عقیده عمومی بر این است که جنگهای بزرگ تنها اتحادها را جابجا میکنند؛ اما جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ خلاف این را ثابت میکند و بهطور بنیادی ساختارهای قدرت منطقهای را تغییر میدهد. برای تغییر خاورمیانه، واشنگتن ابتدا باید بپذیرد که مداخله یکجانبهاش به طرز فاجعهباری به خود او بازگشته است. این جنگ نه تنها تهران را آرام نکرد، بلکه کنترل تنگه هرمز را به ایران سپرد، اعتماد کشورهای خلیج فارس به تضمینهای امنیتی آمریکا را ویران کرد و نظم چندقطبی را تسریع کرد که در آن هیچ قدرت واحدی—بهویژه ایالات متحده—نمیتواند نتایج را تعیین کند. درک چگونگی تغییر خاورمیانه اکنون نیازمند کنار گذاشتن خودبزرگبینی تغییر رژیم و روی آوردن به کنترل خسارت واقعبینانه است.
تغییر خاورمیانه از طریق خودمختاری
اگر یک چیز در جنگهای تغییر رژیم به رهبری ایالات متحده در خاورمیانه مشترک باشد، این است که همه آنها عواقب ناخواسته گستردهای تولید میکنند. سرنگونی صدام حسین منجر به آشفتگی گستردهای شد و عراق را تحت تأثیر سنگین ایران و گروههای شبهنظامی شیعه مورد حمایت تهران قرار داد. مداخله نظامی به رهبری ایالات متحده در لیبی به تقسیم کشور منجر شد و کشورهای همسایه مالی و چاد را بیثبات کرد، زیرا سلاحها و جنگجویان به آن کشورها سرازیر شدند. و تسلیح مخالفان بشار اسد، رئیسجمهور سابق سوریه، توسط ایالات متحده جنگ داخلی را شعلهور کرد که تنشهای فرقهای را تشدید کرد، افراطگرایی سنی را تقویت کرد و منجر به جریان پناهندگان به اروپا شد که حمایت از پوپولیسم راستگرا را افزایش داد.
جنگ ۲۰۲۶ در ایران نیز تفاوتی ندارد. رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، بهدنبال تغییر رژیم ایرانی، نابود کردن برنامه هستهای ایران، تضعیف نیروهای مسلح ایران، کمک به معترضان ایرانی و نشان دادن قدرت و اعتبار آمریکایی در صحنه جهانی بود. او در اکثر این اهداف پیشرفت چندانی نکرد، اما در عوض کنترل بیسابقهای بر تنگه هرمز به ایران داد، قدرت نرم ایالات متحده و اتحادهای آن در سراسر جهان را به شدت تضعیف کرد و یک رهبر عالیرتبه ایرانی محتاط، پیر و نامحبوب را در سالهای پایانی عمرش با رژیمی انتقامجو، سختگیر و حتی بیشتر بیاعتماد به نظامیها جایگزین کرد.
جنگ ایران همچنین احتمالاً پیامدهای قابل توجهی در منطقه خواهد داشت. با نشان دادن ایالات متحده به عنوان یک شریک غیرقابل پیشبینی و غیرقابل اعتماد—که به درخواستهای منطقهای برای جلوگیری از جنگ پاسخ منفی داد و بدین ترتیب آسیبهای عمدهای به کشورهای خلیج فارس وارد کرد—این جنگ باعث خواهد شد که شرکای منطقهای ایالات متحده به دنبال خودکفایی ملی بیشتری باشند و همکاریهای بینالمللی خود را متنوع کنند.
