دینامیکهای صلح کاذب لیبی نشان میدهد که بنبست کنونی میان دودمانهای رقیب تنها یک توافق مالی است و نه راهی به سوی اتحاد واقعی، همانطور که واقعیت استراتژیک این صلح کاذب لیبی تعریف میکند.
دولت زرین و صلح کاذب لیبی
برای دههها، مداخله ایالات متحده در لیبی بین بیتوجهی و لحظات گذرای توجه و عزم نوسان داشته است. اما تا کنون، دولت دوم ترامپ درجهای شگفتانگیز از علاقه به این کشور غنی از نفت را نشان داده است. به نظر میرسد که این دولت میخواهد بنبست طولانیمدت میان دو فaction حاکم لیبی—دولت مورد تأیید سازمان ملل به رهبری نخستوزیر عبدالحمید دبیبه در غرب در طرابلس و قلمرو مارشال خلیفه حفتر، مستقر در شهر شرقی بنغازی—را پایان دهد.
در سال گذشته، این تلاش بهوسیله مسعد بولس، مشاور ارشد رئیسجمهور ایالات متحده دونالد ترامپ در امور عربی و آفریقایی، رهبری شده است. پس از دورهای دیپلماسی شاتل، بولس اوایل این ماه اعلام کرد که پیشرفتی ظاهری حاصل شده است: دو دولت رقیب برای اولین بار در سالهای اخیر بر روی یک بودجه واحد توافق کردهاند. بولس این توافق را در رسانههای اجتماعی به عنوان “یک نقطه عطف برای همکاری که مزایای زیادی برای اقتصاد و برای لیبیاییها در تمام مناطق ارائه میدهد” ستایش کرد.
این توافق قطعاً یک گام در مسیر درست است. اما واشنگتن نباید تصور کند که آنچه اساساً یک توافق مالی بین دو دودمان است، پیشرفت عمدهای به سوی وحدت سیاسی محسوب میشود. توافق ۱۱ آوریل به عوامل عمیقتر بحران لیبی نمیپردازد و خطر بیثباتی مجدد را افزایش میدهد.
فرسایش نهادها تحت صلح کاذب لیبی
اگرچه لیبی از سال ۲۰۲۰ شاهد درگیریهای مسلحانه عمدهای نبوده است—زمانی که جنگ داخلی تقریباً دو سالهای که به دنبال حمله حفتر به دولت طرابلس آغاز شده بود به پایان رسید—ادامه استخراج منابع دولتی به نفع شخصی از سوی هر دو جناح حاکم، لیبی را در بحران مالی عمیقی قرار داده و از یک دولت اجرایی واحد محروم کرده است. تلاشهای پی در پی برای مقابله با این چالشها ناکام مانده است. در سال ۲۰۲۰، سازمان ملل یک ابتکار را برای یکپارچهسازی بخش بانکی، تضمین شفافیت بیشتر در بخش نفت و تشویق اصلاحات حکمرانی محلی آغاز کرد.
این اقدامات قرار بود راه را برای یک دولت یکپارچه با نهادهای سیاسی بازسازیشده و در عرض یک سال، انتخابات ملی هموار کند. بخشی از عدم موفقیت انتخابات به دلیل حمایت نیمهدل از سوی دولت بایدن بود، و تلاشهای سازمان ملل به شکست انجامید. در سال ۲۰۲۲، امارات متحده عربی با موافقت ایالات متحده، توافقی را در پشت درهای بسته ترتیب داد که در آن خانواده دبیبه یک رئیس همسو با حفتر را در راس شرکت ملی نفت، تنها منبع ثروت لیبی، منصوب کرد. تا سال ۲۰۲۵، این فرمول از جنگ داخلی بیشتر جلوگیری کرده بود اما کار دیگری انجام نداده بود. لیبی در بحران اقتصادی و فلج سیاسی غرق شده بود.
معاملاتگرایی، بنبست و صلح کاذب لیبی
یکی از دلایل کلیدی ناکامی توافق ۲۰۲۲، معاملاتگرایی آن بود—باور نادرست اینکه بنبست سیاسی لیبی میتواند با جلب منافع تجاری نخبگان رقیب شکسته شود نه با رسیدگی به نیازهای مردم لیبی. اما همین منطق دقیقاً زیرساخت رویکرد کنونی دولت ترامپ است. به جای تلاش برای یک پیشرفت دیپلماتیک چشمگیر و توافق اقتصادی با نخبگان غیرمنتخب، واشنگتن باید مسیر وسیعتر و فراگیرتری را در لیبی دنبال کند.
