پیگیری ترکیه برای ایجاد یک نظم در خاورمیانه اساساً یک واکنش دفاعی در برابر هرج و مرج فزاینده منطقهای است، نه احیای نئو-عثمانی. این عملگرایی محاسبهشده، که از یک قرن خستگی امپراتوری ناشی شده، رهبری را نشان میدهد که درک میکند نفوذ آن به مدیریت نوسانات قدرتهای بزرگ وابسته است. استراتژی آنکارا مدیریت بحران را بر تسلط ترجیح میدهد، با این حال، جاهطلبی آن برای شکلدهی به یک نظم در خاورمیانه پایدار به وابستگی به ناتو، رقابت با اسرائیل و شکنندگی اقتصادی داخلی محدود است.
نظم در خاورمیانه نیازمند تثبیت سوریه است
ترکیه به عنوان یک بازیگر مرکزی در خاورمیانه دوباره ظهور کرده است—اما نه به عنوان قدرت نئو-عثمانی که rhetoric داخلی آن پیشنهاد میکند. در محاصره جنگها و خطوط گسل منطقهای، آنکارا در تلاش است تا بینظمی را مدیریت کند، نه اینکه بر آن تسلط یابد. بر اساس مصاحبههای یک ساله با دیپلماتها و تصمیمگیرندگان ارشد ترکیه، این مقاله استدلال میکند که کادر رهبری ترکیه بسیار محدودتر و واقعگراتر از آن چیزی است که پیامهای عمومی کشور نشان میدهد.
دولت دوم ترامپ فضایی برای بازتنظیم روابط ایالات متحده و ترکیه ایجاد کرده است، اما نوسانات واشنگتن برنامهریزی بلندمدت را دشوار میسازد. جنگ ایران هم غریزه احتیاط ترکیه را تأیید کرد و هم محدودیتهای آن را نمایان ساخت—زمانی که موشکهای بالستیک ایرانی وارد حریم هوایی ترکیه شدند، ناتو آنها را رهگیری کرد، که یادآور این است که خودمختاری استراتژیک بیشتر یک آرزو است تا واقعیت. این جنگ همچنین ریسکهای فرآیند صلح کردهای ترکیه را افزایش داد، زیرا برنامههای ایالات متحده و اسرائیل برای تسلیح گروههای کردی تهدیدی برای از هم پاشیدن یک توافق داخلی شکننده است که آنکارا به طور فزایندهای آن را جداییناپذیر از توانایی خود در مدیریت بینظمی منطقهای میبیند.
رقابت ترکیه با اسرائیل به یک محدودیت ساختاری تبدیل شده است که تقریباً بر هر پرونده منطقهای تأثیر میگذارد—سوریه، مدیترانه شرقی، لابیگری واشنگتن و کریدور دریای سرخ-شاخ آفریقا. اسرائیل در تلاش است تا نفوذ بیشتر ترکیه را در سوریه محدود کند و یک همپیمانی جدید یونان-قبرس-اسرائیل در حال تنگتر شدن در اطراف آنکارا در مدیترانه است.
سوریه همچنان آزمون مرکزی نفوذ منطقهای ترکیه است. ترکیه به اهداف اصلی خود در دوران پس از اسد دست یافته است، اما دستاوردهای بزرگ در بازسازی، اصلاح بخش امنیتی و ادغام کردها همچنان حل نشده باقی مانده است.
در حالی که صادرات دفاعی، نظامی و برنامههای ارتباطی ترکیه فرصتهای واقعی برای نفوذ ژئوپولیتیکی در منطقه ارائه میدهد، آسیبپذیری اقتصادی و مشکلات حکمرانی داخلی این کشور سقف این نفوذ را تعیین میکند.
برای واشنگتن، ترکیه نه الگو است و نه خرابکار—این کشور یک قدرت میانه مهم است که منافع آن تا حدی با اولویتهای ایالات متحده در صحنههایی که آمریکا میخواهد دخالت خود را کاهش دهد، همپوشانی دارد. سیاست ایالات متحده باید ترکیه را در ناتو تثبیت کند، رقابت ترکیه و اسرائیل را قبل از تبدیل شدن به درگیری مدیریت کند و در زمینه سوریه، ارتباطات و ثبات منطقهای همکاری کند.

مقدمه
هیچ کتابی بینش بهتری از ذهنیت نسل بنیانگذار ترکیه نسبت به “زیتنداغی” (کوه زیتون) اثر فالح رفیق آتای، که روایت دست اول او از خدمت به عنوان یک افسر عثمانی در جبهه خاورمیانه در طول جنگ جهانی اول است، ارائه نمیدهد. او تحت فرمان جمل پاشا خدمت کرد و بعداً به یکی از نزدیکان مصطفی کمال آتاتورک تبدیل شد و یکی از راویان کلیدی جدایی جمهوری از گذشته امپراتوریاش گردید.
“زیتنداغی” برای نسلهای زیادی از دانشآموزان، دیپلماتها و بوروکراتهای ترکیهای خواندن اجباری بود. از خندقهای غزه و حجاز تا اتاقهای جنگ در حلب و اورشلیم، این کتاب فروپاشی یک امپراتوری را روایت میکند و سرزمینهای عربی را نه به عنوان میهنهای گمشده، بلکه به عنوان صحنه و علت افول عثمانی به تصویر میکشد. در نهایت، این کتاب پیشنهاد میکند که خاورمیانه بیشتر از آنکه ارزشش را داشته باشد، دردسرساز است.
امروز، هیچ کتابی به اندازه “زیتنداغی” برای به تصویر کشیدن اولویتهای ژئوپولیتیکی ترکیه نامناسب به نظر نمیرسد.
یک قرن پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، ترکیه دوباره به عنوان یک بازیگر مرکزی در خاورمیانه ظاهر میشود. در داخل کشور، دولت رجب طیب اردوغان یک روایت ملیگرایانه با زیرمتنهای نو-عثمانی پرورش داده است—که به افتخار روابط تازه ترکیه با منطقه اشاره میکند و تداوم تمدنی را به عنوان گامی به سوی رهبری طبیعی ترکیه در همسایگیاش برجسته میسازد. این روایت در داخل کشور به خوبی جا میافتد، به ویژه در پایگاه محافظهکار اردوغان، و حس سرنوشت آشکار را در میان نخبگان محافظهکار ترکیه تغذیه میکند. اما عمدتاً ابزاری برای تبلیغات داخلی است—بدون شواهد زیادی از تسلط ترکیه در خاورمیانه.
اما در عمل، ترکیه به جای ساختن یک نظم منطقهای، در تلاش است تا بینظمیهای منطقهای را به گونهای مدیریت کند که منافع اصلیاش را حفظ کند. در چند سال گذشته، ترکیه مشغول آمادهسازی برای آنچه که رهبرانش به طور فزایندهای به عنوان یک جهان پس از آمریکا میبینند، بوده و در عین حال تهدیدات پیرامون خود را دفع کرده و نفوذ سیاسی و اقتصادیاش را در همسایگیاش گسترش داده است. خاورمیانه در آتش است و ترکیه آماده نیست که به تنهایی عمل کند، با وجود دههها ادعای استقلال استراتژیک. از سوریه و عراق تا لیبی و سومالی، نفوذ ترکیه در آنجا وجود دارد، اما این نفوذ به طور دقیق به یک امپراتوری ترکیهای تبدیل نشده است.
مهمتر از همه، امروز کادرهای رهبری کشور، بر اساس مجموعهای از مصاحبهها با مقامات ارشد در سال گذشته، نسبت به قدرت نمایی ترکیه واقعبینتر از موعظههای سیاسی در آنکارا هستند. این مقاله تلاشی است برای درک استراتژیها و چالشهای ترکیه در مدیریت بینظمیهای منطقهای.
بخشی از دلیل اینکه ناظران خارجی ترکیه را به اشتباه میخوانند، سردرگمی بین مباحث داخلی کشور و رفتار واقعی خارجی آن است. پیامرسانی در داخل کشور به گونهای است که به خودبالندگی میانجامد—جایی که چیزهایی مانند چارچوب “قرن ترکیه” یا وسواس بیپایان با امپراتوری عثمانی، آنکارا را به عنوان قدرت غالب در یک جهان پس از آمریکا به تصویر میکشد.