این جنگ بر اعضای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) به شیوههای بسیار متفاوتی تأثیر گذاشت و محدودیتهای همبستگی متقابل آنها را نمایان کرد. همچنین این جنگ باعث تشدید تقسیمات فزاینده میان آنها خواهد شد و تلاشهای طولانیمدت برای توسعه یک معماری امنیتی مشترک منطقهای را مختل خواهد کرد. در نهایت، به دور از پیشبرد ادغام اسرائیل در منطقه—که هدفی دیرینه برای دولت ترامپ بود—جنگ ایران اسرائیل را بیشتر از کشورهای خلیج و خود ایالات متحده جدا خواهد کرد.

منطقهای در حال تغییر باید خاورمیانه را تغییر دهد
هیچ کشور عربی خواهان جنگ با ایران نبود. در واقع، در حالی که تنها یک دهه پیش بسیاری از رهبران عرب ممکن بود از جنگی برای تغییر رژیم در تهران استقبال کنند—که آن را به عنوان یک قدرت در حال ظهور که به دنبال تسلط منطقهای بود میدیدند—تا زمانی که این درگیری آغاز شد، اکثر آنها با تهران به صلح رسیده بودند.
امارات متحده عربی (UAE) در سال 2022 روابط دیپلماتیک خود را با ایران از سر گرفت (که در سال 2016 کاهش یافته بود). در سال 2023، عربستان سعودی توافقنامه عادیسازی رسمی را که توسط چین میانجیگری شده بود امضا کرد که سفارتها را دوباره باز کرد و حداقل بهطور اسمی ایران را متعهد کرد که به تأمین تسلیحات برای حوثیها در یمن پایان دهد. در همین زمان، ایران سفر بدون ویزا را با امارات متحده عربی، عربستان سعودی، بحرین، کویت و قطر به عنوان بخشی از روند کلی منطقهای اعلام کرد. بسیاری از این کشورها همچنین در حال گسترش تعاملات دیپلماتیک و روابط اقتصادی با اسد، نماینده ایران در سوریه بودند.
این نبود که کشورهای عربی دیگر ایران را به عنوان تهدید نمیدیدند. بلکه، تمایل آنها برای رویارویی پس از سال 2019 کاهش یافت، زمانی که دولت ترامپ به طور قوی به اتهامات مربوط به مینگذاری نفتکشهای تجاری با پرچم امارات و عربستان در خلیج فارس و حمله پهپادی مورد حمایت ایران به تأسیسات فرآوری نفت عربستان در ابقیق و خریص پاسخ نداد.
هر دو حمله ناشی از کمپین تحریمهای “فشار حداکثری” ترامپ علیه ایران بود. علاوه بر این، تا سال ۲۰۲۶، کشورهای عرب خلیج به این نتیجه رسیدند که در یک درگیری با ایران چیزهای زیادی برای از دست دادن دارند. امارات متحده عربی و عربستان سعودی هر دو در حال پیگیری صدها میلیارد دلار سرمایهگذاری در مراکز داده و تلاش برای توسعه بخش خدمات مالی خود بودند که به ثبات نیاز داشت تا سرمایهگذاران و expatriates را مطمئن کند.
در واقع، تا اوایل سال ۲۰۲۶، وضعیت کشورهای عربی نسبت به ایران به میزان زیادی در یک “نقطه شیرین” بود: قدرت نظامی تهران، برنامه تسلیحات هستهای و شبکه نیابتی آنها به شدت تحت تأثیر چندین دور درگیری با ایالات متحده و اسرائیل در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ قرار گرفته بود. رژیم ایرانی تضعیف شده ( “شیطانی که میشناختند”) هنوز در قدرت بود و تغییر رژیم—که میتوانست بیثباتی ایجاد کند یا پیشسابقههای ناخواستهای به وجود آورد—اجتناب شده بود.
به همین دلایل، رهبران عرب خلیج بهطور غیرمعمولی واضح بیان کردند—در بیانیههای عمومی قوی، پیامهای خصوصی، ارتباط با تهران و انکار دسترسی ایالات متحده به فضای هوایی یا سرزمین خود—که با حمله به ایران مخالف هستند. (گزارشهای رسانهای مبنی بر اینکه ولیعهد سعودی، محمد بن سلمان، بهطور خصوصی حمله را تشویق کرده است، نشان میدهد که عربستان سعودی ممکن است استثنایی در میان کشورهای خلیج باشد، یا اینکه ولیعهد مایل بود به ترامپ بگوید که چه چیزی میخواهد بشنود.)
