امضای یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران نیازمند ارزیابی فوری چارچوبهای containment منطقهای است، زیرا توقف جنگهای مستقیم کینتیک، مبارزه ژئوپلیتیک را به مرحلهای پیچیده از مانورهای دیپلماتیک نامتقارن منتقل میکند. در این محیط بسیار ناپایدار، رویکردی دقیق به یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران تعیین خواهد کرد که آیا واشنگتن میتواند عدم گسترش قابل تأیید را تأمین کند یا اینکه به طور ناخواسته به تهران راهی یارانهای برای بهبودی استراتژیک داده است.
ثبات واقعی به طور کامل به تبدیل این توقف موقت به یک سازوکار الزامآور بستگی دارد که قابلیتهای هستهای نهفته ایران و شبکههای نیابتی آن را خنثی کند قبل از اینکه نفوذ بنیادین غرب به طور کامل از بین برود. این یادداشت تفاهم جدید ایالات متحده و ایران، دور از یک راهحل قطعی، نمایانگر یک ساختار پیچیده مدیریت بحران است که در آن کاهش زودهنگام فشار اقتصادی تهدید میکند که بازدارندگی بلندمدت به طور دائمی تحت تأثیر قرار گیرد.
یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران دینامیکهای منطقهای را تغییر میدهد
یادداشت تفاهم بین ایالات متحده و ایران پایان کمپین نظامی را نشان میدهد، اما پایان چالش ناشی از تهدید ایرانی نیست. این سند یک توافق هستهای جدید نیست، بلکه یک چارچوب موقت است که برای متوقف کردن درگیری، بازگشایی تنگه هرمز، لغو محاصره دریایی و امکانپذیر کردن مذاکرات بر سر یک توافق نهایی در مدت 60 روز طراحی شده است.
ترامپ قادر خواهد بود این یادداشت را به عنوان یک دستاورد ارائه دهد: پایان جنگ، تثبیت بازارهای انرژی و تأمین تعهد ایران به عدم دستیابی یا توسعه سلاحهای هستهای، همراه با بحثهایی درباره رقیقسازی مواد غنیشده در سرزمینش. ایران نیز از طرف خود موفق به تأمین دو خواسته کلیدیاش شده است: پایان جنگ و محاصره، به همراه کمکهای اقتصادی به شکل صادرات نفت بدون محدودیت و آزادسازی داراییهای مالیاش.
تمام این موارد در حالی است که سوالات اصلی مسئله هستهای — آینده غنیسازی و سرنوشت مواد غنیشده — به مرحلهای بعدی موکول شده و مسائل مربوط به برنامه موشکی و نیابتیهای ایران به هیچ وجه مورد بررسی قرار نگرفته است. علاوه بر این، مسئله لبنان همچنان مبهم باقی مانده است: یادداشت تفاهم خواستار آتشبس و احترام به تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان است، اما روشن نمیکند که اسرائیل چه اقداماتی را در قبال حزبالله مجاز یا ممنوع است.
این ابهام میتواند عرصه لبنان را به نقطهای بحرانی تبدیل کند که ممکن است هم اجرای یادداشت تفاهم و هم پیشرفت مذاکرات ایالات متحده و ایران را به خطر بیندازد.
از دیدگاه اسرائیل، تصویر کلی منفی است و عمدتاً شامل خطرات میباشد. آسیب فوری به تصویر اسرائیل و روابط آن با ایالات متحده مربوط میشود. این موضوع با مشروعیت ضمنی نقش ایران در شکلدهی به تحولات در لبنان تشدید میشود. امضای یادداشت تفاهم فصل جدید و بسیار نامشخصی را میگشاید و آزمون واقعی در توافق نهایی خواهد بود — اگر توافقی حاصل شود.
وضعیت کنونی یادداشت تفاهمی که هفته گذشته بین ایالات متحده و ایران امضا شد، توافق هستهای جدیدی نیست، بلکه چارچوب موقتی است که عمدتاً به منظور متوقف کردن جنگی که رئیسجمهور ترامپ دیگر تمایلی به ادامه آن نداشت، بازگشایی تنگه هرمز و امکانپذیر کردن مذاکرات بر روی توافق نهایی متمرکز بر موضوع هستهای در مدت 60 روز، با امکان تمدید به توافق متقابل، طراحی شده است.
