اسرائیل، لبنان و ایالات متحده توافقنامه چهار جانبه را امضا کردند و متعهد شدند که به خصومتها پایان دهند و خروج مرحلهای نیروهای اسرائیلی را مشروط به خلع سلاح تأیید شده حزبالله امکانپذیر کنند. با این حال، نه حزبالله و نه ایران طرف این توافق نیستند و هر دو قبلاً اعلام کردهاند که با آن مخالفت خواهند کرد، به این معنی که اجرای توافق—نه امضاها—تعیین خواهد کرد که آیا این توافق موفق خواهد بود یا خیر.
این توافقنامه یک فرآیند چهار مرحلهای شامل پاکسازی، تأیید، استقرار نیروهای مسلح لبنان و بازسازی را ترسیم میکند، اما جزئیات حیاتی در مورد زمانبندی، نهاد نظارتی و اجرای آن عمدتاً تعریف نشده است. دو نمونه از شبهجزیره سینا، نیروهای چندملیتی و ناظران و مأموریت میدانی ایالات متحده در سینا، مدلهای آموزندهای برای ساختار تأیید مبتنی بر اطلاعات و تحت رهبری ایالات متحده ارائه میدهند که تلاشهای خلع سلاح لبنان به آن نیاز خواهد داشت. بدون مشارکت مستمر ایالات متحده، بررسی دقیق نیروهای لبنانی و اقدام جدی علیه شبکههای قاچاق و مالی حزبالله، این توافق در معرض خطر تبدیل شدن به یک وعده بدون اجرا در تاریخ طولانی تلاشهای ناموفق خلع سلاح لبنان قرار دارد.
توافقنامه چهار جانبه ایران را مستثنی میکند
در تاریخ ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶، پس از یک سری پنج نشست دوجانبه که توسط ایالات متحده برگزار شد، نمایندگان دولتهای اسرائیل، لبنان و ایالات متحده توافقنامه چهار جانبه را امضا کردند و “آرزو” مشترک خود برای پایان دادن به درگیری بین آنها، تضمین حاکمیت و امنیت هر دو کشور و برقراری روابط همسایگی صلحآمیز بین دو کشور را اعلام کردند.
مشکل این است که در حالی که اسرائیل و لبنان طرفهای این توافق هستند، درگیری مورد نظر نه توسط هیچ یک از این کشورها بلکه توسط حزبالله هدایت میشود، که بلافاصله پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حملاتی را علیه اسرائیل به نفع حماس آغاز کرد و سپس دوباره در مارس ۲۰۲۶ در زمینه جنگ با ایران. و از آنجا که نه حزبالله و نه حامیان آن در تهران به اهداف این توافق پایبند هستند—رهبر این گروه، نعیم قاسم، گفت که این توافق “باطل و بیاعتبار” است و تمام “خطوط قرمز” آن را رد کرده است—باید انتظار داشت که آنها به شدت با اجرای آن مخالفت کنند.
برای دلایل نامشخص، تیم مذاکرهکننده ایالات متحده به رهبری معاون رئیسجمهور جی دی ونس با چنین شرایطی مخالفت نکرد و یادداشت تفاهم خواستار “پایان فوری و دائمی عملیاتهای نظامی در تمام جبههها، از جمله لبنان” است. این در حالی است که نه اسرائیل و نه لبنان طرف این یادداشت تفاهم نیستند. حزبالله بهطور غیررسمی توسط ایران نمایندگی میشود که بیشتر به بازسازی این گروه علاقهمند است تا خلع سلاح آن، همانطور که در توافق آتشبس پیشین نوامبر ۲۰۲۴ بین اسرائیل و لبنان مورد نیاز است. در واقع، حزبالله بلافاصله محدودیتهای یادداشت تفاهم را آزمایش کرد و موشکهایی به سمت اسرائیل شلیک کرد در حالی که این توافق در حال اجرایی شدن بود و سپس به مواضع اسرائیلیها در جنوب لبنان حمله کرد.
