روسیه در خاورمیانه با دوگانگی مواجه است که موقعیت کنونی مسکو را تعریف میکند: نه برندهای واضح و نه بازندهای. این دوگانگی در خاورمیانه برای روسیه منجر به سودهای کوتاهمدت نفتی میشود اما در عوض باعث زوال ساختاری درازمدت میگردد. در نهایت، این دوگانگی روسیه را وادار میکند تا بین ایران، عربها و اسرائیل تعادل برقرار کند بدون آنکه به فروپاشی منجر شود. این دوگانگی در خاورمیانه به وضعیت جدیدی تبدیل شده است.
دوگانگی روسیه در خاورمیانه از منظر اقتصادی: افزایش قیمت نفت در برابر نوسانات
از جمله مزایای غالباً ذکر شده برای روسیه در ارتباط با درگیریهای خاورمیانه، افزایش قیمت نفت است. در اوج خود، قیمت نفت خام برنت از ۱۱۸ دلار به ازای هر بشکه فراتر رفت. در کوتاهمدت، افزایش قیمت نفت معمولاً درآمدهای نفتی در بودجه دولتی را افزایش میدهد که بخشی از آن، در شرایط مساعد بازار، میتواند به سمت تجدید ذخایر یا تأمین مالی هزینهها هدایت شود.
در مارس ۲۰۲۶، درآمدهای روسیه از صادرات نفت و محصولات نفتی تقریباً دو برابر نسبت به فوریه همان سال شد و به ۱۹ میلیارد دلار رسید.
ایالات متحده بهطور جزئی فشار تحریمها بر نفت روسیه را کاهش داده است. دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری ایالات متحده (OFAC) مجوزی صادر کرد که خرید نفت و محصولات نفتی روسی بارگیری شده بر روی نفتکشها قبل از ۱۷ آوریل را تا ۱۶ مه مجاز میداند.
قبل از این، مجوزی برای نفت بارگیری شده قبل از ۱۲ مارس صادر شده بود که تا ۱۱ آوریل معتبر بود. پیشتر، OFAC مجوزی صادر کرده بود که به هند اجازه میداد نفت روسی بارگیری شده بر روی نفتکشها قبل از ۵ مارس را تا ۴ آوریل خریداری کند. به این ترتیب، ایالات متحده سعی داشت تنشها در بازار جهانی را در میان درگیری با ایران کاهش دهد. از این منظر، وضعیت شرایطی را ایجاد میکند که در آن درگیری بهطور غیرمستقیم شرایط مساعدتری برای روسیه در بازار انرژی تولید میکند.
با این حال، هنگام انتقال به چشمانداز میانمدت و بلندمدت، تعدادی چالشهای اضافی بروز میکند.
در کنار افزایش قیمت نفت، نوسانات در بازار انرژی جهانی در حال افزایش است که برنامهریزی بلندمدت را کمتر قابل پیشبینی میکند.
در عین حال، کاهش جزئی برخی از محدودیتهای ایالات متحده، که بهمنظور تثبیت بازار در زمینه درگیری با ایران انجام شده، ماهیتی موقعیتی دارد و نشاندهنده تغییر ساختاری در رژیم تحریمها نیست.
بنابراین، مزایای اقتصادی عمدتاً از نظر زمانی کوتاهمدت هستند.
درگیری در منطقه، ریسکهای کلی کسبوکار را هم در کشورهای خلیج فارس و هم در ایران و همچنین در خاورمیانه وسیعتر افزایش میدهد. این موضوع بهطور مستقیم بر تمایل به مشارکت در پروژههای بلندمدت تأثیر میگذارد. هزینههای حمل و نقل بهطور قابل توجهی افزایش یافته و در برخی موارد، شرکتهای بیمه از پذیرش ریسکهای مرتبط با تشدید احتمالی خودداری میکنند. اوپک+ به فعالیت خود ادامه میدهد و درجهای از پیشبینیپذیری را در بازار نفت فراهم میکند که برای روسیه بهویژه مهم است. با این حال، بدتر شدن ثبات کلی منطقه ممکن است بر پایداری این مکانیزم تأثیر بگذارد.
