وابستگی استراتژیک اروپا به واشنگتن به نقطهای جدید و پایینتر رسیده است، به طوری که حتی حرکات دیپلماتیک نمادین نیز تحت فشار نظامی ایالات متحده فرو میپاشند. خاورمیانه به گورستانی برای خودمختاری اروپایی تبدیل شده است، با مقامات که بهطور علنی به بیاهمیتی خود اعتراف میکنند. این واقعیت خاورمیانه یک نتیجه واحد را تحمیل میکند: تسلیم شدن اکنون وضعیت پیشفرض اروپا است.
تسلیم در خاورمیانه آغاز میشود
به پرواز وزیر توسعه آلمان که در حال حرکت به بیروت بود و به دلیل از سرگیری حملات هوایی اسرائیل به عقب برگشت، نگاه کنید، زیرا این خود تجسم بیاهمیتی اروپا در خاورمیانه است.
زمانی بود که چنین نقض آشکاری از آتشبس توافقشده، نه به ذکر حقوق بینالملل، انگیزهای برای برخی در اروپا برای درگیر شدن بیشتر، نه کمتر، بود. اما دیگر نه.
از طریق اقدام ضعیف خود، اروپاییها به نظر میرسد که بهطور عمده پذیرفتهاند که دیگر قدرتهای واقعی در خاورمیانه نیستند، اگر قدرت را بهعنوان توانایی شکلدهی یا کمک به شکلدهی به محیط استراتژیک تعریف کنیم. و با وجود جدا کردن خود بهطور بلند از جنگ رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، علیه ایران، به نظر میرسد که آنها آمادهاند با هر آنچه که جنگ و دیپلماسی آمریکا در صحنهای حیاتی برای امنیت اقتصادی و انرژی اروپا و همچنین جریانهای مهاجرت تولید کند، همکاری کنند.
در این مرحله، بهترین راه برای توصیف رویکرد اروپاییها به خاورمیانه، تریاژ تسلیمشده با دو اصل راهنما است: محدود کردن عواقب و حفظ سیستم مبتنی بر قوانین بینالمللی در حالت حمایت زندگی. به همین دلیل است که فرانسه، ایتالیا و اسپانیا محدودیتهایی را بر استفاده ایالات متحده از تأسیسات نظامی در سرزمین خود در حین جنگ اعمال کردند. و به همین دلیل است که آنها و دیگران همچنان بیانیههایی صادر کرده و خواستار برگزاری جلسات شورای امنیت سازمان ملل (UNSC) میشوند. آنها در حالت محدود کردن خسارت هستند.
نقش توخالی اروپا در خاورمیانه
حتی فرانسه، که بهعنوان قهرمان خودمختاری استراتژیک شناخته میشود، به طور فزایندهای در این دسته قرار دارد.
با وجود آغاز یک جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل برای بحث در مورد تهاجم فزاینده اسرائیل به لبنان، وزیر امور خارجه فرانسه، ژان-نوئل باروت، در یک مصاحبه در آخر هفته اعتراف شگفتانگیزی کرد.
پس از آنکه یک خبرنگار از او درباره کارایی چنین نشستی پرسید، باروت بر اهمیت ادامهدار این ابزار کلاسیک نظام مبتنی بر قوانین تأکید نکرد. او بلافاصله به ایالات متحده اشاره کرد: “به نظر من توافقی که در حال شکلگیری بین ایالات متحده و ایران است شامل توقف خصومتها در لبنان میشود.”
شاید این عمدی نبود، اما نتیجه این بود که وزیر به این واقعیت پی برد که نشست شورای امنیت سازمان ملل تنها یک نمایش است و مسیر مذاکره ایالات متحده با ایران، که فرانسه به طور مکرر از سوی هر دو طرف از آن کنار گذاشته شده، فروم تعیینکننده خواهد بود. پاریس به وضوح اعتراف میکرد که دیگر هیچ نقشی در لبنان ندارد، جایی که ۷۰۰ سرباز در یک مأموریت صلحkeeping سازمان ملل مستقر کرده است. همچنین این کشور قدرتنمایی ایران برای کنترل جبهه لبنانی را میپذیرفت، مشابه آنچه ترامپ از آغاز این جنگ انجام داده است.
