پارادوکس استراتژیک خاورمیانه پس از جنگ این است که در حالی که حملات کینتیک موجودی موشکی ایران را به نصف کاهش داده است، به طرز پارادوکسی فوریت دکترین بازسازی را تسریع کرده است. برای جلوگیری از یک مسابقه تسلیحاتی چرخهای از تخریب و بازسازی، یک الگوی تأیید جدید باید فراتر از کنترل تسلیحات سنتی برود و به متابولیسم صنعتی مخزن موشکی ایران بپردازد، نه تنها با شمارش کلاهکها؛ هر راهحل پایدار باید نظارت بر مخزن موشکی ایران را در یک اکوسیستم چندلایه از شفافیت و اجرای قانون گنجانده و مزایای ذاتی تهران در پنهانکاری و تحرک را پیشبینی کند.
اعلامیههای پایهای مخزن موشکی ایران باید جامع باشد
این مطالعه مدلی برای محدود کردن و تأیید مخزن موشکی بالستیک ایران پس از جنگ اخیر با ایالات متحده و اسرائیل پیشنهاد میکند. در حالی که جنگ به طور قابل توجهی موجودی موشکی ایران را کاهش داده و عناصر کلیدی پایه صنعتی موشکی آن را تضعیف کرده است، تهران همچنان یک قابلیت باقیمانده قابل توجه و مهمتر از آن، تخصص، زیرساخت و انگیزه لازم برای بازسازی را حفظ کرده است. چالش مرکزی برای سیاستگذاران بنابراین تنها کاهش موجودی کنونی ایران نیست، بلکه ایجاد یک سیستم تأیید است که قادر به شناسایی، بازدارندگی و محدود کردن بازسازیهای آینده باشد.
تأیید موشکی چالشهایی به طور بنیادی متفاوت از آنچه در کنترل تسلیحات هستهای با آن مواجه هستیم، ارائه میدهد. بر خلاف حوزه هستهای، هیچ رژیم بینالمللی الزامآوری برای گسترش موشک وجود ندارد، هیچ سازمان بازرسی بینالمللی دائمی وجود ندارد و هیچ معادل ماده شکافپذیر که بتواند به عنوان یک معیار تأیید قابل اندازهگیری عمل کند، وجود ندارد.
موشکها متحرک هستند، میتوانند پنهان شوند، به طور مکرر در تأسیسات دو منظوره تولید میشوند و حتی پس از تخریب گسترده نیز میتوانند بازسازی شوند. بنابراین، تأیید باید نه تنها بر موجودیها، بلکه بر اکوسیستم صنعتی و عملیاتی گستردهتری که تولید و استقرار موشک را پشتیبانی میکند، متمرکز شود.
با استفاده از درسهایی از عراق، لیبی، کره شمالی و توافقات کنترل تسلیحات گذشته، این مطالعه مدلی لایهای از تأیید استراتژیک را بر اساس هفت رکن پیشنهاد میکند: اعلامیههای جامع پایه؛ نظارت بر آزمایش و پرتاب موشک؛ بازرسیهای مداخلهجویانه؛ محدودیتهای کمی و کیفی بر قابلیتهای موشکی؛ کنترلهای تولید، بهویژه در تولید سوخت جامد؛ یک ساختار قوی برای اجرای قوانین و رعایت آنها؛ و اقدامات اعتمادسازی منطقهای.
این مدل بهطور عمدی بلندپروازانه است و باید بهعنوان یک نوع ایدهآل درک شود — یک چارچوب مفهومی که برای شناسایی اقداماتی طراحی شده است که احتمالاً میتواند بازسازی موشکی ایران را محدود و تأیید کند. در عمل، ایران بهطور مداوم محدودیتها بر نیروهای موشکی خود را رد کرده و هر توافق مذاکرهشده تقریباً قطعاً از این نوع ایدهآل کوتاه خواهد بود. با این حال، ارزش این مدل دقیقاً در ایجاد یک معیار جامع برای راهنمایی تفکر مذاکرهکنندگان آمریکایی و ارزیابی مبادلات است.
منطق متمایز تأیید زرادخانه موشکی ایران
پس از جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران، یکی از دشوارترین مسائل پیش روی واشنگتن این خواهد بود که چگونه اطمینان حاصل کند و تأیید کند که زرادخانه موشکی بالستیک ایران بهطور قابل توجهی از اندازه پیش از جنگ خود کاهش یافته است. تأیید موشکهای بالستیک بهطور بنیادی متفاوت و در بسیاری از جنبهها دشوارتر از کنترل تسلیحات هستهای است زیرا سه رکن بنیادی آن را ندارد: هیچ رژیم بینالمللی الزامآور یا ممنوعیتی برای مالکیت موشک وجود ندارد؛ هیچ مکانیزم بازرسی بینالمللی دائمی وجود ندارد؛ و هیچ معادلی برای مواد شکافپذیر بهعنوان واحدی قابل اندازهگیری و پیگیری که تأیید را تثبیت کند، وجود ندارد.
به این مشکلات اساسی، باید مخالفت قاطع ایران با تحمیل هرگونه محدودیت بر زرادخانه موشکیاش و دشواریهایی که موقعیت مذاکرهکننده آمریکایی با آن مواجه است، اضافه کرد. چالش این است که مدلی برای تأیید ایجاد شود که بتواند به مذاکرهکنندگان آمریکایی خدمت کند، با این انتظار که نه همه عناصر در فرآیند مذاکره باقی خواهند ماند.
قبل از جنگ اخیر، ایران بزرگترین زرادخانه موشکی بالستیک در خاورمیانه را در اختیار داشت که از یک پایگاه صنعتی پراکنده پشتیبانی میکرد و به طور فزایندهای به پیشرانههای سوخت جامد وابسته بود. ساختار نیروی آن بر بقای و بازسازی تأکید داشت و شامل “شهرهای موشکی” زیرزمینی، پرتابگرهای متحرک (TELs) و زیرساختهای تولید دو منظوره بود.
گزارشها حاکی از آن است که اطلاعات آمریکایی و اسرائیلی بر این باورند که موجودی کلی موشکی ایران تقریباً به نصف کاهش یافته است، با این حال تهران هنوز هزاران موشک کوتاهبرد (زیر ۱۰۰۰ کیلومتر) دارد که کشورهای حاشیه خلیج فارس را در تیررس قرار میدهد و بیش از ۱۰۰۰ موشک میانبرد از حدود ۲۵۰۰ موشک میانبرد (۱۰۰۰-۳۰۰۰ کیلومتر) که قادر به هدف قرار دادن اسرائیل و اروپا مرکزی بودند، در اختیار دارد که در آغاز جنگ داشت. جنگ به طور قابل توجهی پایه صنعتی و فناوری ایران را تضعیف کرد که بازسازی آن این بار دشوارتر از بعد از جنگ ۱۲ روزه در ۲۰۲۵ خواهد بود. با این حال، توانایی اثبات شده رژیم در بازسازی سریع زرادخانه موشکیاش پس از جنگ ژوئن، آمریکا و اسرائیل را غافلگیر کرد.
در غیاب ابزارهای بینالمللی الزامآور برای تنظیم و تأیید زرادخانههای موشکی بالستیک، مدل تأیید استراتژیک ویژهای در زیر پیشنهاد شده است. این مدل از مفاهیم و مکانیزمهای پیمانهای کنترل تسلیحات قبلی، مانند پیمان نیروهای هستهای میانبرد (INF)، پیمان کاهش تسلیحات استراتژیک (START) و New START، کنوانسیون تسلیحات شیمیایی (CWC) و توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۵ (که به طور رسمی برنامه جامع اقدام مشترک یا JCPOA نامیده میشود) برای پرداختن به چالشهای خاص برنامه موشکی و فضایی بسیار متحرک و دو منظوره ایران استفاده میکند.