این توافق این پیوند را از بین میبرد و تنها اسرائیل، لبنان و ایالات متحده را بهعنوان طرفها شامل میشود و ایران و حزبالله را مستثنی میکند. بهجای پیشنهاد یادداشت تفاهم برای مکانیزم کاهش تنش، که شامل نشستن مقامات فرماندهی مرکزی ایالات متحده با مقامات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (یک سازمان تروریستی تعیینشده توسط ایالات متحده و اتحادیه اروپا) در قطر میشود، الحاقیه امنیتی توافق خواستار تشکیل یک گروه هماهنگی نظامی برای لبنان (MCG4L) است که بهصورت ۲۴ ساعته و ۷ روز هفته برای “مدیریت کاهش تنش، تأیید و اجرای کلی” فعالیت خواهد کرد. یک مقام وزارت امور خارجه در گفتوگو با رسانهها نتیجهگیری کرد که “ایران نمیتواند از طریق سازمانهای نیابتی خود جنگها را به راه بیندازد و وقتی از این نیابتیها خواسته میشود که خلع سلاح شوند، شکایت کند.”
با این حال، انتظار میرود که ایران از نیابت خود حمایت کند و توافق را تضعیف کند، که نیاز به یک برنامه روشن برای تأیید خلع سلاح حزبالله و دیگر گروههای مسلح غیر دولتی در لبنان را برجسته میکند.
برنامه چهار مرحلهای توافقنامه چارچوب
تحت توافقنامه چارچوب سهجانبه، اسرائیل و لبنان “متعهد به یک فرآیند متقابل و توالیدار با شرایط روشن هستند، بهطوریکه ارتش لبنان (LAF) حاکمیت مؤثر بر تمام سرزمینهای لبنانی را بازمیگرداند، مشروط بر خلع سلاح تأییدشده گروههای مسلح غیر دولتی و تخریب زیرساختهای مرتبط، که به ارتش دفاعی اسرائیل (IDF) اجازه میدهد بهطور تدریجی از سرزمین لبنانی خارج شود.”
در عمل، تحت این فرآیند توالیدار، ارتش دفاعی اسرائیل (IDF) به پاکسازی مناطق در جنوب لبنان از جنگجویان حزبالله، سلاحها، تونلها، پناهگاهها و سایر زیرساختها ادامه خواهد داد و سپس، پس از تأیید یک طرف سوم مورد توافق که این مناطق از گروههای مسلح غیر دولتی پاک شدهاند، این مناطق به نیروهای ارتش لبنان (LAF) که تأیید شده و “بسیار واجد شرایط” هستند، واگذار خواهد شد. این نیروها کنترل را به عهده خواهند گرفت و از هرگونه بازگشت یا ظهور دوباره حزبالله یا سایر فعالیتهای مسلح غیر دولتی جلوگیری خواهند کرد.
لبنان در ابتدا درخواست مناطق آزمایشی اولیهای را داشت که بخشهای وسیعی از سرزمین را در امتداد مرز اسرائیل پوشش دهد و به غیرنظامیان اجازه دهد بلافاصله به روستاهای آنجا بازگردند. اما طرفین در نهایت بر سر مناطقی در لبه شمال شرقی آنچه که به عنوان منطقه امنیتی اسرائیل در جنوب لبنان شناخته میشود، توافق کردند—که شامل شمال و جنوب رودخانه لیتانی و شرق و غرب خط منطقه امنیتی IDF در تاریخ ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶ میشود. این به ارتش لبنان اجازه میدهد تا ثابت کند میتواند سرزمینهای پاکسازی شده را حفظ کند و از ورود حزبالله و سایر گروههای مسلح غیر دولتی جلوگیری کند، پیش از اینکه به تدریج کنترل را به سمت جنوب و شرق، به سمت خط آبی گسترش دهد.
