سقوط رژیم ایرانی از یک احتمال دور به یک نتیجه استراتژیک محتمل تبدیل شده است، زیرا عملیات اقتصادی طرد شده آسیبهای جنگی را که رژیم هرگز پیشبینی نمیکرد در سرزمین خود به آن دچار شود، تشدید میکند. تحریمهای مالی که اکنون آزاد شدهاند، صرفاً اقدامات تنبیهی نیستند که به فشارهای موجود افزوده شدهاند. این تحریمها به هدف قرار دادن عوامل اقتصادی میپردازند که توانایی ایران را برای نمایش قدرت از طریق نمایندگانش حفظ میکنند.
ترجیح دیرینه رژیم برای جنگ غیرمستقیم—نگهداشتن درگیریها دور از مرزهایش—با جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ و جنگ کنونی که از ۲۸ فوریه آغاز شده، شکسته شده است. اکنون درگیری بهطور کامل در ایران متمرکز شده و استراتژی نمایندگی در هم ریخته است. حماس به کمتر از یکسوم نوار غزه رانده شده است. حزبالله تقریباً ۸۰ درصد از قابلیتهای راکتی و موشکی خود را از دست داده است. رژیم اسد در سال ۲۰۲۴ سقوط کرد و سوریه را بهعنوان یک نقطه کلیدی برای فعالیتهای نمایندگی ایران از بین برد.
سناریوی سقوط رژیم ایرانی با این واقعیت تقویت میشود که اقتصاد پیش از آغاز جنگ کنونی در حال وخامت بود و این درگیری تقریباً ۴۰ درصد از تولید ناخالص داخلی پیش از جنگ را هزینه کرده است. سوال این است که آیا واشنگتن و شرکایش فشار یکپارچه—سیاسی، مالی، دریایی و نظامی—لازم برای تبدیل این لحظه ضعف به یک نتیجه قاطع را حفظ خواهند کرد یا خیر.
سقوط رژیم ایرانی اکنون قابل تصور است
عملیات اقتصادی طرد شده رئیسجمهور ترامپ در حال آزاد کردن یک موج دردناک از تحریمهای مالی بر رژیم ایرانی و عوامل اقتصادی آن است.
این طرح شانس معقولی برای موفقیت دارد. شخصیتهای رژیم در حال حاضر در مورد اقتصاد ایران که پیش از آغاز جنگ کنونی در حال سقوط بود، ابراز نگرانی میکنند.
با این حال، دولت ترامپ میتواند فشار را با تضعیف شبکه نمایندگان تروریستی رژیم بیشتر کند.

چگونه استراتژی نمایندگی در هم ریخت
از دهه ۱۹۸۰، رژیم ایران ترجیح داده است که با دشمنان خود از طریق نیابتی مبارزه کند و درگیری را دور از مرزهای خود نگه دارد. بدین ترتیب، رژیم توانسته است به اقدامات خصمانه علیه ایالات متحده، اسرائیل و دیگر بازیگران منطقهای با خطر کمی بپردازد.
با این حال، جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ — بهعلاوه جنگی که در ۲۸ فوریه آغاز شد — این وضعیت را تغییر داده است. درگیری بهطور کامل در ایران متمرکز شده است. استراتژی نیابتی رژیم در حال فروپاشی است.
اسرائیل همچنین آسیبهای قابل توجهی به سازمان حماس که تحت حمایت ایران است، وارد کرده است، که در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ خاورمیانه را به جنگ کشاند و بیش از ۱۲۰۰ اسرائیلی را کشت و بیش از ۲۵۰ گروگان گرفت.
اسرائیلیها بهطور مداوم به این گروه تروریستی حمله کرده و آن را به منطقهای که کمتر از یکسوم نوار غزه را تشکیل میدهد، راندهاند.
فروپاشی حزبالله و اسد
اسرائیل بهطور مشابه به حزبالله آسیب رسانده است، که گزارش شده است حدود ۸۰٪ از قابلیتهای موشکی و راکتی خود را از زمان پیوستن به جنگ از دست داده است. نیروهای دفاعی اسرائیل رهبر ارشد این گروه و بسیاری از فرماندهان آن را از بین بردهاند.
حزبالله اکنون موضوع دیپلماسی فشردهای در مورد حاکمیت لبنان است و فشارهای بینالمللی بر این گروه برای خلع سلاح در حال افزایش است.
رژیم اسد در سوریه، که زمانی پیوندی برای فعالیتهای نیابتی ایران بود، در سال ۲۰۲۴ فروپاشید. رژیم جدید اکنون رژیم ایران و شبهنظامیان شیعهای که زمانی در آنجا حضور داشتند را رد میکند.
بهطور مرتبط، شبهنظامیان شیعه در عراق در ماههای اخیر عمدتاً سکوت کردهاند و فشارها در بغداد برای خنثی کردن آنها در حال افزایش است.