سیگنال استراتژیک از آن مصاحبه به وضوح مضر بود.
کاهش ایمان در خاورمیانه
لبنانیها و از طریق آنها بسیاری در سراسر جهان دیگر به نظام بینالمللی ایمان ندارند. رویدادهای اخیر حس را تقویت کرده است که حقوق بینالملل و پاسخگویی زمانی که آنها کشته یا مورد تهاجم قرار میگیرند، اعمال نمیشود.
به جز چند بیانیه از برخی کشورهای عربی، تهدید وجودی که اسرائیل برای لبنان ایجاد کرده است، توجه جهانی کمی را جلب کرده است. رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا، کایا کلاز، از تاریخ ۹ آوریل ۲۰۲۶ هیچ بیانیهای درباره گسترش و عمق تهاجم اسرائیل به لبنان صادر نکرده است. از آن زمان، اسرائیل ۱,۳۵۱ لبنانی را کشته است، از جمله بیش از صد زن و کودک، طبق گزارش وزارت بهداشت لبنان. نیروهای اسرائیلی چندین روستا در جنوب کشور را منفجر کردهاند، از جمله هدف قرار دادن بناهای یادبود مسیحی، حمله به شهر جهانی یونسکو، صور، و حداقل سه مکان در فهرست سایتهای حفاظت شده یونسکو.
اما با وجود دشواری حفظ نفوذ در حالی که قوانین در حال تضعیف هستند و قدرت نظامی دوباره به صحنه بازمیگردد، فرانسه و دیگران نباید عقبنشینی کنند. هر اقدام—هرچند که ممکن است در مقایسه با جنگ ضعیف به نظر برسد—در حمایت از حقوق بینالملل به حفظ تنها سیستمی که هنوز یک کالای عمومی جهانی است، کمک میکند.
بنابراین، وقتی فرانسه لبنان را در دستور کار بینالمللی نگه میدارد، نشستی در شورای امنیت سازمان ملل برگزار میکند، یا با دیگران برای حمایت از کار دادگاه بینالمللی کیفری همکاری میکند، این کار بیفایده نیست.
مستند کردن تسلیم در خاورمیانه
اروپاییها نباید از نام بردن صریح مسائل در بیانیههای خود و پیوند دادن این بیانیهها با عمل خودداری کنند. در غیر این صورت، خود را از صفحه شطرنج جهانی کنار میکشند.
این نتیجهگیری از پیش تعیین شده نیست، همانطور که آنها در قاره خود نشان میدهند. با وجود کندی و برخی کاستیها، اروپاییها در برخی زمینههای مهم پیشرفت میکنند. آنها به طور عمده مسئولیت تأمین حمایت نظامی مادی برای اوکراین را بر عهده گرفتهاند، که در حال نجات جانها است حتی اگر به اندازه کافی سریع محاسبات ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه را تغییر ندهد. آنها به دنبال ناوگان سایه روسیه هستند و با جنگهای اطلاعاتی و نامتقارن مسکو مقابله میکنند.
آنها این کار را در حالی انجام میدهند که دیوارهای به طور فزایندهای در حال فروریختن اتحاد فراآتلانتیک را تحت فشار تهدیدات ترامپ به تمامیت ارضی متحدانی مانند دانمارک و کانادا و جنگ تجاری که علیه اتحادیه اروپا به راه انداخته است، حفظ میکنند. آنها همچنین در حال سرمایهگذاری در دفاع خود و کاهش یا ترک آرام برخی از وابستگیهای استراتژیک ساختاری خود به ایالات متحده در زمینه فناوری و دفاع هستند، هر جا که ممکن باشد. اینها کارهای کوچکی نیستند، به ویژه در زمینه اقتصادی جهانی کنونی و در مواجهه با رقابت سیستماتیک چین.
باخت در بازی خاورمیانه
اما آنها نمیتوانند تنها به عمل در صحنه اروپایی اکتفا کنند. هر اینچ از سیاست خارجی و امنیتی که واگذار کنند، یک مایل برای بازیابی در دنیای جدیدی خواهد بود که در حال شکلگیری است. این موضوع به ویژه در خاورمیانه صدق میکند، جایی که منافع آمریکاییها به شدت از منافع اروپا متفاوت است و در آنجا قدرت هنوز حق است.

