فاجعه جنگ ایران به طور بنیادی محاسبات استراتژیک غرب آسیا را تغییر داده و شکافهای عمیقی را در نظم امنیتی پس از جنگ سرد نمایان کرده است. نتایج نظامی فوری این درگیری، از جمله کاهش توان پایگاههای ایالات متحده و بسته شدن مؤثر تنگه هرمز، قدرتهای منطقهای را وادار کرده است تا وابستگی چند دههای خود به حفاظت آمریکایی را مورد بازنگری قرار دهند.
این تغییر صرفاً تاکتیکی نیست؛ بلکه نشانهای از کاهش ساختاری توانایی واشنگتن در نمایش قدرت یا تضمین امنیت متحدانش است. خلأ ناشی از این وضعیت، تشکیل ترتیبات امنیتی جایگزین را تسریع کرده است، مانند توافق دفاع مشترک مکه بین عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان.
این همپیمانیها بازتابدهنده جستجوی گستردهتری برای خودمختاری استراتژیک هستند که ناشی از درک این واقعیت است که تعهدات ایالات متحده دیگر قابل اعتماد نیستند. همزمان، فاجعه جنگ ایران اکنون به عنوان یک مطالعه موردی در زمینه فراتر رفتن نظامی عمل میکند و نشان میدهد که چگونه یک نیروی تکنولوژیک برتر میتواند توسط قابلیتهای نامتقارن و واقعیتهای جغرافیایی خنثی شود. این درگیری همچنین افسانه ضروری بودن دیپلماسی آمریکایی را از بین برده است، زیرا هم متحدان و هم دشمنان در برابر عدم اعتماد به نفس ایالات متحده احتیاط میکنند. برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، پیامدهای جنگ نیازمند یک عمل متعادلکننده ظریف است: مدیریت آسیبپذیریهای امنیتی فوری خود در حالی که در یک نظم چندقطبی حرکت میکنند که در آن هیچ هژمونی واحدی نمیتواند نتایج را تعیین کند. پیامدهای استراتژیک فراتر از غرب آسیا گسترش مییابد و بر بازارهای جهانی انرژی، خطرات گسترش هستهای و آینده سیاستهای ائتلافی تأثیر میگذارد.
پس از فاجعه جنگ ایران
مایکل یانگ: برخی توافق دفاع مشترک مکه را به عنوان سنگ بنای یک معماری امنیتی جدید منطقهای توصیف کردهاند. آیا با این نظر موافقید و به طور کلی فکر میکنید این توافق به دنبال چه چیزی است؟
<p
چارلز فریمن: بله، اما این توافق به مدلهای آشنای اتحاد نمیخورد. برخلاف ناتو که اغلب به اشتباه به آن تشبیه میشود، این یک پیمان همکاری به جای یک پیمان امنیت جمعی است. این توافق هیچ فرماندهی نظامی یکپارچهای ندارد، هیچ حامی یا دشمنی خارج از منطقه ندارد و هیچ ایدئولوژی یا شباهت سیاسی مشترکی ندارد. این یک انتنت است. این توافق تکامل خواهد یافت، اما بعید است که به تعهدات دفاع متقابل بدون قید و شرطی که اتحادیهها را تعریف میکند، بپیوندد.

چرا به دنبال خودمختاری استراتژیک هستیم؟
هدف توافق دفاع مکه، دفاع جمعی نیست بلکه ترویج خودمختاری استراتژیک است. اعضای کنونی و آینده آن به دنبال متعادل کردن قدرتهایی هستند که به هژمونی منطقهای تمایل دارند. این پیمان تلاشی از سوی سه شریک اصلی امنیتی مسلمان ایالات متحده در منطقه است تا وابستگی سیاسی-نظامی به واشنگتن را کاهش دهند، که نتوانسته است اسرائیل را مهار کند یا آنها را از ایران محافظت کند. این توافق مبنایی برای تنوع بخشیدن به روابط دفاعی با قدرتهای بزرگ دیگر فراهم میکند.