این یادداشت همچنین شامل تعهد ایران به عدم دستیابی یا توسعه سلاحهای هستهای و همچنین توافق اولیه برای رقیق کردن ذخایر مواد غنیشده خود تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) میباشد. حتی اگر این یادداشت به عنوان یک دستاورد دیپلماتیک مهم ارائه شود که به طور مؤثر مرحله رویارویی نظامی مستقیم را به پایان میرساند، تصمیمات دشوار را به مرحله بعدی موکول میکند.
دولت ایالات متحده بازگشایی هرمز و توقف خصومتها را به عنوان یک دستاورد توصیف میکند که به همراه کاهش قیمت نفت و حذف تهدید اقتصادی جهانی، امکان پیشرفتهای آینده در موضوع هستهای را فراهم میآورد. ایران نیز این یادداشت را به عنوان آتشبس به جای تسلیم ارائه میدهد. تهران میتواند به مجموعهای از دستاوردها اشاره کند: رفع محاصره دریایی، از سرگیری فوری صادرات نفت و پتروشیمی، دسترسی به وجوه و داراییهای مسدود شده، بازگشایی هرمز تحت شرایطی که نقش مرکزی به آن میدهد و قصد تدوین یک طرح بازسازی و توسعه اقتصادی به ارزش حداقل 300 میلیارد دلار.
این یادداشت مسئله ایران را نمیبندد بلکه مسائل اصلی — از جمله آینده برنامه هستهای ایران و رژیم تحریمها — را به چارچوب مدیریت بحران جاری منتقل میکند. این موضوع به ترامپ یک روایت پیروزی میدهد در حالی که همچنین به ایران فضای اقتصادی و دیپلماتیک تنفس میدهد، قبل از اینکه امتیازات کامل، دقیق و قابل راستیآزمایی تأمین شده باشد.
مسئله لبنان به ویژه مبهم باقی مانده است. این یادداشت تصریح میکند که آتشبس همچنین شامل لبنان خواهد شد و بر لزوم حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان تأکید میکند، اما روشن نمیکند که اسرائیل چه اقداماتی در قبال حزبالله مجاز یا ممنوع است.
این ابهام درهای تفسیرهای سختگیرانهتری را از سوی ایران، حزبالله و لبنان باز میکند، به طوری که حضور اسرائیل در جنوب لبنان — و قطعاً هر اقدام اسرائیلی علیه بازسازی حزبالله — میتواند نقض روحیه یادداشت تلقی شود. در نتیجه، عرصه لبنانی ممکن است به نقطه کانونی تبدیل شود که میتواند هم اجرای یادداشت و هم پیشرفت مذاکرات ایالات متحده و ایران را به خطر بیندازد.
علاوه بر این، ایران ممکن است تلاش کند از این پیوند بین عرصه لبنانی و مذاکرات بر سر توافق نهایی به عنوان ابزاری برای فشار استفاده کند، به منظور تحمیل محدودیتهایی بر عملیاتهای اسرائیلی در لبنان که با رویکرد امنیتی اسرائیل سازگار نیست.
تحلیل پارامترهای اصلی یادداشت ایالات متحده و ایران
آنچه در یادداشت گنجانده شده — و آنچه در آن نیست یادداشت شامل تعهد متقابل ایران و ایالات متحده به توقف خصومتها، خودداری از تجدید آنها و اجتناب از هرگونه اقدام نظامی علیه یکدیگر است. همچنین شامل تعهد متقابل به احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر و خودداری از دخالت در امور داخلی یکدیگر است — تعهدی که در عمل با وعده ترامپ در ژانویه گذشته برای حمایت از معترضان ایرانی در تضاد است.
یادداشت همچنین فراهم میکند برای ایجاد یک سازوکار به منظور اجرای مفاد آن و اطمینان از رعایت توافق نهایی آینده. با این حال، جزئیات این سازوکار که باید در طول مذاکرات توافق شود، مبهم باقی مانده است. در حال حاضر، مشخص نیست که اعضای آن چه کسانی خواهند بود، نقش آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) در آن چه خواهد بود، اختیارات آن چه خواهد بود، چگونه اختلافات حل و فصل خواهد شد، چه چیزی نقض تلقی خواهد شد و چه تحریمهایی در پاسخ اعمال خواهد شد. در نتیجه، در این مرحله، هیچ اطمینانی وجود ندارد که سازوکار نظارتی به عنوان ابزاری مؤثر برای اجرای مفاد عمل کند و نه صرفاً به عنوان چارچوبی برای مدیریت اختلافات.
