هدفگیری اخیر تأسیسات آب در حداقل ۱۲ ایالت و ۱۰۰ شهرداری نشاندهنده یک کمپین عمدی علیه زیرساختهای حیاتی ایالات متحده است. حملات سایبری ایران علیه بخش آب الگوی آشنایی را دنبال میکند: نفوذ فرصتطلبانه به سیستمهایی با رمزهای عبور پیشفرض، فناوری عملیاتی در معرض دید و احراز هویت ضعیف. این حملات آغاز یک جبهه جدید نیستند بلکه ادامه تلاشهای طولانیمدت تهران برای ایجاد ترس و تضعیف اعتماد عمومی هستند. نسبتگذاری هنوز توسط دولت ایالات متحده تأیید نشده است، اما امضاهای فنی با CyberAv3ngers، بازیگری که مدتها به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مرتبط است، همراستا هستند. سوال مهمتر این است که آیا باید مردم آمریکا بترسند یا اینکه آیا این حوادث نشانهای از تشدید واقعی هستند. شواهد خلاف این را نشان میدهد.
مهاجمان از آسیبپذیریها بهرهبرداری میکنند و نه از بارهای تخریبی پیچیده. آنها از اهداف نمادین برای افزایش تأثیر روانی از طریق پوشش رسانهای استفاده میکنند. در سطح استراتژیک، حملات سایبری ایران همچنان ابزاری تسهیلکننده هستند که تحت کنترل ابزار اصلی قهری رژیم قرار دارند: کنترل بر تنگه هرمز. حوادث آب بهتر است به عنوان اختلال کمهزینهای درک شوند که به دلیل بهداشت سایبری ضعیف مجازات میکند و عزم ایالات متحده را آزمایش میکند، نه به عنوان یک تغییر قاطع در ماهیت درگیری. درک این تمایز برای جلوگیری از بزرگنمایی تأثیری که ایران به دنبال آن است، ضروری است.
حملات سایبری ایران به سیستمهای آب ضعیف ضربه میزند
یک سری حملات سایبری اخیر علیه بخش آب ایالات متحده حداقل ۱۲ ایالت و ۱۰۰ شهرداری را تحت تأثیر قرار داده است که نشاندهنده یک کمپین هماهنگ در مقیاس بزرگ علیه زیرساختهای حیاتی ایالات متحده است. اگرچه توسط دولت ایالات متحده تأیید نشده است، نشانهها به ایران به عنوان مظنون احتمالی اشاره دارند. برخی رسانهها حتی به این موضوع به عنوان یک “تشدید” در حمله مستقیم به سرزمین ایالات متحده در زمان جنگ اشاره میکنند.
در واقع، CyberAv3ngers—یک گروه هکتیویستی که به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مرتبط است—مسئولیت این حملات را بر عهده گرفته است. این موضوع برای شیوهنامه ایران معمول است؛ بازیگران آنها حملات خود را از طریق اخبار و رسانههای اجتماعی تقویت میکنند تا تأثیر را به حداکثر برسانند، حتی زمانی که تأثیر ممکن است نادرست یا اغراقآمیز باشد.
علاوه بر این، بازیگران سایبری تمایل دارند که امضاهای رفتاری در فضای سایبر ایجاد کنند—الگوهایی در نحوه هدفگیری، عملیات و تأثیرگذاری—و تمام نشانهها به ایران به عنوان مظنون احتمالی اشاره دارد. ایران تاریخچه عمیقی در انجام حملات سایبری علیه بخش آب در اسرائیل و ایالات متحده دارد. به عنوان بخشی از درگیری چند دههای خود با اسرائیل، این شامل حملات سایبری است که در آوریل ۲۰۲۰ برای مسموم کردن تأمین آب با افزایش سطح کلر، هدفگیری پمپهای آب کشاورزی در ژوئیه ۲۰۲۰ و سیستمهای آب اسرائیل در سال ۲۰۲۳ انجام شده است.
این همچنین شامل حملات سایبری علیه سیستمهای آب ایالات متحده و سایر بخشهای زیرساخت حیاتی در آوریل ۲۰۲۶؛ Cal Water در ژوئن ۲۰۲۶؛ پنسیلوانیا در سال ۲۰۲۳؛ و نیویورک در سال ۲۰۱۳ است. علاوه بر این، هدفگیری کنترلکنندههای منطقی برنامهپذیر (PLC) در حملات سایبری کنونی (اجزای فنی مورد نیاز برای کنترل سیستمهای صنعتی) یک نشانه دیگر است؛ بیشتر حوادث فوق بهطور کلی توسط دولت ایالات متحده یا گزارشهای صنعتی به CyberAv3ngers نسبت داده میشود. اما آیا باید مردم ایالات متحده نگران باشند، همانطور که برخی رسانهها پیشنهاد کردهاند؟
پاسخ هنوز منفی است. اثر روانی دقیقاً هدف عملیات سایبری ایران است، برای ایجاد ترس، هرج و مرج و تفرقه، به عنوان بخشی از استراتژی جنگ اطلاعاتی آن. اگر این حملات واقعاً کار ایران باشد، این تحلیل چهار دلیل را مطرح میکند که حوادث آب به عنوان تشدید در این درگیری محسوب نمیشوند؛ بلکه باید به عنوان اختلال فرصتطلبانه به دلیل ضعف دفاع سایبری ایالات متحده در نظر گرفته شوند، نه به عنوان نقطه عطف.

