یک فرسایش عمیق اخلاقی و استراتژیک زمانی رخ میدهد که دروغگویی نهادی جایگزین پاسخگویی در میدان نبرد شود. هنگامی که رهبری ارشد روایت عملیاتی را از هزینههای انسانی تأیید شده جدا میکند، اصول اساسی دکترین تضعیف میشود و بهطور بنیادین کارایی استراتژیک قدرت سخت آمریکا را به خطر میاندازد.
این بیتوجهی سیستماتیک به تلفات غیرنظامی بهطور مستقیم منافع امنیتی بلندمدت را با بیگانه کردن جمعیتهای حیاتی و شکستن اتحادهای بینالمللی به خطر میاندازد. کاهش تلفات غیرنظامی تنها یک محدودیت قانونی نیست، بلکه یک ضرورت ساختاری برای حفظ مشروعیت عملیاتی و حفظ یکپارچگی بنیادی نیروهای مسلح است.
تلفات غیرنظامی در شهادت فرمانده نادیده گرفته شد
آدمیرال برد کوپر، رئیس فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) و بهاینترتیب فرمانده ارشد عملیاتی در جنگ علیه ایران، هفته گذشته در شهادتی در برابر کمیته سنا به حقیقت و واقعیت توهین کرد. کوپر ادعا کرد که به جز تخریب یکمدرسه ایرانی، از هیچ حادثهای که منجر به تلفات غیرنظامی در ایران شده باشد، آگاه نیست. جلوگیری از مرگ غیرنظامیان “موضوعی است که من به آن علاقهمندم”، اعلام کرد کوپر.
به گفته این آدمیرال، فرماندهی او در جلوگیری از چنین آسیبهای غیرنظامی در یک عملیات که شامل بیش از 13,600 حمله بوده، رکوردی نزدیک به کمال دارد. این ادعا بهطور فاحشی با واقعیتهای جنگ در ایران که سازمانهای حقوق بشری جمعآوری کردهاند و رسانههای خبری گزارش دادهاند، در تضاد است. Airwars، یک سازمان بریتانیایی که به بررسی تلفات غیرنظامی در جنگها میپردازد، تا کنون حداقل 300 حادثه را ثبت کرده است که شامل تلفات غیرنظامی بوده است.
تا اوایل آوریل، خبرگزاری فعالان حقوق بشر 1,701 مرگ غیرنظامی در ایران را شمارش کرده است، از جمله حداقل 254 کودک. نیویورک تایمز بهطور مستقل به بررسی و تأیید آسیب به 22 مدرسه و 17 مرکز بهداشتی پرداخته است که تنها بخشی از 763 مدرسه و 316 مرکز پزشکی است که جمعیت هلال احمر ایران گزارش داده که در طول جنگ آسیب دیده یا تخریب شدهاند.

دادههای حقوق بشر واقعیت تلفات غیرنظامی را افشا میکند
در پاسخ به گزارش تایمز، کوپر گفت که هیچ نشانهای از این موضوع وجود ندارد. اما با وجود ادعای او درباره حفاظت از غیرنظامیان، او اعتراف کرد که فرماندهیاش هیچیک از حوادثی را که تایمز یا سازمانهای حقوق بشری مستند کردهاند، بررسی نکرده است.
نیروی نظامی ایالات متحده حتی مسئولیت حمله به یک مدرسه ابتدایی در روز اول جنگ که ۱۵۶ غیرنظامی، از جمله ۱۲۰ کودک را کشته است، را نیز نپذیرفته است. بیش از دو ماه بعد، نه CENTCOM و نه پنتاگون هیچ یافتهای در مورد این حادثه منتشر نکردهاند، حتی با وجود اینکه ویلیام مکراون، فرمانده پیشین فرماندهی عملیات ویژه ایالات متحده، اظهار کرده است: “از همان ابتدا به وضوح مشخص بود که احتمالاً ما مسئول هستیم.”
فرسایش نهادین ناشی از تلفات غیرنظامی
نگرش کوپر یک بعد از فشارهایی را که دولت ترامپ بر حرفهایگری و استانداردهای نظامی ایالات متحده وارد کرده است، منعکس میکند. ممکن است برای یک فرمانده میدان غیرمنتظره نباشد که بخشهای زشت یک جنگ تهاجمی که رؤسای سیاسی خود او آغاز کردهاند را نادیده بگیرد.
اما نادیده گرفتن رنج غیرنظامیان فراتر از این به نگرشهای گستردهتری از همان رؤسا میرسد. وزیر دفاع، پیت هگست، بیاحترامی به قوانین جنگ، از جمله قوانین محافظت از غیرنظامیان، را به عنوان یک کارت ویزیت شخصی خود قرار داده است. او برنامه کاهش و پاسخ به آسیبهای غیرنظامی (CHMR) که تحت دولت بایدن آغاز شده بود را به شدت تضعیف کرده است.
در مورد رئیسجمهور دونالد ترامپ، او نگرش خود را در این مسائل با اعلام اینکه “من به قوانین بینالمللی نیازی ندارم” خلاصه کرده است. چنین نگرشی هزینههای متعددی دارد. این امر حفاظت از آمریکاییها، چه نظامی و چه غیرنظامی، را که توسط قوانین شناختهشده بینالمللی تأمین میشود، تضعیف میکند. این تصویر ایالات متحده را به عنوان کشوری غیرانسانی در جامعه بینالمللی به نمایش میگذارد. این امر ذهنیت افسران آمریکایی را که حرفهشان در نهایت درباره حفاظت از زندگیها و نه پایان دادن به آنهاست، بیرحمانه میکند.