این مدل شامل یک معماری لایهای برای نظارت بر موشکها است که ترکیبی از اعلامیههای پایه، نظارت مداوم، بازرسیهای نفوذی، کنترلهای تولید، یک چارچوب اجرایی معتبر و اقدامات اعتمادسازی منطقهای (CBMs) را در بر میگیرد. هیچ مکانیزم واحدی کافی نیست و حداقل مقداری همکاری ایرانی لازم خواهد بود، اما ترکیب آنها میتواند مدلی برای تأیید ایجاد کند که در آن نقضها قابل شناسایی، قابل انتساب و دارای پیامد سیاسی باشند.
چرا تأیید موشکی متفاوت است
تأیید هستهای بر پایه یک ساختار نهادی مستقر است که بر اساس یک رژیم بینالمللی شناختهشده و الزامآور، یعنی پیمان منع گسترش تسلیحات هستهای (NPT)، روشهای حسابداری استاندارد و یک مکانیزم تأیید بینالمللی دائمی به شکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) بنا شده است. در مقابل، هیچ رژیم نظارتی جهانی مشابهی برای موشکهای بالستیک وجود ندارد.
ترتیبات موجود، بهویژه رژیم کنترل فناوری موشکی (MTCR) و کد رفتاری لاهه در برابر گسترش موشکهای بالستیک (HCoC)، ترتیبات داوطلبانهای هستند که دامنه محدودی دارند و فاقد مفاد تأیید مزاحم هستند. پیچیدگیهای بیشتری به تصویر اضافه میکند، زیرا موشکها ذاتاً متحرک هستند و امکان پخش و پنهانسازی سریع را فراهم میکنند؛ فناوریهای دوگانه حیاتی را با وسایل پرتاب فضایی غیرنظامی به اشتراک میگذارند؛ قابل تولید مجدد هستند بهطوریکه نابودی زرادخانهها قابلیت آینده را از بین نمیبرد؛ و بخشی پذیرفتهشده از جنگهای متعارف هستند، که این امر تحمیل محدودیتهای سیاسی خارجی بر ساخت یا اشتراکگذاری این فناوری بین کشورها را پیچیده میکند. این ویژگیها بهطور بنیادی منطق تأیید موشکی را تغییر میدهند.
در کنترل تسلیحات هستهای، تأیید اغلب بهعنوان یک مشکل حسابداری مواد شکافپذیر دیده میشد، که اطمینان حاصل میکرد مواد هستهای اعلام، محافظت و منحرف نمیشوند. اما در عمل، تأیید هستهای مدرن بهطور قابل توجهی فراتر از این میرود و شامل تأسیسات و ظرفیتهای تولید به همراه عناصر چرخه سوخت گستردهتر میشود.
چالش متمایز در حوزه موشکی، عدم وجود یک نقطه تأیید سازماندهیشده واحد است. بدون معادلی برای مواد شکافپذیر، تأیید موشکی باید چندین نشانگر ناقص را ادغام کند: سیستمهای ردیابی، محدودیتهای قابلیتها، نظارت بر ظرفیت تولید و شناسایی بهبودهای کیفی از طریق آزمایش و استقرار.
نتیجه یک مکانیزم تأیید است که نیاز به نظارت مستمر و سیستماتیک بر یک اکوسیستم صنعتی و عملیاتی دارد، نه — مانند مورد کنترل تسلیحات هستهای — تمرکز بر هر معیار یا نقطه تنگی خاص.
جستجوی معادل موشکی برای مواد شکافپذیر
یک چالش مرکزی در طراحی یک رژیم تأیید برای موشکهای بالستیک در عدم وجود معادلی برای مواد شکافپذیر نهفته است. تأیید هستهای بر اساس حسابداری یک ورودی کمیاب، ضروری و قابل اندازهگیری فیزیکی — اورانیوم غنیشده یا پلوتونیوم — است که تولید، ذخیرهسازی و انحراف آن میتواند با اطمینان نسبتاً بالا نظارت شود. این نقطه اتکای مادی هم پایهای مفهومی و هم عملی برای تأیید فراهم میکند: این موضوع اندازهگیری را تعریف میکند، آستانههای قابل اندازهگیری را تعیین میکند و امکان ساخت رژیمهای بازرسی را که حول containment، نظارت و تعادل مادی میچرخند، فراهم میآورد.
هیچ معادلی در حوزه موشکی وجود ندارد. موشکهای بالستیک نه با یک ورودی ضروری واحد بلکه با ادغام چندین مؤلفه صنعتی تعریف میشوند، از جمله پیشرانه، بدنه، هدایت و سیستمهای پرتاب، که هر یک میتواند به روشهای مختلفی تولید، تأمین، تغییر، ذخیره یا پنهان شود. در نتیجه، تأیید موشک باید با یک اکوسیستم صنعتی توزیعشده که در برابر کمیتسازی ساده مقاومت میکند، مقابله کند.
نزدیکترین معادل عملکردی در تولید سوخت جامد موشکی نهفته است، بهویژه سوختهای جامد ترکیبی که در موشکهای بالستیک مدرن با برد کوتاه و متوسط استفاده میشوند. سیستمهایی مانند موشکهای فاتح-۱۱۰ ایران و خانواده موشکهای سجیل به فرمولاسیونهای سوخت جامد وابستهاند که معمولاً از اکسیدکننده پرکلرات آمونیوم، سوخت پودر آلومینیوم و چسبهای پلیمری مانند پلیبوتادین هیدروکسیلدار تشکیل شدهاند. این مواد در تأسیسات تخصصی تولید و پردازش میشوند که نیاز به تجهیزات مختلط، ریختهگری و پخت خاص دارند و گرههای قابل شناسایی در زنجیره تولید موشک ایجاد میکنند.
نظارت بر ظرفیت تولید سوخت میتواند بینشهایی درباره مقیاس تولید موشک فراهم کند. این کار میتواند از طریق تدابیر مختلفی مانند نظارت بر دروازه و محیط، نمونهبرداری محیطی و حسابداری ورودیهای پیشساز انجام شود. با این حال، این رویکرد دارای تعدادی محدودیتهای مهم است.
برخلاف مواد شکافپذیر، پیشسازهای سوخت جامد بهطور ذاتی کمیاب یا بهطور منحصر به فرد قابل شناسایی نیستند. پرکلرات آمونیوم و پودر آلومینیوم کاربردهای غیرنظامی قابل توجهی دارند و تولید آنها میتواند در صنایع شیمیایی وسیعتری گنجانده شود.
تولید موشک فاقد یک ورودی گلوگاهی واحد است. در حالی که سوخت جامد برای برخی از انواع موشکها ضروری است، دیگر موشکها از سوختهای مایع یا سیستمهای هیبریدی استفاده میکنند؛ و حتی در میان سیستمهای سوخت جامد، طراحیها و زنجیرههای تأمین متعددی وجود دارد. این کثرت، اثربخشی هر استراتژی کنترل نقطهای واحد را کاهش میدهد و تنوع را به عنوان یک پوشش در برابر نظارت امکانپذیر میسازد.
دینامیکهای انبارسازی به طور بنیادی با دینامیکهای مواد شکافزای هستهای متفاوت است. پیشسازهای شیمیایی و سوختهای نیمهپردازش شده میتوانند به راحتی ذخیره، پخش و پنهان شوند. حتی نظارت مؤثر بر تولید جاری ممکن است به موجودیهای پیشین یا ذخایر پنهان توجه نکند.