ابعاد اقتصادی در کوتاهمدت و تا زمانی که تحریمها در پایان مذاکرات لغو شوند، وزارت خزانهداری ایالات متحده معافیتهایی صادر خواهد کرد که به ایران اجازه میدهد نفت خام، محصولات نفتی و مشتقات آنها را صادر کند و همچنین به تمامی خدمات مرتبط برای معاملات بانکی، بیمه و حمل و نقل دسترسی داشته باشد. علاوه بر این، این یادداشت زمینه را برای استفاده از وجوه و داراییهای مسدود شده ایرانی فراهم میکند؛ طبق گزارشهای مختلف، این مبلغ در حال حاضر به حدود ۲۴ تا ۲۵ میلیارد دلار میرسد، هرچند که حجم کل داراییهای مورد منازعه وسیعتر است. در این زمینه، این یادداشت از توافق هستهای ۲۰۱۵ متفاوت است: برخی از تسهیلات اقتصادی از مرحله موقت آغاز میشود، قبل از اینکه مسائل کلیدی — مانند رقیقسازی، غنیسازی، نظارت و اجرای توافق — بهطور کامل حل و فصل شوند.
در آینده و مشروط به توافق نهایی، تمامی تحریمهای اعمال شده بر ایران لغو خواهد شد، از جمله تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل، آژانس بینالمللی انرژی اتمی و تمامی تحریمهای اولیه و ثانویه ایالات متحده. شایان ذکر است که این بند بهظاهر تحریمهای اعمال شده بر ایران به دلیل تروریسم، سرکوب نارضایتی و نقض حقوق بشر را لغو میکند، هرچند که توافق نهایی هیچ تعهدی از سوی ایران در این زمینهها شامل نمیشود.
ایالات متحده به همراه شرکای منطقهای متعهد میشود که صندوقی با حداقل ارزش ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران تأسیس کند. توضیحات پسزمینه روشن کرد که اگر این صندوق تأسیس شود، از سوی دولتها تأمین مالی نخواهد شد، بلکه توسط بازیگران خصوصی تأمین مالی خواهد شد. این موضوع با پیشنهادات قبلاً مطرح شده توسط ایالات متحده در زمینه غزه همخوانی دارد و به درخواست ایران برای جبران خسارات وارده پاسخ میدهد.
موضوع هستهای به عنوان بخشی از اعلامیه نیت یادداشت، ایران تعهدات دیرینه خود را برای عدم دستیابی یا توسعه سلاحهای هستهای تکرار میکند.
طرفین توافق میکنند که به سرنوشت ذخایر مواد غنیشده رسیدگی کنند، با رقیقسازی تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی به عنوان حداقل خط پایه. در مورد غنیسازی و سایر مسائل مرتبط با نیازهای هستهای ایران، توافق شد که این موارد در مذاکرات به سمت توافق نهایی مورد بحث قرار گیرد. گنجاندن این موضوع در یادداشت حائز اهمیت است، هرچند که ایران قبلاً تمایل خود را برای رقیقسازی مواد غنیشده در مذاکرات ژنو که قبل از جنگ برگزار شد، ابراز کرده بود. با این حال، سوالات کلیدی — مانند دامنه رقیقسازی، زمانبندیها، مکانیزمهای تأیید، آینده غنیسازی و ارتباط بین مراحل هستهای و تسهیل تحریمها — هنوز حل نشده باقی مانده است.
عبارت مربوط به بند هستهای همچنین به “نیازهای هستهای” ایران اشاره دارد. این نکته مهم ممکن است به تهران این امکان را بدهد که در آینده برای حق خود در حفظ برنامه هستهای غیرنظامی استدلال کند و حتی ممکن است به سطحی از توانایی غنیسازی نیز اشاره کند. بنابراین، حتی اگر دولت ایالات متحده مرحله بعدی را به عنوان مرحلهای با هدف تحمیل محدودیتهای سخت معرفی کند، خود یادداشت این محدودیتها را تعیین نمیکند و به جای آن بحث را به مرحله بعدی موکول میکند.
تا زمانی که مذاکرات ادامه دارد، مقرر شده است که وضعیت موجود حفظ شود: ایران برنامه هستهای خود را به همان صورت کنونی حفظ خواهد کرد، در حالی که ایالات متحده از تحمیل تحریمهای اضافی خودداری خواهد کرد.
