رژیمهای خودکامهای مانند چین و روسیه به طور فزایندهای از ایران و دیگر شرکای سرکوبگر حمایت کردهاند تا قدرت خودکامهها را حفظ کنند و یک شبکه جهانی از خودکامگیها بسازند.
به نظر میرسد جنگ ایران به پایان نزدیکتر نشده است، با وجود آتشبس و مذاکرات جاری، و تهران به نظر میرسد که از این تحولات جسورتر شده است. بخشی از محاسبات ایران ممکن است این باشد که میتواند از نفوذی که بر اقتصاد جهانی دارد بهرهبرداری کند—که با توانایی آن در بستن تنگه هرمز نشان داده شده است—و به طور مؤثر از آستانه درد اقتصادی کاخ سفید فراتر برود. (ایران در طول این آتشبس تنگه را باز کرده بود و سپس به سرعت دوباره آن را بست.)
اما ایران همچنین از کمکهای شرکای خودکامه به طور قابل توجهی بهرهمند شده است. چین و روسیه، در میان دیگران، به ارائه حمایتهای حیاتی به ایران در طول جنگ ادامه دادهاند، گاهی اوقات با استفاده از روشهای تجاری و حمل و نقل سختپیگیری که این کشورها به آن تسلط یافتهاند. از زمان آغاز جنگ، چین به ایران ناوبری ماهوارهای، سیستمهای راداری و فناوریهای جنگ الکترونیک ارائه کرده و به نظر میرسد آماده است تا موشکهای دوشپرتابی را تأمین کند که دفاع هوایی ایران را ارتقا دهد. همچنین به خرید نفت ایران ادامه داده و از طریق شبکهای از نفتکشها که برای دور زدن تحریمها طراحی شدهاند، نقدینگی حیاتی را به ایران ارائه کرده است. خود ایران، بدون کمک چین، از این نوع نفتکشهای ثبتنام شده جعلی برای حمایت از دیگر خودکامهها استفاده کرده است، مانند تأمین سوخت ایرانی برای جنتا در میانمار.
در همین حال، روسیه به ایران پهپادهای پیشرفتهای ارسال کرده است که بهگونهای تطبیق یافتهاند که روسیه از جنگ در اوکراین درسهایی آموخته است. به گفته مقامات آمریکایی و اروپایی، مسکو همچنین به نیروهای ایرانی در هدفگیری پهپادها، جنگ سایبری و اطلاعات سیگنالها و الکترونیکی کمک کرده است.
این پهپادها برای نیروهای آمریکایی دشوار بودهاند که با آنها مقابله کنند، با وجود برتری نظامی عظیم پنتاگون بر نیروهای ایرانی. در واقع، این پهپادها آسیبهای قابل توجهی به پایگاههای آمریکایی نزدیک ایران وارد کردهاند، اعضای خدمات آمریکایی را کشتهاند و ایالات متحده و شرکای آن را مجبور کردهاند تا بسیاری از سامانههای رهگیر خود را مستقر کنند—بهگونهای که واشنگتن مجبور شد رهگیرها را از متحدان خود در آسیا منحرف کند.
حمایت چین و روسیه از ایران بخشی از یک روند رو به رشد همکاریهای استبدادی است—نوعی همکاری که به طور فزایندهای قدرتمند و منظم شده است. در دهه گذشته، طیف وسیعی از غولهای استبدادی، کشورهای متوسط و دیکتاتوریهای کوچکتر به طور فزایندهای با یکدیگر همکاری کرده و حتی همکاریهای خود را رسمی کردهاند. به عنوان مثال، میانمار و روسیه در فوریه توافقنامهای چهار ساله در زمینه دفاع و امنیت امضا کردند که آنها را تقریباً به متحدانی تبدیل میکند. به همین ترتیب، چین و روسیه در سال ۲۰۲۲ از یک شراکت “بدون محدودیت” خبر دادند و سپس در سال ۲۰۲۵ با یک توافقنامه سرمایهگذاری دوجانبه آن را دنبال کردند. در سال ۲۰۲۵، روسیه همچنین توافق همکاری دفاعی با بورکینافاسو، مالی و نیجر، سه دیکتاتوری نظامی در غرب آفریقا که به طور فزایندهای به مسکو نزدیک شدهاند، امضا کرد. اینها تنها چند نمونه از این روند هستند. کشورهای استبدادی در هر اندازهای در حال رسمی کردن توافقهای همکاری دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی با یکدیگر هستند.