این توافق به توسعه صنایع نظامی بومی برای کاهش وابستگی غیرقابل اعتماد به واردات از ایالات متحده و سایر تأمینکنندگان غربی مینگرد. علاوه بر تقویت خودکفایی صنعتی، این توافق و همچنین تنوع واردات، باید به عقیده اعضای آن، آسیبپذیری در برابر اختلالات زنجیره تأمین با انگیزههای سیاسی از سوی شرکایی که منافع مشترکی ندارند را کاهش دهد.
فراتر از رقابت ایالات متحده با چین
بسیاری از تحلیلها تلاش میکنند این انتنت سهجانبه را در چارچوب رقابت ایالات متحده با چین و روسیه تفسیر کنند. با کاهش نفوذ آمریکا، هر دو کشور قطعاً سطح تعامل خود با منطقه را افزایش خواهند داد. اما هند، اندونزی، ژاپن و سایر قدرتهای بزرگ و در حال ظهور آسیایی نیز همینطور خواهند کرد. جهان دیگر تحت تأثیر روابط دوتایی دو قطبی تنظیم نمیشود. در حال تبدیل شدن به یک سیستم چندقطبی و شبکهای متغیر است. در نظم جهانی نوظهور، کشورهایی که زمانی تحت تأثیر رقابت بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی محدود بودند، قدرت عمل، آزادی مانور و توانایی تشکیل ائتلافها برای پیشبرد یا دفاع از منافع خود را افزایش دادهاند.
چرا جنگ شکست خورد
من: شما به شدت به حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران در اظهارات عمومی خود انتقاد کردهاید. آیا معتقدید که دولت ترامپ راهی برای خروج از آنچه که به نظر میرسد یک شکست تحقیرآمیز در این جنگ باشد، دارد؟ آیا تحریمهای اقتصادی قویتر میتواند تفاوتی ایجاد کند؟
سیاف: متأسفانه، نه. حملات مشترک اسرائیل و ایالات متحده به ایران یک فاجعه استراتژیک بیسابقه برای هر دو کشور اسرائیل و ایالات متحده به وجود آورده است که نیازمند اعتراف به شکست، عقبنشینی و بازنگری بنیادی در سیاستهای هر دو کشور است. این جنگ اسرائیل را عملاً در برابر حمله مجدد موشکهای ایرانی بیدفاع کرده است. تهاجم اسرائیل به ایران، نسلکشی در غزه، پاکسازی قومی در کرانه باختری، گسترش سرزمینی در سوریه و ویرانی جنوب لبنان، اسرائیل را به یک پاریا در سطح جهانی تبدیل کرده است.
نقش اسرائیل در تشویق ایالات متحده به پیوستن به جنگ علیه ایران و حمایت از دیگر اقدامات تهاجمیاش، آن را در نظر اکثریت فزایندهای در ایالات متحده بیاعتبار کرده است، بدون حمایت مستمر این اکثریت، اسرائیل نمیتواند زنده بماند. با تلاش برای پیشگیری از آنچه که به عنوان یک چالش وجودی از سوی ایران توصیف میکرد، اسرائیل خود را در خطر واقعی وجودی قرار داده است.
این جنگ قدرت نظامی نیروهای مسلح ایالات متحده را بیارزش کرده است. این جنگ نشان داده است که آنها قادر به ایجاد یک دفاع مؤثر در برابر یک قدرت میانهرو با منابعی چون ایران نیستند. حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس اکنون غیرقابل تحمل است. این جنگ منجر به کاهش ذخایر تسلیحات تهاجمی و دفاعی ایالات متحده به سطوحی شده است که مانع از تأمین دفاعهای ضروری برای اوکراین یا پاسخ مؤثر به شرایط اضطراری در آسیای اقیانوس آرام میشود. بازگرداندن قابلیتهایی که ایالات متحده از دست داده است، سالها طول خواهد کشید.
کمتر فوری اما مهمتر، جنگ ایران شهرت ایالات متحده را در زمینه دیپلماسی پایدار و رهبری تخریب کرده، دیپلماسی آمریکایی را بیاعتبار کرده و منجر به احتیاط جهانی در برابر عدم قابلیت اعتماد ایالات متحده شده است. ایالات متحده پیروی نیمهخودکار متحدان و کشورهای مشتری خود را از دست داده است. هنگامی که اکنون از دیگران میخواهد تا به جنگ اقتصادیاش علیه ایران بپیوندند، تعداد کمی، اگر نه هیچکس، پاسخ میدهد.