باید در نظر گرفته شود — حتی در غیاب تأیید — که یادداشت منتشر شده ممکن است تمام دامنه تفاهمهای بین واشنگتن و تهران را منعکس نکند. ممکن است تفاهمهای غیررسمی اضافی در طول مذاکرات درباره موضوع هستهای به دست آمده باشد که ممکن است در توافق نهایی منعکس شود، هرچند که هیچ اطمینانی وجود ندارد که ایران آنها را در عمل اجرا کند. در عین حال، ایالات متحده ممکن است به گامهای بیشتری به سمت ایران که در این سند منعکس نشده است، نیز توافق کرده باشد.

فشار در چارچوب یادداشت ایالات متحده و ایران
دستاوردهای ایران در مرحله اولیه عدم وجود مسئله موشکی — برنامه موشکی ایران که بخشی جداییناپذیر از تهدید استراتژیک علیه اسرائیل و کشورهای منطقه بود، در یادداشت ذکر نشده است. علاوه بر این، اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه ایران میتواند موشک داشته باشد، درست مانند سایر کشورها — از جمله عربستان سعودی — نشان میدهد که دولت این مسئله را بخشی از توافق نهایی نمیداند.
مدیریت تردد از طریق تنگه هرمز — یادداشت ایران را ملزم میکند که به مدت 60 روز هزینههای تردد در تنگه هرمز را دریافت نکند. همچنین مقرر میدارد که ایران با عمان و سایر کشورهای ساحلی درباره ترتیبات آینده برای مدیریت خدمات دریایی و اداری در تنگه گفتوگو کند. با این کار، یادداشت نقش مرکزی را برای ایران در احیای ترافیک و شکلدهی به ترتیبات آینده در تنگه باقی میگذارد، از جمله احتمال ضمنی تحمیل نوعی عوارض ایمنی یا سایر هزینهها که بهطور رسمی به عنوان هزینههای تردد تعریف نشدهاند.
صادرات نفت — ایران قادر خواهد بود نفت خام و همچنین محصولات پتروشیمی و مشتقات آنها را صادر کند که منبع اصلی درآمد برای اقتصاد ایران است.
آزادسازی وجوه و داراییهای مسدود شده — این یادداشت لزوماً استفاده از این وجوه را به مقاصد انسانی محدود نمیکند و حتی به بانک مرکزی ایران اجازه میدهد تا ذینفعان نهایی را تعیین کند.
صندوق بازسازی اقتصادی — این صندوق، به ارزش حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار، افق اقتصادی قابل توجهی را برای تهران فراهم میآورد و به رژیم کمک میکند تا این یادداشت را به عنوان یک دستاورد در داخل کشور ارائه دهد. حتی اگر شامل تأمین مالی مستقیم از سوی دولت ایالات متحده نباشد، صرف وجود چنین طرحی به تقویت رژیم کمک میکند. اگر محقق شود، به طور مؤثری جبران خسارتی خواهد بود که ایران متحمل شده است، همانطور که تهران خواستار آن بود.
پیوند بین لبنان و توافق با ایران — این یادداشت به تهران اجازه میدهد تا استدلال کند که ادامه درگیری در عرصه لبنانی به طور مستقیم بر اجرای توافقات و پیشرفت مذاکرات در مسیر ایرانی تأثیر میگذارد. با این کار، ایران یک اهرم دیپلماتیک جدید در برابر اسرائیل و ایالات متحده به دست میآورد.
نتیجهگیری این است که خود به تعویق انداختن بحثهای دقیق در مورد مسئله هستهای تا توافق نهایی، دستاوردی برای ایران محسوب میشود، زیرا به تهران اجازه میدهد تا دور بعدی مذاکرات را از موقعیتی بهتر آغاز کند، پس از آنکه ایالات متحده برخی از اهرمهای کلیدی خود را از دست داده است. این در حالی است که ایران بلافاصله از منافع اقتصادی و نظامی قابل توجهی بهرهمند میشود، بدون اینکه ملزم به انجام اقدامات مشخصی فراتر از بازگشایی تنگه هرمز باشد — چیزی که خود به آن نیاز دارد.