شناسایی و آمادهسازی این مناطق باید از یک فرآیند چهار مرحلهای پیروی کند، طبق ضمیمه امنیتی توافق:
اولین مرحله “پاکسازی” است که شامل خلع سلاح گروههای مسلح غیر دولتی و “نابود کردن یا غیرقابل استفاده کردن زیرساختهای مرتبط، از جمله اما نه محدود به سلاحها، انبارهای سلاح، تونلها و مراکز فرماندهی” میباشد. این فراتر از آن چیزی است که ارتش لبنان تا کنون قادر به انجام آن بوده و نیازمند همکاری نزدیک اطلاعاتی بین طرفین و حمایت گستردهتر از سوی ایالات متحده و دیگران خواهد بود.
دوم، MCG4L مدیریت عدم تقابل، تأیید و اجرای کلی را بر عهده خواهد داشت. سلول MCG4L به رهبران سیاسی اسرائیلی و لبنانی از طریق “کانالهای غیرمستقیم نظامی به نظامی” گزارش خواهد داد، به این معنی که نقش طرفهای سوم کلیدی خواهد بود. تأیید عملیات خلع سلاح و تخریب به طور همزمان با سایر عملیات پاکسازی انجام خواهد شد.
سوم، تنها زمانی که مناطق آزمایشی به طور معتبر پاکسازی شده باشند، نیروهای “بسیار واجد شرایط LAF” کنترل عملیاتی انحصاری مناطق آزمایشی را به عهده خواهند گرفت و مسئول جلوگیری از ظهور دوباره هرگونه فعالیت مسلح غیر دولتی خواهند بود.

مالکیت خصوصی: سوابق مستند حزبالله در ذخیرهسازی سلاح در خانههای خصوصی راز نیست؛ این موضوع مدتها توسط نیروهای حافظ صلح سازمان ملل گزارش شده و زمانی که نیروهای زمینی اسرائیل به لبنان رفتند و سلاحهای ذخیرهشده در خانههای خصوصی در روستاهای اطراف خط آبی را یافتند، تأیید شد. در حالی که ژنرال رودولف هایکل، رئیس ارتش لبنان، برای سفر به واشنگتن در نوامبر 2025 آماده میشد، مقامات اسرائیلی و آمریکایی از ارتش لبنان خواستند تا به اطلاعاتی که از طریق مکانیزم تحت رهبری ایالات متحده به اشتراک گذاشته شده بود، رسیدگی کند و املاک خصوصی را که حزبالله در آنجا به ذخیرهسازی سلاح مشکوک بود، بازرسی کند، اما فرماندهان ارتش لبنان این درخواست را رد کردند. در برخی موارد، مقامات ارتش لبنان با حزبالله هماهنگ کردند تا به این گروه زمان بدهند تا سلاحها را قبل از بازرسی خانهها خارج کند.
تأسیسات زیرزمینی: به جز یک سایت واحد که در نزدیکی روستای لبنانی کفره در دسامبر 2025 مورد حمله قرار گرفت، ارتش لبنان هیچ اقدامی برای کشف یا از بین بردن شبکه تونلهای حزبالله انجام نداده است. مقامات اسرائیلی میگویند که دهها تأسیسات زیرزمینی حزبالله را در جنوب و سایر نقاط لبنان شناسایی کردهاند که هنوز بازرسی و نابود نشدهاند. با این حال، این تعداد زمانی افزایش مییابد که موارد زیادی را که در آنها عوامل حزبالله به مناطق آسیبدیده از حملات هوایی اسرائیل بازمیگردند تا زیرساختهای هدفگذاری شده را با استفاده از وسایل مهندسی بزرگ بازسازی کنند، در نظر بگیریم.
مقابله با قاچاق حزبالله از طریق سوریه: تهران یک جزء کلیدی از “محور مقاومت” خود را زمانی که رژیم بشار اسد در دسامبر 2024 سقوط کرد، از دست داد، اما همچنان به ارسال سلاح به حزبالله از طریق سوریه ادامه میدهد. رهبران جدید در دمشق دوستان حزبالله نیستند و چندین محموله سلاح را ضبط کردهاند اما نمیتوانند همه آنها را متوقف کنند؛ با این حال، ارتش لبنان در طرف لبنانی مرز به این تلاش پاسخ نداده است.