از کمدیهای تلویزیونی تا سخنرانیهای هفتگی پارلمانی، اردوغان و دیگر رهبران ترکیه دوست دارند ترکیهای در حال صعود را با استقلال استراتژیک کامل و در آستانه تسلط منطقهای به تصویر بکشند. این واقعیت ندارد. بله، ترکیه از طریق یک سری از استقرارهای نظامی خارجی بین سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۱، از قفقاز تا لیبی، دامنه نفوذ منطقهای خود را گسترش داد. تغییر رژیم در سوریه نیز نفوذ ترکیه را گسترش داده است. اما ترکیه همچنین با چالشهای قابل توجهی در منطقه مواجه است، از مشکلات اقتصادی خود تا نوسانات تصمیمگیری ایالات متحده و مخالفت اسرائیل.
واکنش آنکارا به این محدودیتها تحت تأثیر سطح شگفتانگیزی از عملگرایی شکل گرفته است. دیپلماسی و سیاستهای آن در میدان، بسیار محدودتر و منضبطتر از آن چیزی است که خودبالندگیهای داخلی نشان میدهد. زمانی که اردوغان در ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۵ به کاخ سفید رفت، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، او را به خاطر سقوط رئیسجمهور بشار اسد مورد ستایش قرار داد: “من فکر میکنم رئیسجمهور اردوغان کسی است که مسئول سوریه است، برای مبارزه موفق در رهایی سوریه از رهبر گذشتهاش. … او مسئولیت را نمیپذیرد، اما این واقعاً یک دستاورد بزرگ است.”
در حالی که ترکیه بهطور قطع نقش کلیدی در سقوط اسد داشت و همچنان تأثیرگذار است، تنها یکی از چندین بازیگر در سوریه است و نه یک قدرت استعماری. تا به امروز، اردوغان و هر مقام ترکیهای در مورد نقش ترکیه در حمله شورشیان که به سقوط اسد منجر شد، سکوت کردهاند. این احتیاط عمدی است.
وزیر امور خارجه، هاكان فیدان، در یک مصاحبه در دسامبر 2024، بهوضوح توضیح داد که چرا این موضوع را “یک اشتباه بزرگ” میداند که وقایع سوریه را بهعنوان تصرف ترکیه توصیف کنند: “همبستگی ما با مردم سوریه نباید امروز بهگونهای توصیف یا تعریف شود که گویی … ما واقعاً در حال حکومت بر سوریه هستیم. فکر میکنم این اشتباه خواهد بود.” او گفت: “نه سلطه ترکیه، نه سلطه ایران، نه سلطه عربها، بلکه همکاری باید اساسی باشد.” فیدان میدانست که بهطور عمومی اعتبار گرفتن برای سقوط اسد، هر ترس عربی درباره جاهطلبیهای نئو-عثمانی ترکیه را تأیید خواهد کرد و تأثیر ترکیه را که در تلاش برای تحکیم آن بود، تضعیف خواهد کرد.
این به این معنا نیست که آنکارا آرزوهای بلندمدت برای قدرتنمایی منطقهای ندارد. این کشور متحدان قوی مانند قطر، سوریه و لیبی و مجموعهای از کشورها دارد که یا روابط معاملاتی با آنها دارد یا مشارکتهای امنیتی.
اما رهبران ترکیه امروز بسیار واقعگراتر از دستور کار تحولگرایانهای هستند که در طول بهار عربی دنبال میکردند، زمانی که ترکیه امیدوار بود منطقه ممکن است به تصویر آن شکل بگیرد. در حالی که کادرهای حاکم امروز نسبت به خاورمیانه همان نفرت را که رهبران بنیانگذار ترکیه مانند فالح رفقی آتای داشتند، ندارند، مصاحبهها با مقامات ارشد که در طول سال گذشته برای این مقاله انجام شده، نشان میدهد که آنها نه نسبت به منطقه خوشبین هستند و نه احساس بزرگمنشی نسبت به آنچه ترکیه میتواند و نمیتواند انجام دهد، دارند. آنها بر جلوگیری از تهدیدات درکشده تمرکز دارند، نه بر فتح سرزمینهای سابق عثمانی.
محور این عمل متعادلکننده، مدیریت ترکیه از قدرتهای بزرگ هنوز فعال در منطقه است. اول و مهمتر از همه، این شامل ایالات متحده تحت ریاستجمهوری ترامپ است، که رابطه شخصی او با اردوغان به آنکارا اهرم داده است، اما سبک بداههپرداز او نیز به یک محدودیت تبدیل شده است. روسیه، که زمانی گفتوگوی اجتنابناپذیر ترکیه در سوریه بود، اکنون حضوری کاهشیافته دارد؛ چین همچنان یک بازیگر اقتصادی بدون وزن امنیتی باقی مانده است. ترکیه در میان همه آنها حرکت میکند، اما هنوز بهعنوان یک قطب مستقل ظهور نکرده است. آنها هنوز آماده نیستند که بهتنهایی یک خاورمیانه پس از آمریکایی را مدیریت کنند.
برای ترکیه، خاورمیانه قطعاً همچنان بستر فرصتهاست، اما این منطقه همچنین خطرات اقتصادی و سیاسی را به همراه دارد که آنکارا امروز نمیتواند به طور کامل آنها را تحمل کند. در میان چندین جنگ در مرزهای خود و در همسایگی وسیعتر، به نظر میرسد که کادرهای حاکم فعلی ترکیه برای حال حاضر مصمم هستند که از درگیریهای داغ منطقه دور بمانند. سوال این است که در دورهای که احتمالاً حضور ایالات متحده در منطقه کمتر خواهد شد، آیا آنکارا میتواند این بیطرفی محتاطانه را به یک مزیت تبدیل کند و در نهایت یک نظم جدید منطقهای با مرکزیت ترکیه بسازد؟

گشایش ترامپ و محدودیتهای نظم خاورمیانهای آن
هیچ رابطهای به اندازه رابطه بین اردوغان و ترامپ برای موقعیت منطقهای ترکیه امروز اهمیت ندارد. پس از یک دهه که جایگاه آنکارا در واشنگتن تحت تأثیر تحریمها، اختلاف بر سر سیستم دفاع هوایی S-400 و خصومت کنگره ایالات متحده تعریف شده بود، دولت دوم ترامپ ترکیه را به عنوان یک شریک و نه یک مشکل تلقی کرده است—که این امر به شدت مورد رضایت تصمیمگیرندگان ترکیه قرار گرفته است. ترامپ از هر فرصتی برای ستایش عمومی اردوغان استفاده کرده است. در همین حال، آنکارا رابطه کاری مثبتی با حلقه نزدیکان رئیسجمهور ایالات متحده، از جمله نماینده ویژه استیو ویتکف، جارد کشنر، وزیر امور خارجه مارکو روبیو و تام باراک، سفیر ایالات متحده در ترکیه، برقرار کرده است—افرادی که به طور مستقیم با آنکارا ارتباط دارند و بدون بار اداری گذشته عمل میکنند.
این رابطه، به ویژه در مورد سوریه، نتایج قابل مشاهدهای به همراه داشته است. پذیرش ترامپ از دولت تحت رهبری احمد الشراء، تصمیم او برای لغو تحریمها و اعتبار عمومی دادن به اردوغان برای سقوط اسد، همگی فضای مانور ترکیه را در مهمترین پرونده منطقهایاش گسترش داده است. ترامپ نقش اردوغان را در متقاعد کردن او برای تصمیم به لغو تحریمها بر سوریه تأیید کرده است. روابط این دو رهبر همچنین گفتگوهایی را در مورد تجارت دفاعی و احتمال بازگشت ترکیه به برنامههای تسلیحاتی غربی مانند جنگنده مشترک F-35 که چند سال پیش غیرقابل تصور بود، گشوده است.
اما گشایش ترامپ با مشکلات خاص خود همراه است. اولین مشکل ساختاری است، با یک رئیسجمهور ایالات متحده که سیاست خارجیاش شخصی است، نه نهادی. توافقات واشنگتن در سطح رهبری انجام میشود، بر روی پشت یک پاکت، و اغلب بدون ماشین اداری برای اجرای یا حفظ آنها.
