جنگ اوکراین، جنگ هند و پاکستان و جنگ ایران همگی نیاز به پهپادهای ارزان و تولید انبوه، مهمات و سیستمهای دفاع هوایی را نشان دادهاند.
نیروهای ایالات متحده و اسرائیل در ۱۲ ساعت اول عملیات Epic Fury نزدیک به ۹۰۰ حمله علیه اهداف ایرانی انجام دادند. در همین حال، روسیه شروع به پرتاب بیش از ۴۰۰۰ پهپاد ساخت ایران به نام شاهد در هر ماه علیه اوکراین کرده است، که این تعداد از حدود ۸۰۰ پهپاد در ماه یک سال پیش افزایش یافته است. در ماه مه ۲۰۲۵، پاکستان در طول درگیری چهار روزه بین دو کشور در سال گذشته، بیش از ۶۰۰ پهپاد به سمت هند شلیک کرد. در هر سه درگیری در سه جبهه، یک الگو ظاهر میشود: اهمیت حجم.
به مدت ۳۰ سال، نهادهای دفاعی غرب بر اساس منطقی خاص عمل کردند: آینده جنگ به دقت، پنهانکاری و تسلط شبکهای تعلق داشت. آتش قدرت انبوه از مد افتاده بود. توپخانه یک یادگار از جنگهای جهانی گذشته بود. “انقلاب در امور نظامی”، که توسط کمپینهای هوایی جراحی جنگ خلیج فارس تأیید شده بود، حجم را بیاهمیت کرده بود. پنهانکاری و دقت آینده را حکمرانی میکردند.
با این حال، سه درگیری اخیر چالشی جدی برای آن اجماع به وجود آوردهاند. به ویژه با توجه به اینکه جنگها و درگیریها به طور کلی به درازا میکشند و میدان نبرد ویژگیهای جنگ فرسایشی را به خود میگیرد. در چنین سناریویی، نیرویی که میتواند حجم پهپادهای ارزان، مهمات و دفاع هوایی لایهای را حفظ کند، در نهایت در نبرد برتری مییابد.
و در تمام این موارد یک متغیر جدید وجود دارد: هوش مصنوعی (AI)، که به سرعت دقت را دموکراتیک کرده و به قدرتهای میانرده قابلیتهایی میدهد که قبلاً نیاز به بودجههای ابرقدرت داشت. بنابراین، دستور زبان جدید پیروزی، ارزان، تولید انبوه و متمرکز بر حملات موشکی و پهپادی و دفاع هوایی است.
جنگ اوکراین و بازگشت به حجم
یکی از سلاحهای تعیینکننده جنگ اوکراین، شاهد است، یک وسیله پرنده جنگی بدون سرنشین طراحی شده در ایران که به عنوان مهمات معلق با هزینهای تخمینی ۳۵,۰۰۰ دلار برای هر واحد، کلاهک ۴۰ کیلوگرمی حمل میکند و کمتر از ۱۰ درصد مواقع به هدف خود میزند. با این حال، نیازی به دقت ندارد. تنها باید به تعداد کافی وجود داشته باشد تا دفاعها را خسته کند، جمعیتها را ترسانده و نسبتهای هزینه-منافع غیرقابل تحملی را بر مدافعانی که موشکهای رهگیر ۳ میلیون دلاری را برای نابودی یک پهپاد ۳۵,۰۰۰ دلاری شلیک میکنند، تحمیل کند.
روسیه این منطق را زود درک کرد. تا میانه سال ۲۰۲۵، این کشور بیش از ۴,۰۰۰ شاهد در ماه علیه اوکراین پرتاب میکرد و آنها را به صورت داخلی و با استفاده از قطعات چینی به مقیاس تولید میکرد. اثر آن ویرانگر بود، نه از طریق کشندگی ضربات فردی، بلکه از طریق فرسایش مداوم دفاعهای هوایی اوکراین، زیرساختها و روحیه غیرنظامیان.
ایالات متحده نیز به این موضوع توجه کرده است. سیستم حمله جنگی بدون سرنشین با هزینه پایین (LUCAS) پاسخ مستقیم واشنگتن به مدل شاهد است: یک مهمات معلق ارزان و قابل مصرف. در بالاترین سطح، موشک جدید ضربهزن دقیق ارتش ایالات متحده (PrSM) که برای اولین بار توسط ایالات متحده در حملات هوایی جاری علیه ایران استفاده شد، درس سلاحهای دوربرد را تأیید میکند. در عملیات سیندور، موشکهای کروز فوقصوت برهموس هند به اهدافی در عمق پاکستان حمله کردند.