این کشور باید از تلاشهای موجود سازمان ملل برای تقویت استقلال نهادهای مالی و اداری لیبی حمایت کند و زمینه را برای انتخابات ملی فراهم سازد. و باید بیشتر برای کنترل اختلالات ناشی از ترکیه، تنها بازیگر خارجی تأثیرگذار در کشور، اقدام کند. تنها در این صورت است که ایالات متحده واقعاً میتواند از لغزش لیبی به سمت بینظمی بیشتر جلوگیری کند.
دستکاری خارجی در صلح کاذب لیبی
صلح نسبی لیبی در سالهای اخیر اغلب به عنوان نشانهای از ثبات تلقی میشود. این دیدگاه به شدت خطرناک است. هم دابایبها و هم حفترها از منافع مالی خود برای به دست آوردن سلاحهای پیشرفته و تقویت ائتلافهای نظامی خود استفاده کردهاند، که این توسعه خطر برخوردهای خشونتآمیز را افزایش میدهد. در حالی که گروههای اصلی ثروتمند شدهاند، تقسیم کشور استانداردهای زندگی را در سطح ملی کاهش داده است، بهویژه در مناطق حاشیهای. در جنوب دورافتاده، تمرکز حفترها بر درآمدهای غیرقانونی به جای نیازهای محلی اخیراً خشونت را تشدید کرده است.
تقسیمات در ساختار حکومتی لیبی همچنین کشور را در برابر دستکاری بازیگران خارجی، بهویژه ترکیه، آسیبپذیر میسازد. سیاست لیبی ترکیه اخیراً تحت تأثیر تلاش برای دستیابی به توافق دریایی قرار گرفته است که در اصل در سال ۲۰۱۹ به امضا رسید و به ترکیه کنترل بیسابقهای در منطقه میدهد و آن را به سواحل شرقی لیبی متصل میکند.
پس از سالها نفوذ آرام در شمال غرب، آنکارا بخش زیادی از سال ۲۰۲۵ را صرف جلب خانواده حفتر در شرق کرد تا تأیید پارلمانی توافق دریایی را تأمین کند—تغییری از اتحاد سنتی خود با دابایبها. ترکیه اکنون یک بازیگر جاهطلب و بازنگر در لیبی است که هر دو طرف را بازی میکند و تعادلهای قدرت در لیبی را که از قبل شکننده است، مختل میکند.
معاملات نخبگان، رفاقتگرایی و صلح کاذب لیبی
پس از فروپاشی ابتکار انتخابات تحت حمایت سازمان ملل در سال ۲۰۲۱، دولت بایدن از این تصور که ترویج دموکراسی میتواند لیبی را پایدار کند، عقبنشینی کرد و به جای آن به تمایل اماراتیها برای انجام معاملات پیوست. انتصاب یک وفادار به حفتر در راس شرکت ملی نفت در ژوئیه ۲۰۲۲، رهبران لیبی را تشویق کرد تا بیشتر در اقتصاد دخالت کنند.
هر دو جناح و وابستگان آنها برای ادعای مالکیت جزئی بر درآمدهای دولتی، exert نفوذ بر بانک مرکزی و هزینهکرد بودجه عمومی برای زیرساختها به دلخواه خود تلاش کردند. برخی از این هزینهها به نیازهای واقعی پرداختهاند، اما مقدار زیادی از پول به پروژههای ساختمانی با اعتبار—مانند استادیومها و هتلهای لوکس—اختصاص یافته است که به منظور ایجاد قرارداد برای رفقا طراحی شدهاند و نه برای خدمت به جمعیت. حفترها دارای مزایای خاصی نسبت به دابایبها هستند.
سرزمین آنها بهطور قابل توجهی بزرگتر است و شامل میادین نفتی و پایانههای صادراتی اصلی لیبی میشود. مقیاس قلمرو حفتر باعث میشود که دولتهای خارجی، مانند امارات متحده عربی، سعی کنند بدون وارد کردن فشار برای اصلاحات، این پادشاه محلی را در بنغازی جلب کنند.
اختلال مالی از طریق صلح کاذب لیبی
ترتیبهای مبهم تقسیم قدرت که به منظور تثبیت نهادهای لیبی طراحی شده بودند، تنها به تسریع فرسایش آنها منجر شده است، همانطور که در تابستان ۲۰۲۴ با بانک مرکزی مشهود بود. دبیبهها، در واکنش به تمایل روزافزون شرکت ملی نفت به سمت حفترها، رئیس بانک مرکزی را برکنار کردند تا فردی وفادار را منصوب کنند.
