تلاش پاکستان برای مداخله در بحران غرب آسیا نه از روی خیرخواهی بلکه به عنوان یک استراتژی محاسبهشده برای بقا در برابر فروپاشی اقتصادی و عواقب منطقهای است. با توجه به آسیبپذیری در جبهههای متعدد، اسلامآباد از دسترسی دیپلماتیک خود به عنوان سلاحی استفاده میکند تا بحران غرب آسیا را به ابزاری برای نفوذ در میان شرکای خلیج فارس و قدرتهای جهانی تبدیل کند و در ازای دیدگاه استراتژیک، امنیت ملموس به دست آورد.
مداخله در بحران غرب آسیا به عنوان کنترل آسیب
پاکستان در تلاش است تا خود را به عنوان یک میانجی در بحران غرب آسیا در حین درگیری میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران معرفی کند. این تلاش باید نه به عنوان یک ابتکار صلح بیطرف بلکه به عنوان یک استراتژی محاسبهشده برای بقا در نظر گرفته شود. اسلامآباد در پی تبدیل اهمیت ژئوپلیتیکی خود به منافع اقتصادی، دیپلماتیک و امنیتی در پسزمینهای از آسیبپذیری اقتصادی، وابستگی بالا به بازیگران خارجی و تهدیدات امنیتی مداوم در مرزهای خود است.
سه انگیزه اصلی پشت مشارکت پاکستان وجود دارد: نیاز به کاهش شوکهای اقتصادی ناشی از تشدید منطقهای؛ ترس از گسترش بیثباتی به عرصه داخلی، به ویژه بلوچستان؛ و نیاز به مدیریت همزمان روابط با عربستان سعودی و ایران. مداخله پاکستانی نشاندهنده قدرت اضافی یا قاطعیت منطقهای نیست. بلکه تلاشی است برای حفظ قابلیت تحرک، انباشت مشروعیت و جلوگیری از وخامت اوضاع که عمدتاً به خود پاکستان آسیب خواهد زد.
در جریان جنگ کنونی میان ایالات متحده و اسرائیل در برابر ایران، پاکستان خود را به عنوان یکی از فعالترین بازیگران در تلاشهای میانجیگری بین واشنگتن و تهران معرفی کرده است. اسلامآباد حتی آمادگی خود را برای میزبانی گفتوگوهای مستقیم بین طرفین اعلام کرده است. در نگاه اول، این ممکن است به عنوان ورود غیرمنتظره یک بازیگر نسبتاً حاشیهای به قلب یک بحران وسیع منطقهای به نظر برسد. با این حال، در عمل، این نه یک اقدام خیرخواهانه است و نه یک ابتکار صلح بیطرف. این یک حرکت محاسبهشده است که به منظور تأمین نیازهای داخلی و خارجی پاکستان طراحی شده است. اسلامآباد در تلاش است تا از بحران بهرهبرداری کند و اهمیت ژئوپلیتیکی را به دستاوردهای دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی تبدیل کند.
مداخله پاکستان نه هدفی در خود، بلکه بخشی از یک استراتژی بقا است. دولتی که از ناپایداری اقتصادی، فشارهای امنیتی داخلی و تحرکات محدود رنج میبرد و به شدت به عوامل خارجی وابسته است، در تلاش است تا خود را ضروری کند. به همین دلیل است که پاکستان از قدرت اقتصادی پایدار یا مشروعیت کامل بینالمللی برخوردار نیست و نیاز دارد تا با ایفای نقش به عنوان یک کانال ارتباطی و محلی برای میزبانی، و به عنوان بازیگری که میتواند خطرات تشدید را کاهش دهد، برای خود ارزش ایجاد کند.
رمزگشایی از انگیزههای پاکستان در بحران غرب آسیا
اولین و فوریترین انگیزه پاکستان اقتصادی است. اقتصاد آن به شدت آسیبپذیر و عمدتاً وابسته به واردات انرژی از خلیج فارس و ارسالهای مالی کارگران پاکستانی در کشورهای منطقه است. هر گونه اختلال در حمل و نقل در تنگه هرمز یا افزایش شدید قیمتهای انرژی تقریباً بلافاصله به فشار داخلی تبدیل میشود. برای اسلامآباد، تثبیت خود به عنوان یک میانجی نه تنها به منظور بهبود تصویر خود بلکه همچنین برای ارسال پیام به شرکای خلیجی، سرمایهگذاران و نهادهای مالی بینالمللی است که پاکستان بازیگری با ارزش استراتژیک است، نه تنها یک کشور دیگر در بحران مزمن.
