پایگاههای نظامی ایالات متحده در خلیج فارس قدرت آمریکایی را به مدت پنج دهه تثبیت کردهاند، اما جنگ ایران آنها را از نمادهای حفاظت به آهنرباهایی برای حملات موشکی و پهپادی تبدیل کرده است. بحثها درباره خروج اکنون در واشنگتن غالب شده است، با این حال برخی مقامات جابجایی نیروها را به عنوان یک اقدام ساده برای کاهش ریسک تلقی میکنند. این منطق عواقب استراتژیک را نادیده میگیرد.
پایگاههای نظامی ایالات متحده در خلیج فارس تنها محل استقرار هواپیماها و ملوانان نیستند؛ آنها یک ساختار امنیتی را تثبیت میکنند که مانع از تسلط ایران بر عراق، ترساندن کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و قطع ارتباطات حیاتی انرژی و سرمایهگذاری میشود. حذف آنها، کمپین طولانیمدت تهران علیه حضور پیشرفته آمریکایی را تأیید کرده و به ایران پیروزیای میدهد که هیچ عملیات میدانی نمیتواند با آن برابری کند.
هزینهها در سراسر اتحادها، بازارهای نفت و برداشتهای جهانی از اعتبار آمریکایی به شدت تأثیر خواهد گذاشت. با این حال، ماندن نیز نیاز به تغییراتی دارد: تقویت تأسیسات، پراکنده کردن داراییها و بهبود دفاع هوایی با هزینه کمتر. چالش این نیست که آیا پایگاهها حملات را جذب میکنند، زیرا هر دارایی ثابتی در محدوده موشکی میتواند مورد هدف قرار گیرد. سوال واقعی این است که آیا ترک آنها خطر بیشتری ایجاد میکند. شواهدی از اقتصاد، فرماندهی نظامی و سیاستهای منطقهای نشان میدهد که خروج، نفوذ ایرانی را تقویت کرده و هیچ چیزی برای ایمنتر کردن آمریکاییها انجام نخواهد داد.
چرا پایگاههای نظامی ایالات متحده حمله را جذب میکنند
از زمان آغاز جنگ ایران در اواخر فوریه، ایران و نمایندگانش پایگاههای نظامی ایالات متحده در سراسر خاورمیانه و بهویژه در کشورهای خلیج فارس را هدف قرار دادهاند. این موضوع بحثها در واشنگتن درباره کارایی استراتژیک پایگاهها را دوباره شعلهور کرده است، به طوری که برخی تحلیلگران خواستار خروج کامل شدهاند. حتی پنتاگون در حال بررسی چگونگی کاهش و جابجایی نیروها برای ایمنی است. در حالی که مشکل واقعی است، راهحل پیشنهادی عواقب استراتژیک منفی عظیمی به همراه دارد و پیروزی بزرگی برای ایران خواهد بود. و هیچیک از آسیبها مشکل را حل نخواهد کرد.
جابجایی عمده نیروهای نظامی ایالات متحده از منطقه خلیج فارس به ایران پیروزی استراتژیک عظیم و بیسابقهای میدهد، توانایی آن را برای تسلط بر عراق تقویت میکند، فشار آن بر کشورهای عرب شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را افزایش میدهد و اعتبار ایالات متحده را در سطح جهانی آسیب میزند.

خروج ایالات متحده پیروزی استراتژیک ایران خواهد بود
نخست، خروج عمده نیروها از خلیج فارس یک پیروزی استراتژیک برای ایران خواهد بود. ایران از زمان انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹، حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس را غیرقانونی تلقی کرده است. ایران به طور مکرر خواستار خروج نیروهای آمریکایی از منطقه است. ایران یک عقبنشینی عمده نیروهای آمریکایی را به عنوان موفقیت یک کمپین فشار ۴۵ ساله اعلام خواهد کرد. دوستان و دشمنان ایران در خاورمیانه این دیدگاه را درباره شکست ایالات متحده به اشتراک خواهند گذاشت.
عواقب این موضوع محدود به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نخواهد بود. عراق صحنهای از یک مبارزه نفوذ بین ایالات متحده و ایران است. کمک به دولت عراق برای ایستادگی در برابر شبهنظامیان قدرتمند تحت حمایت ایران در شرایطی که اراده سیاسی ایالات متحده شکست خورده باشد، حتی دشوارتر خواهد شد. این موضوع تأثیر خروج نظامی ایالات متحده از عراق تا ۳۰ سپتامبر را تشدید خواهد کرد. این امر نه تنها به شبهنظامیان آزادی بیشتری برای هدف قرار دادن کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و منافع ایالات متحده میدهد، بلکه نفوذ ایران در عراق را نیز به شدت گسترش خواهد داد.
