جنگ ۲۰۲۶ با ایالات متحده، تقابل استراتژیک ایران را پایان نداد؛ بلکه اعتقاد تهران را تقویت کرد که تغییر رژیم همچنان هدف اصلی آمریکاست. دهه ۱۹۸۰ به جمهوری اسلامی آموخت که نمیتواند در یک نبرد مستقیم پیروز شود، بنابراین یک ماشین جنگ سایهای ساخت. اکنون، پس از دو جنگ دیگر، ایران در حال کشف نتایج جدیدی است. ترس از تغییر رژیم ایران برای تهران فقط یک شعار واشنگتن نیست؛ بلکه اصل سازماندهنده چهار دهه مقاومت است.
این باور همه چیز را شکل میدهد: توسعه موشک، حمایت از نیابتیها، احتیاط هستهای و رد پیشنهادات آمریکایی. جنگهای اخیر شتابی به تغییر از عملیاتهای نیابتی غیرقابل انکار به سمت تهدیدهای موشکی و پهپادی بیشتر داده است. فرضیات تغییر رژیم ایران در واشنگتن ممکن است آسیب را به عنوان ضعف بخواند، اما تهران رد هدف جنگ یک ابرقدرت را به عنوان پیروزی استراتژیک میبیند. نتیجه احتمالاً جمهوری اسلامیای است که تهدید نظامی آشکار را با دیپلماسی منطقهای ترکیب میکند و کشورهای خلیج فارس را مجبور به احتیاط میکند. واشنگتن باید تصمیم بگیرد که آیا فشار مستمر یا سازش منطقهای متناسب، ایران آینده را شکل خواهد داد. پاسخ این سوال تعیین خواهد کرد که آیا دهه آینده بازدارندگی طولانیمدت را به ارمغان میآورد یا تقابل مستقیم خطرناکتر و غیرقابل پیشبینیتری را.
ایران چه چیزی از جنگهای دهه ۱۹۸۰ آموخت
جنگها فقط به پایان نمیرسند. آنها تفسیر، بازتفسیر و به دکترین استراتژیک تبدیل میشوند. این همان چیزی است که پس از جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ اتفاق افتاد، جنگی که در آن ایالات متحده از رقبای عراقی تهران حمایت کرد. این جنگ به تهران سه درس آموخت که هرگز فراموش نکرد: اینکه واشنگتن میخواهد جمهوری اسلامی از بین برود، اینکه ایران اساساً در جهان تنهاست و اینکه نمیتواند در یک نبرد مستقیم و آشکار با ایالات متحده و اسرائیل زنده بماند. به عبارت دیگر، تنها میتواند از طریق یک تقابل غیرمستقیم و مبهم پیروز شود. این درسها چهار دهه رفتار ایرانی را هدایت کردهاند: حمایت از نیابتیها مانند حزبالله و حوثیها، بازی هستهای و عدم اعتماد به هر پیشنهاد آمریکایی.
اکنون ایران دو جنگ دیگر، در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، را تجربه کرده و در حال کشف درسهای جدیدی بر اساس درسهای قدیمی است. واشنگتن باید به دقت به این درسها توجه کند، زیرا آنها استراتژی ایرانی را برای سالهای آینده شکل خواهند داد.

ترس از تغییر رژیم ایران ادامه دارد
یکی از نکات قابل توجه این است که دو درگیری اخیر تنها ادامه جنگی است که ایران بیش از چهار دهه با آمریکا بر سر تغییر رژیم در حال نبرد است، زمانی که جنگ ایران و عراق به گفته آیتالله روحالله خمینی، رهبر انقلاب ایران، به عنوان “دست آمریکا که از آستین صدام بیرون آمده” تلقی میشد.
وسوسه در واشنگتن این خواهد بود که آسیبهای وارد شده به ایران در جنگ ۲۰۲۶ را به عنوان نشانهای از ضعف و آسیبپذیری ایران بخواند.