این موضوع بهویژه برای روسیه با توجه به حضور اقتصادیاش در منطقه اهمیت دارد. در نتیجه، حتی با حفظ جریانهای تجاری، اثر کندی در فعالیتهای سرمایهگذاری، افزایش هزینههای لجستیک، افزایش هزینههای معاملاتی و غیره بروز میکند. تمام این موارد فشار بلندمدتی بر همکاری اقتصادی روسیه با کشورهای منطقه ایجاد میکند.
بررسی ابهام روسیه در خاورمیانه از طریق ساختار منافع منطقهای
روسیه به طور سنتی رویکردی متنوع به خاورمیانه را دنبال کرده و روابط سازندهای با کشورهای عربی و همچنین با ایران، ترکیه و اسرائیل برقرار کرده است. در زمینه درگیری کنونی، بررسی بُعد عربی به طور خاص و به تفصیل، به ویژه کشورهای خلیج فارس، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
کشورهای عربی، از جمله کشورهای خلیج فارس، در زمره اولویتهای کلیدی روسیه در خاورمیانه قرار دارند. این موضوع در سطح بالای تعاملات سیاسی مشهود است. در سالهای اخیر، ملاقاتهای متعددی با رهبران کشورهای پادشاهی عربی، از جمله عربستان سعودی، قطر، بحرین، عمان و بهویژه امارات متحده عربی (UAE) برگزار شده است.
علاوه بر فرمتهای دوجانبه، سازوکارهای چندجانبه نیز اهمیت دارند. فرمت «روسیه–شورای همکاری خلیج فارس» وجود دارد که در آن نشستهای وزارتی برگزار میشود و به طرفین این امکان را میدهد تا مواضع خود را در مورد مسائل کلیدی سیاسی و اقتصادی هماهنگ کنند. همچنین تعاملات مهمی در چارچوب بریکس وجود دارد که امارات متحده عربی یکی از اعضای آن است. در میان کشورهای خلیج فارس، بحرین، کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی شرکای سازمان همکاری شانگهای (SCO) هستند. مصر، هرچند در زیرمنطقه دیگری واقع شده، عضو بریکس و شریک سازمان همکاری شانگهای است.
پیوندهای اقتصادی با جهان عرب به ویژه قابل توجه و مشهود هستند.
به عنوان مثال، از نظر همکاری تجاری و اقتصادی، گردش مالی تجارت روسیه با امارات متحده عربی در سال 2025 به بیش از 12 میلیارد دلار رسید، که امارات را به عنوان پیشروترین کشور عربی در تجارت با روسیه و دومین شریک بزرگ در خاورمیانه پس از ترکیه معرفی میکند.
با این حال، تجارت تنها یکی از عناصر یک سیستم تعامل بسیار گستردهتر است. هماهنگی در بازار نفت در چارچوب اوپک+ نقش قابل توجهی ایفا میکند که از نظر استراتژیک برای روسیه اهمیت دارد. گزارشهای رسانهای همچنین به تعاملات مربوط به آنچه که به اصطلاح «ناوگان سایه» و واردات موازی نامیده میشود، اشاره کردهاند.
همکاریهای سرمایهگذاری نیز جایگاه مهمی دارد. همکاری فعالی بین صندوق سرمایهگذاری مستقیم روسیه و شرکای آن در عربستان سعودی وجود دارد، در حالی که در سال 2025 روسیه و قطر توافقی برای ایجاد یک پلتفرم سرمایهگذاری جدید امضا کردند. همکاری همچنین به سایر کشورهای منطقه گسترش مییابد.
در عین حال، در حوزه نظامی-سیاسی، همکاری با کشورهای عربی همچنان محدودتر است. اگرچه روسیه برخی فعالیتهای مشترک (به عنوان مثال، تمرینات با مصر) را انجام میدهد، اما مقیاس و عمق این تعامل به طور قابل توجهی کمتر از مسیر روسیه–ایران توسعه یافته است. این موضوع عمدتاً به دلیل ریسکهای مرتبط با تحریمهاست که کشورهای عربی را از تعمیق همکاریهای نظامی-فنی با مسکو محدود میکند.
ابعاد ایرانی ابهام روسیه در خاورمیانه
در این زمینه، روابط با ایران ویژگی متفاوتی به خود میگیرد. حجم تجارت در اینجا نسبتاً محدودتر است. در سال 2025، این حجم به بیش از 4.8 میلیارد دلار رسید.