این با نحوه عملکرد آنکارا متفاوت است، جایی که با وجود تمرکز فوقالعاده قدرت در دست اردوغان، یک دستگاه دولتی وجود دارد که در هر بخش از روابط دوجانبه فعال است. سبک غیررسمی ترامپ برای پیشرفتهای مقطعی کار میکند—معافیت تحریمی در اینجا، یک اجلاس در آنجا—اما حل مشکلات دوجانبه یا تبدیل برنامه صلح خود اعلام شدهاش به ثبات واقعی منطقهای را دشوار میسازد. برای کشوری مانند ترکیه، که شرطهای منطقهایاش در سوریه، مدیترانه و قفقاز جنوبی به ثبات بلندمدت وابسته است، یک شریک آمریکایی که بداههپردازی میکند و به وعدههایش عمل نمیکند، میتواند به خودی خود یک مشکل باشد—به اندازه یک شریک که از کنار میرود.
مشکل دیگر ناپایداری ایالات متحده است. همان رئیسجمهوری که اردوغان را به عنوان مردی که اسد را سرنگون کرد ستایش میکند، میتواند در عرض چند روز گروههای کردی را به مسلح شدن علیه ایران تشویق کند، تعرفهها را مطرح کند یا درباره تعهدات آمریکاییها به ناتو—ائتلافی که هنوز لایه سختافزاری دفاع ترکیه به آن وابسته است—تفکر کند. آنکارا میتواند با بیشتر سیاستهای آمریکایی کنار بیاید. آنچه نمیتواند بر اساس آن برنامهریزی کند، پیشبینیناپذیری آمریکاست.
لمس طلایی ترامپ همچنین بدون خواهانهای دیگر نیست. ترکیه تنها شریک ممتاز ترامپ در منطقه نیست؛ عربستان سعودی، کشورهای خلیج فارس و اسرائیل نیز در این لیگ قرار دارند. پیوندهای شخصی و مالی رئیسجمهور با پایتختهای خلیج فارس و نزدیکی دولت او به اسرائیل به این معناست که وقتی منافع ترکیه با منافع آنها تداخل پیدا میکند—همانطور که میتواند در مورد سوریه، مدیترانه شرقی و معماری امنیت منطقهای باشد—آنکارا نمیتواند فرض کند که کاخ سفید به نفع آن عمل خواهد کرد. رابطه با ترامپ به ترکیه دسترسی میدهد، اما اولویت بر اسرائیل و خلیج فارس نیست.
قدرتهای بزرگ دیگر نیز گزینهای جایگزین ارائه نمیدهند. روابط ترکیه با روسیه—که برای سالها ترکیبی از رقابت و همکاری بهدقت تقسیمبندی شده، از فرآیند آستانه در سوریه تا گاز ترکاستریم و نیروگاه هستهای آککویو که توسط روسها ساخته شده—به نفع آنکارا متمایل شده است، زیرا جنگ در اوکراین و سقوط اسد موقعیت منطقهای مسکو را تضعیف کرده است. ترکیه هنوز با روسیه صحبت میکند، اما دیگر نیازی به تمکین به آن ندارد. این رابطه به نفع آنکارا متعادلتر شده است. چین بهطور عمدی از هرگونه درگیری در خاورمیانه اجتناب میکند. نه مسکو و نه پکن نمیتوانند امنیت ترکیه را تأمین کنند یا اقتصاد آن را به شیوهای که غرب هنوز انجام میدهد، پایدار کنند. با وجود تمام صحبتها درباره خودمختاری استراتژیک، ترکیه از درون سیستم غربی محافظهکاری میکند.

جنگ ایران تأییدکننده نظم محافظهکارانه خاورمیانه
جنگ ایران واضحترین نمونهای است از خطراتی که خاورمیانه امروز برای ترکیه به همراه دارد. ترکیه و ایران رقبای تاریخی هستند که برای قرنها به طور مکرر با یکدیگر جنگیدهاند تا اینکه توافق قصر شیرین در سال ۱۶۳۹ مرزهای آنها را ترسیم کرد و چارچوبی ضمنی را برقرار ساخت: هیچ جنگ مستقیم و هیچ دخالتی در امور داخلی یکدیگر.
آنکارا از ابتدا با جنگ تغییر رژیم علیه ایران مخالفت کرد—هرچند که علاقهای به ایران ندارد. در حالی که ترکیه مدتها از شبکه نیابتی ایران و آرزوهای هستهای آن ناراضی بوده، همچنین از پیامدهای یک کمپین نظامی طولانیمدت ایالات متحده و اسرائیل، از اختلال در تجارت تا ورود پناهندگان یا آرزوهای تجدیدشده کردها برای استقلال، میترسید. در اوایل، موضعی از «بیطرفی فعال» اتخاذ کرد، مشابه موضع خود در جنگ جهانی دوم، و در تلاشهای میانجیگری، از جمله با پاکستان، برای جلوگیری از درگیری و بعد از شروع آن، برای یافتن راهی برای پایان دادن به آن شرکت کرد.
این موضع بسیار محبوب بود: یک نظرسنجی متروپول که در مارس ۲۰۲۶ انجام شد نشان داد که ۶۸.۱٪ از پاسخدهندگان ترکیهای گفتند که ترکیه باید در این درگیری بیطرف بماند، در حالی که تنها ۲.۱٪ از همراستایی با ایالات متحده و اسرائیل حمایت کردند.
اما جنگ کار دیگری نیز انجام داد. این جنگ اعتماد ترکیه به ایده خودمختاری استراتژیک که در بخش خوبی از دهه گذشته دنبال میکرد را لرزاند. همان رهبری که در داخل کشور بر این نکته تأکید داشت که ترکیه اکنون یک رهبر منطقهای است، به یادآوری شد که آنکارا به دفاع هوایی ناتو نیاز دارد تا موشکهای بالستیک ایرانی که به حریم هوایی ترکیه وارد میشوند را سرنگون کند. این همچنین یادآوری بود که ناتو همچنان بخشی ضروری از معماری دفاعی ترکیه باقی مانده است و دولت تلاش کرده است تا روابط خود را با این ائتلاف قبل از اجلاس در آنکارا در ماه ژوئیه بهبود بخشد.

متمم کردی
جنگ در ایران همچنین نشان داد که پرونده کردی چقدر برای توانایی ترکیه در مدیریت بینظمی منطقهای مرکزی است. یک روند صلح کند که در سال ۲۰۲۵ بین دولت ترکیه و حزب کارگران کردستان (پکک) آغاز شد، پنجرهای نادر برای یک توافق تاریخی گشود. آنچه بیشتر از هر چیز دیگری ترکیه را تحریک کرد، ترس از بینظمی منطقهای و نیاز به تقویت جبهه داخلی بود، نه تقویت دموکراسی آسیبدیده ترکیه.
در طول جنگ، فوریت استراتژیک روند کردی برای تصمیمگیرندگان ترکیه بیشتر نمایان شد، زمانی که گزارشهایی از برنامههای ایالات متحده و اسرائیل برای استفاده از گروههای کردی در ایران، از جمله گروههای وابسته به پکک، برای آغاز یک شورش در داخل ایران منتشر شد. ترامپ در ابتدا و بهطور علنی حامی این بود که نیروهای کردی ایرانی مستقر در عراق به نیروهای رژیم ایران حمله کنند، اما چند روز بعد مسیر خود را تغییر داد.
برنامههای ایالات متحده و اسرائیل برای تسلیح کردها نه تنها ایران را بیثبات میکرد بلکه روند صلح شکننده بین دولت ترکیه و پکک و تلاش آنکارا برای ادغام نیروهای کردی سوری وابسته به پکک در دولت جدید سوریه را نیز مسموم میکرد. بیش از هر چیز، این واقعه نشان داد که روند صلح کردی چقدر در برابر دخالتهای خارجی آسیبپذیر است.
به نظر میرسد آنکارا متوجه شده است که مدیریت زلزلههای خاورمیانه نیازمند رسیدگی همزمان به مسئله کردی در داخل کشور است. ترکیه اقداماتی محدود به سمت فراهم کردن فرصت بیشتری برای حزب طرفدار کردها در ترکیه انجام داده است، در حالی که بر مخالفان سکولار اردوغان فشار میآورد. قانونی که در پارلمان ترکیه در حال بررسی است، هدفش فراهم کردن پایه قانونی برای بازگشت شبهنظامیان پکک است. حکومت خودکامه اردوغان احتمال پیگیری دموکراتیزاسیون یا اصلاحات سیاسی گسترده در داخل کشور را کاهش میدهد. اما یک توافق کردی و توافق با پکک بهطور قابل توجهی تنشهای داخلی را کاهش داده و بار امنیتی در عراق و سوریه را تسهیل میکند—و ترسهای دیرینه ترکیه درباره تأسیس یک دولت کردی مستقل در منطقه را کاهش میدهد.