در درگیری، مهاجمان به فرصتطلبی تمایل دارند
حملات سایبری علیه بخش آب ایالات متحده استراتژیک، بهخوبی برنامهریزیشده یا پیچیده نبودند. از منظر فنی، آنها نشاندهنده بهرهبرداری بازیگران سایبری از دفاعهای سایبری بسیار ضعیف (مانند رمزهای عبور پیشفرض، فناوری عملیاتی متصل به اینترنت و عدم احراز هویت) با استفاده از دسترسیهای فنی پایه هستند.
این حوادث با الگوی بسیار بلندمدتتری از نحوه رفتار بازیگران سایبری ایرانی در درگیری مطابقت دارد. این حملات پیشموقعیتی نیستند (یعنی به دست آوردن دسترسی فنی در مکانهای استراتژیک از قبل برای استفادههای بعدی)، زیرا بازیگران ایرانی قبلاً برای انجام این حملات پیشموقعیتی شده بودند و از دسترسیهای فنی که به ژانویه ۲۰۲۵ برمیگردد، بهرهبرداری کردهاند. بلکه باید به عنوان اختلال فرصتطلبانه در نظر گرفته شوند (که همچنین توسط دولت ایالات متحده به عنوان “هدفگیری فرصتطلبانه” نامیده میشود).
سابقه این موضوع در درگیری روسیه و اوکراین شکل گرفت، جایی که بازیگران سایبری روسی از بدافزارهای مخرب مشابه برای اهداف مختلف استفاده میکردند تا سرعت عملیاتی فوقالعاده بالایی را حفظ کنند. ایران نیز همین کار را انجام میدهد: بهرهبرداری از اهداف آسان از طریق عملیات سایبری سریع و آسان که بهتر با زمانبندیهای درگیری هماهنگ است، در مقایسه با قابلیتهای دقیق و سفارشی که ممکن است سالها برای توسعه نیاز داشته باشد.
به همین دلیل، ایران خود را به حمله به بخش آب ایالات متحده محدود نکرده است، بلکه از فوریه به طیف وسیعی از بخشهای زیرساخت حیاتی ایالات متحده حمله کرده است، از جمله دولت محلی (شهرستان سنت جوزف، ایندیانا)، انرژی (PLCها در زیرساخت انرژی و مخازن سوخت در پمپ بنزینهای ایالات متحده) و حمل و نقل (مترو لس آنجلس)، و دیگر موارد. تصادفی بودن هدفگذاری به منظور ایجاد ناامنی و وحشت در میان مردم ایالات متحده طراحی شده است.
رژیم ایرانی دچار تفرقه است
رژیم ایرانی از نظر سیاسی fragmented است و زیرساختهای ارتباطی آن به دلیل جنگ آسیب دیده است. این بدان معناست که رهبری آن احتمالاً فاقد وسایل ارتباطی مؤثر در سراسر دستگاه دولتی ایران است—که با رویکرد غیرمتمرکز که ایران در پاسخ به کمپین حذف رهبری ایالات متحده اتخاذ کرده، تشدید شده است. بنابراین، بسیار نامشخص و احتمالاً غیرمحتمل است که آیا حملات سایبری به تأسیسات آب به دستور رهبری ایرانی انجام شده است؛ ممکن است این کار توسط اپراتورهای رده میانه انجام شده باشد، یا حتی یک طرف از دستگاه ایرانی که به طور فعال در تلاش است تا طرف دیگر را با انجام حملهای به خاک ایالات متحده تضعیف کند تا مذاکراتی که در حال حاضر شکننده هستند، مختل شود.

تأثیر مورد نظر روانی است، نه تشدیدکننده
موضع نظامی و سایبری ایران برای پاسخگویی به نیازهای این جنگ تکامل یافته است. این بدان معناست که ایران از تسلط خود بر تنگه هرمز به عنوان اصلیترین شکل اهرم و تشدید استفاده میکند، در حالی که سایبر بیشتر به عنوان یک قابلیت تسهیلکننده عمل میکند. به طور بحرانی، این شامل استفاده از عملیات سایبری برای شکلدهی به محیط اطلاعاتی به نفع ایران است. دکترین نظامی ایران حوزه اطلاعات را به عنوان یک میدان نبرد کلیدی اولویتبندی میکند، به این معنی که ایران به طور فعال به دنبال حوادثی است که میتواند از آنها برای اثرات شناختی بهرهبرداری کند.