تأیید توافقنامه چارچوب
هنوز مشخص نیست که چه کسی تلاشها برای مهار حزبالله را نظارت یا ارزیابی خواهد کرد، اما نیاز به تأیید واضح است – نه تنها تأیید اینکه ارتش لبنان (LAF) به مناطقی که ارتش اسرائیل (IDF) پاکسازی کرده، وارد شده است، بلکه بهطور بحرانیتر، اینکه ارتش لبنان حزبالله را بیرون نگهدارد. این امر نیاز به اطلاعات، نظارت و شناسایی قابل توجهی (ISR) دارد تا حرکت حزبالله به مناطق تحت کنترل ارتش لبنان را شناسایی کند و اطلاعات سیگنال (SIGINT) برای شناسایی برنامهها و نیتها، از جمله ارتباطات بین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و حزبالله.
پس از آتشبس نوامبر 2024، ارتش لبنان خواستار ارزیابی بر اساس معیارهایی مانند تعداد گشتهایی که انجام داده یا مکانهایی که بازرسی کرده بود، به جای معیارهای مؤثر مانند تعداد سلاحهای ضبط شده و بهطور قابل تأیید از بین رفته بود. این دیگر صدق نخواهد کرد. توافقنامه کنونی بهصراحت خواستار “اقدامات لازم، ترتیبات امنیتی و مکانیزمهای تأیید” است که در یک ضمیمه امنیتی “توسعهیافته با حمایت کامل ایالات متحده” ایجاد شود.
ضمیمه امنیتی بهوضوح بیان میکند که “نهادهای طرف سوم که بهطور متقابل توافق شدهاند” تأیید خواهند کرد که گروههای مسلح غیر دولتی، سلاحها و زیرساختها پاکسازی شدهاند. با این حال، اطلاعات بیشتری در مورد اینکه آیا این طرفهای سوم ممکن است دولتهای دیگر، سازمانهای غیردولتی، پیمانکاران غیرنظامی یا ترکیبی از اینها باشند، ارائه نمیدهد. اما بهوضوح بیان میکند که ایالات متحده نقش کلیدی خواهد داشت: “ایالات متحده قصد دارد بهطور نزدیک با هر دو کشور برای تأیید و حمایت از این فرآیند همکاری کند.” در عمل، ایالات متحده باید نقش رهبری را در این تلاش بر عهده بگیرد.
تا کنون، نه توافق و نه الحاق امنیتی درباره زمانبندیهای پیشبینیشده، نقاط عطف خاص، معیارهای اثربخشی یا روشهای راستیآزمایی چیزی نگفتهاند. با توجه به شکست فاحش نیروی موقت سازمان ملل در لبنان (UNIFIL) که منجر به تصمیم شورای امنیت سازمان ملل برای پایان مأموریت آن در تاریخ 31 دسامبر 2026 شد، هیچیک از طرفهای توافق تمایلی به یا اعتقادی به مأموریت دیگری از سوی سازمان ملل ندارند. در واقع، توافقی گسترده وجود دارد که در توافقنامه منعکس شده است و آن این است که مشارکت فعال آمریکا—بهویژه در زمینههای اطلاعاتی و راستیآزمایی—کلید موفقیت این طرح خواهد بود. دو مدل قبلی از راستیآزمایی تحت رهبری ایالات متحده پس از یک توافق موقت هر کدام چیزی برای مقامات ارائه میدهند که اکنون در حال تکمیل توافق هستند.
اولین مدل، نیروی چندملیتی و ناظران (MFO) در اطراف شبهجزیره سینا است که بهعنوان یک مکانیزم صلحkeeping پس از خروج اسرائیل از این منطقه تأسیس شده است. MFO موظف به نظارت بر فعالیتهای نظامی در شبهجزیره، انجام مأموریتهای مشاهده و تأمین آزادی عبور در تنگه تیران است. این نیرو عمدتاً از دو گروه، پرسنل نظامی و ناظران غیرنظامی تشکیل شده و در چهار منطقهای که در پیمان صلح مصر و اسرائیل در سال 1979 تعیین شده، فعالیت میکند. شهروندان آمریکایی در موقعیتهای کلیدی رهبری، از جمله مدیرکل در رم و معاونان مدیرکل در قاهره و تلآویو، مشغول به کار هستند.
