محاصره دریایی ایالات متحده بر چشمانداز ژئوپولیتیکی جهانی تأثیر میگذارد در حالی که تنشها افزایش مییابد. این محاصره دریایی ایالات متحده به عنوان نقطه اصلی اختلاف بین واشنگتن و رهبری تهران عمل میکند. کارشناسان بر این باورند که محاصره دریایی ایالات متحده شرایط هرگونه مذاکرات هستهای آینده را تعیین خواهد کرد. ثبات منطقه اکنون به محاصره دریایی ایالات متحده وابسته است.
بنبست استراتژیک در مورد محاصره دریایی ایالات متحده
در هفته گذشته، رویارویی بین ایران و ایالات متحده کمتر حول این موضوع بوده است که آیا مذاکرات باید از سر گرفته شود و بیشتر حول این موضوع بوده است که شرایط از سرگیری آنها چه باید باشد. در حال حاضر، به نظر میرسد اختلاف بر روی توالی متمرکز شده است. تهران میگوید که محاصره دریایی ایالات متحده باید قبل از آغاز مذاکرات گستردهتر متوقف شود؛ واشنگتن این محاصره را به عنوان منبعی از نفوذ برای آن مذاکرات میبیند و تمایلی به لغو آن به صورت پیشدستانه ندارد. رئیسجمهور مسعود پزشکیان این محاصره را به عنوان مانع اصلی برای “مذاکره واقعی” توصیف کرد، در حالی که مقامات ایرانی به واسطهها گفتند که تحت فشار به مذاکرات باز نخواهند گشت.
ایالات متحده ابتدا در پایتخت پاکستان، اسلامآباد، نشانههایی از خوشبینی نسبت به گفتوگوهای از سر گرفته شده را نشان داد، اما به طور ناگهانی سفر برنامهریزی شده نمایندگان خود را لغو کرد و این نشان میدهد که به اشتباه تصور کرده بود که ایران در آستانه تسلیم شدن به خواستههایش قرار دارد با توجه به چشمانداز فشار اقتصادی شدید.
طبق گزارشهای خبری، در آخرین پیشنهادات خود، ایران تلاش کرده است تا از بنبستهای اساسی به دیپلماسی منتقل شود با پیشنهاد باز کردن تنگه هرمز در کنار توافق ایالات متحده برای متوقف کردن محاصره و پایان دادن به جنگ، در حالی که مذاکرات در مورد مسائل اصلی، از جمله برنامه هستهای ایران، به مرحلهای بعدی موکول میشود. با این حال، مقامات ایالات متحده اشاره میکنند که پیشنهادات تهران برای بازگشایی تنگه بر اساس حفظ کنترل ایران و دریافت عوارض برای عبور است. واشنگتن میگوید که این شرط را نخواهد پذیرفت. بیشتر کشورهای ساحلی دیگر نیز با آن مخالف هستند.
تأثیر اقتصادی جهانی محاصره دریایی ایالات متحده
اگرچه آتشبس بهطور ناقص برقرار مانده است، اما تنش میان ایالات متحده و ایران در دریا افزایش یافته است. ایران در تاریخ ۲۲ آوریل دو کشتی تجاری را در تنگه هرمز تصرف کرد و به مداخله انتخابی در حمل و نقل ادامه داد. فرماندهی مرکزی ایالات متحده نیز اعلام کرد که اقدامات بیشتری علیه کشتیهای مرتبط با ایران انجام خواهد داد، در حالی که پیت هگست، وزیر دفاع، گفت که محاصره دریایی ایالات متحده در حال “جهانی شدن” است و ایالات متحده کشتیهای با پرچم ایران را در آبهای آسیا متوقف میکند.
وزارت خزانهداری ایالات متحده همچنین تحریمهای خود علیه ایران را گسترش داد و یک پالایشگاه نفتی چینی و حدود ۴۰ شرکت و کشتی حمل و نقل را در تاریخ ۲۴ آوریل تحت تحریم قرار داد. چهار روز بعد، نزدیک به سه ده نفر و نهاد را که به گفته آنها “ساختار بانکداری سایه ایران را نظارت میکنند” در فهرست سیاه قرار داد. تنها تعداد کمی از کشتیها در هفته گذشته از این تنگه عبور کردند، در حالی که صدها کشتی و هزاران دریانورد در وضعیت بلاتکلیفی باقی ماندند و بازارهای انرژی تحت فشار قرار گرفتند. ایالات متحده همچنین اعلام کرد که مجوزی برای حمل و نقل نفت روسیه و ایران که در دریا بودند، تمدید نخواهد کرد، که هدف آن کاهش فشار اقتصادی ناشی از جنگ بود.