این نشاندهنده افزایش است، اما هنوز هم نسبتاً محدود باقی مانده است. تعدادی از پروژههای کلیدی با محدودیتهایی مواجه هستند. به عنوان مثال، کریدور حمل و نقل بینالمللی شمال-جنوب هنوز به طور کامل اجرا نشده است به دلیل محدودیتهای مهندسی، از جمله ناتوانی در تکمیل یک بخش ریلی نسبتاً کوچک اما به شدت مهم. در شرایط تشدید تنشها، چشماندازهای این پروژه حتی کمتر از قبل روشن میشود.
با این حال، با وجود سطح نسبتاً محدود روابط اقتصادی، ایران همچنان شریک بسیار مهمی برای روسیه در حوزههای نظامی و سیاسی است.
این موضوع عمدتاً به همکاریهای نظامی-فنی مربوط میشود. به گزارش رسانهها، ایران قبل از جنگ در اوکراین، به روسیه پهپادهایی عرضه کرده است.
به طور همزمان، روسیه، به گفته منابع، هواپیماهای جنگی به ایران عرضه کرده است. گزارشها حاکی از آن است که توافقاتی نیز در مورد انتقال موشکهای دوشپرتاب از روسیه به ایران به دست آمده است. علاوه بر این، روسیه و ایران تمرینات نظامی مشترکی انجام میدهند، از جمله در دریای خزر، و همچنین مانورهای دریایی با چین.
ایران در همان ساختارهای چندجانبهای که روسیه عضویت دارد، ادغام شده است و عضو هر دو گروه BRICS و SCO است.
احساسات ضدآمریکایی که بخشی از نخبگان سیاسی ایران را بیشتر از کشورهای عربی توصیف میکند، در مسکو به عنوان یک پایه بالقوه برای ایجاد ائتلاف در مقابل ایالات متحده درک میشود.
بنابراین، هم ایران و هم کشورهای عربی، از جمله کشورهای خلیج فارس، اولویتهایی برای مسکو هستند. در حالی که کشورهای عربی از منظر اقتصادی بهویژه مهم هستند، ایران از نظر همکاریهای امنیتی برای روسیه اهمیت دارد. اگرچه روسیه تمریناتی با کشورهایی مانند مصر انجام داده است، سطح همکاریهای امنیتی با ایران به طور قابل توجهی بالاتر است.
در سطح غیررسمیتر، ایران گاهی به عنوان یک متحد کامل روسیه در نظر گرفته میشود که از نظر تعهدات قابل مقایسه با ائتلاف بین ایالات متحده و اسرائیل است. با این حال، ساختار واقعی روابط به طور بنیادی متفاوت است. در مقایسه، ائتلاف ایالات متحده و اسرائیل شامل تضمینهای امنیتی مستقیم و حمایت نظامی سیستماتیک است. روابط بین روسیه و ایران به طور قابل توجهی از نظر ماهیت عملیتر است.
همکاری نظامی در این مورد بر اساس کمکهای رایگان نیست، بلکه بر مبنای تجارت تسلیحاتی و همکاریهای فناوری است، بدون تعهدات دفاع متقابل. از این نظر، این یک ائتلاف به معنای کلاسیک نیست، بلکه یک شراکت استراتژیک است که ابعاد سیاسی و اقتصادی را در بر میگیرد. در ژانویه 2025، روسیه و ایران یک معاهده شراکت استراتژیک جامع امضا کردند که روابط نزدیک بین مسکو و تهران را رسمی میکند و به عنوان انتظار میرود، میتواند به عنوان محرکی برای توسعه بیشتر روابط دوجانبه عمل کند.
در این زمینه، مقایسهای قابل توجه با توافق شراکت استراتژیک بین روسیه و جمهوری دموکراتیک خلق کره (DPRK) وجود دارد. برخلاف توافق با ایران، این توافق شامل مفاد صریحی در مورد تعهدات نظامی متقابل است که به ویژه به عنوان پایهای برای استقرار نیروهای DPRK در منطقه کُرسک در درگیری با اوکراین عمل کرده است.
چنین مفادی در توافق روسی-ایرانی وجود ندارد. این بدان معناست که روسیه هیچگونه تعهد قانونی یا سیاسی برای شرکت در درگیری به نفع ایران ندارد.