درس مهمات فراتر از پهپادها میرود و اهمیت ادامهدار آنچه بسیاری به طور تحقیرآمیز به عنوان سیستمهای “میراثی” مینگرند را برجسته میکند.
جنگ اوکراین در اصل به یک جنگ توپخانهای تبدیل شد، نوعی از نبرد که تصور میشد در زبالهدان تاریخ رها شده است و به طرز وحشیانهای نشان داد که ذخایر مهم چقدر حیاتی شدهاند. زمانی که مهمات توپخانه در اوایل سال ۲۰۲۴ کمبود پیدا کرد، نیروهای اوکراینی به پهپادهای کامیکازه FPV به عنوان یک جایگزین دقیق و ارزان برای گلولهها روی آوردند. پهپادها حدود ۷۰ درصد از تلفات میدان نبرد را در هر دو طرف تشکیل میدهند. درس اینجا این است که ظرفیت صنعتی برای تولید مهمات به مقیاس جنگی به اندازه خود سلاحها تعیینکننده است. کشورها باید تولید انبوه را برای پیروزی در جنگهای مدرن فرسایشی حفظ کنند، حتی اگر بهترین سلاحها و سیستمهای تسلیحاتی را داشته باشند.
ضربات ایران، بزرگترین استفاده مستند از هوش مصنوعی برای هدفگذاری و فشردهسازی زنجیره کشتار در درگیریهای فعال را نشان داد (عملیات لاوندر اولین مورد بود). سرعت عملیاتی ۹۰۰ ضربه در ۱۲ ساعت از طریق پردازش اطلاعات متعارف قابل دستیابی نبود، که این کار روزها یا هفتهها زمان میبرد.
نیروهای اسرائیلی تصاویر ماهوارهای، اطلاعات سیگنالی و دادههای پهپادها را بهصورت آنی ادغام کردند و بستههای هدف را با سرعتی تولید کردند که هیچ تیم تحلیلی انسانی نمیتوانست به آن برسد. به گفته افسران اطلاعاتی اسرائیلی، هوش مصنوعی برای غربالگری سریع دادهها بهمنظور شناسایی ژنرالهای ایرانی، ردیابی حرکات آنها و تطبیق اهداف با گزینههای حمله استفاده شد. نتیجه این بود که فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، دانشمندان هستهای و رهبری برنامه موشکی در عرض چند ساعت پس از آغاز عملیات از بین رفتند.
اهمیت عمیقتر این است که آنچه هوش مصنوعی به اسرائیل اجازه داد انجام دهد، بلکه آنچه هوش مصنوعی در حال آغاز به امکانپذیر کردن برای همه است. هدفگذاری دقیق بهطور تاریخی انحصار قدرتهای بزرگ بوده است که نیاز به دههها سرمایهگذاری در زیرساختهای اطلاعاتی، ظرفیت تحلیلی و سلاحهای دقیق مدرن دارد. هوش مصنوعی این مرز را محو میکند. یک ارتش با دسترسی به تصاویر ماهوارهای تجاری، ابزارهای اطلاعاتی منبع باز و پردازش مدرن هوش مصنوعی، با پهپادهای کامیکازه ارزان، اکنون میتواند قابلیتهای هدفگذاری را تقریب بزند که قبلاً نیاز به بودجه یک ابرقدرت داشت.
این دموکراتیزه شدن دقت است که بسیاری از تحلیلگران درباره آن صحبت میکنند. سیستم فرمان و کنترل هوایی یکپارچه هند (IACCS) در حین عملیات سیندور هماهنگی آنی را بین داراییهای ارتش، نیروی دریایی و نیروی هوایی نشان داد و پاسخهای همزمان را در مقیاس و سرعتی که پیش از این در هند بهندرت دیده شده بود، امکانپذیر کرد.
درگیری ایران بعد بعدی را اضافه کرد. بازیگران ایرانی از تولیدات عمیقساخته شده با هوش مصنوعی و تقویت الگوریتمی برای انجام جنگ روایتهای موازی استفاده کردند، موفقیتهای نظامی را جعل کردند، شبکههای اجتماعی عربی و فارسی را inundate کردند و از اطلاعات منبع باز پستهای ذخیرهسازان اسرائیلی برای نظارت بر حرکات نیروها بهرهبرداری کردند. این نگرانی و الگوی دیگری را به وجود میآورد: میدان نبرد هوش مصنوعی نه تنها ابزاری تحلیلی و هدفگذاری برای پاسخهای کینتیک است، بلکه ابزاری برای جنگ اطلاعاتی نیز میباشد.