دشمنی استراتژیک با اسرائیل مانع نظم خاورمیانه است
از میان تمام روابطی که محاسبات منطقهای ترکیه را شکل میدهند، هیچکدام به اندازه رقابت با اسرائیل مهم یا مضر نیست. آنچه بهعنوان یک شکاف سیاسی بر سر غزه آغاز شد، به یک رقابت استراتژیک تمامعیار تبدیل شده است که در سوریه، مرزهای دریایی مدیترانه شرقی و کریدورهای واشنگتن در حال انجام است.
آنکارا اکنون اسرائیل را بهعنوان یک عامل کلیدی بیثباتی منطقهای و چالشی مستقیم برای منافع ترکیه، بهویژه در سوریه و مدیترانه شرقی میبیند. این رقابت همچنین به کریدور دریای سرخ-شاخ آفریقا گسترش مییابد، جایی که حمایت ترکیه از سومالی و شناسایی اسرائیل از سومالیلند—اولین توسط هر کشور عضو سازمان ملل—هر دو کشور را به یک رقابت برای نفوذ میکشاند.
در مصاحبهها، مقامات و دیپلماتهای ترکیه به طور مداوم اسرائیل را به عنوان یک مزاحم در تقریباً تمام پروندههای منطقهای توصیف کردند. یکی از آنها اسرائیل را به عنوان پیگیری یک استراتژی دوگانه برای مهار ترکیه توصیف کرد: از نظر جغرافیایی، با تقویت شراکتها با یونان و قبرس در سوریه و مدیترانه شرقی؛ و از نظر سیاسی، با بهرهبرداری از نفوذ خود در کنگره ایالات متحده برای حفظ تنش در روابط ایالات متحده و ترکیه. به گفته آنها، اسرائیل به عنوان فوریترین مانع برای تثبیت سوریه و مؤثرترین دارنده حق وتو بر امید آنکارا برای یک بازتنظیم بزرگ با ایالات متحده در دوران ریاستجمهوری ترامپ تبدیل شده است.
این رقابت در توهینهای متقابل مقامات و درگیریهای بزرگتر در شبکههای اجتماعی بروز میکند، اما همچنین به بعد نظامی نیز سرایت کرده است. تسلط هوایی اسرائیل بر سوریه یکی از دلایلی است که ترکیه نتوانسته است حضور نظامی خود را در سوریه پس از اسد فراتر از پایگاههای خود در شمال سوریه گسترش دهد. در آوریل 2025، اسرائیل به پایگاههای هوایی T-4 و پالمیرا حمله کرد که آنکارا به عنوان مکانهای بالقوه برای استقرار ترکیه شناسایی کرده بود—که نشاندهنده عزم آن برای جلوگیری از گسترش بیشتر پایگاههای نظامی ترکیه در سوریه بود. در حالی که ترکیه یک شراکت دفاعی با دولت الشرا دارد و در حال آموزش ارتش جدید سوریه است که در آن همچنین نمایندگان خود را دارد، نتوانسته است پایگاههایی خارج از شمال تأسیس کند.
یک شراکت دفاعی جدید بین اسرائیل، یونان و قبرس نیز به تازگی به گونهای گسترش یافته است که حتی به طور عمومی، موقعیت ترکیه را در مدیترانه شرقی به چالش میکشد و احساس محاصره آنکارا را در دریاها افزایش میدهد. این اتحاد به معنای وجود یک خط گسل جدید در مدیترانه است و این سه قدرت برنامههای رسمی برای تعمیق روابط دفاعی و انجام تمرینات هوایی و دریایی مشترک را تنظیم کردهاند و اسرائیل را به قلب یک درگیری یخزده چند دههای در اطراف قبرس وارد کردهاند.
تأسیس مرکز انرژی مدیترانه شرقی ایالات متحده-یونان-قبرس-اسرائیل در ژوئن 2026 همچنین به دنبال نهادینه کردن بیشتر یک شراکت انرژی بود که مرزهای دریایی مورد منازعه و منابع هیدروکربنی در سواحل قبرس را در بر میگرفت. این اقدام به طور مؤثری درخواست دیرینه ترکیه برای گنجاندن جامعه ترکقبرسی در تصمیمگیریها درباره منابع دریایی قبرس را مسدود کرد. قبرس همچنین با به دست آوردن سیستمهای ساخت اسرائیل، دفاع هوایی خود را تقویت کرده است.
آنکارا تمامی این تحرکات را بخشی از یک تلاش هماهنگ برای محدود کردن فضای مانور ترکیه در مدیترانه میداند. اردوغان به تازگی گفته است که حملات اسرائیل به لبنان و سوریه به طور مستقیم ترکیه را تهدید میکند. او همچنین درباره “رویاهای توخالی در مدیترانه شرقی” هشدار داد و افزود: “هیچکس نباید به دنبال ماجراجویی باشد… میخواهم همه بدانند که اگر حقوق ترکیه و ترکقبرسیها در مدیترانه شرقی نقض شود، پاسخ ما بسیار روشن و بسیار قوی خواهد بود.”
در اسرائیل نیز روانشناسی مشابهی وجود دارد. برنامهریزی امنیتی رسمی اسرائیل اکنون ترکیه را به عنوان یک رقیب بالقوه و تهدیدی بلندمدت در نظر میگیرد: در ژانویه 2025، کمیته ناگل، یک پنل دولتی که به بررسی استراتژی دفاعی پرداخته و به ریاست یک مشاور سابق امنیت ملی تشکیل شده، توصیه کرد که اسرائیل برای یک رویارویی مستقیم احتمالی با ترکیه آماده شود و هشدار داد که تهدید ناشی از سوریهای که به ترکیه نزدیک است “میتواند به چیزی حتی خطرناکتر از تهدید ایرانی تبدیل شود.” در گفتمان سیاسی اسرائیل، این rhetoric از آن زمان تشدید شده و بسیاری از تحلیلگران رسانههای اجتماعی و نخستوزیر سابق نفتالی بنت هشدار دادهاند که “ترکیه ایران جدید است.” تحلیلگران در مطبوعات اسرائیل آنکارا را به عنوان خطر بزرگتری نسبت به تهران توصیف کردهاند.
همانطور که تام باراک، سفیر ایالات متحده، اشاره کرد، درک محاصره در هر دو طرف عمیق است: “بنابراین اگر شما در تلآویو بیدار شوید و روزنامه را بخوانید، چه میبینید؟ شما نمودار امپراتوری عثمانی 2.0 را میبینید که از وین تا مالدیو است… شما در استانبول بیدار میشوید و روزنامه را میخوانید و این اسرائیل بزرگ است.”
برای ترکیه، اسرائیل یک معضل استراتژیک ایجاد میکند. آنکارا میخواهد خود را به ایالات متحده به عنوان یک شریک تثبیتکننده معرفی کند در حالی که واشنگتن امیدوار است که درگیریهای منطقهای خود را کاهش دهد. اما رقابت بیپایان و خطر رویارویی با اسرائیل این موضوع را بسیار دشوارتر میکند که بتوان آن را حفظ یا عملیاتی کرد.

پاسخ ترکیه: ساخت یک ضد ائتلاف
پاسخ آنکارا به رقابت با اسرائیل، ایجاد شراکتهای خود و تنوع بخشیدن به روابط امنیتیاش از مدیترانه تا شاخ آفریقا بوده است. نزدیکی اخیر آنکارا به عربستان سعودی و مصر، خصومت دهه گذشته با کشورهای خلیج فارس را کاهش داده و مقامات ترکیه به طور فزایندهای از فرمتهای چندجانبه کمفشار حمایت میکنند—تا حدی که صحبتهای اکتشافی درباره یک توافق امنیتی سعودی-ترکی-پاکستانی-مصر مطرح شده است. فیدان به طور علنی تأیید کرده است که چنین بحثهایی در حال انجام است—و آنها را بخشی از چشمانداز اردوغان برای یک “پلتفرم فراگیر” توصیف کرده است—و گفته است که آنکارا در حال بررسی این موضوع با عربستان سعودی، پاکستان و دیگران است که چگونه “قدرتهای خود را برای حل مشکلات ترکیب کنیم”، و بر مالکیت منطقهای تأکید کرده است.