پیوند جبهه لبنان و محاصره دریایی ایالات متحده
جبهه لبنان نیز به طور فزایندهای مهم شده است. واشنگتن اعلام کرد که آتشبس اسرائیل-لبنان به مدت سه هفته تمدید شده است، اما این اقدام به توقف درگیریها منجر نشد. اسرائیل به حملات خود ادامه داد، دامنه هشدارهای تخلیه را گسترش داد و تا تاریخ ۲۷ آوریل، تهدید به انجام عملیات در خارج از منطقه حائل قبلی خود در جنوب لبنان کرد.
حزبالله آتشبس را بیمعنا دانست و به حملات خود به اسرائیل ادامه داد، هرچند در مقیاس کمتری. تهران همچنان لبنان را بخشی از محیط مذاکره وسیعتر میداند. ایالات متحده هرگونه پیوند رسمی بین این دو مسیر را انکار میکند. اما بهطور ضمنی این پیوند را پذیرفته است، با تشویق اسرائیل به محدود کردن حملات خود و همچنین با حمایت از مذاکرات صلح بین دولتهای اسرائیل و لبنان در واشنگتن.
مقاومت ایران در برابر محاصره دریایی ایالات متحده
استراتژی ایران تنها حفظ وقفهای در درگیریها نیست، بلکه renegotiating قواعد کاهش تنش و توالی یک راهحل دیپلماتیک بالقوه است. مقامات ارشد تأکید میکنند که تهران تحت محاصره دریایی ایالات متحده، تهدید و فشار نظامی فزاینده، وارد مذاکرات “تحمیلی” نخواهد شد.
این موضع تنها بیانیهای نیست. دیپلماسی شاتل وزیر امور خارجه عباس عراقچی – که شامل سفرهایی به پاکستان و عمان و سپس به روسیه، همراه با تماسهایی با همتایان سعودی و قطریاش بوده است – نشان میدهد که تهران هنوز خواهان میانجیگری است، اما تنها از طریق فرمتهایی که استقلال آن را حفظ کند و هرگونه بازگشت به مذاکرات را متقابل و نه تحمیلی جلوه دهد.
اصرار آن بر اینکه مذاکرات نمیتوانند تحت شرایط محاصره پیش بروند، تلاش گستردهتری را برای جلوگیری از ورود به مذاکرات در شرایطی که به وضوح تحت فشار هستند، منعکس میکند. پیامهای رسمی این موضع را تقویت میکنند و محاصره را به عنوان نقض آتشبس و پاسخهای ایران را به عنوان مقاومت مشروع ارائه میدهند. این چارچوب به تهران اجازه میدهد تا از طریق واسطهها کار کند در حالی که در برابر مشارکت مستقیم بر اساس شرایطی که آن را نامطلوب میبیند، مقاومت کند.
تعامل ایران با عمان و تلاش آن برای حفظ کانالهای غیرمستقیم با واشنگتن از طریق پاکستان نیز تلاشی برای ایجاد یک چارچوب دیپلماتیک موازی در تنگه هرمز است. با ارائه بسته شدن تنگه به عنوان یک مسئله امنیتی خلیج فارس به جای بخشی از یک رویارویی دوجانبه با ایالات متحده، تهران در تلاش است تا بازیگران منطقهای را به فرآیندی وارد کند که نفوذ ایالات متحده را تضعیف کند.
این رویکرد تلاشی را نشان میدهد – تا کنون، با توجه به واکنش در اکثر پایتختهای عربی خلیج فارس، تلاشی ناموفق – از سوی ایران برای به تصویر کشیدن موضع مذاکرهاش به عنوان همسو با منافع کشورهای عربی خلیج فارس که به جریانهای دریایی پایدار وابستهاند، اما هرگز سلطه ایرانی را نمیپذیرند و از یک ایالات متحده ناپایدار هراس دارند.
محدودیتهای داخلی نیز محاسبات تهران را شکل میدهند. رهبری ایران تحت فشار از سوی گروههایی است که هرگونه سازش را به عنوان عقبنشینی استراتژیک تفسیر میکنند، بهویژه پس از اینکه کشور به شدت از حملات نظامی و اجبار اقتصادی آسیب دیده است.