عملکرد تعادل در ابهام خاورمیانه روسیه
I’m sorry, but it seems there is no text provided for translation. Please provide the text you would like me to translate into Persian.
استراتژی منطقهای روسیه به طور اجتنابناپذیری نه تنها به نیاز به تعادل میان ایران و کشورهای عربی محدود میشود، بلکه تحت تأثیر تعدادی از عوامل دیگر نیز قرار دارد که از همه مهمتر، روابط با اسرائیل و ایالات متحده است.
روابط با اسرائیل، با وجود پیچیدگیهایش، همچنان سازنده باقی مانده است، زیرا شامل سطحی از تعاملات اقتصادی میشود. همچنین مهم است که موضع اسرائیل را نسبت به درگیری با اوکراین مورد بررسی قرار دهیم. مسکو در نظر دارد که اسرائیل از عبور از برخی “خطوط قرمز” در زمینه همکاریهای نظامی با اوکراین خودداری کند. عامل اضافی، شبکه متراکم روابط اجتماعی است، به این دلیل که بخش قابل توجهی از جمعیت اسرائیل شامل مهاجران از اتحاد جماهیر شوروی سابق است.
به موازات این، یک مسیر روسی-آمریکایی نیز وجود دارد که رفتار مسکو را شکل میدهد. روسیه مدتهاست که یک فرآیند مذاکره با ایالات متحده را حفظ کرده و تا حدی به احتمال مشارکت واشنگتن در حل و فصل درگیری در اوکراین بر اساس شرایط قابل قبول برای مسکو امید دارد. در این منطق، وخامت شدید روابط با ایالات متحده به دلیل بحران ایران برای روسیه نامطلوب خواهد بود.
درگیری کنونی به عنوان یک کاتالیزور عمل میکند و تمام تناقضات موجود را تشدید میکند. در این وضعیت، روسیه در تلاش است تا مانور دهد و از تبدیل شدن به یک طرف مستقیم در درگیری جلوگیری کند.
در این شرایط، روابط روسیه با کشورهای عربی و خلیج فارس نیاز به کالیبراسیون دقیق دارد. مسکو در تلاش است تا تعادلی را حفظ کند که در دورههای بحران به طور فزایندهای دشوار میشود.
روسیه نمیتواند از یک شکاف جدی با هیچ یک از ایران، کشورهای عربی، ایالات متحده یا اسرائیل برخوردار باشد. در برخی موارد، لحن ممکن است نسبتاً تند باشد (به عنوان مثال، در پاسخ به حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران)؛ اما در عمل، روسیه در تلاش است تا از تشدید به یک بحران تمامعیار جلوگیری کند.
از زمان بروز درگیری، روسیه تماسهای گستردهای با کشورهای عربی از طریق مکالمات تلفنی در سطح بالا و بازدیدهای دیپلماتیک، از جمله سفر وزیر امور خارجه مصر به مسکو، حفظ کرده است. این امر نشاندهنده یک فرآیند هماهنگی مداوم با جهان عرب در مورد وضعیت در حال تحول است. چنین مشارکتی به معنای همراستایی کامل مواضع نیست، بلکه تبادل ارزیابیهایی است که هدف آن روشن کردن منافع مشترک است.
علاوه بر این، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه و دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، مکالمه تلفنی داشتند که در آن وضعیت پیرامون ایران مورد بحث قرار گرفت. دلایل کافی وجود دارد که فرض کنیم “خطوط قرمز” ممکن و چارچوبهای قابل قبول رفتار نیز مورد بررسی قرار گرفته است.
اگرچه محتوای مکالمه فاش نشده است، اما تحولات بعدی نشان میدهد که ممکن است سیگنالهای خاصی منتقل شده باشد. پس از این، گزارشهای رسانهای منتشر شد که ادعا میکردند مسکو به تهران دادههای اطلاعاتی درباره مکان نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه خلیج فارس که ممکن است هدف قرار گیرند، ارائه میدهد، اگرچه این اطلاعات به طور رسمی رد شد.