نه هر دیکتاتوری به طور نزدیک در این شبکه گنجانده شده است، اما بیشتر آنها در این شبکه قرار دارند. هنوز هم کشورهای استبدادی یا نیمهاستبدادی وجود دارند—مصر، اردن، مراکش، ویتنام، به عنوان چند نمونه—که در حالی که سرکوبگر هستند، همکاری کمی با شبکه جهانی دیکتاتورها دارند. این اغلب به این دلیل است که آنها روابط اقتصادی و استراتژیک با دموکراسیهای پیشرو دارند، مانند وابستگی مصر به کمکهای ایالات متحده، یا تاریخچههای طولانی از درگیری با چین یا روسیه.
اما آنها استثنا هستند. به طور کلی، دیکتاتورهایی که این شبکه را میسازند، قدرت لازم برای عملی کردن این همکاری را به دست میآورند. به هر حال، دیکتاتوریها نه تنها امروز از دموکراسیها پرجمعیتتر هستند—تقریباً سهچهارم [PDF] جهان اکنون در کشورهای استبدادی زندگی میکنند—بلکه در حال ثروتمندتر و پیچیدهتر شدن هستند، هم از نظر دیپلماتیک و هم در نحوه ارائه خود به جهان.
کشورهای استبدادی در سال ۲۰۲۲ مسئول تقریباً ۵۰ درصد از تولید ناخالص داخلی جهانی (GDP) بودند، دو برابر سهم آنها از تولید ناخالص داخلی جهانی در دهه ۱۹۹۰. در حالی که این ثروت بیشتر به آنها کمک کرده است تا محیطهای سرکوبگرانهتری در داخل کشور ایجاد کنند، همچنین به آنها کمک کرده است تا کادر دیپلماتیک، رسانههای دولتی و توانایی نفوذ آنلاین خود را ارتقا دهند و گسترش دهند—اغلب برای تقویت تلاشهای جهانی اطلاعات نادرست یکدیگر و اهداف دیگر. در واقع، رسانههای دولتی روسی، چینی و دیگر کشورهای استبدادی تلاش کردهاند تا ادعاهای رسانههای دولتی ایران و اطلاعات نادرست آنلاین را در طول جنگ تقویت کنند (اغلب نادرست).
این گروه از رژیمها به رهبران دموکراتیک و سیاستگذاران این باور دیرینه پس از جنگ سرد که رژیمهای استبدادی نمیتوانند همکاریهای بینالمللی پایدار و قدرتمند بسازند و به اهداف مشترک دست یابند، چالش کشیدهاند. حکمت دیرینه این است که دیکتاتورها به اندازه کافی منزوی و شکننده هستند که نتوانند پیوندهای لازم برای شکلدهی به جهان در درازمدت را ایجاد کنند.
حتی پیش از جنگ ایران، شواهدی وجود داشت که نشان میداد همکاریهای اقتدارگرا دیگر صرفاً موردی نیست. همانطور که قبلاً اشاره کردم، شاخص همکاریهای اقتدارگرا که در سال ۲۰۲۶ توسط Action for Democracy، یک سازمان تحقیقاتی جهانی در زمینه دموکراسی، منتشر شد، جدیت این تهدید را نشان داد. این گروه با استفاده از ترکیبی از مدلهای زبان بزرگ پیشرفته، پردازش زبان طبیعی و نوعشناسی علوم سیاسی، جامعترین تاریخچه تعاملات اخیر بین خودکامگان در سراسر جهان را ایجاد کرد. این شاخص که شامل تعاملات اقتدارگرا از ژانویه ۲۰۲۴ به بعد است، حدود ۷۲,۰۰۰ مورد از همکاریهای اقتدارگرا را در بر دارد.
این همکاران اقتدارگرا به نظر میرسد که اهداف کلی متعددی را به اشتراک میگذارند. آنها میخواهند دیگر خودکامگان را در قدرت نگه دارند، دموکراسی را در بسیاری از نقاط جهان تضعیف کنند، دموکراسی را به عنوان بهترین سیستم حکمرانی به چالش بکشند و در نهایت، جایگزینهای اقتدارگرای منطقهای و جهانی برای نظم پس از جنگ جهانی دوم ایجاد کنند، از جمله استفاده از دلار به عنوان ارز ذخیره بینالمللی.
جنگ ایران این روند را برجسته کرده و ممکن است آن را بدتر کند. این جنگ نشان میدهد که چگونه خودکامگان میتوانند با کمک دیگر رژیمهای اقتدارگرا زنده بمانند. این جنگ همچنین میتواند به تسهیل ددلاریزاسیون کمک کند.
