شام معاصر نیازمند وضوح استراتژیک مطلق است، اما لفاظیهای کنونی واشنگتن خطر محاسبه نادرست تعادل ساختاری حساس دولت لبنان را به همراه دارد. پیشنهاد هدایت نیروهای مسلح لبنان به یک کمپین نظامی داخلی فوری، نادیده گرفتن شکافهای وجودی داخلی است که چنین حرکتی به وجود خواهد آورد. وادار کردن بیروت به درگیری مسلحانه با حزبالله یک استراتژی بیثباتکننده است که تهدید میکند تعادل فرقهای شکننده کشور را از هم بپاشد به جای اینکه اهداف آن را ایزوله کند. در نهایت، آغاز یک درگیری مسلحانه بیپروا با حزبالله، دههها واقعیتهای نظامی را نادیده میگیرد و اطمینان میدهد که هرگونه درگیری داخلی تحمیلی به ناچار دستگاه دولتی را به جنگ داخلی تمامعیار سوق خواهد داد.
درگیری مسلحانه با حزبالله هرج و مرج ایجاد میکند
در یک مصاحبه با فاکس نیوز در اواخر آوریل، وزیر امور خارجه ایالات متحده، مارکو روبیو، درباره خلع سلاح حزبالله صحبت کرد. او اظهار داشت: “[W]hat we’re working toward establishing, is a system that actually works where vetted units within the Lebanese armed forces have the training, the equipment, and the capability to go after elements of Hezbollah and dismantle them so Israel doesn’t have to do it.”
روبیو به یک ایده آمریکایی اشاره میکرد که هدف آن آموزش ارتش برای احتمالاً شرکت در عملیات نظامی علیه یک مؤلفه از جامعه لبنان است (زیرا حمله به حزبالله قطعاً منجر به بسیج بخش قابل توجهی از جامعه شیعه خواهد شد). این به معنای تسهیل فرآیندی است که میتواند به درگیری داخلی تبدیل شود. با این حال، اظهارات روبیو همچنین یک سؤال بنیادیتر را مطرح کرد: خلع سلاح حزبالله در حال حاضر چه معنایی دارد؟
زمانی که به برخی افراد، بهویژه در واشنگتن، گوش میدهید، سؤال خلع سلاح به طرز فریبندهای ساده به نظر میرسد. همهچیز فقط به اراده بستگی دارد. با اراده کافی و آموزش و اطلاعات ایالات متحده، ارتش لبنان میتواند به مناطق تحت کنترل حزبالله وارد شود و کنترل انبارهای سلاح این حزب را به دست گیرد، به خانهها وارد شود تا سلاحها را مصادره کند و تأمین سلاحها از ایران را متوقف کند. زمانی که فرمانده ارتش، رودولف هایکل، به خطرات یک کمپین برای خلع سلاح حزبالله اشاره میکند و درک میکند که این امر مؤسسه او را در مسیر برخورد با جامعه شیعه بهطور کلی قرار میدهد، کارمندان اداری در واشنگتن او را به خاطر این که معتقد است اولویت نظامی “جلوگیری از جنگ داخلی” است، به “سرکشی” متهم میکنند.
واقعیت پیچیدهتر است. آیا خلع سلاح به معنای ضبط تمام سلاحهای حزب—تپانچههای خودکار، موشکها، نارنجکهای پرتابشونده با موشک، موشکهای ضد تانک و موشکها و پهپادهای هدایتشونده دقیق است؟ در حالی که برخی ممکن است بگویند بله، زیرا حزب نباید هیچ وسیلهای برای آسیب رساندن به دیگر لبنانیها داشته باشد، هیچکس باور ندارد که چنین طرحی بهطور جدی ممکن باشد. حتی سناتور لینزی گراهام، که نکات صحبت اسرائیل را بهطور زیرپوستی جذب کرده است، در دسامبر ۲۰۲۵ اولویتها را تعریف کرد، زمانی که او حزب را تهدید کرد اگر “از تسلیم سلاحهای سنگین خود امتناع کند.” هیچ اشارهای به دیگر دستههای سلاحهای حزبالله نشد.
سوءتفاهم در تعادل درگیری مسلحانه با حزبالله
در یک جلسه با علی لاریجانی در بیروت در آگوست ۲۰۲۵، رئیسجمهور لبنان، جوزف عون، نیز بر سلاحهای سنگین تمرکز کرد زمانی که به مقام ایرانی مرحوم پیشنهاد داد که حزبالله موشکهای خود را تسلیم کند. این پیشنهاد رد شد، اما نشان داد که حتی از دیدگاه دولت، نگرانی فقط در مورد تمام سلاحهای حزب نیست، بلکه تنها در مورد سلاحهای استراتژیک است که میتواند علیه کشورهای دیگر، بهویژه اسرائیل، به کار گرفته شود. این منطقی است، زیرا ارتش لبنان نه قصدی برای ورود به منازل خصوصی و ضبط سلاحهای سبک، نارنجکهای پرتابشونده با موشک و پهپادهای ابتدایی دارد و نه نیروی انسانی لازم برای این کار، بهویژه که بیشتر احزاب لبنانی خود دارای زرادخانههای سلاحهای سبک هستند.
