در حالی که واشنگتن بر اهداف حداکثری تحقق نیافته تمرکز کرده است، یک بررسی استراتژیک نشان میدهد که ایران جنگ را نبرد—بلکه تنها زنده مانده است. کمپین سه ساله انباشته شده، امپراتوری نیابتی تهران را از هم گسسته، زیرساختهای نظامی آن را ویران کرده و ایالات متحده را در موقعیتی بیسابقه برای محدود کردن دائمی رژیم قرار داده است. با این حال ایران جنگ را نبرد بهطور دقیق به این دلیل که تنها “پیروزی” آن—بستن تنگه هرمز—یک سلاح اقتصادی خودزنی است که تنوع انرژی جهانی را علیه منافع خود تسریع میکند.
ایران جنگ را نبرد: تصویر کلی
بسیاری از واشنگتن با تحقیر به توافق آتشبس ایران نگریستهاند. پس از بیش از سه ماه جنگ، ایالات متحده و اسرائیل نتوانستند بسیاری از اهداف خود را که شامل سرنگونی رژیم در تهران و پایان دادن به تهدید هستهای احتمالی ایران بود، محقق کنند.
اما وقتی از دیدگاه وسیعتری به آن نگاه شود، نتیجه متفاوت به نظر میرسد. درگیری منطقهای تقریباً سه ساله که با حمله حماس به اسرائیل در اکتبر 2023 آغاز شد و در بهار امسال به عملیات خشم حماسی culminated، ایالات متحده و شرکای آن را در موقعیتی بسیار قویتر در خاورمیانه قرار داده و ایران را بسیار ضعیفتر کرده است.
شبکه نیابتی ایران از گروههای شبهنظامی عمدتاً در ویرانی به سر میبرد؛ بشار اسد، رئیسجمهور سوریه و یکی از شرکای کلیدی ایران، رفته است؛ تهران عمدتاً از سوی متحدان فرضی خود در پکن و مسکو نادیده گرفته شده است؛ و نیروهای متعارف ایران و بخش عمدهای از زیرساختهای دفاعی و صنعتی هستهای آن ویران شدهاند. تنها پیروزی ایران از آخرین دور درگیری، توانایی آن در بستن تنگه هرمز و ایجاد آسیب اقتصادی در سراسر جهان بوده است. اما بستن تنگه همچنین به خود ایران آسیب میزند و تأثیر یک بسته شدن احتمالاً با گذشت زمان ضعیفتر خواهد شد زیرا کشورها به دنبال تأمینکنندگان جایگزین، جانشینهای نفت و مسیرهای جدید حمل و نقل برای دوری از تنگه خواهند بود.
این به این معنا نیست که جنگ بهطور کامل اجرا شده یا طبق برنامه پیش رفته است. اما اثر تجمعی سه سال تلاش برای خنثی کردن یک رژیم خطرناک و تهدیدآمیز در ایران، ایالات متحده را در موقعیتی قوی برای تثبیت دستاوردهایش قرار داده است. یادداشت تفاهم برای پایان جنگ درهای گفتوگوهای مستقیم ایالات متحده و ایران را باز میکند که میتواند به ثبات بیشتر منطقه کمک کند.
محدودیتهای یادداشت در مورد برنامه هستهای ایران در حال حاضر مبهم است، اما توانایی ایالات متحده در اعمال تحریمهای اقتصادی و تهدید معتبر به بمباران بیشتر به آن leverage میدهد تا محدودیتهای دائمی بر غنیسازی ایران اعمال کند. جنگ میتواند به جای یک شکست در سیاست خارجی، آخرین بخش از تلاش موفق برای مهار تهدیدات منطقهای تهران و دستیابی به آتشبس بلندمدت باشد.

نگاهی استراتژیک: ایران در جنگ پیروز نشد
کمپین نظامی که ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز کردند، نمیتواند به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گیرد. در توجیه قانونی این عملیات که در ۲۱ آوریل منتشر شد، وزارت امور خارجه توضیح داد: “خشم حماسی تنها آخرین دور از یک درگیری مسلحانه بینالمللی در حال انجام با ایران است.” این درگیری با حمله حماس به اسرائیل در سال ۲۰۲۳ آغاز شد و در سراسر منطقه در دورانهای ریاستجمهوری بایدن و ترامپ ادامه یافت. این درگیری شامل نبردهای زمینی اسرائیل در غزه و لبنان؛ سرنگونی اسد؛ نبردهای هوایی و دریایی نیروی دریایی ایالات متحده و اروپا با حوثیها در و اطراف دریای سرخ؛ و حملات هوایی و موشکی ایران علیه اسرائیل، ایالات متحده و شرکای عرب خلیج فارس بود.
به عنوان یک کمپین در یک درگیری در حال انجام، آخرین دور از نبرد با ایران تقریباً اجتنابناپذیر بود. پس از اینکه ایالات متحده و اسرائیل در طول جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، فردو و دیگر سایتهای هستهای را بمباران کردند، دولت ترامپ بمبارانهای هوایی اضافی اسرائیل را متوقف کرد و نشان داد که واشنگتن به دنبال یک توافق جامع با تهران برای پایان دادن به چرخه خشونت و محدود کردن برنامه هستهای آن است.