فرار کردن دوستان را نجات نخواهد داد
کشورهای عربی خلیج فارس در حال حاضر از این که پایگاهها تهدیدات و حملاتی را جذب کردهاند که قرار بود از آنها جلوگیری کنند، شوکه شدهاند. خروج نیروها در حال حاضر به معنای فرار از خلیج و ترک دوستانی است که از نظر جغرافیایی قادر به حرکت نیستند. ایران همسایه آنهاست، خواه بخواهند یا نه. برای کسانی که مینگرند، یک خروج ایالات متحده یک تصویر دراماتیک از این است که چرا نمیتوان به ایالات متحده اعتماد کرد. این موضوع به طور قابل توجهی درس ظاهری خروج از افغانستان را تقویت خواهد کرد—نه آمریکا تحت ریاست بایدن و نه ترامپ در برابر فشار ایستادگی نخواهد کرد.
عواقب بلندمدت دیگر، نفوذ بیشتر ایران در داخل کشورهای شورای همکاری خلیج فارس خواهد بود. آن دولتها تحت فشار بیشتری برای مذاکره بر سر یک توافقنامه با ایران قرار خواهند گرفت. در یک مورد افراطی، ایران میتواند بحرین و امارات متحده عربی را تحت فشار قرار دهد تا روابط رسمی خود با اسرائیل را کاهش دهند و حتی قطع کنند. تلاشها برای گسترش توافقات ابراهیم به وضوح به تأخیر خواهد افتاد. رژیم ایران ممکن است دوباره ادعاهای انتقامجویانه خود را در مورد سرزمینهای عربی در سمت دیگر خلیج فارس به صورت عمومی اعلام کرده و احتمالاً بر اساس آن عمل کند.
چرا کشورهای خلیج فارس برای ایالات متحده مهم هستند؟
ایالات متحده دارای شبکهای عمیق از منافع متصل در خلیج فارس است که شامل نفت، سرمایهگذاریها و مشارکت در مسائل امنیتی جهانی میشود. نفت بخشی از پاسخ است. بین ۲۰ تا ۳۰ درصد از نفت جهان از طریق خلیج فارس عبور میکند که بیشتر آن از طریق تنگه هرمز صادر میشود. از آنجا که قیمت نفت بر اساس عرضه بینالمللی تعیین میشود، زمانی که قیمت در سطح بینالمللی افزایش مییابد، در ایالات متحده نیز افزایش مییابد، با وجود تأمین داخلی ما.
اما نفت تنها منافع ایالات متحده در خلیج فارس نیست. ۱۱ صندوق ثروت حاکمیتی شش کشور خلیج فارس حدود ۲ تریلیون دلار در اقتصاد ایالات متحده سرمایهگذاری کردهاند، بهویژه در بخشهای صنعتی پیشرفته مانند هوش مصنوعی و مراکز داده. یک برآورد، سرمایهگذاری مستقیم خارجی ایالات متحده در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را از سال ۲۰۲۰ حدود ۷۰ میلیارد دلار تخمین میزند. مشخص نیست که چه مقدار از این سرمایهگذاریهای عظیم دوطرفه تحت تأثیر برداشتها از پیشرفتهای استراتژیک ایران قرار خواهد گرفت، اما نمیتوان آن را نادیده گرفت. ایران بهطور خاص برخی از سرمایهگذاریهای برجسته بخش خصوصی آمریکایی در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را در طول دورهای خصومت هدف قرار داد.

همپیمانانی که در کنار آمریکا ایستادند
شش کشور شورای همکاری خلیج فارس بهطور اساسی به غرب گرایش دارند و در بسیاری از مسائلی که رهبری ایالات متحده اهمیت دارد، مواضع سیاسی معتدلی دارند. آنها در بحرانهای مکرر در کنار آمریکا ایستادهاند. استقرار نیروهای آمریکایی در خلیج فارس برای جنگ نفتکشها با ایران در سال ۱۹۸۸، آزادسازی کویت در سال ۱۹۹۱، پاسخ به حملات ویرانگر القاعده به ایالات متحده در ۱۱ سپتامبر و ۲۰ سال جنگی که پس از آن بهدنبال داشت، حیاتی بود. نیروهای نظامی از چندین کشور شورای همکاری خلیج فارس در افغانستان، عراق و حتی در کمپین کوزوو با آمریکاییها خدمت کردند.
تا حدود ۱۰ سال پیش، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس تقریباً بهطور انحصاری به ایالات متحده برای رهبری سیاسی نگاه میکردند. از آن زمان، برخی از دولتهای شورای همکاری خلیج فارس تعامل خود را با قدرتهای دیگر، از جمله رقبای ایالات متحده، گسترش دادهاند. اما واشنگتن همچنان شریک مورد ترجیح برای دولتهای خلیج فارس در زمینههای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی، همچنین در مجامع چندجانبه، تجارت، سرمایهگذاری و نوآوری باقی مانده است.
امارات متحده عربی، بحرین و مراکش به توافقات ابراهیم پیوستند و روابط خود را با اسرائیل به دلایل استراتژیک خود عادی کردند. با این حال، یک عامل محرک نیز انتظار آنها بود که تبدیل شدن به شریک توافقات ابراهیم، روابطشان با واشنگتن را تقویت خواهد کرد. قدرت اقناع آمریکا کاهش خواهد یافت اگر ما نیروهای نظامی را دوباره مستقر کنیم.