بعد دیگری از سیاست روسیه به رفتار آن در شورای امنیت سازمان ملل مربوط میشود. مسکو به طور مداوم اقدامات ایالات متحده و اسرائیل را در ارتباط با حملات به ایران محکوم کرده است، در حالی که از صدور ارزیابیهای به همین اندازه تند درباره حملات ایران به کشورهای عربی خودداری کرده است.
روسیه پیشنویس قطعنامهای را در شورای امنیت سازمان ملل برای محکوم کردن حملات به ایران ارائه داد. با این حال، این ابتکار توسط وتوی ایالات متحده مسدود شد و مانع از آن شد که شورای امنیت به طور رسمی عملیات نظامی انجام شده توسط ایالات متحده و اسرائیل را محکوم کند.
بحرین قطعنامهای را برای محکوم کردن ایران به دلیل حملات به کشورهای عربی ارائه داد. روسیه و چین در این مورد از وتوی خود استفاده نکردند و اجازه دادند که قطعنامه به تصویب برسد. این امر یک سیگنال سیاسی مهم به کشورهای خلیج فارس ارسال کرد که نشان میدهد روسیه حملات به سرزمین آنها را تأیید نمیکند. در عین حال، مسکو متن تصویب شده را یکسویه توصیف کرد و استدلال کرد که این متن به طور مناسب ریشههای بحران و دینامیکهای گستردهتر آن را به صورت متوازن منعکس نمیکند.
بنابراین، آغازگران درگیری به طور صریح محکوم نشدند، در حالی که اقدامات تلافیجویانه ایران—که بیشتر به سمت آغازگران نبود بلکه به سمت کشورهای عربی، به ویژه در خلیج فارس بود—از طریق مکانیسم سازمان ملل به طور رسمی محکوم شد. این پیکربندی همچنین با موضع دبیرکل سازمان ملل که همه طرفهای درگیری—ایالات متحده، اسرائیل و ایران را محکوم کرد—تفاوت دارد.
یک قسمت جداگانه به قطعنامه بحرینی مربوط میشود که در آوریل درباره بازگشایی تنگه هرمز ارائه شد. بحث در یک زمینه بسیار حساس انجام شد، که از یک سو با گزارشهایی از احتمال تعلیق درگیری و از سوی دیگر با بیانیههای اولتیماتومگونه رئیسجمهور ترامپ به ایران، از جمله هشدارهایی مبنی بر اینکه “یک تمدن کامل خواهد مرد” مشخص شده بود.
در این وضعیت، روسیه از حق وتوی خود استفاده کرد. این تصمیم را میتوان با ترکیبی از عوامل توضیح داد.
نخست، مسکو احتمالاً بر این اساس عمل کرد که تصویب قطعنامه به عدم تعادل موجود دامن میزند. در شرایطی که فشار بر ایران در حال افزایش بود، ارائه یک سند اضافی محکومکننده یا محدودکننده میتوانست وضعیتی ایجاد کند که در آن دولتی که تحت حمله اولیه قرار گرفته بود، تحت فشار نهادی بیشتری قرار گیرد.
دوم، متن قطعنامه خود نیز مهم بود. این متن باز بود و امکان تفسیرهای متعدد را فراهم میکرد، از جمله در مورد استفاده از زور برای بازگشایی تنگه. در غیاب محدودیتهای واضح، این امر زمینهای برای تفسیر گسترده ایجاد میکرد که ممکن بود به مشروعیتبخشی به اقدام نظامی منجر شود. این، به نوبه خود، میتوانست به ایالات متحده و متحدانش اجازه دهد تا تشدید بیشتر را توجیه کنند.
در نتیجه، روسیه قطعنامه را مسدود کرد و آتشبس به زودی پس از آن برقرار شد. این تا حدی استدلال را تقویت کرد که ابزارهای دیپلماتیک، حداقل در کوتاهمدت، نقش تثبیتکنندهای ایفا میکنند.
Risks and Strategic Approaches Shaping Russia Middle East Ambivalence
I’m sorry, but it seems that the input section is empty. Please provide the text you would like me to translate.
با وجود برخی دستاوردهای کوتاهمدت مرتبط با افزایش قیمت نفت، درگیری کنونی مجموعهای پیچیده از خطرات را برای روسیه ایجاد میکند که برخی از آنها ماهیت بلندمدت دارند. فراتر از چالش قبلاً توصیفشده در حفظ تعادل و اجتناب از وخامت روابط با شرکای کلیدی، چندین خطر اضافی ظهور میکند.
