حاشیهنشینی استراتژیک اسرائیل در مذاکرات ایالات متحده و ایران نشاندهنده یک محاسبه دیپلماتیک عمیق است، جایی که دستاوردهای تاکتیکی واشنگتن بهطور سیستماتیک اعتماد مهمترین شریک خود در خاورمیانه را تضعیف میکند. این توافق ایران یک خلأ ارتباطی ایجاد کرده است که نه تنها تهران را جسور میکند بلکه اورشلیم را به موضع اقدام یکجانبه وادار میسازد و بهطور بنیادی نظم منطقهای را که این توافق بهظاهر در پی تأمین آن است، بیثبات میکند. عدم تأیید کاخ سفید در مورد هزینه مستقیم این توافق ایران‘ بر امنیت اسرائیل، یک فاصله خطرناک بین شعارهای اتحاد و واقعیت عملیاتی را نمایان میسازد.
توافق ایران: حاشیهنشینی استراتژیک در لبنان
توافق ایالات متحده و ایران، اسرائیل را که یک متحد حیاتی است، در مسائلی که به منافع امنیتی اصلی آن مربوط میشود، حاشیهنشین کرده است. این ممکن است از نظر تاکتیکی قابل دفاع باشد، اما نحوه برخورد واشنگتن با آن چنین نیست.
موافقتنامه (MOU) بین ایالات متحده و ایران، اسرائیل را در حاشیه قرار داده است. اسرائیل، متحد نزدیک ایالات متحده که در لبنان با گروه نیابتی ایران، حزبالله، در جنگ بوده، هیچ نقشی در مذاکره آن نداشته است—و این موضوع مشهود است. بهعنوان مثال، پاراگراف اول MOU سه بار لبنان را ذکر کرده و اعلام میکند “پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در تمام جبههها، از جمله در لبنان” بدون اشاره به اسرائیل. علاوه بر این، یک “مکانیسم کاهش تنش” جدید برای لبنان که شامل ایالات متحده، ایران، پاکستان و قطر میشود، اعلام شده است—که باز هم اسرائیل را مستثنی کرده است.
اسرائیل پیوند امور داخلی لبنان و حاکمیت ملی آن به ایران را یک پیروزی بزرگ برای ایران و یک امتیاز غیرقابل درک از سوی ایالات متحده میداند. در واقع، اسرائیلیها نظر ناخوشایندی نسبت به کل MOU دارند. این دیدگاه منعکسکننده چندین نارضایتی اصلی است: لبنان، جایی که اسرائیل انتظار دارد تلاشهای ایالات متحده آن را از حمله به حزبالله محدود کند؛ لغو تمامی تحریمهای ایالات متحده علیه ایران، که به تهران تسکین مالی فوری و مهمی میدهد؛ عدم ذکر هرگونه برنامه موشکی ایران یا حمایت از نیابتیها مانند حزبالله در MOU؛ و نحوهای که MOU بحث جدی در مورد برنامه تسلیحات هستهای ایران را به مذاکرات بعدی موکول میکند.

مخالفت متحد با توافق ایران
اسرائیل اکنون وارد فصل انتخابات شده است که این موضوع اهمیت سیاسی نارضایتی را افزایش میدهد. در سپتامبر یا اکتبر (تاریخ هنوز مشخص نشده است) اسرائیلیها تصمیم خواهند گرفت که آیا نخستوزیرشان، بنیامین نتانیاهو، باید به کار خود ادامه دهد یا توسط یک رهبر اپوزیسیون جایگزین شود. این انتخابات قطعاً جنجالی خواهد بود، اما اسرائیلیها اکنون در یک موضوع حیاتی متحد هستند—درگیری با ایران و نحوه پایان آن. یک نظرسنجی اخیر نشان میدهد که ۹۲.۱ درصد از اسرائیلیها، از جمله یهودیان و عربها، موافقند که ایران بیشترین بهره را از توافقنامه MOU برده است و ۸۶ درصد از اسرائیلیها دیدگاه منفی نسبت به این توافق دارند.
خارج نگهداشتن اسرائیل از مذاکرات میتواند عامل مهمی در این دیدگاههای منفی باشد. و نقشی که پاکستان و قطر، هر دو منتقد سرسخت اسرائیل، در این توافق ایفا کردهاند، تنها شک و تردیدهای اسرائیلیها را عمیقتر میکند. اگر مشاورهای بین تیم مذاکرهکننده ایالات متحده و دولت اسرائیل صورت گرفته باشد، هنوز فاش نشده است.
وزیر جنگ ایالات متحده، پیت هگست، در تاریخ ۴ مارس اسرائیل را “شریک پایدار” خواند. او افزود که “همپیمان ما اسرائیل تواناییهای فوقالعادهای را نشان میدهد. همکاری فوقالعاده با چنین همپیمانی شگفتانگیز و ضروری است. ما به شما [اسرائیل] احترام میگذاریم و از شما قدردانی میکنیم.”
این لحن اکنون توسط مذاکرهکننده ارشد ایالات متحده، معاون رئیسجمهور جی دی ونس، اتخاذ نشده است، که پیشنهاد کرده است منتقدان اسرائیلی رئیسجمهور دونالد ترامپ و توافقنامه MOU باید “بیدار شوند و واقعیت وضعیت آن کشور را درک کنند.” تغییر ناگهانی در لحن به یک سوال عمیقتر اشاره دارد: چرا ایالات متحده در فرآیند صلح از همپیمانی که به تازگی در همکاری فوقالعادهای در درگیری با ایران کار کرده است، فاصله میگیرد؟
اهداف همراستا با وجود توافق ایران
در یک سطح، این موضوع چندان تعجبآور نیست. در طول جنگ جهانی دوم، ایالات متحده و بریتانیا نزدیکترین همپیمانان و شرکای نظامی بودند، اما با نزدیک شدن به پایان جنگ، در استراتژی نظامی در اروپا و شرایط صلح اختلافات زیادی داشتند. هر یک به دنبال منافع ملی خود بودند و این منافع در طول درگیری بیشتر از پس از آن همپوشانی داشت. ممکن است همین موضوع در مورد ایالات متحده و اسرائیل امروز نیز صدق کند. در حالی که در حال مبارزه با ایران بودند، مسائل پس از جنگ مانند نحوه دقیق مدیریت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، دامنه حملات اسرائیل به حزبالله، یا زمان آغاز کاهش تحریمهای ایالات متحده، به سادگی به تعویق افتاده بودند. اکنون این مسائل به موضوعات فوری تبدیل شدهاند.
با این حال، این قیاس محدودیتهایی دارد. همچنین میتوان گفت که فاصله بین مواضع ایالات متحده و اسرائیل به اندازهای که به نظر میرسد، وسیع نیست. هر دو کشور مخالف برنامه تسلیحات هستهای ایران هستند و اقدام خواهند کرد تا آن را متوقف کنند؛ هر دو خواهان لبنان مستقل و خارج از کنترل حزبالله هستند؛ هر دو میخواهند از بازگشت قدرت حماس جلوگیری کنند و به دنبال پایان دادن به کنترل آن بر نیمی از نوار غزه هستند. بنابراین، با وجود تفاوتهای سیاستی، اهداف اساسی هر دو کشور همچنان همسو باقی میماند.