حفترها با تحمیل یک محاصره نفتی پاسخ دادند و بیشتر صادرات روزمره کشور را به مدت بیش از شش هفته متوقف کردند و این امر به لیبی نزدیک به ۳ میلیارد دلار خسارت وارد کرد. جامعه بینالمللی از محکوم کردن این اقدام خودداری کرد و بهطور مؤثری نشان داد که حفترها میتوانند در آینده چنین فشاری را بدون عواقب تکرار کنند، صرفنظر از هزینههایی که بر دوش لیبیاییهای عادی میگذارد.
رئیس بانکی که در پایان آن بحران منصوب شد، ناجی عیسی، اکنون با فشار سیاسی بیامان از هر دو طرف مواجه است تا بودجههایی را برای پروژههای با مشروعیتهای مختلف تخصیص دهد. نتیجه این است که کسری سالانه ارز سخت لیبی در سال گذشته تقریباً ۹ میلیارد دلار بود و دینار شدیدترین کاهش ارزش پایدار خود را در سالهای اخیر تجربه کرد که منجر به افزایش دردناک قیمتهای مصرفی در سراسر کشور شد.
همچنین فاصلهای چند میلیارد دلاری بین ارزش نفت خامی که شرکت ملی نفت در سال ۲۰۲۵ استخراج کرده و مبلغی که به بانک مرکزی واریز کرده وجود دارد. این عمدتاً به این دلیل است که هر دو جناح حاکم ثروت هیدروکربنی را به جیبهای خود از خزانهداری دولتی منحرف میکنند.
ترتیب تقسیم قدرت ۲۰۲۲ هیچ سود قابل تشخیصی برای لیبیاییهای عادی به همراه نداشته است. همچنین به منافع ایالات متحده یا منافع وسیعتر غرب در کشور پیشرفتی نداشته است. با تضعیف مداوم نهادهای لیبی، شرکتهای غربی با دشواری بیشتری در کشور فعالیت میکنند زیرا اکنون با عدم پیشبینی و عدم شفافیت بیشتری مواجه هستند. شرکتهای بزرگ آمریکایی در چنین شرایطی برای عملکرد با مشکل مواجه هستند.
هرگونه سودی که لیبی به دلیل افزایش قیمتهای نفت خام مرتبط با جنگ ایران به دست آورد، تنها مکانیزمهای ناکارآمد مسئول این مشکلات مالی را پنهان خواهد کرد. در واقع، درآمدهای نفتی بیشتر در سال جاری تنها حفترها و دبیبهها را به سوءاستفاده بیشتر از سیستم کنونی تشویق خواهد کرد.
سیاست لیبی دولت ترامپ با تناقضاتی روبرو است. اصرار آن بر آشتی دو خانواده حاکم به عنوان پیششرطی برای هر ساختار حکومتی یکپارچه نشان میدهد که انتظار میرود خانوادههای دبیبه و حفتر برای آینده قابل پیشبینی در قدرت باقی بمانند. اما در اظهارات خود در تاریخ ۱۸ فوریه در سازمان ملل، بولاوس توضیح داد که هدف واشنگتن “ایجاد شرایطی برای یک دولت منتخب دموکراتیک است که بتواند لیبی را رهبری کند”—نتیجهای که نیازمند کنارهگیری حداقل برخی از رهبران کنونی است.
تمرکز واشنگتن بر توافقهای نخبگان و دیپلماسی اقتصادی تابستان گذشته به وضوح مشخص شد، زمانی که بولاوس به طرابلس و بنغازی سفر کرد. خانواده حاکم در هر شهر وعده فرصتهای تجاری بزرگ به مشاور آمریکایی دادند، از جمله قراردادهایی به ارزش دهها میلیارد دلار برای شرکتهای آمریکایی.
در سپتامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶، بولاوس جلسات بیشتری با رهبران لیبی در رم و پاریس برگزار کرد. او میان نمایندگان دو خانواده، یعنی ابراهیم دبیبه، برادرزاده تأثیرگذار نخستوزیر، و صدام حفتر، یکی از پسران مارشال و وارث احتمالی او، میانجیگری کرد. این فرمت که به عنوان یک ابتکار صلح امضایی دولت ترامپ معرفی شد، تنها تقلیدی از ترتیب حمایتشده توسط بایدن و میانجیگری اماراتیها در سال ۲۰۲۲ بود.
دولت ترامپ ادعا میکند که دیپلماسی آن به شرکتهای آمریکایی کمک خواهد کرد تا فرصتهای تجاری را تأمین کنند، اما ناپایداری ذاتی که در کشوری وجود دارد که قدرت سیاسی به چند رهبر تأثیرگذار وابسته است را نادیده میگیرد.
