بحران هرمز به سرعت یک کمپین اجرای دریایی را به آزمونی وسیعتر از اعتبار آمریکا و تابآوری ایران تبدیل کرده است. این بحران تشدید نظامی، سیگنالدهی دیپلماتیک و فشار سیاسی داخلی را در یک مسیر ناپایدار ترکیب میکند. تمرکز اولیه واشنگتن بر روی سیستمهای دفاع ساحلی نزدیک به بندر عباس به منظور کاهش توانایی مختل کردن حمل و نقل تجاری طراحی شده بود. تهران با گسترش حملات به کشتیها، پایگاهها و زیرساختهای خلیج فارس پاسخ داد و محدودیتهای اجبار محلی را نمایان کرد. نیروهای آمریکایی اکنون باید بین مجازات و خطر تشدید غیرقابل کنترل تعادل برقرار کنند.
مسئله استراتژیک نبود گزینههای نظامی نیست، بلکه فاصله بین فشار عملیاتی و اهداف سیاسی است. حملات محدود تاکنون منجر به امتیازدهی ایران نشده است. یک کمپین بزرگتر میتواند شرکای منطقهای را تحت فشار قرار دهد، ذخایر استراتژیک را کاهش دهد و ایالات متحده را عمیقتر به یک درگیری که میخواهد از آن اجتناب کند، بکشاند. برعکس، یک توافق محدود که تنگه را بدون حل ابهامات هستهای دوباره باز کند، مزیت اجبار را که واشنگتن قصد دارد از بین ببرد، تسلیم خواهد کرد. بنابراین بحران هرمز آزمایش میکند که آیا نیروی تجمعی میتواند بازدارندگی را بدون شعلهور کردن یک جنگ منطقهای یا تولید آتشبس توخالی بازگرداند. در حالی که اسرائیل این دینامیک را زیر نظر دارد، نگرانی اصلی آن کمتر از سرعت حملات و بیشتر از وضعیت نهایی است که واشنگتن آن را میپذیرد.
چرا ایستادگی در تنگه گسترش یافت
مواجهه بین ایالات متحده و ایران در اطراف تنگه هرمز وارد مرحلهای خطرناکتر از قبل شده است. اقدام آمریکایی که در ابتدا بر هدف قرار دادن زیرساختهای دریایی و نظامی در منطقه بندر عباس و اعمال فشار متمرکز بر تهران متمرکز بود، پس از پاسخ ایران به کشتیها، پایگاههای نظامی ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس گسترش یافته است. واشنگتن در تلاش است تا فشار نظامی تجمعی را با حفظ یک کانال دیپلماتیک باز ترکیب کند؛ تا از توانایی ایران برای تبدیل هرمز به یک اهرم دائمی برای اخاذی جلوگیری کند؛ تا بازدارندگی را بازگرداند؛ و ایران را از موضعی ضعیف به مذاکرات بازگرداند.
با این حال، رئیسجمهور ترامپ گزینههای خوبی ندارد. فشار محدود تاکنون نتوانسته به امتیازدهی ایران منجر شود، در حالی که گسترش کمپین میتواند ایالات متحده را به یک درگیری طولانیمدت بکشاند. برعکس، یک توافق سریع ممکن است تنها بر تنگه هرمز و توقف حملات به اهداف آمریکایی تمرکز کند و بار دیگر هرگونه حل و فصل مسئله هستهای را به تعویق بیندازد.
از دیدگاه اورشلیم، ادامه فشارهای ایالات متحده بدون توافق در این مرحله به نفع منافع اسرائیل است، زیرا توانمندیهای ایران را تضعیف کرده و قدرت چانهزنی بر تهران را تقویت میکند. با این حال، اسرائیل نباید به سرعت برای گسترش دخالت نظامی خود اقدام کند. ابتدا باید به یک درک صریح با واشنگتن در مورد اهداف و وضعیت نهایی کمپین برسد و اطمینان حاصل کند که خصومتها بدون یک پاسخ نظامی یا دیپلماتیک معتبر به برنامه هستهای پایان نمییابد. در غیر این صورت، اسرائیل ممکن است خود را درگیر کمپین کند، هزینههای آن را بپردازد و دریابد که ترامپ پس از دستیابی به یک توافق محدود در مورد هرمز، آن را متوقف کرده است.