خطر تأخیرهای تاکتیکی طولانی در یادداشت ایالات متحده و ایران
پنجره ۶۰ روزه: راهی به توافق یا مکانیزمی برای تأخیر؟ پنجره ۶۰ روزه مذاکره تضمینی برای دستیابی به پیشرفت نیست. برعکس، ممکن است به مکانیزمی برای تأخیر، وقفه و بحثهای طولانی بدون حل و فصل تبدیل شود. ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد تا از تسهیلاتی که قبلاً به دست آورده است، محافظت کند، از اعطای امتیازات بیشتر خودداری کند و خواستههای ایالات متحده در مورد کاهش ذخایر، غنیسازی ادامهدار، نظارت و تحریمها را تضعیف کند.
بند ۱۳ یادداشت این نگرانی را تقویت میکند. این بند تصریح میکند که مذاکرات به سمت توافق نهایی تنها پس از اجرای اولیه مفاد کلیدی آغاز خواهد شد: توقف خصومتها، رفع محاصره، احیای ترافیک از طریق تنگه هرمز، صدور معافیتها برای صادرات نفت و پتروشیمی، و آزادسازی وجوه و داراییهای مسدود شده. به عبارت دیگر، ایران تنها پس از تأمین تحقق اولیه منافع قابل توجه، وارد مذاکرات مرحله نهایی میشود.
این ساختار به منافع تهران خدمت میکند. این امکان را برای ایران فراهم میآورد که در مراحل اولیه به تسهیلات اقتصادی و سیاسی دست یابد، نفوذ دولت ایالات متحده را کاهش میدهد و مسائل حیاتی از منظر اسرائیل و ایالات متحده را بدون حل و فصل باقی میگذارد. ترامپ که قبلاً موفقیت را اعلام کرده است، ممکن است در بازگشت به جنگی تمامعیار که میتواند دستاورد سیاسی او را که به مردم آمریکا ارائه میدهد، به خطر بیندازد، با دشواری مواجه شود — و ممکن است انگیزه کمی برای این کار داشته باشد.
ارزیابی غالب این است که توافق ترامپ با چارچوب نسبتاً ملایم نسبت به ایران احتمالاً ناشی از ترکیبی از ملاحظات اقتصادی، سیاسی و استراتژیک است: تمایل به تثبیت بازارهای انرژی، پایان دادن به جنگی که به بار مالی تبدیل شده و ارائه یک دستاورد واضح پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر 2026. بر این اساس، حتی اگر اختلافاتی در مورد اجرای یادداشت پیش آید، دولت انگیزه واضحی برای اجتناب از بازگشت سریع به درگیریهای بزرگمقیاس خواهد داشت، حداقل تا پس از انتخابات.
با توجه به این موضوع، حتی اگر مذاکرات به توافق نرسند، سناریوی محتملتر این نیست که به جنگی بزرگمقیاس بهطور فوری بازگردیم، بلکه بیشتر به گسترش مذاکرات، توافقات موقت، تفسیرهای متضاد و مدیریت ادامهدار یک وضعیت حلنشده مربوط میشود. به میزانی که تسهیلات اقتصادی سریعتر از مراحل هستهای قابل تأیید پیش برود، نفوذ واشنگتن و اورشلیم پیش از توافق نهایی کاهش خواهد یافت.
تحولات اخیر در لبنان نشان میدهد که پنجره 60 روزه تنها به پیشرفت در حل و فصل اختلافات هستهای و تحریمی وابسته نیست. تا زمانی که بند لبنان در یادداشت مبهم باقی بماند و به درکهای واضحی میان اسرائیل، ایالات متحده و لبنان ترجمه نشود، رویارویی مجدد میان اسرائیل و حزبالله میتواند تلاشها برای اجرای یادداشت را مختل کند. به تعویق افتادن مذاکرات در سوئیس پس از تشدید اخیر در لبنان در این هفته تأکید میکند که عرصه لبنانی یک پیوست ثانویه به یادداشت نیست، بلکه یک آسیبپذیری مرکزی است که میتواند تهدیدی برای اجرای آن باشد.
ترازنامه اسرائیل: دستاوردهای نظامی و شکستهای دیپلماتیک از منظر اسرائیل، مشکل اصلی نه در توقف جنگ خود، بلکه در ساختار یادداشت و شکافهایی است که ایجاد میکند. این سند به ایران تسهیلات زودهنگام و مسیری به سوی حذف تحریمها میدهد، در حالی که مسائل حیاتیترین برای اسرائیل — مواد غنیشده، آینده غنیسازی، نظارت، موشکها، نمایندگان ایران و آزادی عمل در لبنان — به توافق نهایی موکول شده یا اصلاً به آن پرداخته نمیشود. در نتیجه، این یادداشت ممکن است نفوذ و آزادی عملی اسرائیل را حتی پیش از حل تهدیدات اصلی کاهش دهد.