فراتر از این، ایران اکنون کنترل مؤثری بر تنگه هرمز دارد و بر یکپنجم از عرضه نفت و گاز جهان تسلط استراتژیک یافته است. تلاشهای مکرر برای وادار کردن تهران به relinquishing این کنترل ناکام مانده است. اسرائیل همچنان خواستار ادامه جنگ ایالات متحده با ایران است، جنگی که اکنون به طور موقت به نفع تحکیم سلطهاش در فلسطین و مناطق مجاور کنار گذاشته شده است. با این حال، به نظر میرسد ایالات متحده بهطور reluctant پذیرفته است که بمباران بیشتر ایران آن را از تنگه خارج نخواهد کرد.
بنابراین، واشنگتن جنگ اقتصادی فرسایشی علیه ایران را آغاز کرده است که به مؤسسات مجازات علیه کشورها، از جمله متحدان ایالات متحده، که با ایران تجارت میکنند، وابسته است. این میتواند هژمونی مالی جهانی آمریکا را به هم بزند، اما هیچ چشمانداز معتبر برای موفقیت ندارد.
در نهایت، جنگ به ایران قویترین استدلالهای ممکن را برای توسعه یک بازدارنده هستهای داده است. کشتار مشترک اسرائیلی-آمریکایی از رهبری ایران، بیشتر کسانی را که به دلایل الهیاتی مخالف تسلیحات کشتار جمعی بودند، از بین برد. اسرائیل مدتهاست که از این میترسد که ایران در توسعه پنهانی تسلیحات هستهای از آن پیروی کند. جنگ بهطور قابل توجهی احتمال اینکه اکنون این کار را انجام دهد، افزایش داده است. محدودیت آن دیگر پذیرش تهران از تدابیر حفاظتی بینالمللی نیست، بلکه قضاوت آن است که اگر بخواهد مانند اسرائیل به سمت هستهای شدن برود، این امر دیگران در غرب آسیا، از جمله عربستان سعودی، مصر، عراق و ترکیه را به انجام همین کار تحریک خواهد کرد و امنیت ملی آن را کاهش میدهد نه افزایش.

کشورهای خلیج فارس پایگاههای آمریکایی را رد میکنند
MY: یکی از پیامدهای جنگ این است که شبکه پایگاههای ایالات متحده در کشورهای خلیج فارس به نظر میرسد که توسط ایران ویران شده است. آیا احساس میکنید آمریکاییها قادر خواهند بود آن را دوباره تشکیل دهند، یا آیا تفکر در کشورهای خلیج فارس بهطور قاطع علیه چنین گزینهای تغییر کرده است؟
CF: پایگاهها در منطقه خلیج فارس متعلق به ایالات متحده نیستند، اگرچه توسط نیروهای مسلح ایالات متحده اداره میشوند. سلطنتهای عرب خلیج فارس آنها را به آمریکا قرض دادهاند. این پایگاهها اکنون ویران شدهاند و ایالات متحده مجبور به عقبنشینی به اردن و اسرائیل شده است.
عربهای خلیج اکنون درک میکنند که ایالات متحده، در حالی که حضور خود را در سرزمین آنها به عنوان وسیلهای برای دفاع از آنها توجیه میکند، در واقع آنها را عمدتاً به عنوان سکوهایی برای نمایش قدرت علیه ایران دیده است. دولت ترامپ، به نمایندگی از اسرائیل و بدون مشورت با عربهای خلیج، آنها را در جنگی با ایران که نمیخواستند و از آن آسیبهای جسمی و اقتصادی شدیدی متحمل شدهاند، درگیر کرد.
آنها به شدت بعید است که حضور نظامی آمریکا پس از جنگ را در خاک خود تسهیل کنند. شواهدی وجود دارد که نشان میدهد آنها به طور آرام در حال بحث با ایران درباره چگونگی رعایت درخواست آن کشور برای جدایی از خصومتهای ایالات متحده علیه ایران و اخراج نیروهای آمریکایی که برای آن تهدید به شمار میروند، هستند.