وضعیت کنونی
تشدید درگیری بین ایالات متحده و ایران به وضوح در میدان قابل مشاهده است. پس از حملات ایران به کشتیها در تنگه هرمز، واشنگتن به حمله به داخل ایران بازگشت، معافیتهای تحریمی مربوط به صادرات نفت را لغو کرد و اقدامات اجرایی علیه بنادر ایرانی را از سر گرفت. در ابتدا، این کمپین بر روی سیستمهای دفاع ساحلی، تأسیسات فرماندهی، سایتهای موشکی و پهپادی و زیرساختهای نظارت دریایی در منطقه بندرعباس و جزیره قشم متمرکز بود. به گفته فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM)، هدف این بود که قابلیتهایی که تهدیدی برای حمل و نقل تجاری در تنگه هستند، هدف قرار گیرند.
ایران در پاسخ، دامنه حملات و تهدیدات را گسترش داد. این کشور به هدف قرار دادن کشتیها ادامه داد، موشکها و پهپادها را به سمت اهداف آمریکایی شلیک کرد و پایگاهها، زیرساختهای انرژی و کشورهای حاشیه خلیج فارس را تهدید کرد. بدین ترتیب، تهران تلاش کرد تا روشن کند که حملات در بندرعباس یک عملیات محلی نیست که بتوان آن را محدود کرد، بلکه تلاشی است برای محروم کردن ایران از مهمترین دارایی استراتژیک باقیمانده در دستش.
پاسخ ایران واشنگتن را مجبور به گسترش عملیات خود کرد. حتی قبل از حمله ایرانی در اردن که منجر به تلفات آمریکاییها شد، دولت دامنه و عمق حملات خود را افزایش داده و شروع به استقرار جنگندههای اضافی و تانکرهای سوختگیری هوایی به منطقه کرده بود. هدف از این تقویت نه تنها ادامه حمله به زیرساختهای مرتبط با هرمز، بلکه همچنین فراهم کردن گزینههای نظامی گستردهتری برای رئیسجمهور در صورت ادامه تشدید ایران بود. بنابراین، حمله در اردن تشدید را تحریک نکرد، اما یک پاسخ قابل توجه آمریکایی را تقریباً اجتنابناپذیر کرد و نیاز به مجازات ایران و بازگرداندن بازدارندگی را برجسته ساخت.
در همین حال، ایران اقدام به گسترش منطقه فشار فراتر از خلیج فارس کرد. به گزارش رسانهها، تهران به حوثیها دستور داد تا برای هدف قرار دادن حمل و نقل دریایی در باب المندب آماده شوند، در صورتی که ایالات متحده به زیرساختهای برق ایران حمله کند.
حوثیها موشکها و پهپادها را در نزدیکی مسیرهای حمل و نقل دریایی در دریای سرخ مستقر کردند و سپس پس از حمله هوایی عربستان به فرودگاه صنعا، یک محاصره دریایی علیه عربستان اعلام کردند—عملیاتی که توسط واشنگتن تأیید شده بود. در پاسخ، حوثیها به فرودگاه بینالمللی ابها، یک مرکز حمل و نقل عمده در استان عسیر در جنوب عربستان، نزدیک مرز یمن، حمله کردند. اهمیت این اقدام تهدید دوگانهای علیه دو شریان اصلی انرژی منطقه، هرمز و ورودی جنوبی دریای سرخ است که خطر را به کشورهای دیگر و بازارها فراتر از میدان نبرد فوری گسترش میدهد.
این تحولات در پسزمینه فروپاشی یادداشت تفاهم (MoU) بین ایران و ایالات متحده، که در 17 ژوئن امضا شده بود، رخ داد. این یادداشت تفاهم به منظور بازگشایی تنگه برای حمل و نقل دریایی بدون هزینههای ترانزیت و ایجاد یک دوره مذاکره 60 روزه طراحی شده بود که در آن طرفین انتظار میرفت درباره یک توافق دائمی بحث کنند. با این حال، ابهام در مورد مدیریت تنگه، اجرای تعهدات و زمینه منطقهای به هر طرف اجازه داد تا توافق را به طور متفاوتی تفسیر کند. واشنگتن آن را به عنوان یک آرامش موقت که امکان انتقال به یک توافق وسیعتر را فراهم میکند، میدید؛ در حالی که تهران آن را به عنوان مبنایی برای مذاکرات در مورد نقش خود در مدیریت تنگه و نظم دریایی آینده تلقی میکرد.
