توافقنامه تفاهمنامه ایالات متحده و ایران که یک پنجره دیپلماتیک ۶۰ روزه را گشوده است، به طور ناخواسته لبنان را در کانون یک چرخش ژئوپلیتیکی قرار داده است، اما چارچوبی که برای کاهش تنشهای منطقهای طراحی شده، میتواند یا به تضعیف ضعف دولت لبنان منجر شود یا به احیای دیرهنگام حاکمیت آن کمک کند. برای لبنان، توافقنامه ایالات متحده و ایران هم به عنوان یک محدودیت الزامآور و هم به عنوان یک اهرم غیرمنتظره عمل میکند و بیروت را مجبور میسازد که بین عمق استراتژیک ایران و تضمینهای امنیتی آمریکا حرکت کند در حالی که سرزمین خود همچنان میدان نبرد فیزیکی برای رقابت آنها باقی مانده است. سوال اساسی این است که آیا این وقفه دیپلماتیک به یک توافق پایدار منجر خواهد شد یا صرفاً شکلی پیچیدهتر از فلج را برای دولتی که از دههها دستکاری خارجی آسیب دیده است، به ارمغان خواهد آورد.
واقعیتهای آتشبس توافقنامه ایالات متحده و ایران
جنگ وسیع ایالات متحده-اسرائیل-ایران که لبنان در اوایل مارس به آن کشیده شد، برای این کشور فاجعهای بوده است. دیپلماسی در حال حاضر برای پایان دادن به آن میتواند شکستهای استراتژیک لبنان را عمیقتر کند؛ به طور متناوب، میتواند فرصتی تاریخی برای پیشبرد منافع کلیدی لبنان و کمک به ایجاد یک نظم منطقهای پایدارتر فراهم کند.
علاقه مشترک به لبنان پایدار و دارای حاکمیت
از دیدگاه لبنان، سه هدف استراتژیک در حین مذاکره برای آتشبس برجسته است: (۱) تأمین خروج اسرائیل از سرزمین لبنان، (۲) تقویت اقتدار و ظرفیت دولت لبنان، و (۳) قرار دادن فعالیتهای نظامی حزبالله تحت انحصار تسلیحات دولت.
خود جنگ لبنان را از هر سه هدف دورتر کرده است. این جنگ به گسترش عمده اشغالگری اسرائیل، احیای فعالیت نظامی حزبالله و حاشیهایتر شدن دولت لبنان در برابر این دو رقیب منجر شده است. این موضوع به هزینههای انسانی و اجتماعی-اقتصادی این درگیری افزوده میشود: از دست دادن جان، جابجاییهای داخلی گسترده، تخریب دهها شهر و روستا و ضربهای دیگر به اقتصادی که از قبل در حال مبارزه است.
همسایگان لبنان—از جمله سوریه، کشورهای عربی، ترکیه و اسرائیل—و همچنین ایالات متحده و اروپا همگی به یک دولت مستقل لبنانی که در سرتاسر قلمرو خود حاکمیت داشته باشد و از اشغال خارجی و بازیگران مسلح غیر دولتی آزاد باشد، علاقهمند هستند. در مقابل، ایران بهطور مداوم در تلاش بوده است تا حزبالله را بهعنوان نیرویی وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) حفظ و تقویت کند که بهعنوان دارایی استراتژیک در برابر اسرائیل و بهطور غیرمستقیم، ایالات متحده عمل میکند.

لبنان و یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران
یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران که پنجره دیپلماتیک ۶۰ روزه کنونی را تأمین کرد، لبنان را در موقعیت برجستهای قرار داد. اولین بند شامل لبنان در چارچوب آتشبس است و هر دو طرف را به احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان متعهد میکند. جای تعجب نیست که لبنان بهعنوان یک موضوع اصلی در مذاکرات دیپلماتیک که هماکنون در لوسرن در حال انجام است، مطرح شده است.
از زمان آغاز جنگ، لبنان بهطور مداوم خواستار آتشبس بهعنوان یک گام ضروری برای متوقف کردن وخامت اوضاع و ایجاد فضایی برای دیپلماسی بوده است. مذاکرات در سوئیس به بررسی ایجاد یک “سلول کاهش تنش” شامل ایالات متحده، ایران و لبنان پرداخته است تا بر توقف عملیات نظامی نظارت کند. در حالی که میتوان گفت حزبالله از طریق ایران در این سلول نمایندگی دارد، اسرائیل تا کنون بخشی از آن نیست.
در هر صورت، مسیر به سوی یک آتشبس پایدار با چالشهای زیادی روبهرو است.
نخست، لبنان نه تنها با درگیریهای مداوم بین اسرائیل و حزبالله مواجه است، بلکه با واقعیت حضور نظامی قابل توجه اسرائیل در بخشهایی از جنوب لبنان نیز روبهرو است. اسرائیل اعلام کرده است که آماده است آتشبس را محترم بشمارد اگر حزبالله نیز همین کار را انجام دهد، اما همچنین روشن کرده است که قصد ندارد از سرزمینهای اشغالی خارج شود تا زمانی که باور داشته باشد تهدید حزبالله ادامه دارد.