MFO نظارت بر رعایت خلع سلاح داوطلبانه نیروهای مصری و اسرائیلی را طبق شرایط پیمان صلح انجام میدهد، در حالی که لبنان به نیرویی نیاز دارد تا اجرای یک کمپین خلع سلاح فعال و قهری را راستیآزمایی کند. با این حال، عناصر مدل MFO هنوز هم از اهمیت بالایی برخوردارند. MFO یک نهاد سوم است، نه نیروی سازمان ملل؛ این نیرو با رضایت طرفها فعالیت میکند؛ مأموریت آن بر نظارت، راستیآزمایی و گزارشدهی متمرکز است؛ و از رهبری قابل توجه ایالات متحده بهرهمند است.
اگرچه MFO منطقهای بسیار وسیعتر از جنوب لبنان را پوشش میدهد، اما مفهوم پایهای آن هنوز هم میتواند اعمال شود. با این حال، یک رویکرد مبتنی بر MFO همچنان به یک مؤلفه قوی اطلاعاتی تحت رهبری ایالات متحده نیاز خواهد داشت که قادر به دریافت اطلاعات حساس از اسرائیل، راستیآزمایی مستقل اطلاعات و هماهنگی پاسخهای عملیاتی باشد.
مدل دیگری که ارزش بررسی دارد، مأموریت میدانی سینای ایالات متحده است که در سال ۱۹۷۵ برای جمعآوری اطلاعات فراتر از نظارتهای مصری و اسرائیلی تأسیس شد و هدف آن هشدار در صورت نقض شرایط پیمان صلح اسرائیل و مصر بود. موفقیت و کارآمدی این مأموریت که مسئولیتهای خود را در سال ۱۹۸۲ به MFO منتقل کرد، تنها به دلیل کمک و اعتماد willing مصر، اسرائیل و سازمان ملل ممکن بود. ایالات متحده از پیمانکاران خصوصی دولتی برای اکثریت مأموریت استفاده کرد. طرفها به مشارکت ایالات متحده به عنوان یک میانجی ارزش قائل بودند تا انطباق با توافق را تأیید کرده و در نهایت خروج نیروهای نظامی اسرائیل را تسهیل کنند.
مدل تأیید برای توافق میتواند از عناصر هر یک از این مدلها بهرهبرداری کند، اما هر چه جزئیات باشد، به رهبری و مشارکت فعال ایالات متحده و همچنین مشارکت دیگر بازیگران همپیمان نیاز خواهد داشت.

توافقنامه چارچوب به یک LAF قویتر نیاز دارد
LAF تنها در صورتی میتواند به تعهدات خود در توافق عمل کند که حمایت قابل توجهی دریافت کند، اما حتی دولت لبنان نیز درک میکند و در توافق تصریح کرده است که “هرگونه کمک جدید ایالات متحده به شدت به مراحل قابل تأیید، شفافیت کامل، نتایج نشاندادهشده و نظارت مستمر مشروط خواهد بود.”
(برای بحث کاملتر در مورد اینکه چگونه ایالات متحده میتواند چنین حمایتی را به LAF ارائه دهد، به “آمادهسازی نیروهای مسلح لبنان برای موفقیت” مراجعه کنید.) این باید با بررسی واحدهای LAF مستقر در جنوب و عناصر کلیدی LAF مانند اطلاعات نظامی که مدتهاست توسط حزبالله نفوذ شدهاند، آغاز شود.
