یخزدگی ناگهانی عملیات اسکورت دریایی واشنگتن، آسیبپذیری شدید زنجیرههای تأمین جهانی را در برابر تله دو گلوگاه نشان میدهد. این درگیری دریایی مدرن نشان میدهد که دستیابی به ترانزیت تجاری امن نیازمند مدیریت همزمان چندین آبراه متصل به یکدیگر است، زیرا هر محاصره یکجانبه بهطور فوری یک تله دو گلوگاه سیستماتیک را در کریدورهای همسایه فعال میکند.
تله دو گلوگاه تجارت جهانی را مختل میکند
پروژه آزادی، تلاش ایالات متحده برای اسکورت کشتیهای تجاری از طریق تنگه هرمز، که از ۵ مه آغاز شده بود، بلافاصله پس از اعلام آن بهطور ناگهانی متوقف شد و رئیسجمهور دونالد ترامپ به “پیشرفت قابل توجه به سمت یک توافق احتمالی با ایران” اشاره کرد. با این حال، توقف این ابتکار که در ابتدا منجر به حملات ایرانی به بنادر و زیرساختهای ساحلی در امارات متحده عربی شده بود، به معنای پایان محاصره ایالات متحده بر بنادر ایرانی نیست.
بنابراین، این موضوع همچنین به معنای پایان فشار قابل توجهی نیست که جنگ در ایران بر اقتصاد جهانی وارد کرده است. همانطور که جنگ ایران نشان داده است، جنگ دیگر محدود به میدان نبرد نیست. اجبار اقتصادی به یک ابزار مرکزی در جنگ تبدیل شده و تنگه هرمز تنها گلوگاه در این منطقه نیست.

تجارت منطقهای با فشارهای تله دو گلوگاه مواجه است
تنگه باب المندب که کمتر مورد بحث قرار میگیرد، یک گذرگاه دریایی حیاتی دیگر است که خلیج عدن، دریای سرخ و اقیانوس هند را به هم متصل میکند و بین یمن در شبه جزیره عربستان و جیبوتی و اریتره در شاخ آفریقا واقع شده است. اگر حوثیها تصمیم بگیرند که آن مسیر را نیز ببندند، حمل و نقل جهانی مجبور به تغییر مسیر به دور دماغه امید نیک خواهد شد که هزاران مایل، هفتهها زمان ترانزیت و میلیاردها دلار هزینه اضافی به همراه خواهد داشت. به عبارت دیگر، یک بحران دو گلوگاه بالقوه وجود دارد که میتواند تجارت جهانی را بیشتر تحت تأثیر قرار دهد. این مسئله میتواند بهویژه در صورت از سرگیری جنگ حادتر شود.
شریانهای انرژی در تله دو گلوگاه قفل شدهاند
بستن مؤثر تنگه هرمز توسط ایران، که در زمان صلح ۲۰ درصد از نفت و گاز جهان از آن عبور میکند، به همراه تهدیدات علیه باب المندب، میتواند یک چهارم تأمین انرژی جهان را مسدود کند. باب المندب تنها یک کریدور انرژی نیست؛ بلکه یکی از شریانهای مرکزی تجارت جهانی و دروازه جنوبی کانال سوئز است.
هرگونه اختلال پایدار در آنجا فراتر از بازارهای نفتی طنینانداز خواهد شد و تأخیرهای حمل و نقل را تشدید، هزینههای حمل و نقل را افزایش و بیثباتی اقتصادی را در چندین بخش از اقتصاد جهانی عمیقتر خواهد کرد. عواملی که به این آسیبپذیری منجر شدهاند چندعلتی هستند، اما گسترش استراتژیک ایالات متحده در منطقه قطعاً به این مشکل کمک کرده است. ادعای دیرینه واشنگتن مبنی بر اینکه استقرار نیروهای بزرگ و دائمی در خاورمیانه از تجارت محافظت میکند، به سرعت در حال از دست دادن اعتبار است.