در نتیجه، این اختلاف تنها به آزادی ناوبری مربوط نمیشود. این موضوع به این سوال میپردازد که چه کسی قوانین را در تنگه هرمز تعیین میکند: آیا تنگه به یک آبراه بینالمللی باز بدون شرایط، همانطور که ایالات متحده خواستار آن است، باز خواهد گشت یا اینکه ایران به رسمیت شناخته خواهد شد که در مدیریت ترافیک نقش داشته و حتی هزینههای ترانزیت را جمعآوری کند. تهران قبلاً سازمان تنگههای خلیج فارس (PGSA) را به عنوان بخشی از تلاش خود برای تبدیل کنترل نظامیاش به یک چارچوب نهادی دائمی تأسیس کرده است.

چگونه بحران در هرمز استراتژی را شکل میدهد
منطق استراتژیک آمریکایی
سیاست کنونی ایالات متحده بر پایه ستونهای مرکزی زیر استوار است:
رد کردن یک نظم دریایی به رهبری ایران: هدف فوری جلوگیری از تبدیل تنگه هرمز به یک مکانیزم دائمی برای اخاذی از سوی تهران است. واشنگتن در تلاش است تا اصل عبور آزاد و ایمن را احیا کند و هرگونه توافقی که به ایران اختیار یکجانبه بر تنگه بدهد، رد کند. این تلاشی است برای تغییر وضعیت موجود که در طول جنگ ایجاد شده است، وضعیتی که در آن ایران توانایی خود را در کاهش چشمگیر ترافیک دریایی و افزایش هزینههای درگیری برای ایالات متحده و شرکای آن نشان داد.
حفاظت از نیروهای آمریکایی و شرکا و احیای بازدارندگی: عملیاتهای آمریکایی دیگر تنها بر حفاظت از کشتیها متمرکز نیستند. گسترش حملات ایران به پایگاههای آمریکایی و کشورهای خلیج فارس، بهویژه حمله مرگبار در اردن، نیازمند آن است که دولت نشان دهد حملات به آمریکاییها هزینه سنگینی خواهد داشت. بدون یک پاسخ قابل توجه، تهران ممکن است نتیجهگیری کند که ترسهای آمریکایی از یک جنگ وسیعتر به آن اجازه میدهد تا حملات خود را گسترش دهد و ایالات متحده را وادار به خروج کند. بنابراین، تشدید آمریکایی نیز به منظور احیای بازدارندگی و اعتبار ایالات متحده در برابر نیروهای مستقر، کشورهای خلیج فارس و افکار عمومی آمریکایی است.
فشار از طریق فشار تجمعی: دولت بهطور ضروری انتظار ندارد که یک حمله واحد باعث تغییر رفتار ایران شود. منطق زیرین این است که فشار تجمعی ایجاد کند: تخریب زیرساختهای نظامی، کاهش توانایی استفاده از موشکها و پهپادها، محدود کردن صادرات نفت، اجرای محاصره و افزایش هزینه هر حمله اضافی. از طریق این ترکیب، دولت در تلاش است تا گزینهای را برای تهران ارائه دهد: ادامه درگیری تحت شرایطی بهمراتب سختتر، یا توافق بر سر بازگشت به مذاکرات با بخشی از اهرمهای خود از دست رفته. از این منظر، نیروی نظامی بهعنوان هدفی در خود دیده نمیشود، بلکه بهعنوان وسیلهای برای بهبود شرایط توافق بعدی تلقی میشود.
حفظ یک مسیر دیپلماتیک باز: با وجود گسترش حملات، ترجیح اعلام شده ترامپ همچنان رسیدن به توافق است. حتی پس از فروپاشی آتشبس، ایالات متحده و ایران به تبادل پیامها از طریق عمان، قطر و پاکستان ادامه دادند، با تمرکز بر عبور آزاد و ایمن از تنگه هرمز. تا تاریخ 21 ژوئیه، میانجیها پیشنهاد آتشبس دهروزهای دیگر را بهمنظور احیای یادداشت تفاهم ارائه کردند.