واشنگتن نگرانی خود را در مورد “نفوذ حزبالله” ابراز کرده و به همین دلیل ۱۰۰ میلیون دلار کمک نظامی به این نیرو را در چند سال گذشته معلق کرده است. علاوه بر این، واحدهای تأیید شده ارتش لبنان باید حمایت مالی برای حقوق دریافت کنند. در هر زمان، حدود نیمی از ۸۰۰۰ سرباز لبنانی که پس از آتشبس نوامبر ۲۰۲۴ به جنوب اعزام شده بودند، از لباس نظامی خارج بودند و برای تأمین معیشت خانوادههایشان به کارهای دوم مشغول بودند.
توافقنامه چارچوب به هدف تأمین مالی حزبالله
این توافقنامه همچنین لبنان و ایالات متحده را متعهد میکند به “جلوگیری از جریان وجوه به هر نهاد، سازمان یا فردی که با گروههای مسلح غیر دولتی مرتبط است” و “اتخاذ تدابیر قانونی موجود برای ممنوع کردن فعالیت هر نهاد، سازمان یا فردی از این قبیل.” این باید در مرحله اول فعالیتهای منطقه آزمایشی آغاز شود، همراه با عملیاتهای پاکسازی قهری.
با توجه به سرعتی که حزبالله از زمان شوک اولیه کمپین اسرائیل علیه خود دوباره سازماندهی کرده است، این موضوع از اهمیت بالایی برخوردار است. همچنین مهم است که توافقنامه تعهد را به مقابله با تأمین مالی گروههای مسلح غیر دولتی محدود نمیکند، بلکه شامل هر نهاد مرتبط با این گروهها میشود. به عنوان مثال، دولت لبنان میتواند اقدامات ملموستری علیه بانک غیررسمی حزبالله، القرض الحسن (AQAH)، و صرافیهایی که ایران از طریق آنها وجوه را به این گروه منتقل میکند، انجام دهد. AQAH مجوز فعالیت به عنوان یک خیریه در لبنان را دارد اما به عنوان یک مؤسسه مالی مجاز نیست و بنابراین تحت نظارتهای مالی قرار نمیگیرد.
با این حال، در ژوئیه ۲۰۲۵، بانک مرکزی لبنان مؤسسات مالی را از معامله با AQAH منع کرد و ایالات متحده نیز در سال ۲۰۰۷ همین کار را انجام داد. در اواخر ژوئن ۲۰۲۶، مرکز هدفگذاری تأمین مالی تروریسم (TFTC) – یک تلاش مشترک ایالات متحده و شورای همکاری خلیج فارس – پنج نهاد و ۱۶ نفر مرتبط با AQAH را شناسایی کرد. دولت لبنان از اقدامات اضافی TFTC، کشورهای عضو آن و سایر کشورهای عربی در حمایت از تلاشهای خود برای اعمال کنترل نه تنها بر سلاحهای گروههای مسلح غیر دولتی بلکه بر تأمین مالی غیرقانونی آنها نیز بهرهمند خواهد شد.
فراتر از AQAH، ایالات متحده باید به لبنان کمک کند تا بر خانههای صرافی که به طور سنتی توسط ایران برای دور زدن سیستم مالی رسمی و انتقال پول به حزبالله استفاده میشود، فشار بیاورد—عملی که پس از بحران مالی لبنان در سال ۲۰۱۹ افزایش یافته است.
با توجه به شرایط مالی سخاوتمندانهای که توافقنامه همکاری (MoU) به ایران اعطا کرده است، تهران ممکن است منابع مالی زیادی برای حمایت از حزبالله در اختیار داشته باشد؛ اگرچه به نظر میرسد توافقنامه همکاری ایالات متحده و ایران در اوایل ژوئیه به هم خورده است، تهران مطمئناً به دنبال یافتن راههایی برای تأمین مالی حزبالله از طریق فروش نفت تحریمشده، همانطور که در سالهای گذشته انجام داده، باقی خواهد ماند. دولت لبنان باید اقدامات بیشتری علیه سوءاستفاده حزبالله از اقتصاد نقدی لبنان، استفاده آن از ارزهای مجازی برای دریافت وجوه از ایران و توانایی آن برای اداره یک اقتصاد سایه در کشور انجام دهد. تعطیلی AQAH و خانههای صرافی حزبالله میتواند یک گام قوی اولیه باشد.
