جنگ طولانیمدت میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران تنها باندهای فرود و پالایشگاهها را ویران نکرده است؛ بلکه شکافهای عمیق منطقهای را که پیشتر در حال تضعیف نظم سیاسی خاورمیانه بودند، نمایان و تسریع کرده است. شش ماه تبادل مکرر موشک و پهپاد، کشورهای حاشیه خلیج فارس را به یک معضل امنیتی ناآشنا کشانده و آنها را وادار کرده است تا به قابلیت اعتماد واشنگتن شک کنند، در حالی که بهطور همزمان با حملات ایران به حمل و نقل، تأسیسات آب شیرینکن و مراکز انرژی مواجه هستند.
این شکافهای منطقهای اکنون تصمیمات مربوط به تأمین دفاع، تشکیل ائتلاف و تابآوری اقتصادی را شکل میدهند که از هر آتشبس موقتی فراتر خواهد رفت. مصر، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و پادشاهیهای کوچکتر حاشیه خلیج فارس هر یک با سطوح مختلفی از آسیبپذیری مواجه هستند، اما همه آنها باید فضای محدودتری برای بیطرفی را مدیریت کنند.
این درگیری فراتر از تبادلهای مستقیم ایالات متحده و ایران گسترش یافته و شامل عملیاتهای حوثیها و شبهنظامیان عراقی شده است و تنگه هرمز و دریای سرخ را به نقاط تنگهای مورد منازعه تبدیل کرده است. حتی کشورهای صادرکننده نفت با صندوقهای ثروت ملی نمیتوانند فرض کنند که ثبات گذشته بازخواهد گشت. بنابراین، دولتها به دنبال ذخیرهسازی در خارج، پیمانهای دفاعی جدید و ارتباط محدود با تهران هستند، اما هر گزینهای هزینههای سیاسی خاص خود را دارد و شکافهایی را که عمل جمعی را دشوار میسازد، تقویت میکند.
شکافهای منطقهای شکافهای قدیمی را گسترش میدهند
خاورمیانه با درگیری بیگانه نیست. اما حتی به استانداردهای خود، شش ماه گذشته بهطرز فوقالعادهای آشفته بوده است. از زمانی که ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه علیه ایران به جنگ رفتند، کشورهای منطقه با چرخههای حملات پهپادی و موشکی به پایگاههای نظامی، زیرساختهای انرژی و تأسیسات آب شیرینکن خود مواجه شدهاند. فرودگاهها و پالایشگاههای نفتی آنها بارها مجبور به توقف عملیات شدهاند. و در برخی مواقع، بنادر عادی آنها به دلیل حملات ایران به کشتیها در تنگه هرمز بیکار ماندهاند.
با وجود ماهها مذاکرات، به نظر میرسد تهران و واشنگتن آمادهاند تا به جنگ ادامه دهند و تلاش کنند تا اراده و تجهیزات یکدیگر را فرسوده کنند. در واقع، جنگ گسترش یافته است. اعضای بیشتری از شبکه نیابتی منطقهای ایران، از جمله حوثیهای مستقر در یمن و شبهنظامیان عراقی همراستا با ایران، به این درگیری پیوستهاند و یک بندر در مصر مورد حمله پهپادی قرار گرفته است. (هیچ کشوری مسئولیت این حمله را بر عهده نگرفته است، اما ایالات متحده ایران را متهم کرده است.)
با ادامه درگیری، آسیب به خاورمیانه فراتر از زیرساختها خواهد بود. این موضوع خطوط گسل خاورمیانه را عمیقتر خواهد کرد. برخی از اقتصادها بیشتر از دیگران تحت تأثیر قرار خواهند گرفت، که میتواند سیاستهای سنتی پایدار کشورهای حاشیه خلیج فارس را به هم بریزد. نهادهای مرکزی منطقه، مانند اوپک+، ممکن است تحت فشار شدیدتری قرار گیرند. اقداماتی وجود دارد که دولتهای خاورمیانه میتوانند برای مقابله با این چالشها انجام دهند، اما هیچیک ساده نیست و همه آنها مجموعهای از پیامدها را به همراه دارند. بنابراین، برای بقا در دورهای از بینظمی فزاینده، کشورهای منطقه باید دوباره به روابط خود با جهان وسیعتر و مهمتر از آن، با یکدیگر بیندیشند.