اگرچه هدف اصلی اختلال است—مانند اختلال در تأمین آب—هدف ثانویه تأثیر روانی کلیدی است. با اختلال در زیرساختهای حیاتی در ایالات متحده، ایران میتواند ترس و احساس ناامنی ایجاد کند و قدرت خود را به داخل سرزمین ایالات متحده، فراتر از مرزهای خود، منتقل کند.
اینجا است که اختلال فرصتطلبانه نقش حیاتی در اهداف جنگ اطلاعاتی ایفا میکند. بازیگران سایبری ایرانی به سرعت بدافزار را به سمت قربانیان با دفاع ضعیف پرتاب میکنند—معمولاً قربانیانی با ارزش نمادین—تا ببینند چه چیزی مؤثر است و از پوشش رسانهای حاصل (چه ایرانی، چه آمریکایی، یا بینالمللی) برای تقویت تأثیر خود استفاده میکنند و به این ترتیب، امکان نمایش قدرت فوری و مداوم در خارج از کشور را فراهم میآورند. بیانیه CyberAv3ngers در مورد حملات به همین نکته اشاره دارد: ادعای آنها این بود که هدفشان هشدار به ایالات متحده برای عقبنشینی و در پاسخ به حملات به زیرساختهای ایرانی و میناب بوده است، و استفاده از حملات سایبری نشاندهنده سیگنالدهی یا نمایش قدرت به دولت و شهروندان ایالات متحده است.
تشدید در نهایت یک تصمیم سیاسی است
اگرچه نسبت دادن حملات سایبری یک فرآیند فنی است، اما تأیید نهایی آن در نهایت یک تصمیم سیاسی است. نهادهای فنی مختلف به دقت اطلاعات و شواهد را جمعآوری میکنند تا عامل مسئول، شیوه عملیاتی فنی آنها و نیت حمله آنها را تعیین کنند، که سپس به بالاترین مقام تصمیمگیر (معمولاً وزیر امور خارجه یا رئیسجمهور) برای تأیید منتقل میشود.
همین اصل در مورد تشدید نیز صدق میکند، اما با ملاحظات سیاسی تداخل دارد. این بسیار نگرانکننده بود که رئیسجمهور ترامپ به سرعت مقامات دموکرات ایالت مینهسوتا را به خاطر حملات سرزنش کرد، که بلافاصله توسط فرماندار تیم والز رد شد. با این حال، اقدامات ترامپ همچنین خود به خود افشاگر بودند و ممکن است منعکسکننده یک محاسبه عمدی باشند: کاهش حدس و گمان در مورد اینکه مرتکبان چه کسانی بودند و جلوگیری از هرگونه فضایی برای درک حملات به عنوان تشدید، به منظور حفظ فضای استراتژیک گستردهتر برای ادامه مذاکرات دیپلماتیک با ایران بدون وقفه.
مقاومت محدودیتهای تقویت ایران را تعیین میکند
نسبت دادن حوادث فنی زمانبر است—معمولاً هفتهها، اگر نه ماهها، برای تأیید و به دست آوردن توافق در میان نهادهای فنی. با این حال، از این حوادث همزمان نکات مهمی وجود دارد. اولین نکته اهمیت پاسخ است.
<p
از نظر دفاعی، مینهسوتا و سایر ایالتهای تحت تأثیر باید به خاطر اقدامات تابآوری سایبری خود مورد ستایش قرار گیرند؛ آنها به سرعت به استفاده از کنترلهای دستی و ظرفیت آب پشتیبان روی آوردند که از وقوع تأثیرات شدید، مانند سیلاب یا آلودگی منابع آب، جلوگیری کرد. این اقدامات تابآوری همچنین توانایی ایران را برای بزرگنمایی تأثیر حملات کاهش داد. اگرچه رئیسجمهور ترامپ بهطور بیمحابا این حوادث را کماهمیت جلوه داد، با توجه به موضع تهاجمی تعیینشده در استراتژی ملی سایبری ایالات متحده در سال ۲۰۲۶، به شدت محتمل است که این دولت بهطور خصوصی پاسخ دهد و میتوانیم انتظار داشته باشیم که ایالات متحده عملیات سایبری تهاجمی علیه ایران در پاسخ انجام دهد.

حملات سایبری ایران و مسیر پیش رو
دومین نکته این است که ارزش واقعی عملیات سایبری اغلب در تأثیرات ثانویهای است که ایجاد میکنند، در این مورد، تأثیر شناختی. با هدفگیری فرصتطلبانه زیرساختهای حیاتی ایالات متحده، بازیگران سایبری ایران قادرند قدرت خود را فراتر از توان واقعیشان نشان دهند و به نمایش بگذارند. با برچسب زدن به این حملات بهعنوان تشدید در جایی که ممکن است اینگونه نباشد، بهطور مستقیم به دست ایران بازی میکنیم و اجازه میدهیم ترس حاکم شود و کار تقویت آن انجام شود. این امر باعث میشود که موضع امنیتی سخت و دفاعهای سایبری قوی در برابر دشمنانی مانند ایران از اهمیت بیشتری برخوردار شود.