در حالی که زیرساختها و اقتصاد ایران آسیب دیدهاند، این برداشت که ایران از نظر استراتژیک ضعیفتر شده است، احتمالاً نادرست و به شدت خطرناک خواهد بود. ایران بر این باور خواهد بود که مانند ویتنام شمالی در پایان جنگش با آمریکا، به طور موفقیتآمیزی هدف بزرگترین ارتش جهان را تغییر رژیم ناکام گذاشته است. و صرف نظر از اینکه جنگ چگونه به پایان میرسد، ایران به باور اصلی خود که از سال ۱۹۸۸ سیاست خارجیاش را پایهگذاری کرده است، چنگ خواهد زد: اینکه اختلاف با ایالات متحده هرگز واقعاً درباره برنامه هستهای، یا موشکها، یا هر پرونده سیاسی خاص دیگری نبوده است. این اختلاف، و خواهد ماند، درباره ماهیت رژیم در تهران است.
هر تشدید آمریکایی از زمان خروج از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸—از کمپین تحریمهای حداکثری، قتل فرمانده نیروی قدس قاسم سلیمانی، و اکنون دو جنگ در دو سال—فقط این باور را در تهران عمیقتر کرده است. دیپلماسی، وقتی و اگر اتفاق بیفتد، توسط دولتی انجام خواهد شد که آن را به عنوان مدیریت ریسک میبیند، نه آشتی. البته، بیاعتمادی تهران به پتانسیل آشتی در واشنگتن نیز منعکس شده است به دلیل تاریخ طولانی ایران در بیان اظهارات حذفطلبانه علیه اسرائیل و تعهدش به زدودن نفوذ آمریکا از منطقه.
تهران از سایهها خارج میشود
آنچه واقعاً جدید است این است که ایران احتمالاً چگونه به دفاع از خود در آینده خواهد پرداخت. به مدت دههها، تهران پشت یک “محور مقاومت”—حزبالله، حماس، شبهنظامیان عراقی و حوثیها—پنهان شده بود، دقیقاً به این دلیل که نمیتوانست به طور مستقیم با قدرت آمریکا یا اسرائیل مقابله کند. ابهام و انکار اینکه هرگز به طور مستقیم ماشه را کشیده است، هدف اصلی بود. این به ایران اجازه میداد که دشمنانش را بازدارنده کند بدون اینکه نوعی جنگ مستقیم را دعوت کند که نمیتوانست در آن پیروز شود.
این منطق از زمان حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ در حال زوال بوده و جنگهای دو سال گذشته احتمالاً تغییر ایران به منطق استراتژیک دیگری را که شامل رویاروییهای مستقیمتر است، تسریع کرده است. اسرائیل نشان داد که میتواند و خواهد توانست به خاک ایران و مقامات ایرانی بهطور مستقیم حمله کند، چه نیابتی وجود داشته باشد و چه نه. در نتیجه، ایران از سایهها بیرون آمده و دیگر پشت شبهنظامیان خود پنهان نمیشود.
انتظار تشدید علنیتر ایران را داشته باشید
انتظار یک ایران علنیتر از جنگ ۲۰۲۶ را داشته باشید، ایرانی که کمتر به شبهنظامیان تکیه میکند و بیشتر بر روی موشکها، پهپادها و تهدید مستمر برای مسدود کردن تنگه هرمز تکیه دارد. هدف پیروزی به معنای متعارف نیست؛ بلکه هدف این است که تشدید بیشتر در این جنگ و هر جنگ آینده را برای واشنگتن و اورشلیم بسیار پرهزینه و بینظم کند. اینکه آیا این ریسک ایران را ایمنتر میکند یا تنها احتمال ورود به جنگ بعدی را بیشتر میکند، سوالی باز است و سوال مرکزی برای آینده نزدیک منطقه است.