به نظر میرسد که مدل مورد علاقه رئیسجمهور در نتیجه، بهکارگیری نیرو، ایجاد فشار و رسیدن به توافقی است که بتواند آن را بهعنوان یک پیروزی ارائه دهد. او در این مرحله، حداقل، به جنگی که هدف آن تسخیر ایران یا ایجاد تغییر رژیم از طریق نیروی نظامی آمریکایی باشد، علاقهای ندارد.
اجتناب از تعهد نظامی طولانیمدت: ترامپ به دنبال حفظ آزادی عمل گسترده بدون تعهد به یک کمپین زمینی یا حضور بلندمدت است. این ترجیح با دیدگاه او همسو است که ایالات متحده باید از برتری نظامی خود برای دستیابی به یک نتیجه سیاسی سریع استفاده کند و از جنگهای فرسایشی و پروژههای پرهزینه ملتسازی اجتناب کند.
این موضوع به تناقض مرکزی در استراتژی منجر میشود: واشنگتن به دنبال ایجاد تغییرات قابل توجهی در رفتار ایران است، اما لزوماً مایل نیست بهای لازم را بپردازد اگر فشار از طریق هوا و دریا کافی نباشد.
چرا استراتژی آمریکایی در دستیابی به اهداف خود با مشکل مواجه است؟
مشکل اصلی ناشی از فاصله در ارزش استراتژیک است که هر طرف به تنگه هرمز نسبت میدهد. برای ایالات متحده، تنگه هرمز یک منافع مهم مرتبط با آزادی ناوبری، اعتبار منطقهای و ثبات قیمتهای انرژی است. برای ایران، این یکی از آخرین داراییهای اهرمی باقیمانده است که به آن اجازه میدهد ضعف نظامی خود، آسیب به شبکه نیابتیاش و برتری قاطع آمریکاییها در جنگهای متعارف را جبران کند.
یک امتیاز ایرانی در مورد وضعیت خود در تنگه هرمز در تهران به عنوان از دست دادن دستاورد استراتژیک اصلیاش در جنگ تلقی خواهد شد. بنابراین، افزایش قیمت لزوماً به سازش منجر نمیشود. این ممکن است ارزیابی رهبری ایران را تقویت کند که باید تشدید کند تا ثابت کند ایالات متحده قادر به تضمین آزادی ناوبری یا ثبات منطقهای نیست.
ایران همچنین به دنبال گسترش دامنه درگیری است. به جای اینکه تنها با حملات آمریکایی در منطقه ساحلی مواجه شود، به پایگاههای آمریکایی، زیرساختهای انرژی و مسیرهای دریایی اضافی تهدید میکند. هدف آن پراکنده کردن تلاشهای آمریکایی، افزایش تعداد کشورهایی است که نگران ادامه کمپین هستند و ایجاد فشار بر واشنگتن از سوی شرکای منطقهایاش.
در عین حال، کشورهای خلیج فارس خود با یک معضل مواجه هستند. آنها به حفاظت آمریکایی و باز شدن تنگه هرمز نیاز دارند، اما نمیخواهند پایگاهها، بنادر، تأسیسات آب شیرینکن و زیرساختهای انرژی در سرزمینشان هدف قرار گیرند. از دیدگاه آنها، نمایش برتری آمریکایی جایگزینی برای ثبات نیست. با گسترش کمپین، احتمالاً آنها تلاشهای میانجیگری را افزایش داده و ترامپ را تحت فشار قرار میدهند تا به یک توافق جزئی بسنده کند.
علاوه بر این، اگر حوثیها تهدیدات خود را عملی کنند و بهطور قابل توجهی حمل و نقل دریایی در دریای سرخ و بابالمندب را مختل کنند، یا حملات خود را به زیرساختها در عربستان سعودی گسترش دهند، این درگیری ممکن است بازیگران منطقهای بیشتری را بهطور عمیقتری درگیر کند.