تلفات غیرنظامی تهدیدی برای مأموریتهای حیاتی ضد شورش
این نگرش همچنین توانایی ارتش ایالات متحده را برای انجام مأموریتهایش مختل میکند، بسیاری از این مأموریتها بیشتر به تأثیرگذاری بر مردم مربوط میشود تا کشتن آنها. این موضوع بهویژه در جنگهای ضد شورش که بر پیروزی در قلبها و ذهنها تأکید دارد، به وضوح صادق است. اما این موضوع همچنین در جنگ کنونی علیه ایران نیز صادق است. یکی از دلایل اصلی عدم دستیابی به هدف اولیه جنگ ترامپ، یعنی تحریک یک قیام مردمی که رژیم ایرانی را سرنگون کند، این است که غیرنظامیان ایرانی جنگ را بهعنوان جنگی علیه خود و نه تنها علیه رژیم درک میکنند. کشتن غیرنظامیان و تخریب مدارس و بیمارستانهای آنها این درک را تقویت میکند.
حمله دولت به حرفهایگری ارتش بهویژه شامل سیاسیسازی خدمات نظامی بوده است که شامل پاکسازی افسران ارشد و برگزاری آنچه که بهنوعی تجمعات سیاسی در پایگاههای نظامی میباشد، میشود.
این محیط سیاسیشده ممکن است تأثیر دیگری بر دریادار کوپر داشته باشد، که در ظاهر خود در برابر کمیته سنا، در حال نمایش دروغگویی به سبک ترامپ بود: گفتن داستانی نادرست در مواجهه با شواهد واضحی که خلاف آن را نشان میدهد، مشابه آنچه که ترامپ درباره افزایش قیمت بنزین گفته است. چنین رفتاری هزینه دیگری را به همراه دارد—کاهش اعتبار ارتش ایالات متحده در نظر مخاطبان داخلی و خارجی.
پاسخهای متفاوت افسران به فشارهای ناشی از تلفات غیرنظامی
افسران نظامی مختلف به فشارهای دولت به شیوههای متفاوتی پاسخ دادهاند. زمانی که هگست بهمنظور برگزاری یک سخنرانی در سپتامبر سال گذشته، ژنرالها و دریاداران را از نقاط مختلف جهان به کوانتیکو فراخواند، بیشتر افسران در سکوت مؤدبانه و سنگی نشسته بودند که تنها پاسخ مناسب بود. رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، ژنرال دن کین—هرچند که او جانشین انتخابی ترامپ برای جانشین پاکسازیشدهاش بود—سخت تلاش کرده است تا از کشیده شدن عمومی به عرصه سیاسی جلوگیری کند، حتی بهحدی که برخی ناظران او را به خاطر تسلیم شدن بیش از حد در زمینه پیامرسانی درباره استراتژی جنگ به سیاستمداران مورد انتقاد قرار میدهند.
رئیس پیشین فرماندهی جنوبی ایالات متحده، دریادار آلوین هولزی، بهطور آرام و زودهنگام از سمت خود کنارهگیری کرد به دلیل نگرانیهایی درباره مشروعیت حملات دریایی در سواحل آمریکای جنوبی که معادل کشتارهای خارج از قضاوت است. رئیس پیشین ستاد مشترک، ژنرال مارک میلی، بهطور علنی از این که در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ بهعنوان یک ابزار در یک عکس سیاسی مورد استفاده قرار گرفته، عذرخواهی کرد. آن عذرخواهی میلی را در فهرست دشمنان ترامپ قرار داد.

کوپر به وضوح از نظر شخصیت با هولسی و میلی متفاوت است. علاوه بر حفظ روابط خوب با ترامپ و هگست، و نگهداشتن شغل چهار ستارهای خود، آنچه او درباره تلفات غیرنظامیان گفت ممکن است همچنین منعکسکننده تأثیر غیرمستقیم اسرائیل باشد، که شریک ترامپ در آغاز جنگ علیه ایران بود. تقریباً پنج سال پیش، سنتکام مسئولیت اسرائیل را از فرماندهی اروپایی ایالات متحده بر عهده گرفت، که این امر فرصت بیشتری برای تأثیرگذاری نگرشهای نظامی اسرائیل بر فرماندهی قبلی فراهم کرد.
این نگرشها شامل اعلام خود به عنوان “مؤثرترین ارتش در جهان” در حالی است که در عمل نسبت به تلفات و رنجهای غیرنظامیان چنین بیتوجهی نشان میدهد که سازمان ملل میتواند حداقل یکی از عملیاتهای آن را “نسلکشی” نامگذاری کند.
ارتش ایالات متحده در گذشته شاهد مواردی از رفتار غیرقانونی، غیراخلاقی و غیرحرفهای بوده است—که در یک مورد افراطی با کشتار میلای در سال ۱۹۶۸ نشان داده شده است—اما معمولاً حس propriety عمومی آمریکاییها منجر به شناسایی آنچه نادرست بود و حمایت از اقداماتی که به اصلاح و جبران منجر میشود، شده است.
زمانی که من یک افسر ارتش در آخرین سال جنگ ویتنام بودم، مدتها پس از آنکه وحشت کشتار میلای بهطور گستردهای شناخته شده بود، من و یک همرتبهام مجبور شدیم به خانه یک زن ویتنامی برویم که در تصادفی با خودرویی که یکی از سربازان ما رانندگی میکرد، بهطور جزئی آسیب دیده بود.
ما یک عذرخواهی رسمی و یک پرداخت نقدی مختصر به عنوان غرامت ارائه دادیم. یک اقدام کوچک برای یک تخلف کوچک، اما نشاندهنده نگرش مسئولیتی است که اکنون در خطر از دست رفتن در میان تخلفات بسیار بزرگتر قرار دارد.