ایران پس از جنگ تعادل بین تهدید و دیپلماسی را برقرار میکند
سیاست خارجی ایران پس از جنگ احتمالاً نه تاریکترین و نه روشنترین سناریو خواهد بود. ایران بعید است که به انزوا و «قلعه» خالص بازگردد—بهگونهای که کشورهای حاشیه خلیج فارس را بهعنوان گروگان بگیرد و بهطور کامل از دیپلماسی دست بکشد—با توجه به نیاز به اینکه ایدئولوژی به ضرورتهای اقتصادی واگذار شود. همچنین بعید است که به دنبال تحولی به سبک ویتنام باشد که در آن مقاومت را با ادغام منطقهای مبادله کند. این نوع تحول، اگر اصلاً به وقوع بپیوندد، پروژهای است که دههها زمان میبرد، نه ماهها یا حتی سالها.
مسیر محتملتر، مسیری سختتر برای واشنگتن برای مقابله است: ایرانی که انگشتش روی ماشه است در حالی که با همسایگان عرب خلیج فارس دیپلماسی میکند، با یک دست تجارت و ثبات را ارائه میدهد و با دست دیگر تهدید موشکها و تنگه هرمز بسته را در دست دارد. به عبارت دیگر، ترکیب تهدید با دیپلماسی احتمالاً دستورالعمل خواهد بود، با توجه به نیاز درک شده ایران برای بازدارندگی فعال از دشمنانش اما همچنین برای رسیدگی به مشکلات اقتصادی و نارضایتی اجتماعی ناشی از آن که پس از توقف تیراندازی با آن مواجه خواهد شد.
فرضیات تغییر رژیم ایران به ضرر خود برمیگردد
این رویکرد میتواند مؤثر باشد. جنگهای 2025 و 2026 نه تنها جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دادهاند؛ بلکه همسایگان آن را نیز نگران کردهاند. کشورهای عرب خلیج فارس شاهد پرواز موشکهای ایرانی بودند و در عین حال، متوجه شدند که تعهد واشنگتن به امنیت آنها کمتر از آنچه تبلیغ شده بود، پایدار به نظر میرسد. این دوگانگی باعث شده است که چندین پایتخت خلیج فارس بهطور خاموش از خود بپرسند که آیا امنیت بلندمدت آنها در وابستگی دائمی به ایالات متحده است یا در نوعی توافق با تهران بهعنوان یک پوشش استراتژیک.
با توجه به این درسها، وظیفه واشنگتن این نیست که تهران را متقاعد کند که تغییر رژیم هدف نیست، بلکه باید شکلدهی به اقداماتی باشد که ایران با اعتماد به نفس و خشم ناشی از این جنگ انجام میدهد. غریزه برای تشدید محاصره، تسلیح اسرائیل و کشورهای عرب خلیج فارس بهمنظور محدود کردن ایران، قابل درک است. اما احتمالاً این رویکرد دوباره به ضرر خواهد بود و فرضیات بدترین تهران را تأیید کرده و ممکن است کشورهای خلیج فارس را با تهاجمهای بیشتر ایران در معرض خطر قرار دهد.
شرط بهتر این است که فضایی برای نوعی دیپلماسی منطقهای که ایران ممکن است اکنون تمایل به آزمایش آن داشته باشد، فراهم شود و هرگونه توافق حاصلشده را نه بر اساس اینکه آیا همه چیز را حل میکند، بلکه بر اساس اینکه آیا رفتار ایران را به سمت یک جهت سازندهتر سوق میدهد، قضاوت کرد.

واشنگتن باید پیامدها را شکل دهد
ایالات متحده چهار دهه است که فرض کرده فشار کافی در نهایت محاسبات استراتژیک ایران را در برابر تلاشهای ایالات متحده در منطقه خواهد شکست. اما اینگونه نبوده است. رهبران جمهوری اسلامی بر این باورند که از سال 1979 در حال جنگی طولانی با واشنگتن هستند و همه چیز در دو سال گذشته این موضوع را تأیید کرده است.
تنها سوال واقعی باقیمانده این است که چه نوع ایرانی از این وضعیت خارج میشود، ایرانی که در تنگنا قرار دارد یا ایرانی که با احتیاط به دنبال راهی برای تغییر شرایط جنگ است. پاسخ هنوز نوشته نشده است. اما سیاست آمریکاییها در سالهای آینده به نوشتن آن کمک خواهد کرد.