نقش بیثباتکننده اسرائیل در منطقه
MY: اسرائیل به عنوان بیثباتکننده اصلی منطقه ظهور کرده است. آیا کشورهای منطقه میتوانند اسرائیل را مهار کنند و آیا disengagement ایالات متحده از منطقه این مهار را آسانتر میکند؟
CF: عربهای خلیج واقعگرایانی هستند که از ریسک دوری میکنند. بیشتر اما نه تمام دولتها در شورای همکاری خلیج فارس (GCC) با نمایش علیه بیرحمیهای اسرائیل که متوجه هموطنان عربشان است، خشم داخلی را آرام کردهاند، اما هیچیک اقدام خاصی برای مقابله با اسرائیل انجام ندادهاند. این به بخشی به دلیل شناخت آنها از اجرای تعهد ایالات متحده به اسرائیل توسط لابی اسرائیل است.
آنها میترسند که ایالات متحده در صورت اقدام آنها را مجازات کند. عربهای خلیج، مانند مصر و اردن تحت توافقنامه کمپ دیوید، قادر به مهار اسرائیل به تنهایی نیستند و به ایالات متحده نگاه کردهاند تا اسرائیلیها را محدود کند. آنها اکنون متوجه شدهاند که واشنگتن قادر به جمعآوری اراده سیاسی برای انجام این کار نیست. آنها به دنبال گزینههایی به جز وابستگی به ایالات متحده هستند. حمایت عربستان سعودی از توافق دفاع مکه با پاکستان و ترکیه نمونهای از این موضوع است. این توافق به گسترش باز است و احتمالاً به آن دست خواهد یافت.

فاجعه جنگ ایران، ائتلافها را بازتعریف میکند
MY: چگونه میتوانید نقش ایران را در نظم منطقهای در حال ظهور ارزیابی کنید؟ ایرانیها از یک سو به دنبال حفظ قدرت منطقهای خود هستند، اما در عین حال با دیگر کشورها، مانند عربستان سعودی و ترکیه، در مهار اسرائیل منافع مشترکی دارند. ایران چگونه میتواند دایره همکاری با کشورهایی را که همچنین ایرانیها را به عنوان بیثباتکنندگان منطقهای میبینند—ترکیه در سوریه و احتمالاً لبنان، و عربستان سعودی در یمن، سایر نقاط خلیج فارس، و لبنان و سوریه—حل کند؟
CF: ما تنها پس از پایان خصومتهای ایالات متحده با ایران به پاسخ این سوال عالی پی خواهیم برد. عربهای خلیج فارس قبلاً از جنگ آسیبهای زیادی دیدهاند و از این میترسند که این جنگ به دلیل اشتباهات آمریکایی دوباره از سر گرفته شود. آنها به طور قابل درکی نسبت به ایران عصبانی و انتقامجو هستند. از سوی دیگر، آنها همچنین متوجه میشوند که باید راهی برای همزیستی با جمهوری اسلامی پیدا کنند. یکی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس، عمان، به طور reluctant با ایران در مدیریت عبور کشتیها از تنگه هرمز همکاری کرده است. سایر اعضا باید با این موضوع و همچنین با خود ایران صلح کنند.
پیمان سهجانبهای که توسط توافق دفاع مکه ایجاد شده، پتانسیل گسترش دارد. بسته به اینکه اوضاع چگونه پیش برود، این میتواند به هر چیزی از یک رابطه مشورتی با ایران تا گنجاندن آن در این توافق توسعه یابد. در حال حاضر، تلاش بیوقفه اسرائیل برای گسترش سرزمینی و تسلط بر همسایگان غرب آسیا، نگرانیها درباره جاهطلبیهای ایران برای هژمونی منطقهای را تحتالشعاع قرار داده است. ایران توافق مکه را خوشآمد گفته است. شایعاتی وجود دارد که عاصم منیر، رهبر نظامی پاکستان، گفتگویی با تهران درباره چگونگی ارتباط آن با توافق مکه آغاز کرده است. در حال حاضر، این یک سوال باز باقی مانده است.