عامل مهم دیگر، شکاف رو به رشد بین دو قدرت اصلی خلیج، عربستان سعودی و امارات متحده عربی بود. این دو کشور که زمانی در یک دستور کار منطقهای متمرکز بر مقابله با اسلام سیاسی (در قطر، لیبی، مصر، ترکیه، افغانستان و غزه)، مهار ایران و مبارزه با شورشیان حوثی در یمن بهطور نزدیک همراستا بودند، تا سال ۲۰۲۶ بهطور قابل توجهی از یکدیگر فاصله گرفتند و بیشتر در رقابت بودند تا توافق. امارات متحده عربی از تلاشهای عربستان سعودی برای جذب سرمایه و کسبوکار به دور از امارات (از جمله از طریق موانع غیرتعرفهای و سیاستهای ویزا) و روابط گرمتر آن با رقبای ایران، قطر، ترکیه و پاکستان و همراستایی با رقبای مشکوک اسلامگرا در جاهایی مانند لیبی و سودان ناراضی بود.
در همین حال، ریاض از ادعای تسلیح نیروهای جداییطلب ضد سعودی در یمن توسط امارات متحده عربی خشمگین بود (که ریاض در دسامبر ۲۰۲۵ بمباران کرد)، روابط نظامی و اطلاعاتی عمیقتر امارات با اسرائیل در غیاب پیشرفت در مسئله فلسطین، و نقضهای ادعایی توافقات کاهش تولید نفت اوپک برای حفظ قیمتها. شکاف شخصی فزاینده بین رهبران once-close دو کشور، ولیعهد سعودی و رئیسجمهور امارات، محمد بن زاید، تلاشها برای شکلگیری جبههای متحد عربی در همه چیز از سیاست انرژی تا اسرائیل، شمال و شرق آفریقا، روابط با ایالات متحده و نحوه برخورد با ایران را پیچیده کرده است.
عواقب تغییر در خاورمیانه
مسائل مطرح در درگیری بین ایالات متحده و ایران هنوز حل نشده است، اما برخی نتیجهگیریهای اولیه درباره اینکه این درگیری چگونه احتمالاً بر منطقه تأثیر خواهد گذاشت، میتواند از هماکنون استخراج شود:
تصمیم ایالات متحده و اسرائیل برای حمله به ایران به منظور تغییر رژیم، علیرغم قضاوت بهتر خود، رهبران عرب را شگفتزده کرد. این امر به عواقب بسیار ترسناک آنها منجر شد که ایالات متحده آن را نادیده گرفته بود: حملات مداوم ایران به زیرساختهای انرژی و غیرنظامی منطقه و بسته شدن تنگه هرمز، که اقتصاد کشورهای خلیج فارس که به صادرات انرژی وابسته بودند را ویران کرد. تضمین امنیت قطر در سال ۲۰۲۵ (به صورت یک دستور اجرایی)، وضعیت “همپیمان عمده غیر ناتو” قطر، کویت و بحرین، و توافقات استقرار با چندین کشور شورای همکاری خلیج فارس (GCC) هیچکدام نتوانستند آنها را از حملات ویرانگر ایران محافظت کنند.
در نتیجه، کشورهای منطقه چارهای جز کاهش وابستگی خود به آنچه اکنون به عنوان ایالات متحده غیرقابل پیشبینی و غیرقابل اعتماد میبینند، نخواهند داشت، که نه تنها نمیتواند به طور کامل از آنها محافظت کند بلکه ممکن است امنیت آنها را با اقدامات بیپروا به خطر بیندازد. کشورهای خلیج فارس همچنین نگران خواهند بود که حتی اگر ترامپ با یک رئیسجمهور دموکرات کمتر غیرقابل پیشبینی جایگزین شود، ممکن است او به اندازه ترامپ نسبت به آنها همدردی نکند.