اینکه آیا چنین توافقی به واقعیت تبدیل خواهد شد یا نه، واضح است که آنکارا میخواهد از یک همراستایی نامطلوب در حاشیه خود خارج شود و یک ائتلاف وسیعتر از کشورهای توانمند بسازد که بتوانند بر تسلط نظامی اسرائیل تکیه کنند و در برابر فشار دیپلماتیک اسرائیل مقاومت کنند. هدف تلاشهای اخیر ترکیه برای عادیسازی روابط با کشورهای خلیج فارس به نظر نمیرسد که همراستایی استراتژیک کامل باشد، بلکه جلوگیری از ظهور یک بلوک ضدترکی به رهبری اسرائیل در مدیترانه یا خاورمیانه است. آنکارا این هدف را با تشکیل شراکتهای عملی تجاری و امنیتی دنبال کرده است در حالی که کشورهای خلیج فارس نیز شراکتهای تجاری و امنیتی خود را متنوع میکنند.
تلاشهای ترکیه برای مقابله با آشفتگیهای منطقهای تنها به تشکیل ائتلاف محدود نمیشود. رهبران آنکارا شروع به بیان یک چشمانداز نهادیتر برای آینده منطقه کردهاند. از آغاز بحران ایران، فیدان به طور مکرر استدلال کرده است که خاورمیانه به یک چارچوب امنیتی خود نیاز دارد—یک معماری دفاعی منطقهای که توسط خود کشورهای خاورمیانه ساخته شده باشد—تا وابستگی به ضامنهای خارجی را کاهش دهد و تهدیدات مشترک را به طور جمعی مدیریت کند. برای تأکید بر اینکه این بیشتر شبیه برتری ترکیه نیست و بیشتر شبیه ظرفیت مشترک است، او به یک تشبیه تاریخی اشاره کرد: “به اینکه چگونه اتحادیه اروپا از صفر تا امروز شکل گرفته است نگاه کنید. چرا ما نتوانیم؟”
فیدان از آن زمان این استدلال را تیزتر کرده و به تازگی پتانسیل منطقه برای یک چارچوب امنیتی جدید را توصیف کرده است که در اصل میتواند حتی شامل اسرائیل در آینده باشد—اما تنها پس از یک توافق سیاسی در فلسطین. او گفت: “اسرائیل میتواند به این فرآیند بپیوندد اگر یک دولت فلسطینی را بر اساس مرزهای 1967 به رسمیت بشناسد”، و افزود: “اگر آن مشکل حل شود، فکر میکنم امنیت اسرائیل نیز به شدت توسط کشورهای منطقه حمایت خواهد شد.”
امروز، چنین ساختاری غیرواقعی به نظر میرسد—با توجه به سیاستهای شکستهشده در منطقه، رقابت ترکیه و اسرائیل، و شک و تردید عمیق در پایتختهای عربی نسبت به ایران، اسرائیل و حتی ترکیه. اما این واقعیت که آنکارا بهصورت نهادی فکر میکند، نه فقط عملیاتی، نشاندهنده یک تحول قابل توجه در نحوه تصور ترکیه از نقش منطقهایاش است.
نظم خاورمیانه در آزمایشگاه سوریه مورد آزمایش قرار گرفته است
در مصاحبهها، گفتوگوکنندگان ترکیهای بارها به این ایده بازگشتند که ترکیه “باید دوستان خود را افزایش دهد و دشمنان خود را کاهش دهد.” سوریه جایی است که این آزمایش بهطور فوریتر انجام میشود—ترکیه در آنجا از هر جای دیگری نفوذ بیشتری دارد و ادعای آن در شکلدهی به یک منطقه ثبات در حاشیهاش ابتدا در آنجا قضاوت خواهد شد.
بهگفته خود آنکارا، این کشور از زمان سقوط اسد به اهداف اصلی خود دست یافته است. آنها از تجمیع یک دولت کردی وابسته به پکک و مورد حمایت ایالات متحده در امتداد مرز خود جلوگیری کردهاند و نفوذ خود را در دمشق با حمایت دیپلماتیک از دولت الشعرا و کمک به ساخت ظرفیتهای نهادی و مشروعیت بینالمللی آن عمیقتر کردهاند.
مرحله بعدی دشوارتر است. سوریه با ضعف نهادی، محدودیتهای مالی و یک محیط امنیتی دشوار مواجه است—که با کنترل اسرائیل بر فضای هوایی و سرزمینهای جنوبی آن تشدید میشود. و در حالی که الشعرا روابط نزدیکی با آنکارا دارد، او در حال انجام یک عمل متعادلکننده است و با ایالات متحده، قطر و عربستان سعودی بهگونهای ارتباط برقرار میکند که برتری ترکیه را محدود میکند. ترکیه نفوذ دارد اما کشور را اداره نمیکند.
بازده اقتصادی نیز بهطور مشابه واقعی اما اندک است. صادرات ترکیه به سوریه در سال ۲۰۲۵ به بیش از ۳ میلیارد دلار افزایش یافت، اما این کشور جنگزده همچنان بازار کوچکی برای ترکیه است و سودها عمدتاً به اکوسیستم بازرگانان، تولیدکنندگان و شرکتهای لجستیکی در جنوبشرقی ترکیه سرازیر شده است. (غازی عینتپ بهتنهایی حدود ۶۵۳ میلیون دلار کالا به سوریه در سال ۲۰۲۵ صادر کرده است.) رونق بزرگ بازسازی که شرکتهای ترکیهای امیدوار بودند به وقوع بپیوندد، محقق نشده است. شرکتهای مرتبط با سیاست مانند کالیون و چنگیز به پیشنهادات اولیه کنسرسیوم در تولید برق و نوسازی فرودگاه مرتبط شدهاند، اما موج بزرگ سرمایهگذاریهای زیرساختی، انرژی، بازسازی و تولید که موقعیت ترکیه را بهعنوان بزرگترین بازیگر اقتصادی سوریه تثبیت کند، هنوز به وقوع نپیوسته است.
رد پای ترکیه: قدرت سخت بهعلاوه همراستایی انعطافپذیر
تلاشهای ترکیه برای مدیریت بینظمی و بهرهبرداری از خلأهای قدرت در منطقه، منجر به ایجاد یک شبکه متواضع اما استراتژیک از استقرارها و شراکتهای امنیتی شده است که به آنکارا اهرم سیاسی نامتناسبی نسبت به منابعش میدهد. آنکارا قدرت نرم را با قدرت سخت ترکیب کرده تا شراکتهای جدید و انعطافپذیری از پاکستان تا سومالی ایجاد کند. اکنون ردپای نظامی آن در مناطق درگیری که جمهوری مدرن به ندرت نفوذ پایدار داشته، قابل مشاهده است. اما هنوز در سیاستهای قدرتهای بزرگ تازهکار است و ابزارهای جدید قدرت نرم را برای تقویت استراتژی کلان خود معرفی کرده است. در حالی که دهها پایگاه پیشرفته در داخل سوریه و عراق حفظ میکند، استقرار واقعی آن در خارج محدود است و شامل:
شمال سوریه: شبکهای از پایگاههای پیشرفته، مراکز لجستیکی و نقاط مشاهدهای که در طول یک دهه عملیات ساخته شدهاند—که ابتدا به عنوان راهی برای حفاظت از جمعیتهای پناهنده در ادلب و جلوگیری از ظهور یک منطقه خودمختار کردی مرتبط با PKK تأسیس شده بود. در حالی که بسیاری از گروههای مخالف مسلح که ترکیه از آنها حمایت کرده، اکنون در ارتش جدید سوریه جا گرفتهاند و به ترکیه در دمشق اهرم میدهند، نیروهای ترکیه هنوز پایگاههایی را حفظ میکنند که مرز را در یک نظم پس از اسد تأمین میکنند.
شمال عراق: شبکهای از پایگاهها و نقاط ارتباطی که عملیاتهای مرزی علیه PKK را به یک وضعیت دائمی تبدیل کرده و به آنکارا فشار مداوم علیه این گروه کردی و اهرم با دولت منطقهای کردستان در اربیل میدهد.