نخست، خطر تضعیف ایران به عنوان یک شریک وجود دارد. بر اساس گزارشی از آسوشیتدپرس که به ارزیابیهای مقامات آمریکایی استناد میکند، تقریباً 80 درصد از سیستمهای دفاع هوایی ایران نابود شده، بیش از 90 درصد از ناوگان آن غرق شده و حدود 90 درصد از تأسیسات تولید سلاح مورد حمله قرار گرفتهاند.
دوم، خطر بیثباتی داخلی در ایران وجود دارد که ممکن است به شرایطی شبیه به “دولت شکستخورده” منجر شود. در چنین سناریویی، روسیه با خطر از دست دادن یکی از شرکای کلیدی منطقهای خود مواجه خواهد شد. در حالی که این نتیجه در حال حاضر به نظر نمیرسد بسیار محتمل باشد، اما همچنان نگرانی قابل توجهی است، به ویژه به دلیل اثرات بیثباتکننده وسیعتری که میتواند در سراسر منطقه ایجاد کند.
در نهایت، عدم قطعیت در مورد اینکه آیا دینامیکهای کنونی منجر به تقویت واقعی روابط روسیه و ایران خواهد شد، باقی مانده است. از یک سو، تشدید احساسات ضدآمریکایی در میان نخبگان ایرانی و افزایش نفوذ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ممکن است به نزدیکی بیشتر با روسیه کمک کند. از سوی دیگر، انتقاد از مسکو نیز ممکن است در میان دایرههای کارشناسی و سیاسی ایرانی تشدید شود، به ویژه در مورد ناکافی بودن حمایتهای روسی.
در این شرایط، استراتژی روسیه را میتوان به عنوان عمدتاً واکنشی و محتاطانه توصیف کرد. این استراتژی به دنبال دوام آوردن در شدیدترین مرحله درگیری است در حالی که از همراستایی مستقیم با هر یک از طرفین اجتناب میکند، نفوذ دیپلماتیک را حفظ میکند و در صورت امکان، تعادل قدرت را بدون ایجاد عدم تعادلهای اضافی حفظ میکند.
یکی از عناصر این سیاست تلاش برای عمل به عنوان یک کانال ارتباطی بین طرفین است. به ویژه، گزارشهایی وجود دارد مبنی بر اینکه روسیه قبلاً تبادل سیگنالها بین ایران و اسرائیل را در مورد عدم تمایل به آغاز خصومتها تسهیل کرده است. این، حداقل، اجازه تأخیر در آغاز درگیری را فراهم کرد. چنین نقشی، اگر بیشتر توسعه یابد، میتواند یکی از ابزارهای کلیدی سیاست منطقهای روسیه شود.
در عین حال، حمایت مسکو از ایران به شدت محدود باقی مانده و عمدتاً به سطح سیاسی و دیپلماتیک محدود میشود، به ویژه در زمینه محکوم کردن اقدامات ایالات متحده و اسرائیل. حمایت از حملات ایران علیه کشورهای عربی بخشی از این رویکرد نیست.
در سطح استراتژیک، روسیه به طور سنتی از نیاز به ساخت یک معماری امنیتی پایدارتر در منطقه پیش میرود. بر این اساس، این کشور قبلاً مفهوم امنیت جمعی برای خلیج فارس را پیشنهاد کرده است که ایجاد سازوکارهای اعتمادسازی و پیشگیری از تشدید تنشها را بین بازیگران کلیدی منطقهای در بر میگیرد.
درگیری کنونی احتمالاً منجر به کنار گذاشتن این ایده نخواهد شد، بلکه به بازنگری آن خواهد انجامید. این مفهوم احتمالاً به واقعیتهای جدید، به ویژه سطح رو به رشد بیاعتمادی بین ایران و کشورهای عربی و همچنین تشدید دخالتهای خارجی، سازگار خواهد شد.
در عین حال، روسیه همچنان بر نیاز به حل جامع مسئله ایران تأکید میکند. در این زمینه، رویکرد آن به طور قابل توجهی با رویکرد ایالات متحده متفاوت است که بیشتر بر مدیریت مرحله فوری درگیری و پیگیری کاهش تنشها بدون پرداختن به علل ساختاری آن متمرکز است. برای مسکو، سطح سیستمی همچنان مرکزی باقی میماند، به ویژه برنامه هستهای و رژیم تحریمها. در این زمینه، موضع آن تا حدی با موضع ایران همراستا است.