توانایی موشکی تنها به سوخت محدود نمیشود. بدنههای هواپیما، سیستمهای هدایت و فرآیندهای یکپارچهسازی به همان اندازه حیاتی هستند و در بسیاری از موارد، از نظر فناوری حساسترند. رژیمی که به طور مؤثر تولید سوخت را محدود کند، ممکن است هنوز نتواند از بهبودهای کیفی در دقت، بقا یا تحویل بار جلوگیری کند.
بنابراین، تأیید موشک نمیتواند منطق متمرکز بر مواد ایمنی هستهای را تکرار کند و باید به جای آن به مجموعهای از شاخصهای صنعتی که به طور جزئی قابل مشاهده هستند، تکیه کند. این شاخصها به طور کلی تصویری ترکیبی از توانایی ارائه میدهند، که شامل تولید سوخت، ساخت بدنه موتور، توسعه سیستم هدایت، فعالیتهای آزمایشی (شامل تلمتری) و الگوهای استقرار است. هر عنصر به طور فردی ناقص است؛ اما به طور جمعی، همراه با یک رژیم تأیید قوی و اقدامات اعتمادسازی، میتوانند پایهای به اندازه کافی جامع برای ارزیابی انطباق فراهم کنند.
ایران به عنوان یک مورد بهویژه دشوار
ایران یکی از دشوارترین موارد برای تأیید موشکی به دلیل مقیاس، ساختار و نقش دکترینال برنامه موشکی خود است. تأسیسات تولید ایران جغرافیایی پراکنده و در بخشهای صنعتی دو منظوره قرار دارند که شناسایی و تأیید را پیچیده میکند.
زرادخانه آن شامل سیستمهای کوتاهبردی مانند فاتح-۱۱۰ با برد ۲۰۰-۳۰۰ کیلومتر و سیستمهای میانبردی مانند شهاب-۳ با برد ۱,۳۰۰-۲,۰۰۰ کیلومتر و سجیل با برد ۲,۰۰۰-۲,۵۰۰ کیلومتر است. این سیستمها به طور فزایندهای به پیشرانههای سوخت جامد وابسته هستند که زمان آمادهسازی پرتاب را به طور قابل توجهی کاهش میدهد و در نتیجه شناسایی را پیچیدهتر کرده و بقا را افزایش میدهد. علاوه بر این، ایران شبکه وسیعی از تونلهای ذخیرهسازی و پرتاب زیرزمینی، معروف به “شهرهای موشکی”، را توسعه داده است که به طور خاص برای تضمین بقا حتی در برابر بمبهای نفوذی طراحی شدهاند. بمبارانهای ایالات متحده و اسرائیل در طول جنگ ۲۰۲۶ بارها ورودیهای تونلها را تخریب کرد، اما مشخص شد که ایرانیها توانستهاند وسایل لازم برای حفاری سریع و بازگرداندن آتش موشکی را توسعه دهند.
پیش از جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، گزارشها حاکی از آن بود که ایران بیش از ۱,۰۰۰ موشک فاتح با سوخت جامد، چند صد موشک شهاب و دیگر موشکهای بالستیک میانبرد و نیرویی به مراتب کمتر از موشکهای سجیل، که احتمالاً در حد دهها عدد بود، در اختیار داشته است. در طول هشت ماه بین جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، به نظر میرسد ایران تقریباً ۱,۰۰۰ موشک را تجدید کرده است که نشاندهنده نرخ تولید در حدود ۱۰۰-۱۲۵ موشک در ماه است. کمپین ایالات متحده و اسرائیل در سال ۲۰۲۶ به طور گستردهای زیرساختهای صنعتی موشکی ایران را هدف قرار داد و تولید را مختل کرد. با این حال، تا مه ۲۰۲۶، گزارشها حاکی از آن بود که اطلاعات ایالات متحده و اسرائیل ارزیابی کردهاند که تولید موشک در تأسیسات باقیمانده و بهطور موقت از سر گرفته شده است، اگرچه هیچ برآورد عمومی معتبر از نرخهای تولید کنونی یا موجودیهای دقیق منتشر نشده است.
برنامه موشکی ایران همچنین بخشی از یک استراتژی منطقهای وسیعتر است. انتقال سیستمها و فناوریهای موشکی به بازیگران غیر دولتی، مانند حزبالله در لبنان و حوثیها در یمن، مشکل تأیید را فراتر از سرزمین ایران گسترش میدهد و چالش گسترش شبکهای وسیعتری را ایجاد میکند.
این ویژگیها چهار چالش اصلی تأیید را ایجاد میکند: پنهانسازی سیستمهای اعلامنشده، بازسازی سریع از طریق ظرفیت صنعتی، تحول کیفی از طریق بهبودهای تدریجی فناوری و درجهای که چین و روسیه مایل به رعایت محدودیتهای اعمالشده بر زرادخانه ایران و/یا راهی برای پیگیری و مسدود کردن یا بازدارندگی کمکهای خود به تهران هستند. هر رژیم تأیید قابلقبول باید به همه چهار چالش رسیدگی کند.
محدودیتهای موجود بر زرادخانه موشکی ایران بر اساس معیارهای MTCR خواهد بود: ممنوعیت موشکهایی که قادر به حمل کلاهک بیش از ۵۰۰ کیلوگرم (کیلو) و بردی بیش از ۳۰۰ کیلومتر هستند. با گسترش قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل ۱۹۲۹ و ۲۲۳۱، ممنوعیتی کامل بر موشکهای هستهای با هر بردی اعمال خواهد شد. این محدودیتها هنوز تمامی کشورهای خلیج فارس را در محدوده موشکی MTCR از ایران قرار میدهد، به جز بخشهای مرکزی و غربی عربستان سعودی، غرب عراق و بخشهایی از امارات متحده عربی، بحرین و کویت.
به طور ایدهآل، ایران هیچ موشکی نخواهد داشت. با این حال، در غیاب هرگونه هنجار یا رژیم بینالمللی در این زمینه، استفاده مشروع از موشکها در جنگهای متعارف و اعتراضات قاطع ایران مبنی بر اینکه نمیتوان از “تواناییهای دفاعی” که به سایر کشورها تعلق دارد، محروم شود — و اکنون شناسایی این موضع توسط رئیسجمهور دونالد ترامپ — این هدف واقعگرایانه نیست. برای کاهش نگرانیهای قابل درک کشورهای خلیج فارس، پس از حملات مکرر موشکی ایران به آنها در طول جنگ ۲۰۲۶، ممکن است محدودیتی بر تعداد موشکهای متعارف که ایران مجاز به داشتن آنها است، حتی در چارچوب محدودیتهای MTCR، اعمال شود.
سوابق تاریخی برای محدود کردن زرادخانه موشکی ایران
سوابق تاریخی نشان میدهد که تأیید موشکی عمدتاً یک مشکل فنی نیست بلکه یک مشکل سیاسی و عملی است که در آن اثربخشی به تعامل بین مکانیزمهای بازرسی، همکاری دولتی، استراتژیهای پنهانکاری و اعتبار اجرای قوانین بستگی دارد. تجربیات عراق، کره شمالی و لیبی سه مورد متمایز را نشان میدهد: تأیید مزاحم اما مورد مناقشه، فروپاشی تأیید و کاهش همکاری، به ترتیب. هر یک از این موارد درسهای مشخصی برای طراحی یک رژیم موشکی پس از جنگ برای ایران ارائه میدهد.