تله دو گلوگاه، شبهنظامیان محلی را توانمند میسازد
در حالی که حوثیها بخشی از محور مقاومت ایران هستند و حملات را به صورت همبستگی هماهنگ میکنند، آنها تصمیمگیری مستقل و انگیزههای خود را برای کنترل تنگه نشان دادهاند. ظرفیت آنها برای اجازه یا محدود کردن عبور بر اساس همراستایی سیاسی نشان میدهد که قدرت در باب المندب به طور فزایندهای از طریق اهرمهای قهری اعمال میشود. با این حال، تصمیم آنها برای عدم اعمال یک محاصره کامل، حتی در میان بستن مؤثر هرمز، نشاندهنده یک استراتژی محاسبهشده است: حفظ تنگه به عنوان یک نقطه اهرمی. با تنظیم اختلال به جای توقف کامل عبور، حوثیها میتوانند به طور مداوم هزینههای اقتصادی و سیاسی را بر روی حمل و نقلهای همراستا با ایالات متحده افزایش دهند در حالی که از تشدید به رویارویی باز میدارند.
یک کشتی در خلیج فارس در سواحل شارجه در روز بعد از شکست مذاکرات صلح ایالات متحده و ایران در ۱۳ آوریل ۲۰۲۶ دیده میشود. AFP/Getty Images
افزایش خطرات واقعیتهای تله دو گلوگاه را تنگتر میکند
حتی شکست ایران نیز به طور خودکار مشکل باب المندب را حل نخواهد کرد. هر چارچوب سیاست ایالات متحده که حوثیها را به عنوان یک نماینده یکبعدی تهران تلقی کند و بنابراین از طریق توافق با ایران قابل انعطاف باشد، ناقص است. در حالی که هدف فوری قطعاً بازگشایی جریان تجارت است، یک ملاحظه بلندمدت باید کاهش احتمال تسلیح مجدد هر یک از تنگهها باشد.
اینکه آیا ایالات متحده یا شرکای خلیجی در منطقه به طور معناداری به این مسئله رسیدگی خواهند کرد یا خیر، هنوز مشخص نیست. با این حال، این جنگ آسیبپذیری فوقالعاده شریک مهم خلیجی آمریکا، یعنی عربستان سعودی، را نمایان کرده است. باب المندب به یک گذرگاه حیاتی برای نفت خام عربستان که از خلیج فارس تغییر مسیر داده شده، تبدیل شده است، بهویژه به این دلیل که تنگه هرمز بسته است. در حالی که شرکت آرامکو عربستان در سهماهه منتهی به مارس سودی معادل ۳۲.۵ میلیارد دلار گزارش کرده است—که یک توسعه مثبت برای پادشاهی به شمار میرود—ریاض از زیرساختهای خط لوله و بندر ساحل غربی لازم برای جذب مؤثر تغییر مسیر بزرگ صادرات به دور از خلیج برخوردار نیست.
اگر باب المندب نیز به خطر بیفتد، محمولههای نفتی عربستان با گلوگاههای لجستیکی شدید مواجه خواهند شد و مجبور خواهند بود نفت خام را به سمت شرق از طریق کانال سوئز و دریای مدیترانه تغییر مسیر دهند که بهطور چشمگیری زمانهای ترانزیت، هزینههای حمل و نقل و آسیبپذیری اقتصادی را افزایش میدهد. آژانس بینالمللی انرژی پیشتر اختلال در هرمز را به عنوان یک شوک بیسابقه به بازارهای انرژی جهانی توصیف کرده است و بحران همزمان در هر دو نقطه تنگه، اقتصاد جهانی را تهدید خواهد کرد.
با توجه به اینکه حوثیها بیشتر در مواضع خود مستحکم شدهاند و عربستان سعودی به طور فزایندهای آسیبپذیر است، ایالات متحده با وظیفهای بسیار دشوارتر برای حفظ نظم منطقهای نسبت به آغاز جنگ مواجه است. در این شرایط، همه طرفها به نوعی منافع مشترک در رسیدن به یک توافق در تنگه هرمز دارند—حتی اگر توافق حاصل شده به نتیجه مطلوب واشنگتن برای بازگشت به وضعیت پیش از جنگ نرسد.