حوثیها آخرین تهدید باقیمانده
قویترین گروه نیابتی ایران در حال حاضر، شبهنظامی حوثی است. حوثیها توانایی شلیک موشکهای بالستیک به دشمنان رژیم ایران را دارند. آنها همچنین میتوانند به کشتیهای دریایی و ناوهای دریایی در دریای سرخ حمله کنند.
برای اینکه ایالات متحده، اسرائیل و متحدان منطقهای این شبکه نیابتی را بیشتر تضعیف کنند، یک استراتژی یکپارچه ضروری است.
نخست، فرآیندهای سیاسی که بر شبکه نیابتی ایران در لبنان، غزه و عراق فشار میآورد، باید ادامه یابد. تلاش برای پاکسازی حزبالله، حماس و شبهنظامیان شیعه باید با پیامرسانی مستمر، ابتکارات دیپلماتیک و حمایتهای میدانی تقویت شود.
باید روزی نگذرد بدون اینکه پیامها یا اقداماتی رسمی وجود داشته باشد که نیاز به حذف این گروههای تروریستی از پناهگاههایشان را تقویت کند.
فشار مالی باید تشدید شود
دوم، فشار مالی بر رژیم ایران باید به حداکثر برسد. تحریمها و سایر ابزارهای جنگ اقتصادی کلید اطمینان از این هستند که رژیم ایران ضعیف باقی بماند و نتواند نیابتیهای خود را تأمین مالی کند.
جنگ جاری حدود ۴۰ درصد از تولید ناخالص داخلی پیش از جنگ ایران را هزینه کرده است و “روز اقتصادی” رژیم را با فضای کمی برای بازگشت باقی گذاشته است.
سوم، یک تلاش ائتلاف بینالمللی برای باز کردن تنگه هرمز و کریدورهای حمل و نقل بابالمندب ضروری است. بدون توانایی تهدید کشتیها بهطور مستقل یا از طریق نیابتی، رژیم ایران آخرین ذره نفوذ خود را از دست خواهد داد.

سقوط رژیم ایرانی نیازمند انسجام است
چهارم، و شاید بهطور جنجالی، بازیگران منطقهای و کشورهای غربی باید تلاشهای اسرائیل برای نابودی گروههای نیابتی در لبنان و غزه را خوشامد بگویند. این دولتها ادعا میکنند که خشونت نیابتی ایران را رد میکنند، اما ابهام آنها در مورد تلاشهای اسرائیل این ادعا را تضعیف میکند.
بهطور کلی، ابهام در مورد تلاشهای آمریکا و اسرائیل برای شکست رژیم یک مشکل است. عدم انسجام بینالمللی به رژیم فرصتی میدهد تا از شکافها بهرهبرداری کند و تلاشهای جهانی برای پایان دادن به این جنگ را با شرایط مناسب تضعیف کند.
ایران نزدیک به پنج دهه و میلیاردها دلار در شبکه نیابتی خود سرمایهگذاری کرده است. این پروژه بهطور کامل در آستانه فروپاشی است. این به این معنا نیست که رژیم بازخواهد گشت، اما در حال حاضر، به نظر میرسد رژیم مایل است حمایت از این گروهها را کاهش دهد تا بر دفاع از سرزمین خود تمرکز کند.
تلاشی که برای رسیدن به این نقطه لازم بود، بسیار عظیم بود. این تلاش اکنون باید به نتیجه منطقی خود برسد: شکست کامل رژیم و شبکه تروریستی منطقهای آن.