عراق: تأیید مزاحم تحت شرایط خصمانه
مورد عراق، به ویژه تحت کمیسیون ویژه سازمان ملل (UNSCOM) و جانشین آن، کمیسیون نظارت، تأیید و بازرسی سازمان ملل (UNMOVIC)، نمایانگر گستردهترین تلاش برای تأیید و از بین بردن یک برنامه موشکی تحت شرایط خصمانه و پنهانکاری است. پس از جنگ خلیج فارس در سالهای ۱۹۹۰-۹۱، عراق تحت یک رژیم بازرسی مزاحم قرار گرفت که بازرسیهای میدانی، نظارت هوایی و پایش زیرساختهای صنعتی دو منظوره را ترکیب میکرد.
بازرسان موفقیتهای قابل توجهی به دست آوردند. UNSCOM تعداد زیادی از سیستمهای موشکی ممنوعه، از جمله انواع دوربرد اسکاد، را شناسایی و نظارت بر نابودی آنها را انجام داد و تأسیسات تولید و زیرساختهای پشتیبانی که قبلاً اعلام نشده بودند را کشف کرد. این سازمان همچنین تکنیکهای نوآورانهای برای تأیید توسعه داد، از جمله بازرسیهای بدون اطلاع قبلی، بهرهبرداری از اسناد و تطبیق ورودیهای صنعتی، که به بازرسان اجازه داد تا عناصر برنامه موشکی عراق را حتی در غیاب افشای کامل بازسازی کنند.
در عین حال، عراق به طور سیستماتیک به دنبال پنهانکاری بود. رژیم از تدابیر انکار و فریب استفاده کرد، از جمله پخش تجهیزات، جعل سوابق و استفاده از تأسیسات غیرنظامی دو منظوره برای پنهان کردن فعالیتهای ممنوعه. مقامات عراقی همچنین دسترسی را دستکاری کردند، بازرسیها را به تأخیر انداختند و از تقسیمات سیاسی در شورای امنیت بهرهبرداری کردند تا اجرای قانون را تضعیف کنند. نتیجه یک نتیجهگیری جزئی اما ناقص بود. برای ایران، این به این معناست که مقامات بازرسی باید پنهانکاری را به عنوان یک شرط پایه فرض کنند و آماده باشند تا به آن رسیدگی کنند، به ویژه از طریق بازرسیهای چالشی، نظارت صنعتی و ادغام با اطلاعات ملی.
کره شمالی: شکست تأیید و توسعه بدون محدودیت
کره شمالی نمایانگر نقطه مقابل است: موردی از شکست تأیید که به دنبال آن توسعه قابلیتهای بدون محدودیت صورت گرفت. تلاشهای اولیه برای محدود کردن برنامههای موشکی و هستهای کره شمالی، از جمله چارچوب توافق شده ۱۹۹۴ و مذاکرات بعدی، نتوانستند مکانیزمهای پایش و اجرای پایدار را برقرار کنند.
در حوزه موشکی، عدم تأیید پایدار به کره شمالی اجازه داد تا زرادخانهای به طور فزاینده پیشرفتهتر توسعه دهد، از جمله سیستمهای سوخت جامد، پرتابگرهای جادهای و موشکهای بالستیک بینقارهای (ICBM). آزمایشها عمدتاً بدون مانع پیش رفتند و بهبودهای کیفی سریع در دامنه، دقت و بقا را امکانپذیر کردند. به طور حیاتی، کره شمالی به شدت در زمینه تحرک، پنهانکاری و زیرساختهای زیرزمینی سرمایهگذاری کرد، که بسیاری از ویژگیهای شرکت موشکی کنونی ایران را تداعی میکند. بدون نظارت یا بازرسی مداوم، بازیگران خارجی مجبور شدند به وسایل فنی ملی تکیه کنند که برای محدود کردن توسعه کافی نبود. درس برای ایران واضح است: تأیید باید مداوم و مقاوم باشد، نه مقطعی یا وابسته به سیاست.
لیبی: خلع سلاح همکاریجویانه و شفافیت سریع
تصمیم لیبی در سال 2003 برای کنار گذاشتن برنامههای تسلیحات کشتار جمعی خود، مدل متضادی از بازگشت همکاریآمیز را ارائه میدهد. برخلاف عراق و کره شمالی، لیبی تصمیم گرفت برنامههای خود را افشا کرده و اجازه تأیید خارجی را بدهد، که به بازرسان این امکان را داد تا به سرعت مواد و تجهیزات حساس را شناسایی، تأمین و حذف کنند.
در حوزه موشکی، قابلیتهای لیبی نسبت به عراق یا ایران محدود بود و عمدتاً شامل سیستمهای کلاس اسکاد و تلاشهای نوپایی برای دستیابی به فناوریهای با برد بلندتر بود. عدم وجود یک پایگاه صنعتی گسترده و تمایل رژیم به فراهم کردن دسترسی، تأیید و نابودی سریع را ممکن ساخت. بازیگران خارجی، از جمله ایالات متحده و بریتانیا، نقش مستقیمی در تأمین و حذف اجزای کلیدی ایفا کردند.
لیبی نشان میدهد که تأیید زمانی مؤثرتر است که با یک تصمیم استراتژیک از سوی کشور مورد بازرسی برای همکاری همراه باشد، که به بازرسان این امکان را میدهد تا بر تأیید تمرکز کنند نه کشف. با این حال، یک رژیم تأیید ایرانی آینده نمیتواند به درجه دسترسی یا افشای داوطلبانهای که ویژگی مورد لیبی بود، فرض کند و باید به گونهای طراحی شود که حتی در غیاب همکاری کامل به طور مؤثر عمل کند.
این موارد سه درس مرکزی برای طراحی یک رژیم تأیید برای ایران به همراه دارد.
نفوذ لازم است اما کافی نیست. حتی رژیمهای بازرسی بسیار نفوذی نیز میتوانند با پنهانکاری تضعیف شوند، مگر اینکه با اجرای بینالمللی پایدار پشتیبانی شوند. بنابراین، مکانیزمهای تأیید باید به گونهای طراحی شوند که تا حد امکان تحت شرایط عدم همکاری عمل کنند.
شفافیت حیاتی است اما نمیتوان به آن اتکا کرد. اعلامیههای جامع و دسترسی فوری میتوانند نتایج تأیید را به طرز چشمگیری بهبود بخشند، اما موضع استراتژیک ایران نشان میدهد که هرگونه شفافیت چنین، جزئی و مورد مناقشه خواهد بود. بنابراین، رژیم باید به گونهای قوی باشد که برای افشای ناقص جبران کند.
شکست تأیید، توسعه سریع موشکی را ممکن میسازد و کنترل آن به طور فزایندهای دشوار میشود. این موضوع اهمیت حفظ تأیید مداوم و مکانیزمهای اجرایی معتبر را در طول زمان برجسته میکند.
با توجه به درسهای تاریخی از موارد فوق، تجربه بهدستآمده از توافقهای کنترل تسلیحات هستهای و دیگر تسلیحات کشتار جمعی که در زیر توضیح داده شده است، و واقعیتهای سیاسی کنونی، یک مدل قابلاجرا برای تأیید موشکهای بالستیک ایران باید بر اساس هفت مؤلفه اصلی زیر بنا شود: اعلامیهها و شفافیت پایه؛ نظارت بر آزمایش و پرتاب؛ بازرسیهای میدانی؛ محدودیتهای کمی و کیفی؛ کنترلهای تولید؛ ساختار اجرای قوانین و انطباق؛ و اقدامات اعتمادسازی منطقهای. هر یک از این مؤلفهها به تعدادی زیرمؤلفه تقسیم میشود، همانطور که در بخش بعدی توضیح داده شده است. یک نمای کلی از مدل در شکل زیر ارائه شده است.