این توسعه بهویژه معضل پاکستان را تشدید میکند، زیرا این کشور بهعنوان یک میانجی کلیدی در بحران عمل میکند و در عین حال بهواسطه یک توافق دفاع متقابل به ریاض وابسته است، که تحت آن نیروها و قابلیتهای نظامی را در خاک عربستان حفظ میکند. اگر عربستان سعودی عملیات نظامی خود را گسترش دهد و درخواست کمک از پاکستان کند، اسلامآباد برای ادامه ارائه خود بهعنوان یک میانجی بیطرف و معتبر با دشواری مواجه خواهد شد. در حالی که این موضوع لزوماً به پایان تلاشهای میانجیگری آن منجر نخواهد شد، اما فضای مانور آن را محدود کرده و تنش بین تعهد آن به امنیت عربستان و تمایلش برای اجتناب از رویارویی مستقیم با ایران را افزایش میدهد.
بعد اقتصادی نیز بر آزادی عمل آمریکا تأثیر منفی میگذارد. کاهش ترافیک دریایی از طریق تنگه هرمز، نگرانیها در مورد اختلالات در بابالمندب و افزایش قیمت انرژی فشار سیاسی داخلی را ایجاد میکند، بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای.
تا هفته منتهی به 17 ژوئیه، موجودی در ذخیرهسازی استراتژیک نفت (SPR) ایالات متحده به حدود 311 میلیون بشکه کاهش یافته است—پایینترین سطح از حداقل سال 1983. این کاهش نتیجه آزادسازی گسترده موجودی در طول کمپین است، بهعنوان بخشی از برنامهای آمریکایی و بینالمللی که هدف آن کاهش تأثیر اختلالات عرضه بر قیمتهای انرژی است.
آزادسازی این ذخایر، همراه با افزایش تولید نفت آمریکا، کاهش تقاضای چین و استفاده گسترشیافته از مسیرهای صادراتی جایگزین، کمک کرد تا از افزایش طولانیمدت قیمت نفت فراتر از اوج تقریباً 126 دلار در بشکه جلوگیری شود. با این حال، کاهش ذخایر بهطور تدریجی فضای مانور دولت را در صورت بروز یک کمپین طولانی یا تشدید بیشتر اختلالات حمل و نقل محدود میکند. بنابراین، هرچه مردم آمریکا بیشتر تأثیرات جنگ را از طریق افزایش قیمت سوخت و تورم احساس کنند، فاصله بین تمایل به نشان دادن اراده و نیاز به رسیدن به توافق بیشتر خواهد شد.

معضلات آمریکایی
در فرآیند تصمیمگیری خود، دولت آمریکا با معضلات زیر مواجه است:
بین پاسخ بازدارنده و تشدید غیرقابل کنترل: پس از حمله به سربازان آمریکایی در اردن، خودداری از یک پاسخ گسترده گزینهای قابل قبول برای دولت نیست. با این حال، هر گونه گسترش مجموعه اهداف احتمال تلافیجویی بیشتر ایران را افزایش میدهد. هدف قرار دادن زیرساختهای برقی، تأسیسات انرژی یا مکانهای بسیار حساس میتواند منجر به خسارات وسیعتری در کشورهای حاشیه خلیج فارس و تحقق تهدید علیه باب المندب شود. بنابراین، دولت ملزم است نیروی کافی برای بازگرداندن بازدارندگی به کار گیرد، اما نه به اندازهای که کمپین را به جنگی منطقهای با استراتژی خروج نامشخص تبدیل کند.
بین اجبار و مذاکره: استراتژی آمریکایی فرض میکند که فشار نظامی شانس رسیدن به توافق را افزایش میدهد. با این حال، هر چه این فشار در تهران به عنوان تلاشی برای محروم کردن ایران از دارایی استراتژیک اصلیاش یا به عنوان تهدیدی برای بقای رژیم درک شود، احتمالاً موضع آن را سختتر کرده و فضای سازش را تنگتر میکند. انتظار میرود که نیروی نظامی ایران را به میز مذاکره بازگرداند، اما استفاده بیش از حد از آن میتواند تهران را متقاعد کند که مذاکرات تنها مرحلهای دیگر در تلاش برای تضعیف آن است.