خانهای تقسیمشده
کشورهای خاورمیانه مدتهاست که تفاوتهایی دارند. آنها به عنوان مثال، درباره اسرائیل، اسلام سیاسی و سیاست نفتی با یکدیگر درگیر بودهاند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی دیدگاههای متضادی برای منطقه و فراتر از آن، از جمله لیبی، سودان و یمن دارند. اما جنگ این شکافها را عمیقتر کرده و شکافهای جدیدی ایجاد میکند. امارات متحده عربی از طبیعت ملایم محکومیتهایی که عمان، قطر و عربستان سعودی نسبت به حملات ایران به زیرساختهای امارات ابراز کردهاند، ناراضی است. این کشورها در نحوه مدیریت خود جنگ و یک دولت ترامپ غیرقابل پیشبینی اختلاف نظر دارند. این اختلافات بر اختلافات موجود افزوده شده و باعث ایجاد نارضایتی و سختتر شدن مدیریت تفاوتهای منطقه شده است. آنها تلاشها برای سازگاری با جنگ در حال تحول را ناکام میگذارند.
این درگیری همچنین شروع به تقسیم حاشیه خلیج فارس از ایالات متحده، که ضامن اصلی امنیت آن است، کرده است. هنگامی که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، به کاخ سفید بازگشت، بسیاری از دولتهای حاشیه خلیج فارس بر این باور بودند که روابط آنها با واشنگتن پس از چهار سال پرتنش تحت دولت بایدن بهبود خواهد یافت.
در نهایت، ترامپ در دوران نخستوزیری خود رویکردی دوستانه و معاملاتی نسبت به منطقه داشت. مقامات خاورمیانه تلاشهای نمایشی زیادی برای جلب نظر او انجام دادند، از جمله با وعده صرف تریلیونها دلار در ایالات متحده، افزایش تولید نفت، هدایت قراردادهای سرمایهگذاری به خانواده رئیسجمهور و در مورد قطر، هدیه دادن یک جت خصوصی به او. اما سپس ترامپ نه یک جنگ، بلکه دو جنگ علیه ایران آغاز کرد و خواسته اسرائیل برای تضعیف جمهوری اسلامی را بر خواسته کشورهای عربی برای ثبات ترجیح داد. این نشان داد که واشنگتن قابل اعتماد نیست.
آیا خلیج فارس میتواند تنوع ایجاد کند؟
خاورمیانه مدتهاست که نگران وابستگی خود به ایالات متحده است و از این رو از زمان بهار عربی در سال ۲۰۱۱ به تنوع بخشیدن به شراکتهای خود پرداخته است. اما در گذشته، این تلاشها عمدتاً به منظور تهدید یا وادار کردن واشنگتن به اقدام به نفع خودشان بود.
اکنون این تلاشها جدیتر شدهاند. به عنوان مثال، در این ماه، عربستان سعودی یک پیمان دفاع متقابل با پاکستان و ترکیه منعقد کرد. دولتهای منطقهای سلاحهای بیشتری از تأمینکنندگان در اروپا، کره جنوبی، ترکیه و حتی اوکراین خریداری میکنند. در نهایت، آنها همچنان به چین و روسیه برای شراکتهای سیاسی و اقتصادی نگاه میکنند. آنها به ویژه به دنبال ایجاد روابط اقتصادی بیشتر با چین هستند که در حال حاضر صدها میلیارد دلار کالا با این منطقه تجارت میکند. چین در حال حاضر مقصد اصلی نفت خام از این منطقه است.