اعلامیهها و شفافیت پایه
اعلامیههای جامع پایه
برنامههای موشکی در شرایط عدم شفافیت رونق میگیرند. بنابراین، پایهگذاری هر رژیم تأیید، ایجاد یک پایه معتبر است که بدون آن بازرسان نمیتوانند بهطور کامل انطباق را تعیین کنند یا نقضها را شناسایی کنند. یک اعلامیه کامل پایه از سوی ایران باید بهطور غیرمعمول جامع و سریع باشد تا از پنهانکاری کاسته شود و شامل موارد زیر باشد: انواع موشکها، مقادیر به تفکیک شماره سریال، بردها و بارهای حامل، مکانهای ذخیرهسازی (از جمله تونلها)، تأسیسات تولید، میدانهای آزمایش، ساختارهای فرماندهی و نهادهای مرتبط مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی هوافضا و سازمان صنایع هوافضا، نهاد مرکزی دولتی مسئول برنامههای موشکی و هوافضایی ایران. هر موشک و پرتابگر باید از طریق شناسههای منحصر به فرد شناسایی شده و به مکانهای خاص مرتبط شود.
این الزام بهطور مستقیم از تجربه فوقالذکر کمیته ویژه سازمان ملل (UNSCOM) در عراق نشأت میگیرد. اگرچه اعلامیههای عراق بهطور عمدی و غیرعمدی ناقص، گمراهکننده و نادرست بودند، اما هنوز هم یک پایه مهم را فراهم کردند که به بازرسان این امکان را داد تا به تناقضات و شکافهای اطلاعات ارائهشده چالش کنند، درخواست توضیحات و تفصیلات مکرر کنند و یک پایه کاری، هرچند هنوز ناقص، تولید کنند. این الزام همچنین از تجربه آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) در تأیید هستهای در خود ایران نشأت میگیرد که با موانع مشابهی مواجه شد و از تجربه توافقهای کنترل تسلیحات استراتژیک مانند START و New START که تبادل دادههای دقیقی را در مورد سیستمهای مستقر و غیرمستقر الزامی میکردند، و همچنین کنوانسیون سلاحهای شیمیایی (CWC) که نیاز به اعلام تمام تأسیسات مرتبط دارد، بهره میبرد.
بهروزرسانیهای منظم دادهها
با توجه به تحرک و پراکندگی ذاتی سیستمهای موشکی، اعلامیههای پایهای ایستا به سرعت از اعتبار میافتند. بنابراین، گزارشدهی مستمر برای اطمینان از همراستایی بین قابلیتهای اعلام شده و موجود ضروری است و باید شامل تمامی تغییرات در موجودی، جابجاییها بین تأسیسات و تولید باشد، صرفنظر از وزن کلاهک و برد موشک.
این نوع الزامات گزارشدهی در شیوههای تأیید موجود به خوبی تثبیت شده است. تحت نظارتهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA)، کشورها باید گزارشهای تغییر موجودی مستمر ارائه دهند و تحت نظارت مداوم قرار گیرند. برجام (JCPOA) اعلامیههای منظم را با نظارت مستمر بر تأسیسات کلیدی ترکیب کرد. پیمان نیو استارت (New START Treaty) تبادل دادههای منظم و اطلاعرسانیهای دقیق در مورد وضعیت، جابجایی و استقرار سیستمهای استراتژیک را الزامی کرد. پیمان INF اعلامیههای پایهای را با بازرسیهای گسترده و نظارت مداوم در تأسیسات تولید موشکهای مشخص تکمیل کرد.
نظارت بر آزمایش و پرتاب
اطلاعرسانی پیشرفته درباره آزمایشهای موشکی
آزمایشها برای بهبود دقت، برد و بارهای مفید موشکها حیاتی هستند و نظارت بر آنها بنابراین برای محدود کردن توسعه قابلیتها ضروری است. الزامات اطلاعرسانی پیشرفته (به عنوان مثال، ۴۵ روز قبل) باید الزامی و دقیق باشند و شامل مکان پرتاب، مسیر، ویژگیهای بار مفید و هدف آزمایش باشند و به ناظران بینالمللی اجازه داده شود. این الزامات اطلاعرسانی، کد داوطلبانه لاهه (HCoC) در زمینه عدم گسترش موشکهای بالستیک را به یک دستور الزامآور تبدیل میکند که به آزمایشهای مبهمی که به عنوان پوششی برای بهروزرسانیها عمل میکنند، رسیدگی میکند.
اشتراکگذاری تلمتری
تحت پیمان استارت I، محدودیتهای رمزگذاری تلمتری امکان تأیید مستقل قابلیتهای موشکی را فراهم کرد. تلمتری — دادههای الکترونیکی که در حین آزمایش پرواز از یک موشک منتقل میشود — میتواند بینش مستقیمی درباره عملکرد پیشرانه و ویژگیهای پرواز، مانند سرعت، شتاب، ارتفاع و مسیر، پیکربندیهای بار مفید، بهبودهای دقت و سیستمهای هدایت، پارامترهای نوآوری سوخت جامد و پتانسیل حمل چندین وسیله نقلیه ورودی هدفگذاری مستقل (MIRVs) ارائه دهد. این عوامل نمیتوانند به طور قابل اعتمادی از طریق مشاهده خارجی استنباط شوند و برای اهداف تأیید اهمیت دارند.
III. بازرسیهای حضوری
نظارت بر حاشیه و درگاه
پس از استقرار، موشکها میتوانند پراکنده و پنهان شوند، که این امر ردیابی آنها را به شدت غیرقابل اعتماد میسازد. تحرک سیستمهای موشکی به همین دلیل نیازمند مکانیزمهای بازرسی دقیق در مراحل تولید، مونتاژ و استقرار است. طبق پیمان INF، نظارت مداوم در تأسیسات تولید به بازرسان این امکان را میداد که خروجی موشکها را بهصورت زنده ردیابی کنند. این مدل “نظارت درگاه” یک پیشینه مستقیم برای تأیید تولید موشک در ایران فراهم میکند. این شامل نصب دوربینهای مداوم، مهر و مومها و حسگرها در مکانهای اعلام شده (مکانهای تولید، پناهگاههای ذخیرهسازی)، اسکن وسایل نقلیه خروجی برای نشانههای موشکی (مانند سوختها) و همچنین اندازهگیری سیگنالهای لرزهای/صوتی در “شهرهای موشکی” ایران است.
بازرسیهای منظم و چالشبرانگیز
علاوه بر بازرسیهای برنامهریزیشده منظم که فرصتهایی برای پنهانکاری و فریب فراهم میآورند، بازرسیهای “چالشبرانگیز” که به بازرسان اجازه دسترسی به مکانها در زمان کوتاه را میدهند، ضروری هستند. مفاد بازرسی چالشبرانگیز CWC دسترسی به مکانهای مشکوک را در عرض 120 ساعت الزامی کرده است، اگرچه رویههای مختلف بازرسی، از جمله ایجاد یک محیط نظارتشده توسط بازرسان، میتواند بسیار زودتر انجام شود. برای برنامه موشکی ایران، یک پنجره بازرسی اجباری مؤثرتر ممکن است 12 تا 24 ساعت باشد.
محدودیتهای کمی و کیفی
جداسازی کلاهکها
جداسازی کلاهکها از بدنههای موشکی و تأیید این امر از طریق برچسبگذاری، مهر و موم و بازرسیهای میدانی میتواند آمادگی عملیاتی را محدود کرده و نشانگرهای قابل مشاهدهای از تشدید ایجاد کند. طبق START و New START، کلاهکها و سیستمهای تحویل بهعنوان موجودیتهای قابل حسابرسی مجزا در نظر گرفته شدند، که بین سیستمهای مستقر و غیرمستقر تمایز قائل میشود و احتمال اینکه تلاشها برای آمادهسازی موشکها برای پرتاب نشانهها و شاخصهای هشداردهنده قابل تشخیصی تولید کند، افزایش مییابد.