بین تنگه هرمز و برنامه هستهای: بحران کنونی توجه آمریکا را بر آزادی ناوبری، حفاظت از نیروها و قیمتهای انرژی متمرکز کرده است. برنامه هستهای، که در آغاز جنگ به عنوان هدف مرکزی تعریف شده بود، در این مرحله به اولویت ثانویهای تبدیل شده است. خطر این است که ترامپ ممکن است با توافقی موافقت کند که تنگه هرمز را باز کرده و حملات به آمریکاییها را متوقف کند، اما رسیدگی به ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، بازسازی تأسیسات هستهای آن و قابلیت شکاف هستهای ایران را به تعویق بیندازد. بنابراین، موفقیت تاکتیکی در بحران دریایی ممکن است به قیمت چالش استراتژیک بلندمدت تمام شود.
بین آزادی عمل آمریکایی و نیازهای شراکت: واشنگتن در تلاش است تا نشان دهد که ریتم کمپین را تعیین میکند، اما به کشورهای منطقه برای پایگاهها، دفاع هوایی، اطلاعات و لجستیک وابسته است. هر چه ایران به طور مستقیمتر این شرکا را تهدید کند، آنها به حفاظت بیشتری نیاز دارند و در عین حال کمتر مایل به حمایت از گسترش جنگ میشوند. عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس ممکن است از اقداماتی که آزادی ناوبری را تضمین کند، حمایت کنند، اما با کمپینی که هدف آن تصرف جزایر، ایجاد خسارات وسیع به زیرساختهای غیرنظامی، یا به وجود آوردن تغییر رژیم باشد، مخالفند. این شکاف گزینههای عملی موجود برای ایالات متحده را محدود میکند.
بین یک دستاورد سریع و یک توافق پایدار: ترامپ به یک دستاورد نیاز دارد که بتوان آن را به عموم توضیح داد: بازگشایی تنگه، کاهش قیمت نفت و پایان حملات به آمریکاییها. با این حال، توافقی که خیلی سریع به دست آید، خطر دارد که علل ریشهای بحران نادیده گرفته شود و به ایران نقشی قابل توجه در مدیریت تنگه هرمز داده شود.
معضل این است که آیا باید به آتشبس رضایت داد که آرامش فوری ایجاد کند، یا بر روی یک توافق جامعتر اصرار ورزید که هزینه طولانیتر شدن جنگ و خطر تشدید را به همراه داشته باشد. در عین حال، اهمیت ذخایر نفتی مذکور در اظهارات رئیسجمهور ترامپ در اجلاس جی ۷ منعکس شد، جایی که او ادعا کرد که ایالات متحده تنها حدود چهار هفته نفت در ذخایر استراتژیک خود دارد.

اقدامات احتمالی ایالات متحده
با توجه به موارد فوق، گزینههای زیر پیش روی دولت قرار دارد:
ادامه فشار و حملات به شکل کنونی
ایالات متحده میتواند حملات روزانهای را در داخل ایران ادامه دهد که شبکههای فرماندهی، دفاع ساحلی، موشکها، پهپادها و تأسیسات نظارتی را هدف قرار دهد، به همراه تحریمها و اجرای محاصره. مزیت این گزینه این است که فشار نظامی را حفظ میکند بدون اینکه نیاز به تصمیمگیری در مورد یک کمپین زمینی یا تصرف سرزمین باشد. همچنین به ترامپ این امکان را میدهد که شدت حملات را در پاسخ به واکنش ایران تنظیم کند و در عین حال درهای مذاکرات را باز بگذارد. معایب آن این است که تجربه تا کنون نشان نمیدهد که ایران آماده تسلیم باشد. تبادل مداوم حملات میتواند به یک جنگ فرسایشی تبدیل شود که در آن هر دو طرف هزینهای را پرداخت کنند، اما واقعیت استراتژیک بدون تغییر باقی میماند.
گسترش اجرای قوانین و اسکورتهای دریایی
گزینه دوم گسترش تلاشها تحت پروژه آزادی و ارائه اسکورتهای دائمی برای کشتیها، افزایش حضور دریایی و هوایی و اقدام سیستماتیک علیه هرگونه وسیله ایرانی تهدیدکننده حمل و نقل است. چنین حرکتی میتواند توانایی ایران را در اجرای قوانین عبور کاهش دهد و به تدریج اعتماد شرکتهای کشتیرانی را بازگرداند.