پاکستان همچنین انگیزه امنیتی روشنی دارد. مرز طولانی و حساس آن با ایران در منطقه بلوچستان میتواند به سرعت به یک نقطه تنش تبدیل شود اگر جنگ گسترش یابد. ریختن پناهندگان، نفوذ تروریستی، تقویت گروههای مسلح یا بیثباتی گستردهتر منطقه میتواند بار بیشتری بر دوش تأسیسات امنیتی پاکستان بگذارد که در حال حاضر تحت فشار تهدیدات طولانیمدت در مرز افغانستان و مرز غربی است. از دیدگاه پاکستان، مهار گسترش بحران ایران یک منافع امنیتی فوری است، نه صرفاً یک اقدام در سیاست خارجی.
بعد دیگری که وجود دارد، رابطه پاکستان با عربستان سعودی است. روابط نزدیک بین اسلامآباد و ریاض، به ویژه اجزای همکاری امنیتی، پاکستان را در یک معضل پیچیده قرار میدهد. تشدید تنشهای ایران علیه عربستان سعودی میتواند فشار بر پاکستان را برای پیوستن به درگیری یا حداقل حمایت از ریاض ایجاد کند، حتی اگر این کار با منافع خود آن در تضاد باشد. میانجیگری نه تنها به عنوان یک مکانیزم برای جلوگیری از وخامت اوضاع عمل میکند بلکه به عنوان ابزاری برای انتقال پیام به تهران است که روابط پاکستان با عربستان سعودی نباید به عنوان مبنایی برای اقدام تهاجمی علیه آن تفسیر شود.
چرا پاکستان به عنوان یک بحران در غرب آسیا ظهور میکند
برخلاف میانجیگران کلاسیکی مانند عمان یا قطر، پاکستان تنها به دیپلماسی خاموش یا بیطرفی نسبی تکیه نمیکند. این کشور ترکیب متفاوتی را به همراه دارد: وضعیت یک کشور بزرگ مسلمان، قابلیتهای هستهای، پیوندهای امنیتی منطقهای، نزدیکی جغرافیایی و دسترسیهای شخصی به مراکز قدرت. در حالی که این ترکیب پاکستان را به یک میانجی ایدهآل تبدیل نمیکند، اما آن را به یک بازیگر تبدیل میکند که در شرایط بحرانی میتواند به عنوان یک بستر برای انتقال پیامها و مدیریت تماسها عمل کند.
رئیس ستاد ارتش، مارشال میدان آسمی مونیر، در این زمینه نقش برجستهای ایفا میکند. مونیر ارتباطات شخصی و کانالهای غیررسمی در داخل دولت ایالات متحده دارد. با استفاده از دسترسیاش به حلقه نزدیکان رئیسجمهور ترامپ، پاکستان میتواند تلاش کند تا مسیرهای دیپلماتیک نهادی را دور بزند و از طریق ترکیبی از دیپلماسی شخصی، منطق تجاری و دسترسی به مراکز تصمیمگیری نفوذ ایجاد کند. این دیپلماسی کلاسیک نیست، بلکه مکانیزمی انعطافپذیر، شخصی و گاهی فرصتطلبانه است که ویژگی روشی است که اسلامآباد در تلاش است تا ارزش خود را در یک نظام بینالمللی در حال تغییر افزایش دهد.
همچنین بسیار مهم است که پاکستان هم یک قدرت هستهای است و هم خانه جمعیت زیادی از شیعیان. برای تهران، این ویژگیها به آن درجهای از مشروعیت میبخشند و آن را از میانجیگرانی که به شدت با ایالات متحده یا اردوگاه سنی طرفدار غرب شناسایی میشوند، متمایز میکنند. به عبارت دیگر، پاکستان میتواند از سوی ایران به عنوان یک داور بیطرف در نظر گرفته نشود، بلکه به عنوان کانالی که به طور پیشدستانه حرمت یا وضعیت جمهوری اسلامی را رد نخواهد کرد، تلقی شود.
با این حال، باید بین قابلیت میانجیگری و ظرفیت برای قاطعیت تمایز قائل شد. پاکستان ممکن است قادر به انتقال پیامها، ارائه پیشنهادات و کمک به ایجاد فضایی باشد که اجازه آتشبس موقتی را بدهد، اما این بدان معنا نیست که توانایی شکلدهی مستقل به یک توافق پایدار را دارد. قدرت آن در این است که به عنوان یک واسطه عمل کند، نه به عنوان بازیگری که قادر به تحمیل نتیجهای باشد.

بحران غرب آسیا و زاویه هندی
یکی از پیامدهای جالب اقدام پاکستان به هند مربوط میشود. سالهاست که دهلی نو تلاشهای دیپلماتیک قابل توجهی برای منزوی کردن پاکستان و ارائه آن به عنوان یک کشور حاشیهای مشکلساز که قادر به کمک مثبت به نظم منطقهای نیست، انجام داده است. ورود اسلامآباد به نقش میانجیگری بین ایالات متحده و ایران به روایت هند که به شدت بر روی آن کار کرده است، ضربهای وارد میکند. ناگهان، در لحظهای از بحران، پاکستان نه به عنوان منبعی از بیثباتی اضافی بلکه به عنوان موجودیتی که قادر به ایفای یک نقش دیپلماتیک مفید است، درک میشود.