بنابراین، اگر اجماعی وجود داشته باشد که خلع سلاح عمدتاً به سلاحهای سنگین مربوط میشود، این به یک سوال دوم منجر میشود: با توجه به اینکه چنین سلاحهایی بخشی از یک استراتژی دفاعی پیشرفته ایرانی بودند که هدف آن بازداشتن اسرائیل از حمله به ایران بود، و با توجه به اینکه این استراتژی عمدتاً شکست خورده است، آیا سلاحهای سنگین حزبالله هنوز هم در تفکر نظامی حزب و ایران حیاتی باقی ماندهاند؟
به عبارت دیگر، تلاشهای گذشته حزبالله برای بهدست آوردن ویژگیهای یک ارتش منظم از طریق ساخت نیروی موشکی و درگیر شدن در بمباران استراتژیک اسرائیل دیگر به اندازه گذشته معنادار نیست، زیرا اسرائیل میتواند با شدت بیشتری پاسخ دهد. همچنین حزب دیگر نقش بازدارندگی مستقلی ایفا نمیکند، زیرا ایران اکنون موشکهای خود را علیه اسرائیل بهعنوان یک بازدارنده شلیک میکند. جای تعجب نیست که در درگیریهای مارس-آوریل، آتشبسهای حزبالله اغلب با ایران هماهنگ بود و عمدتاً برای اطمینان از اینکه تلافی ایرانی ویرانگرتر باشد، انجام میشد.
data-path-to-node=”11″>با توجه به این موضوع، به نظر میرسد وظایف حزبالله تغییر کرده است. از آنجا که این گروه به عنوان یک جزء اصلی در شبکه دفاعی منطقهای ایران عمل میکرد، که به طور مستقل از تهران عمل میکرد و به عنوان یک ضربهگیر در برابر حملات اسرائیلیها عمل میکرد، به نظر میرسد که به یک جبهه حمایتی کاهش یافته است، هزینههای آن به طور فزایندهای برای جامعه شیعه لبنان غیرقابل تحمل شده است. در عین حال، به نظر میرسد این حزب آماده است تا هویت خود را که در دهه 1990 داشت، احیا کند، زمانی که عمدتاً یک نیروی مقاومت بود که به دنبال آزادسازی سرزمینهای اشغال شده لبنان توسط اسرائیل بود. سلاحهای انتخابی آن زمان شامل سلاحهای کوچک و متوسط، بمبهای کنار جاده و گاهی اوقات حملات انتحاری بود. امروز، حزبالله پهپادها را به عنوان یک جزء کلیدی از زرادخانه خود اضافه کرده است.

مقابله با یک درگیری مسلحانه داخلی با حزبالله
بنابراین، اگر دولت لبنان بر روی گرفتن سلاحهای سنگین حزبالله تمرکز کند، به احتمال زیاد این حزب هنوز هم مجموعهای از سلاحها را حفظ خواهد کرد که به آن اجازه میدهد تا به انجام وظیفه بازطراحی شده خود در استراتژی ایران ادامه دهد. روبیو میتواند به دلخواه خود سربازان لبنانی را آموزش دهد، اما طرح او که شامل نفوذ به تمام ابعاد زندگی شیعه برای کشف حتی سلاحهای سبک است، به جایی نخواهد رسید. همچنین، ارتشی که به حفظ صلح مدنی توجه دارد هرگز با طرحی که غیرقابل اجرا است و نیاز به هدفگیری تهاجمی یک جامعه خاص دارد، موافقت نخواهد کرد.
این موضوع یک سوال سوم را مطرح میکند، یعنی حزبالله امروز برای ایران چه هدف وسیعتری را باید دنبال کند؟ اگر نقش نظامی آن به عنوان یک جبهه حمایتی و نیروی مقاومت در میدان بازتعریف شده است، وضعیت تسلط سیاسی قبلی حزبالله بر لبنان که سلاحهای آن پس از خروج سوریه در سال 2005 اجازه داد، چه میشود؟ بین ژانویه 2011، زمانی که سعد الحریری به عنوان نخستوزیر برکنار شد، و نوامبر 2024، زمانی که حزبالله در جنگ خود با اسرائیل ویران شد، این حزب به ایران کمک کرد تا کنترل خود را بر لبنان حفظ کند. این موضوع باعث شد که یک نماینده مجلس ایران، علیرضا زکانی، در سپتامبر 2014 به طور مشهور اعلام کند که تهران چهار پایتخت عربی—بیروت، دمشق، بغداد و صنعا—را کنترل میکند.
آن روزها گذشته است و نه تنها به دلیل حملات اسرائیل. در حالی که برخی بر این باورند که حزبالله از موفقیتهای ایران در درگیریاش با ایالات متحده و اسرائیل بهرهمند خواهد شد، واقعیتهای لبنانی این فرض را به شدت پیچیده میکند. حزبالله و جامعه شیعهاش امروز منزوی و ویران شدهاند و نیروهای سیاسی لبنان دیگر تسلیم فشارهای این حزب نخواهند شد، حتی اگر به معنای روی آوردن به سلاح باشد. جامعه سنی، که از رژیم سوریه حمایت میشود، احساس میکند که به اندازه کافی قوی است تا با چنین نتیجهای مقابله کند.