پس از آغاز جنگ اوکراین و مواجهه با تحریمها، روسیه قبلاً با چین و دیگر کشورها همکاری کرده است تا سیستمهای انتقال مالی ایجاد کند که غالباً از یوان چینی به جای دلار آمریکا استفاده میکنند تا از سیستم انتقال SWIFT، یک سیستم پیامرسان مالی تحت نظارت بانکهای مرکزی کشورهای گروه ده که جریانهای مالی فرامرزی را تسهیل میکند، دوری کنند. در همین حال، همانطور که کنت روگاف، اقتصاددان ارشد سابق صندوق بینالمللی پول، اشاره کرده است، چین قبلاً در حال حرکت به سمت تعیین بیشتر تجارت خود به یوان بوده و بسیاری از اقتصادهای بزرگ در حال توسعه را نیز به این کار تشویق کرده است که با برخی موفقیتها همراه بوده است.
در طول جنگ، ایران به افزایش استفاده از یوان در سطح بینالمللی کمک کرده است. با کنترل خود بر تنگه هرمز (حداقل قبل از اینکه آتشبس بهطور موقت آن را دوباره باز کند)، تهران اعلام کرد که تنها به مصرفکنندگانی که با یوان چینی پرداخت میکنند، اجازه عبور از تنگه را خواهد داد. هرچه این مصرفکنندگان، که عمدتاً در آسیا هستند، بیشتر از یوان استفاده کنند، بیشتر به آن به عنوان ارزی برای مبادلات جهانی عادت میکنند. در واقع، حتی نزدیکترین متحدان و شرکای ایالات متحده در آسیا که از نظر انرژی دچار کمبود هستند، به طور فزایندهای با ایران و روسیه همکاری میکنند تا از آنها نفت بخرند و بدین ترتیب به دشمنان ایالات متحده نزدیکتر شده و استفاده از یوان را بیشتر تقویت کنند.
در همبستگی با اهداف قبلی ایالات متحده، این شرکای ایالات متحده در آسیا عمدتاً پس از آغاز جنگ اوکراین خرید نفت روسیه را متوقف کرده بودند. اکنون آنها از نفت تهران و مسکو استقبال میکنند و به طور فزایندهای از رهبران ایرانی و روسی تمجید میکنند. در سفر به مسکو در هفته گذشته، رئیسجمهور اندونزی، پرابوو سوبیانتو، اعلام کرد که رهبر روسیه، ولادیمیر پوتین، “نقش بسیار مثبتی در برخورد با این وضعیت ژئوپلیتیکی نامشخص ایفا کرده است.”
جنگ ایران همچنین میتواند همکاری بین دموکراسیها را به شیوهای مشابه بحران سوئز مختل کند و به طور دائمی به تصویر ایالات متحده به عنوان یک هژمون آسیب بزند. این میتواند ضربهای باشد که بیشتر متحدان و شرکای سنتی ایالات متحده را متقاعد کند که نظم جهانی پس از ایالات متحده در حال شکلگیری است. تحقیقات نشان میدهد که اعتماد بین دموکراسیها که برای نهادهای بینالمللی مرکزی است، در حال حاضر در حال فروپاشی است—زیرا دموکراسی در بسیاری از کشورها تضعیف میشود و رهبران ایالات متحده به طور فزایندهای بسیاری از شرکای سنتی را نادیده میگیرند. آخرین شاخص دموکراسی جهانی که توسط سازمان تحقیقاتی معتبر Varieties of Democracy Institute (V-Dem) تولید شده است، نشان میدهد که [PDF] در حالی که نیمی از جمعیت جهان در سال 2005 در دموکراسیها زندگی میکردند، امروز تنها 26 درصد در دموکراسیها زندگی میکنند.
دولتهای خودکامه احتمالاً از یک اختلال مشابه بحران سوئز بهرهمند خواهند شد. در حال حاضر، چین و پاکستان نقشهای عمدهای در مذاکرات در طول جنگ ایران ایفا کردهاند و نظم جهانی پس از ایالات متحده احتمالاً شاهد پیشرفت بیشتر خودکامهها و پذیرش رهبری منطقهای و جهانی خواهد بود.
بدون شک، شبکه خودکامهها همیشه پیروز نیست. به عنوان مثال، آنها نتوانستند رژیم بشار اسد، رهبر سابق سوریه را نجات دهند یا از شکست اخیر ویکتور اوربان، نخستوزیر سابق مجارستان در مجارستان جلوگیری کنند.
اما روند کلی نشان میدهد که همکاری خودکامهها در حال قویتر و جهانیتر شدن است. با ادامه جنگ، به نظر میرسد که شرکای خودکامه ایران و خود ایران، جسورتر شدهاند. به وضوح، جنگ تأثیری در متوقف کردن صعود خودکامهها نداشته است.