این شکاف همچنین تفاوت بین اهداف اسرائیل و ترامپ را در پایان بازی نشان میدهد. اسرائیل تلاش کرد تا اطمینان حاصل کند که دستاوردهای بهدستآمده در طول کمپین به تغییرات بلندمدت در قبال ایران و حزبالله تبدیل شود: درمان کامل ذخایر مواد غنیشده، جلوگیری از احیای قابلیتهای خطرناک و حفظ آزادی عمل. در مقابل، ترامپ به دنبال پایان جنگ، بازگشایی هرمز، کاهش فشار اقتصادی و ارائه یک دستاورد سیاسی سریع بود.
بهطور کمتر مهم، این کمپین عدم حضور اسرائیل را در مذاکرات بین واشنگتن و تهران درباره شرایط پایان بازی برجسته کرد. اسرائیل در تلاش نظامی شریک مرکزی بود اما در شکلدهی به نتیجه دیپلماتیک نقشی نداشت. این شکاف بهویژه قابل توجه است با توجه به اینکه یادداشت بهطور مستقیم به مسائلی میپردازد که برای اسرائیل حیاتی هستند — لبنان و آزادی عمل در قبال حزبالله، مواد غنیشده، آینده غنیسازی، موشکها و مکانیزمهای نظارتی — با این حال در چارچوبی آمریکایی-ایرانی تدوین شده است.
یادداشت همچنین فرسایش تدریجی جایگاه اسرائیل در عرصه سیاسی آمریکا را نمایان کرد. در سالهای اخیر، اسرائیل بخش زیادی از سرمایه سیاسی خود را در روابطش با ترامپ و اردوگاه جمهوریخواه سرمایهگذاری کرده است، در حالی که روابطش با بخشهای مهمی از حزب دموکرات، حوزههای لیبرال و بخشهایی از جامعه یهودی آمریکا تضعیف شده است. به همین دلیل، زمانی که شکافی با ترامپ به وجود میآید، اسرائیل در واشنگتن شبکه ایمنی سیاسی بهقدر کافی وسیع ندارد.
در گذشته، اسرائیل میتوانست بیشتر بر حمایت دوحزبی در کنگره و روابط عمیق با هر دو اردوگاه تکیه کند. امروز، اگر کاخ سفید از اسرائیل ناراضی باشد و اگر بخشهایی از اردوگاه جمهوریخواه خطی بیشتر انزواطلبانه را اتخاذ کنند، توانایی اسرائیل برای فعالسازی اهرمهای جایگزین محدودتر است. این نمایانگر یک تغییر استراتژیک مهم است: اسرائیل بیشتر از هر زمان دیگری در کمپین علیه ایران به ایالات متحده وابسته است، با این حال نفوذ آن بر شکلدهی به سیاستهای ایالات متحده محدودتر از گذشته است.
نتیجه این است که هر اقدام اسرائیلی که بهعنوان تهدیدی برای دستاوردی که ترامپ به دنبال ارائه آن به افکار عمومی آمریکاست — بهویژه تحرکات در لبنان — درک شود، ممکن است بار دیگر با واکنشی تند از سوی کاخ سفید مواجه شود. در واقعیتی که ترامپ بهطور عمومی به یادداشت متعهد است و انتظار میرود توافق نهایی در شورای امنیت سازمان ملل بیشتر تثبیت شود، فضای مانور اسرائیل ممکن است حتی بیشتر محدود شود.
ارزیابی آسیبپذیریهای ساختاری یادداشت آمریکا-ایران
ایران: آسیبدیده، اما شکستخورده نیست ایران در طول درگیریها آسیبهای قابل توجهی متحمل شد، اما از این کمپین نه شکستخورده و نه با فروپاشی رژیم مواجه است. برعکس، رژیم از این رویارویی جان سالم به در برد، توانست در برابر نیروهای نظامی ایالات متحده و اسرائیل مقاومت کند و — به واسطه تابآوری و تمایل به پذیرش خسارات قابل توجه — حتی ممکن است پیروزی را ادعا کند.