مسیحیان هرگز به طور کامل حزبالله را نپذیرفتند و پس از انفجار بندر بیروت در اوت ۲۰۲۰ و حادثه طایونه در اکتبر ۲۰۲۱، این جامعه به طور قاطع علیه این حزب موضع گرفت. در مورد دروزیها، رهبر آنها، ولید جنبلاط، با حزبالله سازشکارانه برخورد میکند، اما این به منظور جلوگیری از تنشهای سنی-شیعه در مناطق نفوذ اوست، در حالی که جامعهاش همچنان به شدت به این حزب خصومت دارد.
درگیری مسلحانه با حزبالله، دولتمندی را تکهتکه میکند
در مورد ارتش لبنان، در حالی که هایکل به اندازه کافی عاقل بوده است که در برابر اجرای گزینه نظامی در مورد حزبالله مقاومت کند، مؤسسهاش همچنین به وضوح اعلام کرده است که برای جلوگیری از درگیریهای داخلی به طور قهری مداخله خواهد کرد. به عبارت دیگر، اگر حزبالله سلاحهایش را به سمت دیگر نیروهای سیاسی لبنانی بگیرد، احتمالاً با ارتش نیز مواجه خواهد شد. ارتش در حادثه طایونه با قاطعیت این کار را انجام داد. یک گام کلیدی این است که دولت به ایران روشن کند که هرچند در جنگ با ایالات متحده و اسرائیل موفقیتهایی داشته است، اما در لبنان نمیتواند به راحتی از این موفقیتها بهرهبرداری کند.
این تغییر در وضعیت حزبالله رویکردی را تحمیل میکند که از استفاده بیپروا از نیروی نظامی برای خلع سلاح این حزب اجتناب کند. در عوض، دولت باید نقاط قوت و ضعف حزبالله را ارزیابی کرده و برنامهای را طراحی کند که شامل فشار و گفتوگو باشد و از برخورد مستقیم با این حزب که دولت در آن شکست خواهد خورد، اجتناب کند؛ همانطور که در تمام درگیریهای مسلحانه دیگر با شبهنظامیان فرقهای شکست خورده است. اگر حزبالله به جبهه پشتیبان ایران تبدیل شده باشد، آنگاه ممکن است ارتش در جنوب مستقر شود تا از چنین هماهنگی جلوگیری کند و حق قانونی خود را برای جلوگیری از حملات مرزی این حزب تأکید کند.
اگر حزبالله قادر به تسلط بر حوزه سیاسی نباشد، این به دولت اجازه میدهد تا واقعیتهای سیاسی جدیدی را شکل دهد که این حزب نمیتواند با آن مخالفت کند. این ممکن است شامل اقداماتی مانند اجرای طرحهای امنیتی برای بخشهایی از کشور که حزبالله در آن فعالیت میکند، بستن مؤسسات غیرقانونی حزبالله و جلوگیری از انتقال سلاح به و از این حزب باشد. همچنین باید شامل توسعه قابلیتهای اطلاعاتی بهتر در مورد فعالیتهای حزبالله باشد.

اجتناب از درگیری مسلحانه فاجعهبار منطقهای با حزبالله
دولت لبنان امکانات لازم برای گسترش حاکمیت خود بر سرزمین ملی و بر تمامی تصمیمات مؤثر بر لبنان را دارد. این یک حق و وظیفه حاکمیتی است و اگر دولت خود را تحمیل نکند، آینده لبنان به عنوان یک موجودیت واحد ممکن است به خطر بیفتد. با این حال، رئیسجمهور و دولت همچنین باید در برابر هرگونه اقدام ایالات متحده و اسرائیل برای کشاندن نیروهای مسلح به یک درگیری نظامی نادرست با حزبالله و جامعه شیعه مقاومت کنند. هدف از خلع سلاح این حزب در نهایت، بهتر ادغام کردن شیعیان در دولت است، نه بیگانه کردن آنها با اعلام جنگ علیه نماینده برجسته جمعیشان.
نقش حزبالله به دلیل تغییر شرایطی که در داخل با آن مواجه است در حال تغییر است. دقیقاً چه چیزی از این وضعیت به دست خواهد آمد، پیشبینی آن دشوار است، بهویژه که زمینه منطقهای نیز در حال تجربه تحولات عمدهای است، با ظهور یک ائتلاف از کشورهای سنی که مخالف اسرائیل هستند. مقامات لبنان باید به ابعاد منطقهای مشکل لبنان به خوبی آگاه باشند قبل از اینکه تصمیمات شتابزدهای اتخاذ کنند. اما یک چیز که نباید انجام دهند این است که به ایالات متحده و اسرائیل اجازه دهند که در مسائل مؤثر بر ثبات لبنان نظر نهایی را داشته باشند.
سابقه ایالات متحده و اسرائیل در سالهای اخیر یکی از جنگ و ویرانی بوده است که با خودبزرگبینی ادامه یافته است. لبنان به چیز بیشتری از این نیاز ندارد.

