مدیریت دولت ترامپ در مورد درگیری با ایران یک معضل ایران ترامپ را نشان میدهد که در آن استراتژی بیانی و واقعیتهای عملی به طور کامل از هم جدا شدهاند. این معضل ایران ترامپ یک حلقه بازخورد فاجعهبار را ایجاد میکند: هرچه رئیسجمهور پیروزی را بدون اهرم اعلام کند، تهران بیشتر از شکاف بین بلاغت و واقعیت بهرهبرداری میکند.
معضل ایران ترامپ با اولین آغاز میشود
به طور معمول، نگرانم که رویدادها ممکن است بر یک ستون غلبه کنند. اما در مورد جنگ ایران اینگونه نیست.
من نگران نیستم که با یک تیتر یا پست Truth Social از رئیسجمهور دچار مشکل شوم زیرا آنچه در مورد وضعیت گفته میشود دیگر چندان مرتبط با واقعیت نیست.
در تاریخ ۸ آوریل، نیک کاتوجیو، همکار من در Dispatch، توقف قبلی با ایران را “آتشبس شرودینگر” نامید. این اشارهای بود به آزمایش فکری معروف فیزیکدان اروین شرودینگر که سعی داشت عجیب بودن “ابرپوزیسیون” در فیزیک کوانتومی را توضیح دهد. یک گربه در یک جعبه همزمان هم مرده و هم زنده است تا زمانی که جعبه را باز کنید. شرودینگر قصد داشت بیمعنایی ایدهای را نشان دهد که ذرات هیچ چیز مشخصی نیستند، بلکه یک “ابر احتمالها” هستند.
دولت ترامپ در یک ابر کلمات احتمال که خود ساخته گرفتار شده است. جنگ تمام شده است. جنگ در حال حاضر در جریان است. جنگ جنگ نیست. ما یک توافق داریم، اما توافق نداریم، اما به زودی یک توافق خواهیم داشت. ما نیروی نظامی ایران را نابود کردیم. نه، ما آن را دست نخورده گذاشتیم. ما تغییر رژیم میخواهیم. نه، نمیخواهیم. ما قبلاً آن را محقق کردهایم. ما یک سال پیش برنامه هستهای ایران را “نابود” کردیم. ما مجبور شدیم در فوریه به جنگ برویم تا از جنگ هستهای جلوگیری کنیم. تنگه هرمز باز، بسته یا چیزی در میانه است. بدون “تسلیم بی قید و شرط” هیچ توافقی وجود ندارد. بیایید یک توافق کنیم!
این حس همهچیز-همهجا میتواند گیجکننده باشد، بهویژه از آنجا که بیشتر آمریکاییها تا زمانی که تیراندازی آغاز نشده بود، جنگ با ایران را در کارتهای بختآزمایی خود نداشتند. رئیسجمهور ترامپ کشور را آماده نکرد و قبل از آن با کنگره مشورت نکرد زیرا فکر میکرد که همهچیز در عرض چند هفته به موفقیتی بزرگ تبدیل خواهد شد.

تشدید معضل ایران ترامپ بهسرعت
محاسبه نادرستی که همهچیز را آغاز کرد: کشتن رهبر عالیرتبه ایران، آیتالله علی خامنهای، و بسیاری از رهبران ارشد ایران، در روز اول جنگ. ترامپ در تاریخ ۲۸ فوریه اعلام کرد: “به مردم بزرگ و با افتخار ایران، امشب میگویم که ساعت آزادی شما در دست است.” او ادامه داد: “وقتی کار ما تمام شد، حکومت خود را به دست بگیرید. این تنها فرصت شما برای نسلها خواهد بود.”
من از تغییر رژیم در ایران حمایت میکنم و برای خامنهای یا افرادش اشکی نمیریزم. اما وقتی جنگی را با کشتن رهبران ارشد رژیم آغاز میکنید، غیرمنطقی نیست که باقیماندهها نتیجه بگیرند که شما واقعاً قصد تغییر رژیم را دارید.
خامنهای یک افراطی قاتل بود، اما او نسبتاً محتاط بود. او دوست داشت تهدید کند که تنگه هرمز را میبندد یا به همپیمانان منطقهای ما حمله میکند، اما از انجام واقعی آن خودداری میکرد، زیرا میترسید که این امر جنگی برای تغییر رژیم را به دنبال داشته باشد. ملاها و افراد سپاه پاسداران بهطور غیرمنطقی باور داشتند که اگر کنترل خود را بر قدرت از دست بدهند، توسط مردم ایران که برای دههها آنها را سرکوب کردهاند، به دار آویخته خواهند شد.
با آغاز جنگی برای تغییر رژیم، ترامپ هر دلیلی را برای رژیم برای اینکه بهطور کامل پیش برود، از بین برد. وقتی چیزی برای از دست دادن ندارید — بهویژه وقتی که یک افراطی مذهبی هزارهگرا هستید — استراتژی «آلامو» ایرانی منطقی به نظر میرسد.
بنابراین ایران تنگه هرمز را بست و به همسایگان خود حمله کرد.

هیچ راه فراری از معضل ایران ترامپ
اما به نظر میرسد این الامو نبود. در رقابت ارادهها، ترامپ تسلیم شد. تحمل رژیم ایران برای مجازات — تا کنون — بیشتر از ترامپ و متحدان خلیجی ما بوده است. از نظر نظامی میتوانیم کار را تمام کنیم، اما این نیاز به نیروهای زمینی و آشفتگی اقتصادی بسیار بیشتری دارد. در یک درگیری که ترامپ بهطور یکجانبه و بدون حمایت قبلی کنگره، ناتو یا مردم آمریکا آغاز کرد، ترامپ سرمایه سیاسی لازم برای این کار را ندارد.
اما این تنها نیمی از مشکل است. ترامپ میخواهد جنگ به پایان برسد، اما نمیخواهد هزینه — نظامی، اقتصادی، سیاسی — آن را بپردازد. بنابراین او میخواهد توافقی انجام دهد که آن را به پایان برساند. اما هیچ توافقی وجود ندارد که بدون هزینهای بهطور مشابه نامطلوب باشد. هر توافقی که شبیه به توافقی باشد که رئیسجمهور اوباما با ایرانیها انجام داد، برای او بسیار شرمآور خواهد بود. اما ایرانیها متقاعد شدهاند که میتوانند چنین توافقی را به دست آورند و آمادهاند هرقدر که لازم باشد، زمان را به تعویق بیندازند.
معضل ایران ترامپ خود او را به دام انداخته است
نتیجه: ترامپ در دام خود ساختهاش گرفتار شده است. او فکر میکند میتواند با صرفاً ادعای واقعیتی که وجود ندارد، خود را نجات دهد. وقتی بازارهای مالی نگران میشوند، او یک پیشرفت را اعلام میکند که در بهترین حالت، یک احتمال است. وقتی ایرانیها به توافقی که شبیه به توافقی است که اوباما ممکن است مذاکره کند، توافق میکنند، ترامپ دوباره به تهدیدهایش برمیگردد.
این وضعیت نمیتواند برای همیشه ادامه یابد. اما مطمئنم که تا مدتها پس از فراموش شدن این ستون، ادامه خواهد داشت.