این به این معنا نیست که کشورهای عرب خلیج فارس از اتکا به ایالات متحده دست خواهند کشید—زیرا ایالات متحده در زمینه سرمایهگذاری، تجهیزات دفاعی و حمایت سیاسی بسیار زیاد دارد—به عنوان شریک اصلی خود. همچنین به این معنا نیست که آنها به دنبال شریک اصلی دیگری مانند چین خواهند بود، که تمایلی به درگیر شدن بیش از حد در خاورمیانه ندارد و هرگز نمیتواند جایگزین ایالات متحده شود. با این حال، این بدان معناست که کشورهای عرب خلیج فارس احتمالاً هزینههای دفاعی خود را افزایش خواهند داد و برای مقابله با عدم اطمینان ایالات متحده، این هزینهها را به سمت تأمینکنندگان و شرکای بالقوه دیگر، مانند اروپا، کره جنوبی و استرالیا، متنوع خواهند کرد.
محدودیتها بر روی پرتابگرها و رهگیرهای دفاع موشکی ایالات متحده خطر آسیبپذیری شدید کشورهای خلیج فارس در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران را به همراه دارد. این آسیبپذیری در صورت بروز یک وضعیت همزمان در منطقه هند-پاسیفیک افزایش خواهد یافت، زمانی که چنین داراییهایی حتی کمتر در دسترس خواهند بود و ممکن است از خاورمیانه منحرف شوند. رهبران خلیج فارس مصمم خواهند بود که از این نتیجه جلوگیری کنند. کشورهای عرب خلیج فارس همچنین به سرعت در مسیرهای صادراتی جایگزین از طریق شبکههای جدید لولهکشی سرمایهگذاری خواهند کرد تا وابستگی به تنگه هرمز و تمایل و توانایی نظامی آمریکا برای حفظ آن را کاهش دهند.

تغییرات در تقسیمات خاورمیانه تشدید میشود
جنگ ایران نه تنها کشورهای منطقه را در برابر یک دشمن مشترک متحد نمیکند، بلکه تنشهای رو به رشد در میان کشورهایی را که به شیوههای بسیار متفاوتی تحت تأثیر قرار گرفتهاند، تشدید خواهد کرد. به عنوان مثال، امارات متحده عربی با بیش از ۳۰۰۰ موشک و پهپاد مورد حمله قرار گرفت، که بیشتر از مجموع سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است. این امر تا حدی به جغرافیا مربوط میشود—ایران به هدفهای قابل دسترستر حمله کرد—و تا حدی به مقیاس ضدحملات اماراتیها به ایران، که در آن زمان مخفی بود اما بعداً گزارش شد.
اما برخی از اماراتیها نتیجهگیری کردند که این موضوع همچنین به مواضع سازشکارانهتر عربستان سعودی، قطر و عمان در دیپلماسی با ایران یا حتی توافقات جانبی ممکن مربوط میشود. همانطور که آنور قرقاش، دیپلمات ارشد امارات، در یک پست غیرمعمول صریح در شبکههای اجتماعی در تاریخ ۱۹ مه بیان کرد، “نقش قربانی با نقش میانجی ادغام شده است … در حالی که دوست به جای اینکه یک متحد و حامی ثابت باشد، به یک میانجی تبدیل شده است.”