دوم، در حالی که حزبالله ممکن است مایل به تعلیق حملات به خاک اسرائیل باشد، اما همچنان اقدام نظامی علیه نیروهای اسرائیلی در داخل قلمرو لبنانی را بهعنوان بخشی از مأموریت مقاومت خود به تصویر میکشد. این موضوع حتی در دورههای کاهش خشونت، منبعی از بیثباتی ایجاد میکند.
سوم، ایالات متحده به طور مکرر از توافقهای آتشبس در لبنان حمایت کرده است در حالی که به طور همزمان حق اسرائیل برای هدف قرار دادن اهدافی که آن را تهدید قریبالوقوع میداند، پذیرفته است. این ابهام آتشبسهای قبلی را تضعیف کرده و میتواند آتشبسهای آینده را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
هیچ نقطه میانه پایداری وجود ندارد. یا دیپلماسی به سمت یک نقطه پایانی پایدار که بر اساس حاکمیت و تمامیت ارضی بنا شده است، پیش میرود، یا جبهه لبنان در معرض بازگشت به درگیری بیپایان قرار میگیرد و خطر کشیده شدن سایر بخشهای منطقه به این درگیری وجود دارد.
مناسبترین مسیر پیش رو نیازمند رسیدگی به هر دو موضوع اشغال اسرائیل و سرپیچی حزبالله از اقتدار دولتی است.
با از سرگیری مذاکرات مستقیم لبنان-اسرائیل در واشنگتن در تاریخ ۲۳ ژوئن، طرفین—که از مشارکت مستمر ایالات متحده حمایت میشوند—باید به توافقی در مورد خروج مرحلهای اسرائیل از سرزمینهای لبنانی دست یابند. نیروهای مسلح لبنان، با حمایت از فرماندهی مرکزی ایالات متحده و سایر نیروهای نظامی شریک، باید توانمند شوند تا مسئولیت کامل امنیت در جنوب را بر عهده بگیرند، غیبت جنگجویان و تأسیسات حزبالله را تضمین کنند و خروج کامل اسرائیل را تسهیل نمایند.
در عین حال، اصول مطرح شده در یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران—حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان—باید به طور مداوم اعمال شوند. خروج اسرائیل باید با خروج پرسنل و زیرساختهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از لبنان همراه باشد و همچنین یک فرآیند معتبر برای بازگرداندن انحصار دولت بر استفاده از زور وجود داشته باشد. ایالات متحده باید اصرار داشته باشد که این عناصر اجزای اساسی هر توافق گستردهتر با ایران باقی بمانند.
چندین قدرت منطقهای نیز به شرکتکنندگان فعال در دیپلماسی پس از جنگ تبدیل شدهاند: عربستان سعودی، ترکیه، قطر، مصر و پاکستان همگی به عنوان میانجی، تسهیلکننده یا واسطه درگیر شدهاند. این کشورها در ایجاد یک لوانت پایدارتر منافع مشترکی دارند و به طور کلی حاکمیت لبنان را به عنوان یک جزء مهم از ثبات منطقهای مینگرند. چشمانداز بلندمدت آنها شامل یک دولت لبنانی است که قادر به اعمال اقتدار در سرتاسر سرزمین خود باشد، خروج اسرائیل را تأمین کند و شرایطی را ایجاد کند که در آن نقش نظامی حزبالله تحت کنترل دولت قرار گیرد، همانطور که سایر شبهنظامیان پس از جنگ داخلی لبنان ادغام شدند و همانطور که برخی گروههای مسلح در عراق امروز در حال انجام این کار هستند.

بازسازی لبنان تحت یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران
اجندای فوری لبنان
دولت لبنان باید اطمینان حاصل کند که در این میزهای دیپلماتیک حضور دارد، نه فقط در آنها—موضع خود را بیان کند و به تصمیمگیریها کمک کند، نه اینکه فقط نظارهگر باشد در حالی که قدرتها و احزاب دیگر سرنوشت آن را تعیین میکنند. لبنان دلایل خوبی برای احتیاط در برابر قدرتهای خارجی که آیندهاش را تعیین میکنند، دارد. با این حال، نقش حزبالله هرگز صرفاً یک موضوع داخلی لبنانی نبوده است؛ بلکه همواره نیز گسترش قدرت منطقهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده است. لبنان به شدت به این موضوع علاقهمند است که صدایش در مذاکراتی که به شکلگیری آینده کشور و منطقه وسیعتر کمک میکند، شنیده شود.