واکنش هند عملی بوده است. به جای مواجهه مستقیم با دیدگاه جدید پاکستان، دهلی نو بر روی حفاظت از منافع حیاتی خود تمرکز کرده است: تداوم در زنجیرههای تأمین، حفاظت از حرکت انرژی و حفظ انعطافپذیری در روابط خود با تمام بازیگران. روابط پایدار آن با تهران به آن اجازه داده است تا از درجهای از مانور برخوردار باشد و آسیبهای بالقوه به وضعیت خود را کاهش دهد. برای هند، اقدام پاکستان یادآوری میکند که در یک عصر چندقطبی، حتی بازیگرانی که قبلاً به عنوان ضعیف یا حاشیهای تعریف شدهاند، ممکن است زمانی که سیستم منطقهای وارد حالت بحران میشود، دوباره به اهمیت برسند.
محدودیتهای پیش روی بحران شکننده غرب آسیا
مدل پاکستانی ممکن است از نظر موقعیتیابی موفقیت تاکتیکی داشته باشد، اما بر پایههای شکنندهای استوار است. اول، بخش قابل توجهی از نفوذ کنونی آن بر اساس ارتباط شخصی با یک رئیسجمهور آمریکایی است که به خاطر تصمیمگیریهای غیرقابل پیشبینی شناخته شده است. وابستگی بیش از حد به یک رابطه با یک فرد، هرچقدر هم که آن فرد قدرتمند باشد، خطر ساختاری ایجاد میکند. یک تغییر ناگهانی در رویکرد واشنگتن میتواند به سرعت پاکستان را از دارایی دیپلماتیک به بازیگری تبدیل کند که مسئولیت برخی از شکستهای ممکن را بر عهده دارد.
دوم، پاکستان به شدت در معرض فشارهای داخلی است. افکار عمومی داخلی با احساسات ضدآمریکایی و ضداسرائیلی آغشته شده و به ویژه نسبت به هرگونه آسیبی که به ایران وارد میشود، حساس است. اگر رژیم در اسلامآباد به عنوان تسهیلکننده، حتی به طور غیرمستقیم، اقدامات آمریکایی یا سعودی علیه تهران درک شود، ممکن است با اعتراضات عمومی شدید مواجه شود و دچار فرسایش بیشتر مشروعیت داخلی خود گردد.
سومین مانع شاید مهمترین باشد: واقعیت این است که پاکستان هیچ نفوذ واقعی بر اسرائیل ندارد. تا زمانی که اورشلیم ادامهی کمپین علیه ایران را به عنوان یک هدف استراتژیک حیاتی ببیند و تا زمانی که آمادهی انجام مصالحههای اساسی نباشد، ظرفیت میانجیگری اسلامآباد محدود خواهد ماند. در چنین شرایطی، بیشترین کاری که پاکستان میتواند انجام دهد، کمک به انتقال پیامها، کاهش تنشها و مدیریت تماسها است. این کشور نمیتواند به عنوان یک داور عمل کند که قادر به دستیابی به یک توافق جامع باشد؛ همچنین نمیتواند توافقات را اجرایی کند.
تحرک پاکستان در بحران غرب آسیا نشان میدهد که حتی یک کشور که با آسیبپذیری اقتصادی، بحران حکمرانی و چالشهای امنیتی مداوم مواجه است، میتواند فرصتهایی برای مفید بودن در عرصه دیپلماسی پیدا کند. پاکستان در تلاش است تا نقش خود به عنوان میانجی جزئی را به ارزش استراتژیک وسیعتری تبدیل کند: برای جلوگیری از تشدید منطقهای که ممکن است به آن آسیب برساند، بهبود جایگاه خود در نزد شرکای خلیجی و تقویت تصویر خود در نظر سرمایهگذاران و نهادهای بینالمللی. بدین ترتیب، این کشور مدل جالبی از بقا استراتژیک از طریق دیپلماسی منعطف و فرصتطلبانه را ارائه میدهد.
با این حال، دیدگاه استراتژیک نباید با توانایی شکلدهی به یک نتیجه استراتژیک اشتباه گرفته شود. موفقیت پاکستان تا کنون عمدتاً در زمینهی موقعیتیابی بوده است، نه قاطعیت. در بلندمدت، میزان نفوذ آن با تواناییاش در حفظ یک کانال سیاسی فعال بین ایران و ایالات متحده بدون فروپاشی تحت فشارهای داخلی، وابستگی به واشنگتن و عدم نفوذ بر یک مؤلفه کلیدی معادله—اسرائیل—آزمایش خواهد شد. تا زمانی که این محدودیتها باقی بمانند، پاکستان به عنوان یک بازیگر میانجی مهم باقی خواهد ماند اما نمیتواند یک بازیگر قاطع باشد.