توافق ایران: انعطافپذیری تاکتیکی یا رهاسازی؟
واضح است که ایالات متحده با خارج نگهداشتن اسرائیل از مذاکرات، به نوعی انعطافپذیری تاکتیکی به دست میآورد، همانطور که سایر طرفهای ذینفع مانند سعودیها و اماراتیها را نیز خارج نگهداشته است. و اسرائیلیها باید حداقل در نظر بگیرند که آیا واقعاً میخواهند به طور مستقیم درگیر شوند، زیرا چنین درگیری به احتمال زیاد به این معنا خواهد بود که آنها به نتیجه نزدیکتر خواهند بود. عدم درگیری آنها، به عنوان مثال در مورد لبنان، به آنها آزادی بیشتری برای عمل میدهد. ایالات متحده و اسرائیل ممکن است رویکرد “ببخشید، نه اجازه بگیرید” را در اقداماتی که بر منافع یکدیگر تأثیر میگذارد، اتخاذ کرده باشند.
اما چنین رویکردی حداقل نیاز به توضیحات کامل در خصوصی و زبان دقیق در عمومی دارد. به نظر نمیرسد که این اتفاق بیفتد. در حالی که معاون رئیسجمهور در سوئیس در حال بحث درباره لبنان با ایران، قطر و پاکستان بود، دیپلماتهای اسرائیلی و لبنانی در واشنگتن تحت نظارت ایالات متحده ملاقات میکردند، به ظاهر برای حل مشکلات دوجانبه خود و کار بر روی محدود کردن حزبالله. این دو مسیر چگونه بر یکدیگر تأثیر میگذارند؟ به نظر میرسد اسرائیل نمیداند.
سفیر آنها در واشنگتن گفت که او به “وضوح” درباره سیاست ایالات متحده و مکانیزم جدید عدم تقابل نیاز دارد. او گفت: “مفروضه اصلی [مذاکرات در واشنگتن] این بود که ایران درگیر نیست و بحث اصلی درباره لبنان و حزبالله است – نه درباره اینکه ایران تا چه حد میتواند حزبالله را محدود کند.” او افزود: “این نقش ایران نیست. نقش آن این است که از لبنان خارج شود.”

شکستهای ارتباطی در مورد توافق ایران
ایالات متحده توضیحات خصوصی لازم در این لحظه را ارائه نکرده است—اگر واقعاً دو مسیر جداگانه لبنان به طور منطقی قابل توضیح و هماهنگ باشند. زبان محتاطانه در عموم نیز کمبود دارد. در طرف اسرائیل، نخستوزیر واقعاً محتاط بوده است، اما برخی دیگر از وزرا (که به طور غیرمنتظره، دو وزیر در دورترین سمت راست ائتلاف نتانیاهو، وزیر دارایی بزالل اسموتریچ و وزیر امنیت ملی ایتامار بن گویر هستند) اینگونه نبودهاند. و در طرف ایالات متحده، معاون رئیسجمهور به جای آنچه که لازم است: خودداری و درک اینکه منافع امنیت ملی مستقیم اسرائیل به مراتب بیشتر از منافع ایالات متحده در خطر است، به تهدید و فشار پرداخته است.
کنار گذاشتن یک متحد در مذاکراتی که به منافع حیاتی آن مربوط میشود، گاهی میتواند برای ایالات متحده مفید یا حتی ضروری باشد. این ممکن است به شدت به آن متحد آسیب برساند، یا میتواند فاصلهای را برای آن و ایالات متحده فراهم کند که اجازه آزادی عمل بیشتری را بدهد. اما در همه موارد، سیاست ایالات متحده باید به دقت اطمینان حاصل کند که با آن متحد مشورت میکند، منافع آن را در نظر میگیرد، تفکرات و اقدامات ایالات متحده را به طور کامل توضیح میدهد و در مورد اختلافات به زبانی عمومی صحبت میکند که به حفظ اعتماد کمک کند نه اینکه اختلافات را عمیقتر کند. ایالات متحده در این مورد باید به سرعت عمل کند.