ریسکها قابل توجه هستند. روند دیپلماتیک کنونی میتواند به تثبیت وضعیت مسلح حزبالله و اشغال نظامی طولانیمدت اسرائیل منجر شود، که ممکن است برای دههها ادامه یابد. این وضعیت شرایطی را که بین سالهای ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰ وجود داشت، دوباره ایجاد خواهد کرد. از سوی دیگر، این روند میتواند راهی به سوی خروج اسرائیل، ادغام و خلع سلاح حزبالله و بازگرداندن حاکمیت دولتی باشد که لبنان از اواخر دهه ۱۹۶۰ برای بازپسگیری آن تلاش کرده است.
دیپلماسی خارجی به تنهایی کافی نخواهد بود؛ لبنان همچنین با وظایف داخلی حیاتی مواجه است.
نخست، دولت باید به بازسازی نهادهای دولتی و پیشبرد اصلاحات به تعویق افتاده ادامه دهد. جنگ به هیچ وجه نمیتواند بهانهای برای به تعویق انداختن این اولویتها باشد. اصلاحات در بخش امنیت، بازسازی نظام بانکی، نوسازی بخش عمومی و بهبود اقتصادی همچنان ضروری هستند. لبنان همچنین باید به سرعت—مانند سوریه—به برقراری ارتباط با شبکههای منطقهای نوظهور در زمینه انرژی، حمل و نقل، تجارت و زیرساختهای دیجیتال بپردازد و کشور را نه تنها به سمت شرق از طریق سوریه به شورای همکاری خلیج فارس، بلکه به سمت دریای مدیترانه شرقی، ترکیه، قبرس و اروپا متصل کند.
دوم، دولت باید به طور پیوسته مناطق تحت اختیار انحصاری خود را گسترش دهد. برای دههها قبل از ۲۰۲۵، تحت رژیم اسد و نفوذ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نهادهای دولتی لبنان در کنار—و اغلب نفوذ شده توسط—ساختارهای موازی حزبالله coexist کردهاند. تصمیم دولت در سال گذشته برای اعلام فعالیتهای نظامی حزبالله و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان غیرقانونی یک نقطه عطف تاریخی بود. این باید به واقعیت تبدیل شود از طریق گسترش قاطع کنترل دولتی، به رهبری ارتش لبنان و سایر نهادهای امنیتی. این روند باید از بیروت و جنوب آغاز شود اما به تدریج در سرتاسر کشور گسترش یابد.
سوم، دولت باید به دنبال گفتوگوی سیاسی قویتری با حزبالله باشد. تجربیات شامل IRA در ایرلند شمالی و FARC در کلمبیا نشان میدهد که خلع سلاح و تحکیم دولت به ندرت تنها از طریق اجبار موفق میشود. مشارکت سیاسی اغلب یک جزء ضروری است. در حالی که تصمیم به حفظ یا کنار گذاشتن سلاحهای استراتژیک یک تصمیم است که توسط ایران اتخاذ خواهد شد، بسیاری از مسائل دیگر که برای این حزب که نماینده یکی از جوامع بزرگ لبنان است، مهم است، میتواند و باید در داخل کشور مورد بحث قرار گیرد. حزبالله در صورتی که تصمیم به کنار گذاشتن نقشهای نظامی و امنیتی غیر دولتی خود بگیرد، آیندهای طولانی به عنوان یک حزب سیاسی عادی خواهد داشت.

گشایش استراتژیک یادداشت تفاهم آمریکا و ایران
گشایش استراتژیک نادر
جنگ یک setback ویرانگر برای لبنان بوده است. زمانی که توافق چارچوب آمریکا و ایران برای اولین بار اعلام شد، بسیاری نگران بودند که ممکن است تنها منجر به یخزدن درگیری شود در حالی که لبنان را به عنوان صحنهای برای رویارویی بلندمدت ایران با اسرائیل حفظ کند. دیگران نگران بودند که واشنگتن ممکن است چنین ترتیبی را در ازای کاهش تنشهای منطقهای بپذیرد.
این خطرات هنوز واقعی هستند. با این حال، مذاکرات در سوئیس، به همراه دیپلماسی فعال منطقهای که در اطراف آن وجود دارد، همچنین یک گشایش استراتژیک نادر را ارائه میدهد.
ایالات متحده همچنان بازیگر خارجی ضروری در این فرآیند است و باید از نفوذ خود برای دستیابی به یک راهحل پایدار استفاده کند نه یک توقف موقت دیگر در درگیری. خوشبختانه، این کشور به تنهایی عمل نمیکند. بسیاری از شرکای منطقهای و متحدان نیز علاقهمند به جلوگیری از جنگ مجدد، بازگرداندن حاکمیت لبنانی و تشویق به یک نظم منطقهای مبتنی بر اقتدار دولتی، ثبات و ادغام اقتصادی هستند.
اینکه آیا لحظه دیپلماتیک کنونی در نهایت بحرانهای لبنان را تحکیم میکند یا به حل آنها کمک میکند، به انتخابهایی که در ماههای آینده اتخاذ میشود بستگی دارد. فرصتهایی به این مقیاس نادر هستند. لبنان و شرکای آن نباید اجازه دهند این فرصت از دست برود.

