهادهای امنیتی قبیلهای در اردن بهطور تاریخی بر اساس نمایندگی انتخابی و تخصیص منابع ساخته شدهاند. بنابراین، هر فرآیند ساخت دولتی که اقلیتها و گروههای حاشیهای در شام را از منافع سیاسی و اجتماعی-اقتصادی حذف یا نادیده بگیرد، شرایط مشابه جنگ، درگیری و بیثباتی را که تاریخ این کشورها را تعریف کرده است، بازتولید خواهد کرد. برای حفاظت و گنجاندن اقلیتها، نهادهای دولتی باید بر اساس اصول فراگیر، برابر، عادلانه و قانونی ساخته شوند.
در عمل، این به معنای عملیاتی کردن گنجاندن در سطح جامعه از طریق سه مکانیزم است: اول، سهمیههای قانونی الزامآور مذهبی و قومی در خدمات مدنی و نهادهای دولتی و نمایندگی پارلمانی. دوم، عدالت انتقالی در سطح جامعه، که برای رسیدگی به grievances تاریخی طراحی شده است. سوم، فرآیند تدوین قانون اساسی که شامل بازیگران مختلفی مانند جامعه مدنی، گروههای زنان و اقلیتها باشد نه یک فرآیند از بالا به پایین. بهکارگیری این سه مکانیزم میتواند خطر تبدیل شدن به اصلاحات کاغذی که در گذشته جوامع شام را مشخص کرده است، کاهش دهد.
فرایند ساخت دولت باید شامل اصلاحات انتخاباتی، تضمینهای قانونی و سازوکارهای عدالت انتقالی باشد که شامل تمامی گروهها باشد. این گروهها، چه مذهبی، فرقهای، قبیلهای، طبقاتی یا جنسیتی، آواره و غیره، باید مورد حمایت قرار گیرند، به منابع عمومی دسترسی برابر داشته باشند و واجد شرایط مشارکت سیاسی معنادار باشند. این تنها یک الزام هنجاری نیست بلکه یک شرط کارکردی و منطقی برای صلح پایدار، ثبات و ساخت دولت کارآمد است.

بازسازی استراتژیک مسیرهای شام
تقویت جبهه خارجی
به دلیل قرنها جنگ، درگیری و تبعیض، جوامع دیاسپورای منطقه شام به طور جمعی یکی از تحصیلکردهترین و اقتصادیترین جوامع فراملی در سطح جهانی را نمایندگی میکنند. حضور آنها در قارهها، شبکههای مستحکم و قابلیتهای لابیگری آنها را به داراییهای ارزشمندی برای هر فرایند ساخت دولت کارآمد و مؤثر تبدیل میکند. بسیج سرمایه و تخصص دیاسپورا برای خدمت به نهادهای دولتی و انتقال درسهای آموخته شده و بهترین شیوهها ضروری است. بنابراین، مشارکت دیاسپورا باید به عنوان یک منبع اساسی در نظر گرفته شود. سازمانهای جامعه مدنی نیز باید نقش حیاتی ایفا کنند. آنها باید به عنوان شرکای با تجربه در حکمرانی چندلایه شناخته شوند و از نهادهای دولتی در دوره انتقالی حمایت کنند و نه به عنوان پیمانکاران ارائه خدمات مورد توجه قرار گیرند.
تاریخ حمایتهای بینالمللی از این منطقه ناموفق و بدون نتیجه بوده است. در واقع، اهداکنندگان پس از دههها سرمایهگذاری مالی قابل توجه برای تثبیت دزدی دولتی یا هماهنگی ترتیبات سیاسی کوتاهمدت دچار خستگی شدهاند. این رویکرد به ایجاد مشوقهایی برای اصلاحات ساختاری و پایدار یا ساخت نهادهای دولتی کارآمد بیتوجه بوده است.
بنابراین، بازیگران بینالمللی از جمله سازمان ملل، ایالات متحده، اتحادیه اروپا، شورای همکاری خلیج فارس (GCC) و دیگران باید سیاستها و مداخلاتی طراحی کنند که هم استقلال ملی را تقویت کند و هم به دینامیکهای بحران در شام به عنوان مسائلی مرتبط بپردازد. این دینامیکها شامل تأثیرات سیاسی و اقتصادی فرامرزی، ادغام اجتماعی، فرهنگی، قبیلهای و فرقهای، جریانهای پناهندگی، بازیگران غیر دولتی، تنشهای امنیتی و شبکههای قاچاق و غیره است.
بر اساس این رویکرد جامع، نهادها و مؤسسات بینالمللی و منطقهای و اهداکنندگان باید یک سیستم حمایت مبتنی بر شرایط و دقیقتر را اتخاذ کنند. این سیستم باید حمایت را به پیشرفتهای قابل اندازهگیری در حاکمیت، اصلاحات، شفافیت، ادغام و مشارکت سیاسی فراگیر و دیگر موارد مرتبط پیوند دهد. این رویکرد برای همه بازیگران سودمند است زیرا یک فرآیند پایدار ایجاد میکند که به نتایج دست مییابد، هزینهها را کاهش میدهد و انگیزه و مشارکت جوامع بینالمللی و منطقهای را حفظ میکند. بنابراین، یک تغییر عملی مشخصتر باید در نظر گرفته شود تا اطمینان حاصل شود که هم شرایط و هم شفافیت با ایجاد، اول، مکانیزمهای هماهنگی چند اهداکننده؛ دوم، اصلاحات عمومی شفاف؛ و سوم، پاداشهای پیشرفت تدریجی در نظر گرفته شدهاند.