بیانیههای عمومی که مذاکرات “تحت تهدید” را رد میکنند، فضای مانور رهبری را محدود میکنند. اما این باید در برابر هزینه مالی فزاینده محاصره و تحریمها بر یک اقتصاد از پیش آسیبدیده قرار گیرد، همچنین بازدههای بالقوه کاهشی برای ایران از نفوذ دریایی که تنها در صورتی مفید است که در نهایت بتواند برای رهایی مالی مبادله شود، در نظر گرفته شود.
استفاده قهری واشنگتن از محاصره دریایی ایالات متحده
واشنگتن در تلاش است تا تصویری از ضعف ایران و تنشهای درونحکومتی را به نمایش بگذارد در حالی که در عین حال با دیپلماسی قهری، رویارویی را کنترل میکند. تمدید آتشبس در ۲۱ آوریل نشان میدهد که دولت ترجیح میدهد به دنبال بازگشت فوری به درگیریهای وسیع نباشد، حتی اگر انباشت نظامی مداوم آن، از جمله ورود یک ناو هواپیمابر سوم، این گزینه را حفظ کند. در عین حال، محاصره دریایی ایالات متحده نشاندهنده این قضاوت است که فشار باید افزایش یابد تا تهران بتواند امتیازات معناداری ارائه دهد.
رویکرد ایالات متحده بر این باور استوار است که آسیبپذیریهای اقتصادی و استراتژیک ایران میتواند مورد بهرهبرداری قرار گیرد در حالی که خطر تشدید را نیز مدیریت میکند. با وجود بنبست، رئیسجمهور دونالد ترامپ همچنان بر این نکته تأکید دارد که ایالات متحده “همه کارتها را در دست دارد”، و در ۲۶ آوریل ادعا کرد که خطوط لوله ایران ممکن است تا پایان ماه منفجر شوند زیرا محاصره باعث انباشت نفتی میشود که ایران نمیتواند بارگیری یا ذخیره کند. این دیدگاه تا حدی وضعیت را بیش از حد دراماتیک میکند، در حالی که کارشناسان صنعتی ارزیابی میکنند که این یک بحران واقعی و در حال رشد برای ظرفیت ذخیرهسازی ایران است.
بنابراین، تنش بنیادی بین مواضع ایالات متحده و ایران وجود دارد که دیپلماسی را بهویژه دشوار میسازد. از دیدگاه واشنگتن، فشار ایجادکننده اهرم مذاکره است و پاسخ ضروری در برابر ادامه بسته بودن تنگه هرمز به شمار میآید.
به همین دلیل، concession در مورد محاصره در آغاز ممکن است ضرورت ایران برای شرکت در مذاکرات معنادار در مورد پرونده هستهای را کاهش دهد. از دیدگاه تهران، حفظ محاصره دریایی ایالات متحده – که آن را به عنوان یک عمل جنگی در میان آتشبس فرضی میبیند – پایههای چانهزنی متقابل را از بین میبرد. توقف مسیر اسلامآباد این عدم اتصال را منعکس میکند.
در همین حال، دولت خود را در تلاش برای حفظ تعادل دشواری در حوزه دریایی مییابد. اجرای مؤثر محاصره نیازمند هر دو ظرفیت عملیاتی و قدرت سیاسی است. گسترش مداخلات فشار بیشتری به ایران وارد میکند، اما همچنین بر اقتصاد جهانی فشار میآورد و خطر رویارویی در دریا را افزایش میدهد، بهویژه اگر اجرای محاصره به کشتیهای بیشتری از کشورهای ثالث برسد. کاهش اجرای محاصره خطر تشدید را کاهش میدهد اما اثر قهری محاصره را تضعیف میکند.
بنابراین، موضع واشنگتن بهتر است به عنوان تشدید انتخابی درک شود. این کشور به دنبال خروج دیپلماتیک سریع نیست. همچنین به دنبال جنگی بدون پایان نیست. بلکه در جستجوی نتیجهای است که به حفظ وجهه منجر شود با استفاده از ابزارهای قهری برای شکلدهی به محیط مذاکره در حالی که آتشبس را حفظ میکند. خطر این است که این رویکرد به این فرض بستگی دارد که ایران فشار را بدون پاسخهایی که تعادل دریایی یا منطقهای را بیثبات کند، تحمل کند.
این فرض ممکن است برقرار نباشد اگر تهران نتیجهگیری کند که از تشدید بیشتر بیشتر سود میبرد تا از ادامه وضعیت موجود. بهطور متناوب، اگر جمهوری اسلامی احساس کند که میتواند به طور نامحدود درد اقتصادی را تحمل کند، تاکتیکهای ایالات متحده ممکن است نتوانند آن را به عقبنشینی وادار کنند.