با این حال، مشکلات اساسی رژیم که دهها هزار نفر را به اعتراض در اوایل سال جاری واداشت، همچنان حلنشده باقی مانده و در واقع بدتر شده است. رژیم ایران هیچ راهحل سریعی برای بحران عمیق اقتصادی که کشور با آن مواجه است، یا برای کمبود آب، کسری برق، کاهش ارزش پول، تورم و بیکاری ندارد.
موافقتنامه یادداشت تفاهم به رژیم امید میدهد که از طریق آزادسازی داراییها و از سرگیری صادرات نفت — بهطور علنی نه بهطور پنهانی — قادر خواهد بود فرآیندهای اولیه بهبودی را آغاز کند. این ممکن است به عنوان یک انگیزه برای ادامه تعامل بین ایالات متحده و ایران عمل کند و حتی ممکن است به امتیازاتی در مورد مسئله هستهای منجر شود، که به رژیم اجازه میدهد به هدف اصلی خود برسد: حذف تحریمها و دسترسی به مزایای اقتصادی اضافی پیشبینیشده در یادداشت تفاهم، در صورت رسیدن به توافق نهایی.
اسرائیل — نتایج و توصیهها یادداشت تفاهم شکاف بین قدرت نظامی اسرائیل و توانایی آن در تأثیرگذاری بر شکلگیری پایان دیپلماتیک را برجسته میکند. اسرائیل قابلیتهای نظامی، اطلاعاتی و فناوری قابل توجهی را نشان داد، اما نتوانست آنها را به تأثیر کافی بر شرایط توافق تبدیل کند. به همین دلیل، بار دیگر در موقعیت عمدتاً ایزولهای از انتقاد نسبت به ابتکار عمل تحت رهبری ایالات متحده قرار دارد که بدون مشارکت آن شکل گرفته و در حال حاضر از حمایت گسترده بینالمللی برخوردار است.
با توجه به این موضوع، اسرائیل باید:
هماهنگی خود را با دولت ایالات متحده تجدید کند، در پسزمینه افزایش سوءظن مبنی بر اینکه ممکن است بخواهد روند مذاکره را تضعیف کند — چه از طریق اقدامات نظامی در لبنان و چه از طریق تحرکات در عرصههای دیگر. گفتوگوی علنی با واشنگتن در مورد مسئله لبنانی که همچنان بسیار ناپایدار است، انجام دهد.
اسرائیل باید در مورد آزادی عمل خود در لبنان در برابر بازسازی حزبالله درکهای روشنی را تثبیت کند و پیشنهادات سازندهای برای پیشبرد گفتوگو با دولت لبنان ارائه دهد، از جمله تمایل به اتخاذ اقدامات اعتمادساز در میدان. در عین حال، اسرائیل باید به این نکته توجه کند که سیاست مهار که از خطر در خروج از مناطقی که نیروهای مسلح لبنانی وارد آن شدهاند، اجتناب میکند، میتواند به اصطکاک با دولت ایالات متحده منجر شود.
در گفتوگوهای دیپلماتیک آرام درباره مسئله هستهای ایران، بر سه درخواست مشخص تمرکز کنید: تعیین یک جدول زمانی کوتاه و قابل راستیآزمایی برای رقیقسازی مواد غنیشده؛ تعریف واضح محدودیتها برای غنیسازیهای آینده؛ و طراحی یک مکانیزم نظارت و اجرای با اختیارات مشخص، از جمله پیامدهای نقض. تلاش بنیادی برای بهبود جایگاه خود در ایالات متحده انجام دهید تا بهطور تقریبی وابسته به ترامپ و ملاحظات سیاسی او باقی نمانید.
بهطور خلاصه، این کمپین تأکید میکند که توانایی نظامی به تنهایی کافی نیست. اسرائیل به فضای دیپلماتیک، مشروعیت آمریکایی و توانایی شکلدهی به شرایط پایان کار نیاز دارد. بدون اینها، حتی یک کمپین عملیاتی موفق نیز ممکن است به یک نتیجه استراتژیک مشکلساز منجر شود.
این یادداشت جنگ را متوقف میکند، اما چالش ناشی از ایران را حل نمیکند. سؤال اصلی اکنون این است که آیا ایالات متحده و ایران به توافق نهایی خواهند رسید که شامل نابودی واقعی قابلیتهای خطرناک باشد، یا اینکه چنین توافقی بهجای آن به ایران زمان، منابع و مشروعیت برای بازسازی قدرتش تحت چتر یک توافق دیپلماتیک خواهد داد.