این همچنین روشن خواهد کرد که ایالات متحده، صلاحیت PGSA یا جمعآوری هزینههای ایرانی را به رسمیت نمیشناسد. با این حال، همراهی کشتیها در طول زمان به منابع قابل توجهی نیاز خواهد داشت و لزوماً حملات با استفاده از موشکها، پهپادها، مینها و قایقهای کوچک را جلوگیری نخواهد کرد. ایران ممکن است با گسترش حملات علیه پایگاهها و زیرساختهای کشورهای خلیج فارس یا با فعالسازی حوثیها در دریای سرخ پاسخ دهد. بنابراین، حرکتی که برای حل بحران هرمز طراحی شده است میتواند آن را به یک عرصه منطقهای دیگر گسترش دهد.
انتقال به یک کمپین تهاجمی گسترده
گزینه سوم، به طور قابل توجهی گسترش فهرست اهداف است: هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی، برق و حمل و نقل، تشدید حملات علیه بندرعباس و جزایر کنترلکننده تنگه، و حتی در نظر گرفتن تصرف موقت داراییهای استراتژیک. چنین حرکتی میتواند قابلیتهای ایران را به شدت آسیب بزند و نشان دهد که تلاش آن برای کنترل هرمز، داراییهای حیاتیاش را تهدید میکند. همچنین میتواند به واشنگتن ابزارهای چانهزنی جدیدی ارائه دهد.
با این حال، احتمالاً هزینه آن بالا خواهد بود. اقدام علیه جزایر یا تأسیسات استراتژیک ممکن است نیاز به یک عنصر زمینی داشته باشد، نیروهای آمریکایی را در معرض تلفات قابل توجهی قرار دهد و نیاز به حضور طولانیمدت داشته باشد. علاوه بر این، احتمالاً حملات گستردهای از سوی ایران علیه زیرساختهای غیرنظامی در خلیج فارس را به دنبال خواهد داشت. بدون یک هدف دیپلماتیک مشخص، چنین گسترشی خطر تشدید جنگ را بدون تضمین نتیجه بهتر به همراه دارد.
آتشبس و یک توافقنامه تجدید نظر شده
گزینه چهارم، که احتمالاً مورد ترجیح ترامپ است، رسیدن به یک آتشبس جدید است که اطمینان از عبور آزاد و ایمن، توقف حملات علیه نیروهای آمریکایی و یک مکانیزم توافقشده برای نظارت و مدیریت حوادث در تنگه را تضمین کند. چنین توافقی میتواند از وخامت اوضاع جلوگیری کند، قیمتهای انرژی را کاهش دهد و دستاورد سیاسی برای دولت فراهم کند. همچنین اجازه بازگشت به مذاکرات درباره یک توافقنامه گستردهتر را خواهد داد.
مشکل در پر کردن شکاف بنیادی نهفته است: ایالات متحده خواستار عبور آزاد بدون شرایط است، در حالی که ایران به دنبال شناسایی نقش خود در مدیریت تنگه هرمز است. توافق مبهم دیگری ممکن است تنها بحران بعدی را به تعویق بیندازد. علاوه بر این، توافقی که تنها بر روی هرمز تمرکز کند، ممکن است برنامه هستهای، توسعه موشکی و فعالیتهای منطقهای را نادیده بگیرد.

پیامدها برای اسرائیل
وضعیت کنونی، که در آن ایالات متحده به فشار نظامی بر ایران ادامه میدهد اما هنوز به توافقی نرسیده است، در این مرحله به نفع منافع اسرائیل است. درگیریها توانمندیهای ایران را تضعیف کرده و فشار بر تهران را تقویت میکند، بدون آنکه اسرائیل مجبور به تحمل هزینههای تشدید تنشها باشد. با این حال، ارزش این وضعیت برای اسرائیل بستگی به این دارد که کمپین با توافق محدودی که بر تنگه هرمز و توقف حملات به نیروهای آمریکایی متمرکز است، به پایان نرسد و مسئله هستهای نادیده گرفته نشود.