هرگونه تغییر به سمت دور شدن از ایالات متحده محدود خواهد بود. در حال حاضر هیچ شریک امنیتی جایگزینی وجود ندارد: چین تمایلی به استفاده از قدرت اقتصادی خود برای ارائه کمکهای نظامی ندارد، روسیه در جنگ خود غرق شده و اروپا در هماهنگی مسائل دفاعی با مشکل مواجه است. (از دیدگاه خلیج فارس، اروپا نیز بیش از حد بر مسائل داخلی خلیج تمرکز دارد.) این دولتها همچنین از تلاشهای چین و روسیه برای کمک به ایران در جنگ ناراضی هستند، به ترتیب با ارائه موادی که تهران میتواند برای بازسازی پایه صنعتی دفاعی خود استفاده کند و کمک به بهبود هدفگیری آن. و اگرچه پایگاههای آمریکایی میتوانند کشورهای میزبان را هدف قرار دهند، دولتهای منطقه هنوز هم خواهان حضور نظامی ایالات متحده و حفاظت آمریکایی هستند.
اما برخلاف تلاشهای گذشته برای تنوع بخشی، این تغییر محدود به سمت دوری از واشنگتن معنادارتر خواهد بود. این تغییر بیشتر بر تأمین نیازهای خلیج فارس تمرکز خواهد کرد تا مقابله با سیاستهای ایالات متحده که مورد پسند آنها نیست، و این ممکن است برای کاهش نفوذ ایالات متحده بر خاورمیانه کافی باشد. در واقع، برخی از بازیگران منطقهای ممکن است بیشتر با ایران تعامل کنند و به آن سهمی در امنیت خاورمیانه پیشنهاد دهند به ازای رفتار کمتر تهدیدآمیز.
به هر حال، اگر واشنگتن نتواند آنها را ایمن نگه دارد—و از دیدگاه آنها ممکن است حتی به ناامنی آنها بیفزاید از طریق اقدامات تهاجمیاش—پس ممکن است آنها نیاز داشته باشند با تهران صحبت کنند، بهویژه با توجه به اینکه سالها محاصره شکست خورده است. جنگ، و بهویژه هدفگیری مستقیم ایران از خلیج فارس، این رویکرد را به گزینهای دشوار تبدیل میکند. اما همچنین آن را ضروریتر میسازد. همانطور که تهران بر موضع خود در برابر واشنگتن پافشاری میکند، قطر، عربستان سعودی و حتی امارات متحده عربی نیاز خواهند داشت بیشتر با مقامات ایرانی صحبت کنند تا خود را از تیررس خارج کنند.
بهترین گزینههای بد
خاورمیانه، البته، نمیتواند تنها به قدرتهای خارجی برای محافظت از خود در برابر اختلالات بلندمدت تکیه کند. کشورهای آن نیز باید دفاعهای خود را تقویت کنند، با شروع از بهبود سامانههای پدافند هوایی و موشکی و قابلیتهای مقابله با پهپادها. صنایع داخلی این کشورها هنوز به اندازه کافی بالغ نیستند تا نیازهای منطقه را در آینده نزدیک تأمین کنند و هنوز به شدت به همکاری با تولیدکنندگان خارجی وابستهاند. اما این بخش در حال رشد است و جنگ ممکن است به اندازه کافی طولانی باشد تا این شرکتها بتوانند سلاحهای بیشتری تولید کنند که خاورمیانه به آنها نیاز دارد.
با این حال، شکافهای سیاسی رو به رشد میتواند همکاری کشورهای منطقه را در زمینه تدابیر دفاعی دشوار کند. به عنوان مثال، خاورمیانه ممکن است از ادغام بیشتر شبکههای پدافند هوایی و موشکی خود یا بهبود هشدارهای اولیه برای حملات احتمالی خودداری کند، زیرا این امر نیاز به اشتراکگذاری اطلاعات و اطلاعات حساس دارد.
کشورهای آن ممکن است در حفظ قابلیت همکاری با یکدیگر دچار مشکل شوند زیرا شروع به استقرار تجهیزات نظامی متنوعتری میکنند. و اگر هر کشور برای منابع نظامی کمیاب، مانند سامانههای پدافند هوایی مورد تقاضا، رقابت کند، دفاع حتی میتواند به یک حوزه جدید رقابت تبدیل شود. این موضوع میتواند بهویژه برای کشورهای کمدرآمد منطقه، مانند بحرین و اردن، ویرانگر باشد، زیرا آنها پول کافی برای افزایش قابل توجه بودجههای دفاعی خود ندارند و به کمک همسایگانشان نیاز خواهند داشت.