بدون شک، شرکتهای بزرگ نفتی آمریکایی در حال گسترش فعالیتهای خود در لیبی هستند. پس از سالها غیبت، اکسونموبیل قرار است چهار بلوک دریایی را بررسی کند. شورون یک بلوک خشکی در حوضه سرت به دست آورد و توافقنامهای جداگانه برای بررسی دریایی امضا کرد. کونوکوفیلیپس مجوز موجود خود برای میدان نفتی وها را تا سال ۲۰۵۰ تمدید و گسترش داده است و اسالبی (شلومبرژه) نقش خدمات چاه خود را افزایش میدهد.
اما هنگامی که این شرکتها متعهد شوند، هیچ چارچوب نهادی برای اتکا به آنها نخواهند داشت زمانی که مقامات خوشامدگویی که به آنها خوشامد گفتند، غیرقابل اعتماد شوند.
رویکرد معیوب کاخ سفید همچنین به تعامل آن با ارتش fragmented لیبی گسترش مییابد. واشنگتن سخت تلاش کرد تا رهبران نظامی از هر دو بخش شرقی و غربی لیبی را متقاعد کند که در تمرینات نظامی فلینتلاک در آوریل شرکت کنند. اما تأمین آن مشارکت مشترک هزینهای داشت.
برای ماهها، واشنگتن از وارد کردن فشار جدی به هر یک از جناحها خودداری کرد تا مبادا یکی از طرفین از تمرینات خارج شود و هیچ انتقاد عمومی درباره شیوههای فساد مطرح نکرد و هیچ تحریمی علیه شخصیتهای میانی وضع نکرد. این معامله ممکن بود ارزشمند باشد اگر تمرینات منجر به یکپارچگی واقعی نظامی میشد، اما هنوز هیچ ادغام جدی از نیروهای رقیب لیبی در حال انجام نیست.
تأمین اهداف تجاری دولت ترامپ در لیبی نیازمند سطحی از ثبات نهادی است که توافقهای شخصی نمیتوانند آن را فراهم کنند. به این منظور، واشنگتن باید دامنه تعامل خود را با لیبی و با کشورهای خارجی که در کشور نفوذ دارند—بهویژه ترکیه—گسترش دهد. ایالات متحده باید به قابلیت مالی لیبی اولویت دهد و به بازسازی استقلال دو رکن اقتصادی کلیدی آن—بانک مرکزی و شرکت ملی نفت—کمک کند.
همچنین باید از حسابرسیهای عمومی مستقل و نظارت بر درآمدهای شخص ثالث حمایت کند و با نوعی مداخله سیاسی که منجر به فاجعه شرکت ملی نفت در سال ۲۰۲۲ و بحران بانک مرکزی در سال ۲۰۲۴ شد، مخالفت کند.
و هر تلاش معنادار ایالات متحده برای تثبیت لیبی نیازمند هماهنگی جامع با ترکیه خواهد بود—و زمانی که اختلافات غیرقابل حل به نظر میرسند، آمادگی برای اعمال فشار بر آنکارا. واشنگتن باید فراتر از جستجوی تأیید مقطعی ترکیه برود و به جای آن به تعامل دقیق و پایدار متعهد شود که از هر دو هماهنگی دیپلماتیک و فشار قوی برای کنترل فعالیتهای یکجانبه آنکارا استفاده کند.
بهطور کلی، ایالات متحده همچنین باید از ضرورت برگزاری انتخابات ملی برای یک قوه مجریه یکپارچه حمایت کند. در اینجا، یک پلتفرم آماده برای ترویج وجود دارد: نقشه راه جدید سازمان ملل برای لیبی که خواستار مشاورههای گسترده با لیبیاییها برای رسیدگی به نارضایتیهای اقتصادی و سیاسی، یکپارچهسازی ادارات موازی کشور و بهویژه برگزاری انتخابات است.
طرح سازمان ملل همچنین تلاش میکند تا شوراهای شهری، سازمانهای جامعه مدنی پایه و احزاب سیاسی را در نهادهای تکنوکراتیک کشور گنجانده و این رویکرد باید از سوی ایالات متحده حمایت بیشتری دریافت کند.
تخریب آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده توسط ترامپ، که پیشتر از نهادهای محلی و ملی در لیبی حمایت میکرد، به مسائل کمک نکرده است. اما برای اینکه واشنگتن واقعاً لیبی را برای کسب و کار پایدار ایالات متحده باز کند، باید درک کند که شرایط برای سرمایهگذاری بلندمدت هرگز مساعد نخواهد بود تا زمانی که مقامات ایالات متحده تنها بر تأمین خواستههای دو پادشاهی متضاد کشور تمرکز کنند.