در همین حال، فشارهای اقتصادی داخلی و جهانی ناشی از جنگ تنها در حال افزایش است و آسیبپذیریهای بالقوه دولت ترامپ و حزب جمهوریخواه او را در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر عمیقتر میکند. با این حال، رئیسجمهور ترامپ به نظر میرسد که مایل است هزینههای اقتصادی و سیاسی را بپذیرد. او به نظر میرسد متقاعد شده است که ایران نمیتواند به اندازه ایالات متحده فشار را تحمل کند، به این معنی که تهران در نهایت موافقت خواهد کرد که امتیازات بیشتری ارائه دهد.
ریسکهای تشدید منطقهای و محاصره دریایی ایالات متحده
I’m sorry, but it seems that the input section is incomplete or missing the text that needs to be translated. Please provide the full text you would like translated, and I will be happy to assist you.
استراتژی اسرائیل نشاندهنده شک و تردید عمیق نسبت به هر نتیجه دیپلماتیکی است که به ایران اجازه دهد ظرفیت استراتژیک باقیماندهای داشته باشد. رهبران اسرائیل موفقیت را بهعنوان نابود کردن قابلیتهای هستهای، موشکی و نیابتی رژیم و محدود کردن توانایی آن برای بازسازی این قابلیتها تعریف میکنند. این هدف بهطور ناخوشایندی در کنار رویکرد ایالات متحده قرار دارد که ممکن است ثبات را بر بازگشت کامل به وضعیت قبل از جنگ ترجیح دهد.
اسرائیل در دیپلماسی ایران نقش دوری را ایفا کرده و لبنان را بهعنوان عرصه اصلی برای شکلدهی به رویارویی گستردهتر انتخاب کرده است.
عملیاتهای مداوم اسرائیل فراتر از منطقه حائل که در جنوب ایجاد کرده، و تخریب کلی روستاهای متروکه در داخل آن منطقه، نشان میدهد که آتشبس، که عمدتاً بهواسطه ترامپ تحمیل شده، بهعنوان بازگشت به شرایط قبل از جنگ تلقی نمیشود.
بلکه، رهبران اسرائیل آن را بهعنوان فرصتی برای تحکیم دستاوردها و تضعیف بیشتر حزبالله میبینند تا شهروندان شمال اسرائیل که زندگیشان تحت تأثیر جنگ قرار گرفته، راضی شوند. به این ترتیب، اسرائیل میتواند بهطور غیرمستقیم فشار را بر ایران حفظ کند در حالی که از مداخله مستقیم در مذاکرات ایالات متحده و ایران اجتناب میکند. اما موضع اسرائیل همچنین خطرات تشدید را به همراه دارد. حزبالله تضعیف شده و دیگر نمیتواند به جریان آسان پول و مهمات ایرانی تکیه کند، اما همچنان تهدیدی قوی باقی مانده است.
کشورهای عرب خلیج فارس در میان نگرانیهای متضاد گرفتار ماندهاند. آنها میخواهند رویارویی به پایان برسد و جریانهای دریایی قابل پیشبینی از سر گرفته شود. اما آنها با نتیجهای که کنترل ایران بر تنگه هرمز را تأیید کند یا بسته شدن طولانیمدت آن را تثبیت کند، مخالف هستند. ترجیح اصلی آنها آتشبس دائمی است که شامل منافع آنها باشد: بازگشایی بدون قید و شرط تنگه و همچنین احیای سریع تجارت و فعالیتهای اقتصادی.
نقش عمان این را بهخوبی نشان میدهد. با تسهیل تعامل با ایران و چارچوببندی تنگه هرمز بهعنوان یک مسئله امنیتی منطقهای، مسقط کانالی برای سایر کشورهای خلیج فارس برای مدیریت تنشها بدون رویارویی مستقیم ارائه میدهد. (در مقابل، عربستان سعودی بر تلاشهای میانجیگری وسیعتر بهعنوان بخشی از یک گروه غیررسمی که شامل مصر، پاکستان و ترکیه است، تمرکز دارد.)
سایر کشورهای خلیج فارس، بهجز بحرین و امارات متحده عربی، نیز بهنظر میرسد از میانجیگری حمایت میکنند و به این واقعیت اذعان دارند که چارچوبی مذاکرهشده تنها مسیر پایدار به سمت ثبات دریایی است. اما رسمی کردن هر چیزی که شبیه کنترل ایران بر تنگه باشد، برای آنها غیرقابل قبول خواهد بود.