لیبی (طرابلس و کریدور غربی): در حالی که بازی سیاسی در لیبی هنوز حلنشده باقی مانده، مشاوران نظامی ترکیه، مراکز آموزشی و ترتیبات دسترسی—بهویژه در اطراف تأسیسات هوایی و گرههای ساحلی—نفوذ آنکارا را از زمان استقرار در طرابلس در سال ۲۰۱۹ حفظ کردهاند.
قطر: یک پایگاه رسمی خارجی که نقش امنیتی ترکیه در خلیج فارس را تثبیت کرده و تمایل به همکاری با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به عنوان یک شریک امنیتی را نشان میدهد.
سومالی و کریدور دریای سرخ-شاخ آفریقا: پایگاه نظامی TURKSOM در موگادیشو، پلتفرم آموزشی پیشرفته ترکیه است که اکنون با همکاری امنیت دریایی گسترشیافته همراه شده و آنکارا را در رقابت وسیعتر دریای سرخ قرار میدهد.
این حضور به آنکارا اهرم و دسترسی میدهد و برای مدیریت بینظمی در همسایگیاش مفید است، اما هنوز از ظرفیت لازم برای “تحمیل نظم” فاصله دارد. در بسیاری از این مکانها، ترکیه باید از میان دینامیکهای داخلی پیچیده بین گروههای مختلف عبور کند یا با حضور بازیگران خارجی—مانند روسیه و فرانسه در لیبی یا اسرائیل و ایالات متحده در سوریه—مقابله کند.

دیپلماسی صنعتی دفاعی: یک داستان ناتمام
خارج از استقرارها در مناطق درگیری داغ، صنعت دفاعی ترکیه به یکی از مؤثرترین ابزارهای آنکارا برای تقویت شراکتهای منطقهای تبدیل شده است. آنکارا در دو دهه گذشته پیشرفتهای چشمگیری داشته است—که بخشی از آن به سیاستی مربوط میشود که نقش ترکیه را در زنجیرههای تأمین ناتو به تولید داخلی بیشتر برای ارتش عظیمش تبدیل کرده است. ترکیه اکنون یکی از کشورهای پیشرو در زمینه پهپادها است و به عنوان تأمینکننده پیشرو مهمات توپخانه 155 میلیمتری و فناوری تولید در داخل ناتو شناخته میشود.
این کشور همچنین دارای یک پایگاه صنعتی نظامی مقیاسپذیر است که اقلام دیگری از جمله مواد منفجره، خودروهای زرهی، سکوهای دریایی، موشکها و بستههای آموزشی را تولید میکند—که به سرعت و اغلب با وابستگی سیاسی کمتر نسبت به تأمینکنندگان غربی ارائه میشود. در زمانی که کشورها در حال تسلیح مجدد و تلاش برای تنوع در تأمینکنندگان هستند، این ترکیب ترکیه را به یک شریک امنیتی جذاب تبدیل کرده است، حتی اگر نتواند جایگزینی برای ایالات متحده در سیستمهای پیشرفته باشد.
اما صنعت دفاعی ترکیه هنوز پاسخگوی جستجوی منطقه برای یک تأمینکننده امنیتی جدید نیست، زیرا حمایت آمریکایی کمتر قابل اعتماد میشود، به ویژه برای کشورهای عرب خلیج فارس. دیپلماسی دفاعی ترکیه در خاورمیانه تحت تأثیر همان آسیبپذیریهایی است که آرزوهای ژئوپلیتیکی وسیعتر آن را شکل میدهد. سایه بلند تصمیم ناموفق آنکارا برای خرید سیستم S-400 روسی در سال 2019 به این معناست که ترکیه هنوز با محدودیتهای صادرات ایالات متحده مواجه است و از برنامه جنگنده مشترک F-35 محروم مانده است.
این موضوع، به همراه مخالفت فعال از سوی اسرائیل، دسترسی ترکیه به فناوریهای حیاتی را محدود کرده و همکاری با شرکای غربی را پیچیده میکند. به عنوان مثال، برنامه جنگنده نسل پنجم ترکیه، KAAN، که به لحاظ طراحی جاهطلبانه باقی مانده است، به دلیل وابستگی به ورودیهای خارجی با تأخیر مواجه است—دقیقاً در زمانی که کشورهای خلیج فارس و دیگران به دنبال گزینههای معتبر برای سکوهای غربی هستند.
بخش عمدهای از ظرفیت صنعتی دفاعی ترکیه برای نیازهای نظامی خود این کشور استفاده میشود. اما صادرات همچنان اهمیت دارد. صادرات دفاعی و هوایی ترکیه در سال ۲۰۲۵ به بیش از ۱۰ میلیارد دلار رسید که نسبت به سال قبل ۴۸ درصد افزایش داشته و بهطور چشمگیری بالاتر از اوایل دهه ۲۰۰۰ است و این امر نشاندهنده صنعتی در حال رشد سریع، بهویژه در زمینه پهپادها و مهمات است. این موضوع ترکیه را به عنوان یک صادرکننده در سطح میانه قرار میدهد و آن را به یازدهمین صادرکننده بزرگ جهان تبدیل میکند، در حالی که بخشهای حیاتی اغلب به واردات فناوری وابسته هستند.
برای نیازهای خود، آنکارا همچنین از یک معماری دفاع هوایی یکپارچه و معتبر برخوردار نیست، هرچند که شرکای ناتو سامانههای پاتریوت و سایر سامانههای رهگیر را تأمین میکنند. نتیجه این است که ترکیه میتواند پهپادها و سیستمهای میدان جنگ را به خارج بفروشد در حالی که به چتر ناتو برای سختترین لایه دفاع از میهن تکیه میکند. این شکاف توانمندیهای بازدارندگی خود ترکیه و نقش آن به عنوان یک شریک امنیتی در منطقه را کاهش نمیدهد، اما محدودیتهایی در این زمینه ایجاد میکند که آنکارا چگونه میتواند صادرات دفاعی را به خودمختاری استراتژیک تبدیل کند.
بازسازی، تجارت و شرط اقتصادی ترکیه
ترکیه همچنان قدرت اقتصادی منطقه است و به عنوان شانزدهمین اقتصاد بزرگ جهان با حدود ۱.۶ تریلیون دلار رتبهبندی میشود و بدون شک موقعیت خود را در گروه ۲۰ حفظ خواهد کرد. اما اقتصاد ترکیه از مشکلات دائمی رنج میبرد، از جمله تورم بالا و اعتماد پایین سرمایهگذاران. امیدهای ترکیه برای تبدیل لحظه بینظمی منطقهای به مزیت اقتصادی برای شرکتهای ترکیهای، با مسیرهای جدید انرژی و تجارت و قراردادهای بزرگ بازسازی در همسایگی، هنوز محقق نشده است. جایی که داستان اقتصادی ترکیه بیشتر به آینده نگاه میکند، تلاشهای رو به رشد آن برای تبدیل شدن به یک کشور ترانزیت است که اروپا، خلیج فارس و اوراسیا را به هم متصل میکند.
انرژی: ترکیه میخواهد پلتفرمی باشد که از طریق آن جریانهای گاز، گاز طبیعی مایع (LNG) و نفت جمعآوری، تجارت و دوباره صادر شوند و جغرافیا را به اهرمی تبدیل کند. این آرزو بر اساس خطوط انرژی است که در حال حاضر در سرتاسر کشور وجود دارد: گاز روسی از طریق ترکاستریم و بلواستریم؛ گاز آذربایجانی از طریق خط لوله گاز طبیعی ترانس آناتولی (متصل به کریدور گاز جنوبی/خط لوله ترانس آدریاتیک)؛ و نفت خام عراقی و دریای خزر که از طریق خطوط لوله و بنادر به بازارهای جهانی منتقل میشود—که با پایانههای واردات LNG و واحدهای ذخیرهسازی و بازگازسازی شناور که به ترکیه انعطافپذیری میدهد تا گاز خط لوله را با تأمین دریایی ترکیب کند، تکمیل میشود.