محدودیتهای برد، بارگذاری و قابلیتها
کشورهای حاشیه خلیج فارس همگی در محدوده موشکهای کوتاهبرد ایران قرار دارند، اما محدود کردن سیستمهای با برد بلندتر، عربستان سعودی غربی، عراق غربی، اردن، مصر و اسرائیل را از دسترس خارج میکند. تأیید این موضوع نیازمند پیوند زدن محدودیتهای برد به پارامترهایی مانند تلمتری، ویژگیهای پیشرانه و دادههای آزمایشی است. رژیم کنترل صادرات موشکهای MTCR محدودیتهای سختی بر انتقال سیستمهای قادر به حمل بار ۵۰۰ کیلوگرم در برد حداقل ۳۰۰ کیلومتر وضع کرده است. رژیم تأیید میتواند این را به سقف توافقشده مقیاسبندی کند و از قواعد شمارش و تعاریف بار استفاده کند که از توافق New START اقتباس شدهاند. محدودیتهای کیفی ممکن است همچنین مانع از توسعه موشکهای هایپرسونیک یا موشکهای MIRVed شوند.
کنترلهای تولید
نظارت بر تولید سوخت جامد
موشکهای سوخت جامد که به مراتب آسانتر و سریعتر از نوع سوخت مایع شلیک میشوند، بخش رو به رشدی از زرادخانه ایران را تشکیل میدهند. اما تولید سوختهای جامد نیازمند مواد شیمیایی پیشساز کلیدی و تجهیزات بسیار تخصصی، مانند “مخلوطکنهای سیارهای” است که ایران به طور تاریخی به واردات آنها وابسته بوده است؛ با این حال، ممکن است در حال توسعه ظرفیت تولید بومی محدود باشد.
ظرفیت تولید، عامل مرکزی توانایی ایران در بازسازی زرادخانه موشکیاش است. محدودیتهای واردات مواد شیمیایی پیشساز کلیدی و تجهیزات میتواند به بازرسان نشانههای قابل مشاهدهای از توانایی تولید، فعالیتهای ناگهانی و احتمال خروج از محدودیتها ارائه دهد. همچنین ممکن است سقفهایی بر کل تولید وضع شود. این رویکرد با منطق برجام همخوانی دارد که بر نظارت بر تواناییهای تولید، مانند تولید سانتریفیوژ و ذخایر اورانیوم تأکید میکند.
برچسبها و شناسههای منحصر به فرد
استفاده از برچسبها و شناسههای منحصر به فرد امکان پیگیری موشکها و اجزای فردی را فراهم میکند و اطمینان میدهد که یک موشک شناختهشده نمیتواند به طور مخفیانه با یک موشک جدید و پنهان تعویض شود. بنابراین، این موارد برای حفظ تداوم دانش ضروری هستند. استفاده از شناسههای منحصر به فرد و مهرهای فیبر نوری استاندارد روشهای مهار و نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) است. این تکنیکها همچنین تحت ابتکار بینالمللی تأیید خلع سلاح هستهای (IPNDV) بیشتر توسعه یافتهاند، که یک ابتکار چندملیتی است که به منظور توسعه روشها و فناوریهای عملی برای تأیید خلع سلاح هستهای و توافقهای کنترل تسلیحات طراحی شده است.
معماری اجرای زرادخانه موشکی ایران و انطباق
هیچ رژیم تأییدکنندهای بدون اجرای معتبر نمیتواند عمل کند. نظارت فنی، بازرسیها و اقدامات شفافیت میتوانند اطلاعاتی تولید کنند، اما در غیاب سازوکارهایی که هزینههایی برای نقضها تحمیل کنند، نمیتوانند رعایت را مجبور کنند. بنابراین، یک رژیم تأیید موشکی پس از جنگ برای ایران باید یک سیستم قوی اجرای قوانین و رعایت را در بر گیرد که نظارت نهادی، ادغام اطلاعات و سازوکارهای پاسخ از پیش توافق شده را ترکیب کند و به سرعت و اعتبار عمل کند.
مکانیسم تأیید دائمی
یک مکانیسم تأیید دائمی که مسئول اجرای بازرسیها، مدیریت تبادل دادهها و قضاوت در مورد سؤالات رعایت باشد، در قلب این سیستم قرار خواهد گرفت. در حالی که هیچ معادل مستقیمی برای تأیید موشکی وجود ندارد، سوابق مرتبط را میتوان در رژیمهای کنترل تسلیحات هستهای و شیمیایی یافت. آژانس بینالمللی انرژی اتمی و سازمان منع تسلیحات شیمیایی (OPCW) اهمیت نهادهای دائمی و فنی با رویههای استاندارد و سازوکارهای بازرسی تأسیس شده را نشان میدهند. چنین نهادی در مورد ایران به طور ایدهآل نیاز به یک ساختار ترکیبی دارد که بازرسان بینالمللی را با شرکای آمریکایی و اروپایی ترکیب کند، با توجه به قابلیتهای اطلاعاتی و نفوذ سیاسی آنها، هرچند ایران احتمالاً به مشارکت آنها، به ویژه ایالات متحده، اعتراض خواهد کرد.
نظارت اطلاعاتی
برخلاف تضمینهای هستهای که به شدت به حسابرسی مواد اعلام شده وابسته است، تأیید موشکی به نظارت بر یک شبکه جغرافیایی پراکنده از تأسیسات تولید، انبارها، سیستمهای حمل و نقل، واحدهای پرتاب و زیرساختهای پشتیبانی بستگی دارد. این امر ادغام قابلیتهای اطلاعات ملی در فرآیند تأیید را ضروری میسازد، از جمله تصاویر ماهوارهای، اطلاعات سیگنال و قابلیتهای سایبری. تجربه عراق تحت نظارت UNSCOM آموزنده است: بازدیدهای نظارتی به طور قابل توجهی با ترتیبات اشتراکگذاری اطلاعات تقویت شد که به بازرسان اجازه میداد تا سایتها را هدف قرار دهند، پنهانکاری را شناسایی کنند و فعالیتهای اعلام نشده را بازسازی کنند.
عواقب قابل پیشبینی و خودکار برای عدم رعایت
مکانیسم پاسخ ساختاری که پیامدهای عدم رعایت را از پیش تعریف میکند و بر اساس مجازاتهای پیشبینیپذیر و خودکار عمل میکند، حیاتی است. برجام یک پیشینه مرتبط از طریق بند “بازگشت فوری” خود ارائه میدهد که به بازگشت خودکار تحریمهای سازمان ملل در پاسخ به عدم رعایتهای قابل توجه، بدون نیاز به قطعنامه جدید شورای امنیت، اشاره دارد. گنجاندن این مسیر اقدام پیشمجاز شده، ضعف مرکزی رژیمهای قبلی را که توانایی تقسیمات سیاسی در شورای امنیت برای مسدود کردن اجرای تحریمها بود، برطرف کرد.