اگر عربستان سعودی در این درگیری به طور جدی به استفاده از نیروی نظامی علیه ایران روی آورد، امارات متحده عربی از آن به عنوان کشوری با اراده قوی برای اطمینان از پرداخت هزینه سنگین ایران به خاطر حملاتش و از دست دادن ظرفیت تهدید کشورهای عربی خلیج فارس در آینده خارج شد. به عنوان بخشی از این روند، به نظر میرسد ابوظبی به تعمیق روابط نظامی و اطلاعاتی خود با اسرائیل متعهد است—که گزارش شده یک باتری گنبد آهنین به امارات فرستاده است تا از آن در برابر موشکهای ایرانی دفاع کند. در مقابل، ریاض در حال فاصله گرفتن از اسرائیل است، از جمله از طریق تلاشهای دیپلماتیک خود به همراه پاکستان، عمان و قطر برای پایان دادن به جنگ (بر خلاف خواستههای اسرائیل).
کشورهای خلیج فارس همچنین به طرق مختلف تحت تأثیر بسته شدن تنگه هرمز قرار گرفتند. به طور خاص، به دلیل اینکه خط لوله شرق-غرب عربستان سعودی به دریای سرخ به آن اجازه میدهد تا نسبت بیشتری از تولید نفت خود را نسبت به امارات صادر کند، درآمدهای نفتی ریاض در واقع افزایش یافت (حدود 9 میلیارد دلار) به دلیل قیمت بالاتر، همانطور که درآمدهای عمان نیز افزایش یافت (نزدیک به 6 میلیارد دلار)، که صادرات نفت آن نیازی به عبور از تنگه هرمز ندارد. از سوی دیگر، درآمدهای نفتی امارات با وجود قیمت بالاتر، بیش از 1.5 میلیارد دلار کاهش یافت و قطر، کویت و بحرین نیز آسیب بیشتری دیدند.
تأثیرات متنوع جنگ به تصمیم امارات در 28 آوریل برای خروج از اوپک کمک کرد. این تصمیم سالها در حال شکلگیری بود، اما بسته شدن تنگه نیاز و فرصت لازم را برای ابوظبی فراهم کرد تا در نهایت پیش برود. پس از باز شدن تنگه (و زمانی که ظرفیت خط لوله تقویت شده آن به کار بیفتد)، امارات احتمالاً بر حداکثر کردن درآمدها تمرکز خواهد کرد و کمتر نگران نگه داشتن قیمتها در سطوحی خواهد بود که عربستان برای تعادل بودجه خود نیاز دارد، که تنها تنشها بین دو کشور را تشدید خواهد کرد.

اسرائیل نمیتواند به تنهایی خاورمیانه را تغییر دهد
جنگ ایران همچنین تأثیر عمدهای بر روابط میان اسرائیل، ایالات متحده و همسایگان اسرائیل در خاورمیانه خواهد داشت. حتی پیش از جنگ ایران، نگرشهای ایالات متحده نسبت به اسرائیل به شدت منفی میشد، که ناشی از پیامدهای جنگ در غزه و گرایش افراطیگرایانه دولت اسرائیل بود. اما نقش اسرائیل در تحریک آنچه که اکثر آمریکاییها آن را جنگی غیرضروری و پرهزینه در ایران میدانند، این روند را بهطور چشمگیری در میان دموکراتها و جمهوریخواهان، از جمله بسیاری از وفاداران به پایگاه “MAGA” ترامپ، تسریع کرده است.
بر اساس نظرسنجیهای Pew، حدود 60 درصد از تمام آمریکاییها اکنون دیدگاه نامطلوبی نسبت به اسرائیل دارند و 74 درصد از آمریکاییهای جوانتر که در آوریل توسط NBC News نظرسنجی شدهاند، بیشتر با فلسطینیها همدردی میکنند تا اسرائیلیها. درخواستهای جنجالی برای جلوگیری از حمایت نظامی ایالات متحده از اسرائیل اکنون به امری رایج تبدیل شده است؛ در آوریل، 36 سناتور دموکرات به منظور مسدود کردن یک فروش تسلیحاتی کلیدی به اسرائیل رأی دادند—12 رأی بیشتر از رأی مشابهی که پیش از جنگ ایران داده شده بود. احتمال اینکه ایالات متحده به زودی کمکهای امنیتی خود به اسرائیل را بهطور کامل متوقف کند—بهویژه اگر دموکراتها در سال 2029 دوباره ریاستجمهوری را به دست آورند و سیاستهای اسرائیل تغییر نکند—اکنون بسیار واقعی است.