بنابراین، اسرائیل باید از گسترش دخالت نظامی خود خودداری کند تا زمانی که توافق صریحی با واشنگتن در مورد اهداف کمپین، وضعیت نهایی آن و شرایطی که در آن درگیری متوقف خواهد شد، حاصل نشده باشد. دخالت اسرائیل ممکن است آسیبهای وارده به ایران را عمیقتر کند، اما تضمینی وجود ندارد که ترامپ به کمپین ادامه دهد تا زمانی که به حل مسئله هستهای دست یابد. خطر این وجود دارد که اسرائیل وارد درگیری شود و هزینههای آن را بپردازد، تنها برای اینکه دولت پس از یک توافق جزئی در مورد هرمز، عملیات خود را متوقف کند.
هر گونه گسترش دخالت اسرائیل باید مشروط به تعهد آمریکا باشد که کمپین بدون یک راهحل نظامی یا دیپلماتیک معتبر برای مسئله هستهای به پایان نخواهد رسید. چنین راهحلی باید به ذخیره اورانیوم غنیشده ایران بپردازد، مکانیزم نظارتی مؤثری را برقرار کند و از بازسازی زیرساخت هستهای آن جلوگیری کند. در حالی که لازم نیست تمام این مسائل در یک توافق واحد حل و فصل شود، توافق دریایی نباید به عنوان جایگزینی برای پرداختن به تهدید هستهای تبدیل شود.
وظیفه اصلی اسرائیل این است که از مرحله کنونی برای تأثیرگذاری بر اهداف واشنگتن استفاده کند، به جای آنکه به سرعت به کمپین بپیوندد قبل از اینکه درک روشنی از آنچه که یک دستاورد کافی محسوب میشود و چه شرایطی تضمین میکند که نبرد قبل از رسیدگی به تهدید هستهای متوقف نشود، حاصل شود.
نتیجهگیری
استراتژی آمریکایی به دنبال استفاده از برتری نظامی برای محروم کردن ایران از دستاوردهایش در تنگه هرمز و بازگرداندن آن به میز مذاکره است. با این حال، ارزشی که تهران برای کنترل خود بر تنگه قائل است، توانایی آن برای گسترش کمپین و تلفات وارد شده به نیروهای آمریکایی، شانس موفقیت فشار محدود را کاهش میدهد.
رئیسجمهور ترامپ عملاً گزینههای خوبی ندارد. ادامه حملات خطر تبدیل شدن به یک جنگ فرسایشی را به همراه دارد؛ گسترش قابل توجه میتواند ایالات متحده را به کمپینی بکشاند که نمیخواهد؛ و یک توافق سریع ممکن است به ایران برخی از دستاوردهایی را بدهد که به دنبال نهادینه کردن آن است. بنابراین، در مرحلهای که هیچیک از طرفین تمایلی به عقبنشینی ندارند، جهتگیری محتمل در کوتاهمدت، تشدید بیشتر درگیری است.
با این حال، تمایل اساسی ترامپ همچنان رسیدن به توافق به جای جنگ برای دستیابی به نتیجهای قاطع است. اگر یک فرصت دیپلماتیک به وجود آید که به او اجازه دهد از سرگیری حمل و نقل و توقف حملات به آمریکاییها را به عنوان یک پیروزی ارائه دهد، او ممکن است به سرعت از تشدید به توافق منتقل شود. چالش برای ایالات متحده این است که اطمینان حاصل کند توافق بعدی صرفاً یک وقفه دیگر در درگیری نیست، بلکه چارچوبی است که مانع از ادامه تعیین قواعد بازی توسط ایران میشود و در عین حال به مسائل کنار گذاشته شده در بحران هرمز، به ویژه برنامه هستهای رسیدگی میکند.
برای اسرائیل، وظیفه این است که دولت را به جنگی وسیعتر سوق ندهد، بلکه بر اهداف و شرایط پایان آن تأثیر بگذارد. اسرائیل باید هم برای تشدید بیشتر و هم برای تغییر سریع ترامپ به سمت توافق آماده باشد، در حالی که اطمینان حاصل کند که در هر دو سناریو، تهدید هستهای و منافع استراتژیک آن به حاشیه رانده نشود.