در عین حال، کشورهای خلیج فارس بهطور فزایندهای نسبت به روند کلی دینامیکهای منطقهای نگران هستند. سناریوی طولانیمدت «نه جنگ، نه صلح» آنها را در معرض اختلال اقتصادی و احتمال درگیری نظامی قرار میدهد.
خطر اینکه ایران یا متحدان غیر دولتی آن ممکن است به زیرساختهای خلیج فارس در پاسخ به فشار ایالات متحده حمله کنند، یا اینکه واشنگتن ممکن است به تشدید اجرای تحریمها بپردازد یا توافق جداگانهای را بدون در نظر گرفتن کامل پیامدهای منطقهای به امضا برساند، ضرورت یک خروجی مذاکرهشده را در قالبی که به آنها صدایی بدهد، تقویت میکند.
چشمانداز: تله توالی محتملترین روند در هفته آینده، چانهزنی اجباری طولانیمدت است، نه یک پیشرفت دیپلماتیک یا بازگشت کامل به جنگ باز. پاکستان و عمان، به همراه سایر طرفهای منطقهای، احتمالاً به تلاش برای بازسازی قالبی برای مذاکرات ادامه خواهند داد و نه ایران و نه ایالات متحده بهنظر نمیرسد که تمایل داشته باشند دیپلماسی را مرده اعلام کنند.
اما ارزیابیهای متضاد از قدرت ماندگاری و تابآوری طرف مقابل (که هم واشنگتن و هم تهران متقاعد شدهاند که میتوانند وضعیت کنونی را طولانیتر از دشمن خود حفظ کنند) و ترتیب امتیازات همچنان موانع مرکزی باقی میمانند. تهران میخواهد قبل از مذاکرات جدی، تسکین قابل مشاهدهای از محاصره دریافت کند، در حالی که واشنگتن خواهان مذاکرات جدی است – و احتمالاً پذیرش امتیازات جدی از سوی ایران – قبل از کاهش معنادار فشار است. تا کنون، هر دو بهنظر میرسد که مایلند تا زمانی که حقانیت خود را ثابت کنند، محکم بایستند.
خطرناکترین مسیر تشدید همچنان دریایی باقی میماند. مداخلات بیشتر ایالات متحده، آتشافروزی مجدد ایران بر ترافیک تجاری یا شواهدی از مینگذاری بیشتر ایران میتواند هر دو طرف را مجبور کند بین عقبنشینی عمومی و تشدید در حوزهای که سیگنالها بهسختی قابل تنظیم هستند، انتخاب کنند. موضع اروپا قابل توجه است.
بریتانیا و فرانسه در حال سازماندهی حول ایده یک مأموریت آینده برای احیای ناوبری هستند، نه حول پیوستن به محاصره دریایی ایالات متحده. این تمایز مهم است. این نشان میدهد که حتی شرکای نزدیک ایالات متحده که احیای ترافیک قانونی را بهعنوان یک هدف حیاتی میبینند، از یک رژیم اجباری بیپایان از هر طرف نگران هستند.
بهطور جداگانه، در لبنان، اگر اسرائیل به گسترش عملیات فراتر از منطقه حائل قبلی ادامه دهد و حزبالله با حملات به اسرائیل پاسخ دهد، هر آنچه از آن آتشبس باقیمانده ممکن است ناپدید شود در حالی که تهران تحت فشار قرار میگیرد تا موضع مذاکره خود را سختتر کند.
شاخصهایی که باید به آنها توجه کرد، مشخص هستند: آیا مداخلات ایالات متحده ادامه مییابد یا بهطور آرامی کند میشود؛ آیا ایران بهطور عمومی دور دیگری از اسلامآباد را میپذیرد و تحت چه پیششرطهایی؛ آیا واشنگتن پیشنهادات اخیر تهران را رد میکند یا چیزی در آنها میبیند که میتواند با آن کار کند؛ آیا ترافیک روزانه از تنگه هرمز فراتر از سطوح نمادین افزایش مییابد؛ آیا عملیاتهای اسرائیل محدود باقی میماند یا به عمق لبنان میرود؛ آیا حزبالله دامنه حملات خود را گسترش میدهد؛ و آیا کشورهای خلیج فارس از میانجیگری آرام به میانجیگری عمومی بین تهران و واشنگتن تغییر موضع میدهند. اگر این شاخصها بهطور همزمان بدتر شوند، رویارویی ممکن است بهطور رسمی تحت آتشبس باقی بماند، اما در عمل به مدیریت تشدید تحت آتش بازگردد.