نقش اسرائیل در جنگ در ایران همچنین هرگونه احتمال توافقهای نرمالسازی بیشتر میان اسرائیل و کشورهای عربی را برای آینده قابل پیشبینی متوقف خواهد کرد. در حالی که، همانطور که در بالا اشاره شد، امارات متحده عربی ممکن است نه تنها روابط خود با اسرائیل را حفظ کند بلکه بهعنوان یک شریک ایدئولوژیک در مبارزهاش علیه اسلامگرایان در قطر، ترکیه، غزه، شرق آفریقا و جاهای دیگر، این روابط را گسترش دهد، سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (از جمله عربستان سعودی و قطر) احتمالاً بیشتر از اسرائیل فاصله خواهند گرفت و برقراری روابط رسمی را رد خواهند کرد.
در مه 2026، در حین تماس با رهبران عرب و در پستهای بعدی در شبکههای اجتماعی، ترامپ پیشنهاد کرد که پیوستن به توافقهای ابراهیم—توافقهای نرمالسازی امضا شده میان اسرائیل، امارات متحده عربی و بحرین در سال 2020—باید برای تعدادی از کشورهای عربی و مسلمان بهعنوان بخشی از معامله پیشنهادیاش برای پایان دادن به جنگ در ایران “اجباری” باشد. اما چشمانداز پیوستن هر یک از این کشورها—بهویژه عربستان سعودی—در آینده نزدیک تقریباً غیرموجود است.
عدم تمایل اسرائیل به تعهد به یک دولت فلسطینی، پیش از این مانع بزرگی برای مشارکت عربستان در توافقات بود. اکنون، با افزایش خشم عمومی نسبت به اسرائیل، شکاف رو به رشد با امارات متحده عربی، کاهش تهدید از سوی ایران و تمایل ظاهری دولت ترامپ به گسترش همکاریهای دفاعی و انرژی هستهای با عربستان، هیچکس نباید انتظار داشته باشد که ریاض به درخواستهای ترامپ پاسخ مثبت دهد.
توصیههای سیاسی برای تغییر خاورمیانه
تصمیم بیپروا و غیرضروری ترامپ برای آغاز جنگی علیه ایران، عواقب ویرانگری داشته است، نه تنها از نظر هزینههای انسانی، مالی و استراتژیک فوری، بلکه بر روابط حیاتی با منطقه و درون آن که هرگز مانند قبل نخواهد بود.
در کوتاهمدت، گزینههای کمی برای ایالات متحده وجود دارد تا آسیبها را کاهش دهد. گزینههای آن عمدتاً محدود به پایان دادن به جنگ با حداقل امتیازات هستهای و مالی ممکن است. سپس باید اعتماد و اطمینان را با شرکای منطقهای خود بازسازی کرده و بازدارندگی و تعامل معتبر با تهران را احیا کند.
حتی پس از تمام آسیبهای ناشی از جنگ، ایالات متحده همچنان شریک انتخابی برای اکثر مناطق خواهد بود و حتی اگر ترامپ بخش زیادی از حسن نیت اولیه خود را هدر داده باشد، دولتهای بعدی هنوز فرصت دارند تا رویکردی سازندهتر را دنبال کنند. این امر نیازمند ادامه تعامل نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک با منطقه است، اما همچنین نیاز به شناخت این واقعیت دارد که خودبزرگبینی و یکجانبهگرایی همیشه عواقب ناخواسته—و معمولاً منفی—به همراه دارد که حتی ایالات متحده نیز نمیتواند آنها را کنترل کند.