هیچ سپری نمیتواند هر حملهای را متوقف کند
علاوه بر این، هرچقدر هم که منطقه بر روی دفاع هزینه کند، نخواهد توانست هر حمله آینده ایران را رهگیری کند. هیچ سیستم حفاظتی غیرقابل نفوذ نیست وقتی که باید میلیونها مایل مربع را پوشش دهد و در برابر حملهای از پهپادها و موشکها اقدام کند، بهویژه با توجه به اینکه ایران به بهبود قابلیتهای خود ادامه میدهد. شکافهای سیاسی و امنیتی همچنین کارایی شبکههای پدافند هوایی را کاهش خواهد داد. این موضوع برای آینده اقتصادی منطقه نگرانکننده است.
بیشتر خاورمیانه به صادرات نفت و گاز برای درآمد وابسته است و ایران بیش از حد قادر به کند کردن این تجارت با تهدید به حمله به زیرساختهای آن است. بهعنوان مثال، تهران میتواند بهطور نامحدود تنگه هرمز را مختل کند، که از طریق آن بیشتر نفت و گاز منطقه عبور میکند، تنها با شلیک به کشتیهایی که از آن عبور میکنند—یا حتی صرفاً تهدید به انجام این کار. برخی از کشورهای خاورمیانه میتوانند به جای آن از طریق دریای سرخ صادرات داشته باشند، که بین کانال سوئز و تنگه باب المندب قرار دارد.
اما این آبراهها هنوز هم در برابر حملات گروه نظامی حوثی یمن، که با ایران همراستا است و در سه سال گذشته بهطور دورهای این آبراه را مختل کرده، آسیبپذیر هستند. حتی کشورهای معدودی که بهطور مستقیم به اقیانوس وسیع متصل هستند، مانند عمان و امارات متحده عربی، باید نگران حملات ایران به بنادر خود باشند.
اگر خاورمیانه به تلاش برای صادرات نفت و گاز ادامه دهد، ممکن است با مشکلات سیاسی داخلی مواجه شود. این موضوع بهویژه برای کشورهای وابسته به نفت، مانند عراق، صادق است که بدون درآمدهای هیدروکربنی برای پرداخت هزینههای بالای حقوق عمومی خود دچار مشکل خواهد شد. این همچنین برای بحرین که یکی از بالاترین بارهای بدهی در جهان را دارد، صادق است. اما کشورهای ثروتمندتر نیز ممکن است با مشکلاتی مواجه شوند.
در طول دو دهه و نیم گذشته، کشورهای خلیج فارس از درآمدهای حاصل از فروش نفت و گاز برای ایجاد برخی از بزرگترین صندوقهای ثروت ملی جهان استفاده کردهاند. (سه صندوق، یکی در کویت، یکی در عربستان سعودی و یکی در امارات متحده عربی، دارای داراییهایی نزدیک به ۱ تریلیون دلار هستند.) نفت به مدت طولانی قرارداد اجتماعی پرهزینه خلیج فارس را تأمین مالی کرده است، که در آن دولتها به شهروندان شغلهای راحت و خدمات با کیفیت بالا ارائه میدهند در ازای تسلیم سیاسی. اگر بسته شدن آبراههای منطقه و خشک شدن صادرات هیدروکربن به یک هنجار دائمی تبدیل شود، این توافق ممکن است تحت فشار قرار گیرد.
شکافهای منطقهای تهدیدی برای صادرات نفت
کشورهای عربی به طور قطع از این خطرات آگاه هستند و در حال اتخاذ اقداماتی برای جلوگیری از مواجهه با آنها هستند. برخی، به عنوان مثال، در حال سرمایهگذاری در خطوط لولهای هستند که میتوانند نقاط تنگه منطقه را دور بزنند. اما سیاستهای خطوط لوله منطقهای در گذشته پیچیده بوده و روابط بین کشورهای مختلف، از جمله عراق و ترکیه و قطر و عربستان سعودی را پیچیده کرده است. این زیرساخت همچنین در برابر حملات یا خرابکاری آسیبپذیر باقی میماند. به همین دلیل، دولتهای خاورمیانه احتمالاً به یک راهحل مشترک خواهند رسید: ساخت ذخایر نفتی در خارج از کشور.