تجارت و ارتباطات: آنکارا دو مسیر تجاری عمده را ترویج میکند: جاده توسعه عراق، شریانی که پایتختهای خلیج و تجارت عراقی را به بنادر ترکیه و سپس به اروپا متصل میکند؛ و کریدور میانه، که از طریق قفقاز جنوبی به آسیای مرکزی به عنوان یک مسیر جایگزین اوراسیا میگذرد.
این مسیرها با کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا و سایر کریدورهای پیشنهادی رقابت میکنند، اما همچنین جغرافیای ضروری ترکیه را به عنوان یک هاب طبیعی تجارت، انرژی و سرمایهگذاری بین اروپا، خلیج و اوراسیا زیر سوال میبرند. با بازنگری شرکتها در خطوط تأمین از چین و باز شدن “کریدور میانه” از طریق ارمنستان و آذربایجان، این به معنای افزایش ترانزیت از طریق ترکیه است. این همچنین میتواند برنامههای آنکارا برای تبدیل استانبول به یک هاب بزرگتر برای سرمایهگذاری و مالی را تقویت کند—بهویژه در حالی که اولویتهای سرمایهگذاری خلیج در پی جنگ ایران تغییر میکند.
اما برای به دست آوردن ارزش بیشتر از زنجیره تأمین، آنکارا باید از فراتر رفتن و خطرات سیاسی که میتواند سرمایهگذاران را فراری دهد، اجتناب کند. این به معنای اجتناب از تنشها با غرب، همسایگان و ادامه بهبود روابط با خلیج است.
همچنین این سؤال وجود دارد که سیاستهای منطقهای ترکیه تا چه اندازه از تلاشهای اقتصادی آن حمایت میکند. عملیات نظامی ترکیه در لیبی، سوریه و سومالی درها را برای تجارت و قراردادها باز کرده است، اما این عملیات به سود عمدهای برای شرکتهای ترکیهای تبدیل نشده است. تا کنون، دستاوردهای ترکیه به طور عمده به این بستگی دارد که آیا این مکانها میتوانند حکمرانی پایدار پس از درگیری داشته باشند—و اینکه چه کسی بازسازی را تأمین مالی میکند.
لیبی همچنان داستان احتیاطآمیز است. تجارت از زمان مداخله ترکیه در سال ۲۰۱۹ بهبود یافته است، اما بهبود تجاری کمتر از آنچه شرکتهای ترکیهای امیدوار بودند، بوده است. پیمانکاران ترکیه هنوز پرداختهای معوق و ادعاهای حلنشدهای از پروژههای گذشته و متوقفشده دارند—که اغلب به حدود ۱ میلیارد تا ۱.۲ میلیارد دلار در طلبهای پرداختنشده اشاره میکنند، به همراه ادعاهای اضافی مرتبط با نامههای ضمانت و تجهیزات آسیبدیده—که همچنان بر روابط تجاری سایه میافکند.
تجارت دوجانبه در سال ۲۰۱۹ حدود ۲.۶ میلیارد دلار بود (واردات لیبی از ترکیه حدود ۲.۰۷ میلیارد دلار به علاوه صادرات لیبی به ترکیه حدود ۴۸۱ میلیون دلار) و طبق گفته مقامات ترکیه به حدود ۴.۴ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ رسید. اما نهادهای تقسیمشده لیبی و شبکههای حامی رقیب نیز توانایی آنکارا را برای تبدیل نفوذ به منفعت اقتصادی—یا به جایزه بزرگتر شکلدهی به نظم سیاسی لیبی محدود میکند. لیبی فروپاشیده نشده است، اما همچنین به یک دولت متحد و مرفه تبدیل نشده است.
با وجود تمایل برای انجام کسبوکار بیشتر با خاورمیانه، غرب همچنان بزرگترین سرمایهگذار و بازار صادراتی برای شرکتهای ترکیهای باقی مانده است. اتحادیه اروپا (EU) در سال 2023، 40.8% از صادرات ترکیه را به خود اختصاص داد (که به 41.4% در سال 2024 افزایش مییابد)، در حالی که “خاور نزدیک و میانه” در سال 2024، 16.7% را به خود اختصاص داد. آنکارا همچنین تمام نیروی اقتصادی خود را به این منطقه نیاورده است زیرا ستون فقرات جامعه کسبوکار ترکیه هنوز عمدتاً به سمت اتحادیه اروپا متمایل است، جایی که از توافقنامه اتحادیه گمرکی بهرهمند است و از ماجراجوییهای منطقهای دوری کرده است.
همچنین یک مشکل ساختاری بزرگتر در اقتصاد ترکیه وجود دارد، جایی که رفاقتگرایی، دخالت سیاسی در بازارها و کمبودهای مداوم حاکمیت قانون بخش قابل توجهی از جامعه کسبوکار طرفدار غرب ترکیه و طبقه حرفهای شهری را بیگانه کرده است. در حالی که ترکیه دارای سرمایه انسانی و پویایی بخش خصوصی برای تبدیل شدن به یک بازیگر اقتصادی جدی در بازسازی منطقهای در خاورمیانه است، اما هیچیک از اینها را به طور کامل به کار نگرفته است.

محدودیتها و فراتر رفتن
نفوذ رو به رشد ترکیه در خاورمیانه واقعی است. اما محدودیتهای ذکر شده به این معنی است که آنکارا هنوز از توانایی شکلدهی به یک نظم منطقهای فاصله دارد، حتی اگر بخواهد.
علاوه بر عوامل خارجی، موانع داخلی نیز وجود دارد، مانند سیستم فوقالعاده شخصیسازی شده اردوغان که شامل دایره کوچکی از تصمیمگیرندگان است و از آنچه که دامنه جغرافیاییاش نشان میدهد، نازکتر شده است.
توانایی ترکیه در ترکیب قدرت سخت با دیپلماسی اقتصادی نیز به دلیل آسیبپذیری داخلی و نیاز به تأمین مالی خارجی، که اغلب غربی است، محدود شده است. تمرکز قدرت در بالاترین سطح یک اقتصاد وفادار ایجاد کرده است—اقتصادی که در آن دسترسی و فرصت به شرکتهای مرتبط با سیاست میرسد نه به توانمندترینها. امروزه، بخش عمدهای از جامعه کسبوکار ترکیه و مجموعه قابل توجهی از سرمایه انسانی در حاشیه دیپلماسی منطقهای نشستهاند.
یکی دیگر از معایب ترکیه تأثیر منفی ماشین تبلیغاتی داخلی آن بر جهان عرب است. نوستالژی عثمانی در داخل کشور خوب عمل میکند اما میتواند پایتختهای عربی، بهویژه در خلیج فارس، را نگران کند، جایی که ترکیه به همکاری آنها برای تأمین مالی و هرگونه نظم منطقهای پایدار نیاز دارد. هرچه لحن rhetoric ترکیه به سمت ثبتهای تمدنی یا نئو-امپریالیستی متمایلتر شود، ارائه آنکارا بهعنوان یک شریک برابر برای کشورهای عربی دشوارتر میشود.
پیامدها برای سیاست ایالات متحده
برای واشنگتن، بازگشت ترکیه به خاورمیانه پیامدهای مهمی دارد. ترکیه یکی از معدود بازیگران با ظرفیت و نیت شکلدهی به نتایج در خاورمیانه، از سوریه تا دریای سرخ است. اهداف آن با سیاست ایالات متحده در بسیاری از مسائل منطقهای همپوشانی دارد—اما نه در همه آنها. ایالات متحدهای که میخواهد از تعهدات منطقهای نامحدود اجتناب کند، ناگزیر باید با قدرتهای میانه توانمند همکاری کند. ترکیه یکی از مهمترین آنهاست.
اما واشنگتن هنوز در مورد جایگاه ترکیه در استراتژی کلی خود تصمیم نگرفته است. برای بیش از یک دهه، سیاست ایالات متحده بین در نظر گرفتن ترکیه بهعنوان یک مدل دموکراتیک، یک متحد دشوار ناتو، یک مختلکننده منطقهای و یک شریک امنیتی ضروری نوسان کرده است. هیچیک از این چارچوبها بهتنهایی کافی نیست. ترکیه تحت رهبری اردوغان دچار پسرفت دموکراتیک قابل توجهی شده و نظام حکومتی غیرلیبرالی را تولید کرده است. اما همچنین یک متحد ناتو است که نفوذ رو به رشدی در دقیقاً همان حوزههایی دارد که واشنگتن میخواهد بار خود را کاهش دهد.