مسیرهای احتمالی ساخت دولت
با توجه به تقاطعهای منطقه، سه سناریوی ژئوپلیتیکی بالقوه برای شام وجود دارد. اولین سناریو شامل بقای دولتهای موجود است، هرچند که تضعیف و تقسیم شدهاند. این شکل منجر به کاهش قدرت مرکزی، ظهور بازیگران غیر دولتی قدرتمند، مداخلات بینالمللی و منطقهای و نوعی تقسیم سرزمینی میشود که نهادهای دولتی و حاکمیت را تضعیف میکند. در سطح عملی، برخی شاخصها مانند وجود حاکمیت ضعیف، کاهش اعتماد عمومی به نهادهای دولتی، گسترش نفوذ شبهنظامیان و ادامه وابستگی دولتهای مرکزی به بازیگران خارجی برای خدمات اجتماعی و امنیت، از این سناریو حمایت میکند.
دوم، رادیکالترین سناریو، شامل یک شکست بزرگ در فرآیند ساخت دولت، انحلال ساختارهای دولتی کنونی و بازنگری مرزها بر اساس منافع قدرتهای منطقهای و بینالمللی است. این امر منجر به ظهور موجودیتهای جدید فرقهای، قومی و مذهبی خواهد شد. جنگهای داخلی طولانیمدت، فروپاشی نهادها، مداخلات نظامی و غیر دولتی خارجی، بحرانهای انسانی، جابجایی انبوه و ناتوانی دولت مرکزی در انحصار قدرت میتواند به عنوان شاخصهای این سناریو دیده شود. یکی از پیامدهای عمده این سناریو، پیامدهای عمیق آن برای ثبات منطقهای خواهد بود.
اما سومین مسیر، با ساخت نهادهای دولتی فراگیر، عادلانه، شفاف و برابر و یک قرارداد اجتماعی جدید که قادر به بازگرداندن قدرت، مشروعیت و حاکمیت باشد، همراستا است. این سناریو تجدید ساختار و توزیع سیاستهای داخلی، دسترسی برابر به منابع و ساخت جوامع فراگیر را بدون تغییر مرزهای شناختهشده بینالمللی تصور میکند. این شامل اصلاحات سیاسی قابل توجه، حاکمیت قانون، حاکمیت فراگیر، کاهش مداخلات خارجی و مشارکت و مشارکت مدنی به عنوان شاخصهای موفقیت یا شکست این سناریو خواهد بود.
نتیجهگیری
لحظه پس از ۷ اکتبر نقطه عطفی در منطقه شام است. کاهش قدرت حزبالله، سقوط رژیم اسد، شکست نظامی حماس و جنگ علیه ایران، نظم منطقهای را دگرگون کرده است. در حالی که توازن قدرت در خاورمیانه بهطور کلی و در شام بهطور خاص بهطور چشمگیری تغییر کرده است، عوامل ساختاری ناپایداری دولتها در شام بهطور عمیق با یکدیگر مرتبط و ریشهدار هستند. این مسائل با تغییرات ژئوپولیتیکی جاری حل نخواهند شد.
بهطور همزمان، شام با چالشهای ساختاری مواجه است و در عین حال دارای داراییهای نهفته قابل توجهی است که میتواند به ایجاد دولتهای فراگیر و مقاومتر کمک کند. این زیرمنطقه دارای سرمایه انسانی قابل توجه، اتصال جغرافیایی استراتژیک، بافتهای اجتماعی متنوع و منابع تاریخی و فرهنگی عمیق است. اگر این داراییها با اصلاحات سیاسی منسجم، نهادهای تقویتشده و سیاستهای اقتصادی فراگیر ترکیب شوند، میتوانند راههایی به سوی توسعه پایدارتر و نتایج بهتر حکمرانی فراهم کنند. از این منظر، انحراف شام از مسیرهای منطقهای پایدارتر، محدودیتهای ساختاری پایدار را نشان میدهد و همچنین به یک پنجره فرصت برای یادگیری سیاستی، اصلاح نهادها و استراتژیهای سازندگی دولت تطبیقی اشاره دارد.
با وجود چالشهای ساختاری و دیرینه، یک پنجره فرصت برای شام باقی مانده است تا به دنبال یک فرآیند سازندگی دولت پیشرفتهتر و فراگیرتر باشد. این پتانسیل بهویژه در بهبودهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که در سوریه مشاهده میشود، مشهود است. این پیشرفتها، بهویژه با توجه به شش دهه حکومت استبدادی و ۱۳ سال جنگ داخلی ویرانگر که شامل مداخله سنگین خارجی بوده، نشان میدهد که اصلاحات تدریجی و تلاشهای توسعه هدفمند میتوانند راههایی به سوی ثبات بیشتر و تجمیع دولت نه تنها در سوریه بلکه در کل منطقه شام ایجاد کنند.