مکانیسم این کار ساده است. هر زمان که تنگه هرمز باز باشد، کشورها میتوانند به سرعت عرضهها را خارج کرده و مخازن خارجی را پر کنند. کشورهای واردکننده میتوانند سپس این عرضهها را زمانی که آبراه بسته میشود، برداشت کنند. چنین سیستمی برای همه کار خواهد کرد، نه فقط برای کشورهایی که به دلیل جغرافیا به تنگه هرمز دسترسی بدون محدودیت دارند. ذخیرهسازی نفت در خارج از کشور همچنین مزیت فاصله را دارد، که حمله ایران را بسیار دشوارتر میکند، اگرچه این فرآیند از سایر اختلالات مصون نخواهد بود.

برخی از کشورهای خاورمیانه در واقع در حال حاضر اقداماتی برای افزایش ذخیرهسازی خود در خارج از کشور انجام میدهند. به عنوان مثال، کویت در حال بررسی گسترش شبکه ذخیرهسازی نفت خود، احتمالاً در کره جنوبی و ژاپن است. امارات متحده عربی در حال بررسی برنامههایی برای افزایش ذخیرهسازی نفت خام در هند است و چندین تولیدکننده خاورمیانه به جز کویت نشان دادهاند که به ذخیرهسازی نفت و گاز خود در کره جنوبی علاقهمند هستند.
اما راهحل تنها جزئی است: تأسیسات ذخیرهسازی در نهایت محدود هستند. و با حل جزئی یک مشکل، آنها مشکل دیگری ایجاد خواهند کرد. سازمان کشورهای صادرکننده نفت و ده کشور وابسته به آن (که به عنوان OPEC+ شناخته میشود) سهمیههای جنجالی در زمینه تولید نفت دارند. افزایش ذخیرهسازی در خارج از کشور میتواند این اختلافات را تشدید کند. همچنین ممکن است کشورهای بیشتری را وادار کند تا بالاتر از حد توافقشده تولید کنند، زیرا کشورها از ذخیرهسازی در خارج برای توجیه تولید اضافی استفاده میکنند و این امر به تقسیمات مختلف OPEC+ دامن میزند.
مسابقه استقامت
با وجود تمام این چالشها، تاریخ نشانههایی ارائه میدهد که منطقه میتواند از درگیریهای ایالات متحده و ایران عبور کند و شاید حتی از زخمهای جدی و ماندگار اجتناب کند. این نخستین جنگی نیست که منطقه در شرایط سخت با آن مواجه شده است. این منطقه از جنگ هشتساله ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ بهبود یافت. این منطقه در برابر حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ و حمله ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳ ایستادگی کرد.
در چندین مورد از این موارد، بسیاری از بازیگران خاورمیانه توانستند تحت فشار ابتکار عمل کنند. مصر توانست نیمی از بدهی عمومی خود را بخشوده و از یک بحران فرار کند با این کار که در سال ۱۹۹۰ به نفع ایالات متحده علیه عراق ایستاد. قطر در همان دهه با سرمایهگذاری بر روی یک فناوری جدید که گاز طبیعی را به مایع تبدیل میکرد تا آن را بر روی کشتیها صادر کند، محدودیتهای ژئوپولیتیک خط لوله را پشت سر گذاشت. وقتی آن شرطبندی به ثمر نشست، قطر به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان تبدیل شد.
خاورمیانه امروز نیاز به تفکر دارد. این منطقه باید راههای جدیدی برای حفظ ثروت خود، دستیابی به خودکفایی بیشتر و تنوعبخشی—و حتی مالکیت—امنیت خود ایجاد کند. این منطقه به یک مکانیزم جدید نیاز دارد که بتواند به کشورهای محلی کمک کند تا اختلافات خود را مدیریت کرده و در برابر تهدیدات مشترک متحد شوند. انجام این کار تنها راهی است که منطقه میتواند از این درگیری جان سالم به در ببرد و در برابر درگیری بعدی ایستادگی کند.