برای تأیید موشکی، میتوان یک نردبان اجرای تدریجی ایجاد کرد که از هشدارهای رسمی و الزامات بازرسی تقویتشده برای تخلفات محدود تا تحریمهای هدفمند و محدودیتهای واردات دوگانه برای تخلفات بیشتر، و در بالاترین سطح، برای شدیدترین تخلفات، اقدامات اقتصادی و دیپلماتیک چندجانبه را شامل شود. اصل کلیدی این است که محرکهای پاسخ باید از پیش تعریف شده و به دستههای خاصی از تخلف مرتبط باشند، تا ابهام را کاهش داده و فرصتهای تأخیر سیاسی را محدود کنند. از آنجا که نمیتوان هر تخلف ممکن را از پیش پیشبینی کرد و تعریف دقیق آنها ممکن است تنها به تشویق ایران به آزمایش واکنش بینالمللی از طریق انجام تخلفات در مرز هر سطح تخلف منجر شود، نباید به تفصیل بیان شوند.

تخلفات در حوزه موشکی، به ویژه آنهایی که شامل افزایش تولید یا استقرارهای پنهانی هستند، میتوانند به سرعت به قابلیت عملیاتی تبدیل شوند. بنابراین، مکانیسمهای اجرایی باید به اندازه کافی سریع پاسخ دهند تا قبل از اینکه تخلفات نتایج غیرقابل برگشت تولید کنند، بر رفتار تأثیر بگذارند. این موضوع نیاز به رویههای تصمیمگیری سادهشده و واگذاری برخی اختیارات به نهاد تأیید یا به گروهی از کشورهای تعیینشده را توجیه میکند.
مدت زمان ساختار اجرای قوانین و انطباق نیز یک عامل حیاتی است. بر خلاف ترتیبات کوتاهمدت اعتمادسازی، تأیید موشکی باید به خطرات بازسازی بلندمدت بپردازد. پایه صنعتی ایران، تخصص فنی و مشوقهای استراتژیک نشان میدهد که محدودیتها باید برای یک دوره طولانی، به اندازه دههها و نه سالها، برقرار بمانند، هرچند که مکانیزمهای مختلفی برای لغو آنها وجود خواهد داشت، مانند پایان تأیید شده برنامه موشکی، صلح با اسرائیل و کشورهای خلیج فارس و موارد دیگر. چنین زمانبندیای با منطق سایر ترتیبات کنترل تسلیحات بلندمدت همخوانی خواهد داشت و زمان کافی برای شکلدهی به قابلیتهای صنعتی، نهادینه کردن شیوههای شفافیت و کاهش مشوقها برای خروج سریع فراهم میآورد.
دوام باید با قابلیت انطباق متعادل شود. در چنین دوره طولانی، پیشرفتهای فناوری — بهویژه در زمینههایی مانند تولید سوخت جامد، سیستمهای هدایت و پلتفرمهای تحویل بدون سرنشین — ممکن است ماهیت تهدید موشکی را تغییر دهد. بنابراین، ساختار اجرایی باید شامل مکانیزمهای بازبینی و تنظیم باشد که امکان ارزیابیهای دورهای از تعهدات، ابزارهای تأیید و آستانههای پاسخ را فراهم کند.
در نهایت، اجرای قوانین باید به عنوان بخشی از یک سیستم گستردهتر بازدارندگی و سیگنالدهی درک شود. اعتبار رژیم تأیید نه تنها به مکانیزمهای رسمی بلکه به تمایل درک شده بازیگران کلیدی برای اقدام در برابر نقضها بستگی دارد. اجرای قوانین نیازمند قواعد بهوضوح تعریفشده و همچنین تعهد مستمر ایالات متحده و شرکای آن به رعایت این قواعد در طول زمان است.
VII. اقدامات اعتمادسازی منطقهای
برای اینکه تأیید مؤثرترین باشد، باید در چارچوب امنیتی منطقهای گستردهتری گنجانده شود. نظارت فنی به تنهایی نمیتواند عدم قطعیت را در محیط موشکی که با تحرک، پنهانکاری و زمانهای تصمیمگیری بسیار کوتاه مشخص میشود، از بین ببرد. اقدامات اعتمادسازی، مانند اطلاعرسانی پیشاپیش درباره آزمایشهای موشکی، خطوط داغ هشدار پرتاب و تبادل دادههای ساختاریافته، الگوهای رفتاری مورد انتظار را ایجاد میکند و بدین ترتیب قابلیت شناسایی و نسبتدهی را افزایش میدهد. انحرافات از این انتظارات، مانند پرتابهای بدون اعلام قبلی، اختلالات غیرقابل توضیح در ارتباطات یا ناهماهنگیها در فعالیتهای اعلامشده، میتوانند به عنوان نشانههای اولیه عدم انطباق عمل کنند. بنابراین، اقدامات اعتمادسازی میتوانند به عنوان مکمل مهمی برای تأیید رسمی عمل کنند و با تقویت شفافیت، کاهش خطر محاسبات نادرست و تقویت پایههای شواهدی برای اقدامات اجرایی، نقش ایفا کنند.
منطق چنین اقداماتی در تجربیات قبلی کنترل تسلیحات به خوبی تثبیت شده است. در طول جنگ سرد، توافقات ایالات متحده و شوروی اقداماتی را نهادینه کردند که به طور صریح برای جلوگیری از تفسیر نادرست فعالیتهای نظامی طراحی شده بودند. توافقنامه 1971 در مورد اقدامات کاهش خطر بروز جنگ هستهای و ترتیبات بعدی، از جمله توافقنامه اطلاعرسانی پرتاب موشکهای بالستیک در سال 1988، نیاز به اطلاعرسانی پیش از پرتاب موشکها را الزامی کرده و کانالهای ارتباطی را برای روشنسازی رویدادهای مبهم ایجاد کردند. پیشینه اضافی را میتوان در HCoC یافت که تعهدات داوطلبانهای را برای اطلاعرسانی پیش از پرتاب و اعلامیههای سالانه در مورد سیاستها و فعالیتهای موشکهای بالستیک برقرار کرد.
در زمینه خاورمیانه، پیشینه مرتبطترین، فرآیند کنترل تسلیحات و امنیت منطقهای (ACRS) از سال 1992 تا 1995 است. اگرچه ACRS به توافق رسمی منجر نشد، اما بدنه قابل توجهی از پیشنهادات برای اقدامات اعتمادساز منطقهای توسعه داد. برعکس، فروپاشی نهایی ACRS نشان داد که اقدامات اعتمادساز نمیتوانند در جدایی از درکهای سیاسی عمیقتر و مکانیزمهای اجرایی معتبر پایدار بمانند.

در یک زمینه پس از جنگ ایران، این پیشینهها ارزش یک معماری اقدامات اعتمادساز منطقهای را شامل ایران، کشورهای خلیج فارس، ایالات متحده و سایر بازیگران بینالمللی که توافق شدهاند، پیشنهاد میکنند. اسرائیل نیز باید بخشی از این معماری باشد، اما با توجه به احتمال عدم پذیرش ایران برای شرکت در هر ترتیبی که در آن مشارکت داشته باشد، این ممکن است تنها در تاریخهای بعدی اتفاق بیفتد. به احتمال زیاد ایران همچنین به دخالت آمریکا اعتراض خواهد کرد، اما چشماندازهای پذیرش این مدل، اگر هم ممکن باشد، تنها در زمینه کاهش تنشهای ایالات متحده و ایران محتمل است.
این معماری منطقهای نیاز به اطلاعرسانی پیش از آزمایشهای موشکی و فعالیتهای پرتاب فضایی را الزامی میکند، از جمله افشای زمانهای پرتاب، کریدورهای پروازی، دامنههای آزمایش اصلی و دستههای بار پایه. تبادل منظم دادهها به شفافیت افزوده خواهد شد. این موضوع با کانالهای ارتباطی اختصاصی و مکانیزم اطلاعرسانی حوادث تقویت میشود که ساختارهای فرماندهی ایران، خلیج و ایالات متحده را به هم پیوند میدهد و بدین ترتیب امکان روشنسازی سریع رویدادهای مبهم، از جمله آزمایشهای ناموفق یا پرتابهای ناخواسته را فراهم میآورد.