لبنان همچنین تحت این توافق متعهد میشود که از جریان یافتن وجوه بازسازی به گروههای مسلح غیر دولتی یا نهادهای مرتبط با آنها جلوگیری کند. در راستای تعهد خود به اتخاذ اقدامات قانونی برای ممنوعیت فعالیتهای افرادی یا نهادهایی که سعی در تأمین مالی حزبالله یا سایر گروههای مسلح غیر دولتی دارند، لبنان باید اعضای حزبالله را از موقعیتهای کلیدی مرتبط با بازسازی حذف کند. به عنوان مثال، مشاور رئیسجمهور جوزف عون در امور بازسازی، علی حمیه، به طور گزارش شدهای به عنوان وزیر منصوب حزبالله در دولت قبلی لبنان خدمت کرده است.
راه پیش روی توافقنامه چارچوب
این توافقنامه تاریخی هدف دارد تا فرآیندی را آغاز کند که از طریق آن دو کشور “درگیری بین خود را پایان دهند، حاکمیت و امنیت هر دو کشور را تضمین کنند و روابط همسایگی صلحآمیز بین دو کشور برقرار سازند.” بنابراین نباید تعجبآور باشد که مقامات حزبالله قبلاً وعده دادهاند که این توافقنامه را شکست دهند و تهدید کردهاند که با اسرائیلیها و لبنانیها میجنگند. نایم قاسم، رهبر حزبالله، هشدار داد: “ما در سختترین شرایط میدان جنگ را ترک نکردیم، و ما آن را ترک نخواهیم کرد.” مقامات حزبالله قبلاً تهدید کردهاند که در صورت تلاش نیروهای لبنانی برای خلع سلاح آنها، جنگ داخلی به راه خواهند انداخت و وعده دادهاند که تا زمانی که “هیچ زندگی” در لبنان باقی نماند، خواهند جنگید.
مانند اسرائیل، لبنان نیز از این توافق بهرهمند خواهد شد. فراتر از کنترل حاکمیتی بر تصمیمات جنگ و صلح، این توافق به لبنان فرصتی میدهد تا به طور کامل در اقتصاد منطقه ادغام شود، سرمایهگذاری مستقیم خارجی را جذب کند و به یک مرکز تجارت و کسب و کار بین اروپا و خاورمیانه تبدیل گردد. اما رهبران بیروت مسئولیت و ریسک بزرگی را بر عهده میگیرند و باید تشویق شوند تا به پیش بروند.
این به معنای فراتر رفتن از وعدههای بازسازی و کمکهای آینده به بازسازی در مناطق پاکسازی شده به طور قابل تأیید و سرمایهگذاری بلندمدت در بخشهای کلیدی مانند انرژی و زیرساخت است. کشورهای غربی و عربی نقش مهمی در این زمینه دارند، اما اسرائیل نیز باید در این امر مشارکت کند. موفقیت لبنان در منافع اسرائیل است و اسرائیل باید حمایت از لبنان را به شیوههای بهموقع و ملموس به عنوان یک سرمایهگذاری عاقلانه در آینده صلح و رفاه هر دو کشور ببیند.
با وجود تمام چالشهایی که در پیش است، یک دلیل بسیار قوی برای باور به اینکه این توافقنامه چهار جانبه میتواند کار کند وجود دارد: این توافق “با حمایت کامل ایالات متحده تحت ریاستجمهوری دونالد جی. ترامپ” به دست آمده است. تا زمانی که واشنگتن این تلاش را به عنوان یک مسیر قابل اجرا و عملی به سوی هدف مشترک طرفین برای دستیابی به صلح و امنیت پایدار ببیند و تا زمانی که کشورهای دیگر بار هر گونه مکانیزم حمایت نظامی، اطلاعاتی و مالی را به دوش بکشند، این توافق ممکن است کار کند.