بسیاری از این مسائل تا حد زیادی در چارچوب برنامه جامع اقدام مشترک (JCPOA) که در سال 2015 به امضا رسید و ایالات متحده در سال 2018 تحت دولت ترامپ از آن خارج شد، مورد بررسی قرار گرفت. پس از این، ایران به تدریج سطح غنیسازی اورانیوم خود را افزایش داد و مظنونیتها در مورد احتمال پیگیری سلاحهای هستهای تشدید شد. این مظنونیتها به نوبه خود به یکی از توجیهات کلیدی برای حملات نظامی تبدیل شد – هم در طول جنگ 12 روزه در ژوئن 2025 و هم در تشدید کنونی.
پیامدهای کلیدی ابهام روسیه در خاورمیانه برای نظم جهانی
بهطور کلی، روسیه بحران کنونی را بهطور منفی ارزیابی میکند. این بحران تلاشها برای برقراری روابط با بازیگران منطقهای را پیچیده میکند و مسکو را مجبور به اتخاذ تصمیمات دشوار میسازد که آن را بهعنوان تلاشهایی برای بازگرداندن تعادل قدرت منطقهای توصیف میکند.
در عین حال، وضعیت کنونی بهطور بنیادی نقش کلی روسیه در خاورمیانه را تغییر نمیدهد. این منطقه محدود به درگیریها و عدم تعادلهای امنیتی نیست و شامل طیف وسیعی از فعالیتهای اقتصادی، از جمله پروژههای انرژی هستهای در کشورهایی مانند مصر، ایران (بوشهر) و ترکیه (آککویو) و همچنین همکاری در بخشهای کشاورزی، امنیت غذایی و سایر حوزهها میباشد.
روسیه همچنان حضور خود را در خاورمیانه حفظ میکند، از جمله در حوزه امنیت. بهعنوان مثال، در حال حاضر هیچ نشانه قوی از تغییر در موضع روسیه نسبت به سوریه وجود ندارد که همچنان یکی از اولویتهای کلیدی مسکو در این منطقه است. مقامات سوری علاقهمندی خود را به از سرگیری گشتهای پلیس نظامی روسی در جنوب سوریه ابراز کردهاند که میتواند به تقویت امنیت در برخی مناطق کمک کند.
در نهایت، بحران کنونی نه تنها خطراتی ایجاد میکند بلکه فرصتهایی برای تنوع بخشیدن به روابط خارجی، تقویت همکاریهای سیاسی و گسترش تعاملات نظامی نیز فراهم میآورد. با وجود محدودیتهای ناشی از تحریمهای ایالات متحده، هنوز فضایی برای مشاوره و همراستایی مواضع در مورد تحولات منطقهای وجود دارد.
علاوه بر این، بحران کنونی فرصتی برای روسیه فراهم میکند تا خود را بهعنوان یک میانجی و تسهیلکننده فرآیندهای مذاکره معرفی کند، یا حداقل بهعنوان طرفی که قادر به کمک به بازیگران برای تبادل سیگنالها است.
مفهوم امنیت جمعی که در سال ۲۰۲۱ پیشنهاد شده بود، در شکل اصلی خود قدیمی شده است؛ اما ایده اساسی ایجاد سازوکارهای اعتمادسازی و بهبود معماری امنیت منطقهای، از جمله با مشارکت بازیگران خارجی، همچنان مرتبط باقی مانده است. خاورمیانه منطقهای به شدت مهم است و خلیج فارس زیرمنطقهای به شدت مهم است که ثبات آن پیامدهای دوربردی دارد.
به احتمال زیاد، روسیه تلاش خواهد کرد تا به تثبیت منطقه کمک کند، هرچند که تلاشهای آن برای حفظ تعادل ممکن است گاهی توسط سایر بازیگران بهعنوان جانبداری از طرفی در درگیری تلقی شود. با این حال، هدف مسکو حفظ تعادل قدرت است—وظیفهای که در شرایط بحران بهطور قابل توجهی دشوارتر میشود.