چارچوبی از این دست میتواند به تثبیت محیط امنیتی منطقهای کمک کند، با کاهش احتمال تشدید ناخواسته؛ از طریق ارائه زمینههای رفتاری برای یافتههای نظارت و بازرسی فنی، تأیید را پشتیبانی کند؛ و با روشن کردن آستانهها برای شناسایی نقضها و توجیه اقدامات پاسخگو، اجرای آن را تسهیل کند. حتی پیادهسازی جزئی نیز میتواند با افزایش پیشبینیپذیری و کاهش ریسک محاسبات نادرست، که در مدیریت بحرانها و سیگنالدهی نیت در شرایط عدم قطعیت مداوم ارزش خاصی دارد، منافع معناداری به همراه داشته باشد. با این حال، CBMها به اراده سیاسی و متقابل وابسته هستند و نمیتوانند جایگزین تأیید قوی یا اجرای معتبر شوند.
واقعیتهای سیاسی تأثیرگذار بر تأیید زرادخانه موشکی ایران
تأیید موشکی ذاتاً ناقص است، اما بیفایده نیست. یک سیستم لایهای که عناصر مطرح شده در اینجا را ترکیب کند، میتواند به طور قابل توجهی قابلیتها را محدود کند. برای ایالات متحده، یک رژیم تأیید موشکی معتبر میتواند ترتیبات پس از جنگ با ایران در حوزههای هستهای و دیگر حوزهها را تکمیل کند، از ثبات منطقهای حمایت کند، هنجارهای عدم گسترش را تقویت کند و احتمال تکرار درگیریهای نظامی را کاهش دهد. برای متحدان ایالات متحده در منطقه، که زرادخانه موشکی ایران تهدیدی مستقیم برای امنیت آنها محسوب میشود، تأیید مؤثر میتواند هشدارهای زودهنگام را افزایش دهد، عدم قطعیت را کاهش دهد و دینامیکهای تشدید را شکل دهد.
به طور قابل بحث، بزرگترین مانع برای یک رژیم تأیید موشکی مؤثر برای ایران، نه پیچیدگیهای فنی و عملیاتی متعدد مطرح شده در این مطالعه، بلکه نیاز به تأمین حداقل مقداری از همکاری ایرانیان — یا سؤال “برای ایران چه فایدهای دارد” است. این سؤال به ویژه به دو دلیل حائز اهمیت است: نحوه پایان جنگ با آتشبس آوریل، با احساس قوی در ایران که پیروز شده است، و شرایط یادداشت تفاهم اخیراً امضا شده، که میتوان آن را بهطور ضمنی به گونهای درک کرد که مذاکرات در مورد مسائلی که بهطور خاص در آن تعیین نشدهاند، مانند زرادخانه موشکی بالستیک ایران، را منع میکند.
در نهایت، پاسخ خوب یا سادهای به سؤال “برای ایران چه فایدهای دارد” وجود ندارد. ایالات متحده احتمالاً فرصت خود را برای گنجاندن موضوع موشکی در فرآیند مذاکرات 60 روزه کنونی از دست داده و بسیاری از منابع نفوذ خود بر ایران را از دست داده است. برعکس، اگر، همانطور که بیشتر محتمل است، توافق نهایی نتواند در 60 روز به دست آید و احتمالاً به طور قابل توجهی فراتر از آن، واشنگتن ممکن است پایهای برای ادعا داشته باشد که ایرانیان به تعهدات خود عمل نکردهاند و برای بازگشایی برخی از شرایط یادداشت تفاهم.
در این شرایط، اگر ایالات متحده به ایران حتی مشوقهای مثبت بیشتری ارائه دهد، اگر موضع مذاکرهای منسجمتر و پایدارتر اتخاذ کند و در صورت فروپاشی مذاکرات، با تمایل بیشتری برای از سرگیری عملیات نظامی قابل توجه به عنوان ابزاری برای فشار دیپلماتیک حمایت شود، ممکن است هنوز برای بازگرداندن موضوع موشکی دیر نشده باشد. در حال حاضر، هیچ تضمینی وجود ندارد که روند مذاکره کنونی به توافقی منجر شود. در واقع، یکی از نتایج محتمل این است که توافقی حاصل نشود، بلکه آتشبس de facto برقرار شود که تا حد زیادی ادامه یابد تا یکی از طرفین تصمیم به تغییر اساسی وضعیت بگیرد.
حتی با فرض تمایل ایران به پذیرش اصل معماری تأیید موشکی، هیچ شکی وجود ندارد که همه عناصر مدل پیشنهادی در روند مذاکره باقی نخواهند ماند. مذاکرهکنندگان آمریکایی با دشواریای مواجه خواهند شد که در قلب تمام مذاکرات قرار دارد: بر چه چیزی تأکید کنند، کجا سازش کنند و چه چیزی را واگذار کنند. بنابراین، مدل پیشنهادی باید به عنوان یک نوع ایدهآل دیده شود، به عنوان یک منوی کلی برای راهنمایی تفکر مذاکرهکنندگان، که سپس باید تعادلهای موجود را ارزیابی کنند، نه به عنوان یک کل یکپارچه که باید پذیرفته شود یا رد گردد.
سؤال دیگری که ایالات متحده با آن مواجه است این است که کدام کشورها باید به شرکت در این ابتکار دعوت شوند. مکانیزمی که توسط شورای امنیت تأیید شود، به طور تعریفشدهای از حمایت چین و روسیه و مشروعیت بینالمللی وسیعتری برخوردار خواهد بود. حمایت چین و روسیه، چه از طریق شورای امنیت و چه به شیوههای دیگر، همچنین فشار بر ایران برای همکاری را افزایش خواهد داد.
با این حال، تمایل مشکوک چین و روسیه به حمایت از این پیشنهاد و قیمت حمایت آنها ممکن است مسیر مکانیزم یکجانبه و خارج از سازمان ملل تحت رهبری ایالات متحده را به گزینهای مطلوب تبدیل کند. برعکس، هر دو کشور توانایی ارائه کمکهای فناوری قابل توجهی به ایران را دارند و با این کار میتوانند کل تلاش را تضعیف کنند. چین، که از بار جنگ در اوکراین رهاست، همچنین توانایی ارائه سیستمهای موشکی کامل به ایران را دارد.
علاقه ایالات متحده به گسترش این ابتکار فراتر از ایران در آینده، به عنوان یک رژیم منطقهای در خاورمیانه که شامل تمام کشورهای منطقه، از جمله اسرائیل باشد، یک ملاحظه دیگر است. مشارکت کشورهایی مانند ترکیه، پاکستان، قطر و دیگران این هدف را پیچیدهتر خواهد کرد.
یک راه حل بالقوه برای سوال مشارکت در تدوین مجموعهای رسمی از اصول نهفته است که پذیرش آن توسط شرکتکنندگان بالقوه عامل واجد شرایط بودن خواهد بود. علاوه بر اصول بنیادی که این پیشنهاد را پایهگذاری میکند، شرکتکنندگان (به جز ایران) باید به شناسایی و زندگی در صلح با تمام کشورهای منطقه متعهد شوند. در آینده، ایران نیز باید به این امر متعهد شود، اگر این پیشنهاد قرار باشد به یک رژیم موشکی منطقهای تبدیل شود، اما این احتمالاً برای حال حاضر فراتر از توان خواهد بود.