یک رویکرد منطقیتر از سوی ایالات متحده باید با همراستایی عملی آغاز شود که در آن منافع همپوشانی دارد. در سوریه، واشنگتن و آنکارا هر دو به ثبات و جلوگیری از تبدیل این کشور به یک بستر برای تروریسم، جریانهای پناهندگی، بازگشت ایران یا رویارویی اسرائیل و ترکیه علاقهمندند. این نیازمند گفتوگوی مستمر بین دولتها در مورد حکمرانی پس از جنگ، اصلاحات بخش امنیتی و بازسازی است—نه فقط مدیریت بحران. در لیبی، دریای مدیترانه شرقی و دریای سرخ، ایالات متحده باید بهطور مشابه به دنبال همکاری خاص در مسائل با ترکیه باشد بدون اینکه فرض کند همگرایی استراتژیک وسیعتری وجود دارد.
واشنگتن همچنین باید هر کاری که میتواند انجام دهد تا ترکیه را در ناتو حفظ کند. جنگ ایران نشاندهنده تمایل ترکیه به خودمختاری استراتژیک و اهمیت ادامهدار چتر بازدارنده ناتو است. با شروع از اجلاس ناتو در آنکارا در ماه ژوئیه، یک دستور کار جدیتر ناتو-ترکیه باید بر دفاع هوایی، همکاری صنعتی دفاعی، امنیت دریای سیاه و مکانیزمهایی که بیاعتمادی بین متحدان را قبل از اینکه به سیاست نهادی تبدیل شود، کاهش دهد، تمرکز کند.
این امر نیازمند نادیده گرفتن منابع تنش در روابط نیست، از جمله S-400ها و ترجیح ترکیه برای ثبات با ایران و روسیه. اما نیازمند آن است که به این نکته توجه شود که ترکیهای که از ناتو دور میشود، مدیریت خاورمیانه و دریای سیاه را برای واشنگتن دشوارتر خواهد کرد.
ایالات متحده همچنین باید توجه بیشتری به رقابت ترکیه و اسرائیل داشته باشد. اگر این رقابت مدیریت نشود، ممکن است از درگیریهای آنلاین و نبردهای لابیگری در واشنگتن به خطرات کینتیک در میدان، به ویژه در سوریه و مدیترانه شرقی منتقل شود. کانال موجود کاهش تنش در سوریه مفید است اما کافی نیست. واشنگتن باید در زمانی که شرایط سیاسی اجازه میدهد، پس از انتخابات اسرائیل، گفتوگوی استراتژیک گستردهتری بین ترکیه و اسرائیل را تشویق کند و از تبدیل این رقابت به مانع ساختاری برای تثبیت سوریه جلوگیری کند.
در نهایت، واشنگتن باید ترکیه را به عنوان یک شریک اقتصادی و ارتباطی در نظر بگیرد، نه تنها به عنوان یک بازیگر امنیتی. نرمالسازی روابط ترکیه و ارمنستان و بازگشایی مرز ترکیه و ارمنستان یک توافق اقتصادی جدید در قفقاز جنوبی ایجاد خواهد کرد و کریدور میانه را با هزینه دیپلماتیک نسبتاً پایین تقویت خواهد کرد. به طور کلی، همکاری در زمینه کریدورها، امنیت انرژی، بازسازی و تجارت منطقهای به روابط ایالات متحده و ترکیه پایهای خواهد داد که میتواند تغییرات رهبری در هر دو طرف را تحمل کند. اگر نفوذ منطقهای ترکیه قرار است به نظم کمک کند نه مدیریت بحران دائمی، باید به زیرساختها و ترتیبات نهادی مرتبط باشد—نه تنها به پهپادها، پایگاهها و توافقات تاکتیکی.

نتیجهگیری و نظم آینده خاورمیانه
بازگشت ترکیه به خاورمیانه دیگر یک استعاره نیست. این یک موضع است که بر اساس این باور بنا شده است که بینظمی منطقهای نمیتواند خارج از مرزهای ترکیه نگهداشته شود. سوال سختتر این است که آیا آنکارا میتواند این را به چیزی شبیه نظم تبدیل کند.
“زیتنداغی” به عنوان یک هشدار نوشته شده است—روایتی از اینکه چگونه جاهطلبی امپراتوری در استانهای عربی به خستگی منجر شد. ترکیه امروز شرط میبندد که میتواند در جایی که امپراتوری شکست خورد، موفق شود: اینکه میتواند با همسایگی تعامل کند و حاشیه خود را شکل دهد بدون اینکه توسط آن مصرف شود. این شرط بر اساس تعداد پایگاههایی که ترکیه در سوریه یا لیبی حفظ میکند، تعیین نخواهد شد.
این موضوع به این بستگی دارد که آیا آنکارا میتواند قدرت اقتصادی بسازد، رقابت با اسرائیل را مدیریت کند و اتحادهای جدیدی ایجاد کند که تأثیر را پایدار سازد. اگر این تلاشها ناکام بمانند، رهبران ترکیه ممکن است در لحظهای از ناامیدی با خاورمیانه مواجه شوند که مشابه وضعیت آتای باشد. یک دهه پیش، اردوغان و حلقهاش منطقه را به عنوان بوم سفیدی برای نمایش قدرت میدیدند. چشمانداز امروز واقعبینانهتر است. اما اگر آنکارا نتواند به مشکلات اقتصادی و حکمرانی موجود خود رسیدگی کند، به راحتی میتواند به دام بیفتد.
در کوتاهمدت، ترکیه میتواند و باید کانونهای ثباتی در اطراف خود بسازد—کمک به تحول پس از جنگ سوریه؛ تثبیت تجارت و سرمایهگذاری در مرزهای خود؛ تعمیق همکاریهای صنعتی دفاعی با اوکراین و کشورهای خلیج فارس؛ و گسترش روابط تجاری با اتحادیه اروپا. این حاشیه فوری ترکیه است. میتواند خود را به عنوان یک هاب برای اتصال بین اروپا، خاورمیانه و اوراسیا معرفی کند. اما هر یک از این فرصتها به خودداری بستگی دارد. فراتر رفتن، خودستایی نو-عثمانی، رقابت با اسرائیل و چالشهای حکمرانی داخلی ترکیه میتواند توانایی آنکارا را برای تبدیل تأثیر به نظم محدود کند.
تاریخ تکرار میشود. ترکیه پیش از این توسط جنگهای قدرتهای بزرگ دگرگون شده است. جنگ جهانی اول به آن یک امپراتوری هزینه داد؛ جنگ جهانی دوم آن را به غرب متصل کرد و آن را به سمت ناتو سوق داد. جنگ ایران و آشفتگیهای جاری در خاورمیانه ممکن است به همان اندازه مهم باشند. اما اینها همچنین تنش مرکزی در استراتژی منطقهای ترکیه را نمایان کردهاند: آنکارا میخواهد خودمختاری استراتژیک داشته باشد، اما هنوز به ناتو برای قابلیتهای دفاعی اصلی خود وابسته است. میخواهد نتایج منطقهای را شکل دهد اما باید از کشیده شدن به جنگهای منطقهای اجتناب کند. میخواهد به یک هاب برای تجارت و اتصال تبدیل شود، اما برای این کار به تأمین مالی و اعتماد اقتصادی مبتنی بر قواعد نیاز دارد.
ترکیه نمیتواند روند رویدادها را در خاورمیانه وسیعتر تغییر دهد، حتی در حالی که برای دورهای از کاهش مشارکت آمریکاییها آماده میشود. آنچه اکنون میتواند انجام دهد این است که ریتم ثابتی برای تأمین صلح کردی، تثبیت مرزهای فوری خود و قرار گرفتن به عنوان هاب یک نظم منطقهای پس از جنگ که بر تجارت و اتصال بنا شده، به جای بحران دائمی، توسعه دهد. اگر ترکیه بتواند این کار را انجام دهد، ممکن است به عنوان یک قدرت منطقهای کلیدی در خاورمیانه پس از آمریکا ظهور کند. اگر نتواند، با نتیجهای آشنا مواجه خواهد شد: درگیری دائمی، تشدید دورهای و تأثیری که به نظر چشمگیر میآید اما به یک نظم منطقهای جدید تبدیل نمیشود.