چرا پایگاههای نظامی آمریکا نمیتوانند پنهان شوند
فراتر از پیامدهای نظامی و امنیتی یک خروج عمده، جابجایی همچنین هزینههای مالی بزرگی را به همراه خواهد داشت و تنها منافع امنیتی محدودی به همراه خواهد داشت. کشورهای خلیج فارس برای ساخت بسیاری از تاسیسات و پایگاههای آمریکایی هزینه پرداخت کردند و بسیاری نیز سهم قابل توجهی از هزینههای عملیاتی سالانه خود را پوشش میدهند. آنها این کار را به نفع خود انجام دادند اما بعید است که میلیاردها دلار مورد نیاز برای جابجایی هواپیماها، کشتیها، پایگاههای فرماندهی و سایر تاسیسات مربوطه را پرداخت کنند.
و جابجایی چگونه مشکل امنیتی را حل خواهد کرد؟ صرفاً انتقال به سمت دیگر شبه جزیره عربی آنها را به موشکهای حوثی نزدیکتر میکند بدون اینکه از دامنه ایران خارج شوند. در عصر پهپادها و موشکها، مکانهای کمی برای پنهان شدن وجود دارد، همانطور که حملات ایران به اسرائیل، اردن و حتی قبرس نشان داده است. هرچه نیروها دورتر از خلیج مستقر شوند، مشکل زمان پاسخدهی بیشتر خواهد شد. انتقال به ایالات متحده یا اروپا هم اعترافی واضح به عقبنشینی استراتژیک خواهد بود و هم استقرار نیروها را به قدری دور میکند که پاسخ سریع به خلیج ممکن نباشد.
همچنین مشکل فرماندهی و کنترل برای نیروهای مستقر در منطقه وجود دارد. نقش فرماندهی مرکزی (CENTCOM) در قطر، و بهویژه ستاد ناوگان پنجم در بحرین، حیاتی است. آمریکاییها نمیتوانند بهطور واقعی تنها از ستاد CENTCOM در تامپا در خلیج فارس جنگی را به راه بیندازند. اثرات بلندمدت عملیات در دریا با یک تاسیسات تأمین مجدد منطقهای در حال حاضر در مشکلات ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln مشهود است، که اکنون پس از نه ماه در دریا در حال ترک خلیج فارس است.
تأثیرات منفی نظامی، اقتصادی و استراتژیک خروج عمده نیروها از خلیج فارس به قدری زیاد است که حتی قبل از در نظر گرفتن پیامدهای استراتژیک وسیعتر و جهانی، قابل توجه است. اگر نتیجه آغاز جنگ انتخابی ایالات متحده این باشد که باید حضور نظامی ۵۰ ساله خود را برای محافظت از خود در برابر ایران کاهش دهد، ایالات متحده قطعاً در حال حاضر و در آینده بازنده خواهد بود. هیچ مقدار از تبلیغات نمیتواند این سطح از شکست استراتژیک را پنهان کند. این موضوع در روابط و اعتبار ایالات متحده در سطح جهانی دیده و احساس خواهد شد.

چه باید کرد؟
اگر ماندن در وضعیت کنونی نیروها خطرناک و فرار کردن فاجعهبار است، چه باید کرد؟ اول، گزینهها برای کاهش ریسک را بررسی کنید. این شامل کاهش تعداد نیروهای مستقر، تقویت پایگاهها (با مشاوره با میزبانانی که ممکن است به صورت مالی کمک کنند) و بررسی این که آیا خدمات پشتیبانی غیرنظامی میتواند به اروپا یا خاورمیانه منتقل شود، میباشد.
به وضوح کارهایی در زمینه دفاع هوایی وجود دارد، از جمله اقدامات ضد پهپاد با هزینه کمتر. این یک مشکل جهانی است و ماندن در خلیج فارس توانایی ما را برای همکاری فنی و مالی با متحدان افزایش میدهد. کشورهای خلیج فارس به هر حال در برابر ایران آسیبپذیر خواهند ماند. ماندن فرصتی برای همکاری بیشتر فراهم میکند، نه تنها در جنبههای فنی دفاع بلکه در بهبود دفاع منطقهای یکپارچه.
دفاع هوایی و موشکی هماهنگ و یکپارچه بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) تلاشی چند دههای از سوی ایالات متحده در این منطقه بوده است. پیشرفتها به نقش مرکزی ایالات متحده در هماهنگی وابسته بوده اما به دلیل تنشها و بیاعتمادیهای متقابل بین کشورهای GCC محدود شده است. درگیریهای کنونی، با حملات ایرانی به هر کشور GCC از کویت تا عمان، به وضوح نیاز به همکاری کشورهای GCC و ما را نشان داده است. این وضعیتی است که باید از آن برای همکاری با دوستان GCC خود استفاده کنیم، نه وضعیتی که باید به سرعت از آن خارج شویم.