سپس دولت یک دور دیگر از مذاکرات هستهای با ایران در فوریه برگزار کرد تا تهران را به محدود کردن غنیسازی ترغیب کند و ببیند آیا در این راستا، ایران رویکرد تهاجمی خود را در منطقه نیز تعدیل خواهد کرد یا خیر. اگرچه ایران برخی امتیازات را ارائه داد—بر اساس گزارشهای درز کرده، ایران موافقت کرد که به طور موقت غنیسازی را متوقف کند—مذاکرهکنندگان آمریکایی نتیجهگیری کردند که ایران تمایلی به رها کردن آرزوهای بزرگتر هستهای خود و بنابراین جستجوی هژمونی منطقهای ندارد.
اقدامات ایران پس از جنگ ۱۲ روزه، درک این موضوع را تقویت کرد که این کشور بر حفظ تسلط منطقهای خود اصرار دارد. تهران به سرعت موشکهای بالستیک جدید با برد بلند را مستقر کرد که اسرائیلیها آن را به عنوان حفاظی برای برنامه هستهای ایران درک کردند. در ژانویه، رژیم ایرانی به شدت یک قیام مردمی سراسری را سرکوب کرد. رژیم اسلامی بدین ترتیب نشان داد که تغییر نخواهد کرد، که به این معنا بود که ایالات متحده و اسرائیل با همان دشمنی که جنگ را در سال ۲۰۲۳ از طریق نمایندگان خود آغاز کرده بود، مواجه هستند و این دشمن به طور حتم موجب تشدید بیشتر درگیریها خواهد شد.
تنها سوال برای واشنگتن این بود که آیا بهتر است زودتر حمله کند یا دیرتر. دولت ترامپ و اسرائیل تصمیم گرفتند که بهتر است در حالی که ایران هنوز از جنگ ۱۲ روزه و قیام مردمی نسبتاً ضعیف است، حمله کنند تا اینکه منتظر بمانند تا کنترل را دوباره به دست آورد و ذخایر موشکی خود را بازسازی کند. مشکل تصمیم به حمله در ۲۸ فوریه، زمانبندی نبود.
مشکل در باور بیش از حد جاهطلبانهای بود که دولت میتوانست پیروزی کامل مشابه آنچه در ونزوئلا به دست آورده بود، به دست آورد و همچنین عدم آمادگی برای واکنشهای واضح. دولت دههها برنامهریزی نظامی ایالات متحده برای احتمال بسته شدن تنگه هرمز را نادیده گرفت و تجربه دشواری براندازی دشمنان ایدئولوژیک مانند حزبالله، دولت اسلامی و طالبان را نادیده گرفت.

پیشرفت به جلو ایران جنگ را نبرد
اما حتی با نگرانیهای مشروع درباره اهداف و آمادگی برای جنگ، ایالات متحده و اسرائیل از ۲۸ فوریه آسیبهای قابل توجهی به ایران وارد کردهاند. شبکه نمایندگی تهران که در سه سال گذشته تضعیف شده بود، اکنون به طور کامل فروپاشیده است. بقایای حماس آتشبس را در غزه حفظ کردند و در مقایسه با سالهای ۲۰۲۳–۲۴، زمانی که شبهنظامیان عراقی و حوثیها در یمن صدها حمله به داراییهای نظامی ایالات متحده و کشتیهای تجاری در دریای سرخ انجام دادند، شبکههای نمایندگی ایران عمدتاً در حاشیه دور جدید درگیریها باقی ماندند.
بغداد نامزدهای بسیار طرفدار ایران برای نخستوزیری را پس از انتخابات نوامبر ۲۰۲۵ رد کرد و شبهنظامیان طرفدار ایران در عراق برخی اقدامات حداقلی را برای ادغام خود در دولت رسمی عراق انجام دادند. اسرائیل بهطور قاطع یکی از نمایندگان خود، یعنی حزبالله، را که وارد درگیری شده بود، شکست داد و برای نخستین بار در بیش از ۴۰ سال، لبنان بهطور مستقیم با اسرائیل در مورد خلع سلاح حزبالله وارد مذاکره شد. اسرائیل اکنون در لبنان تا رودخانه لیتانی، حدود ۱۵ تا ۲۰ مایل شمال مرز اسرائیل، سرزمینهایی را در اختیار دارد و هیچیک از مفاد یادداشت تفاهم الزامی برای ترک دستاوردهایش ندارد.
این جنگ همچنین بسیاری از تواناییهای نظامی باقیمانده ایران، بهویژه شبکه دفاع هواییاش را نابود کرد. بهگفته پنتاگون، از تاریخ ۲۸ فوریه، ایالات متحده بیش از ۱,۵۰۰ هدف دفاع هوایی ایران و ۱,۲۵۰ تأسیسات ذخیرهسازی پهپاد و موشکهای بالستیک را هدف قرار داده است. ایران برآورد میکند که این جنگ ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت به بار آورده است. ایالات متحده، اسرائیل و شرکای عرب خلیج فارس اکثریت قریب به اتفاق ضدحملات موشکی و پهپادی ایران را رهگیری کردند؛ آنهایی که از دفاعها عبور کردند، آسیب کمی به اهداف اسرائیلی وارد کردند و تنها آسیب متوسطی به پایگاههای ایالات متحده در منطقه و زیرساختهای کشورهای خلیج فارس رساندند.
بسته شدن موفق تنگه هرمز توسط ایران و کمبودهای نفتی ناشی از آن برای کشورهای فردی و مصرفکنندگان دردناک بود، اما اثرات این قطع ارتباط کمتر ویرانگر از تحریم نفتی ۱۹۷۳–۷۴ بود که باعث رکود جهانی شد و قیمت نفت را بیش از ۳۰۰ درصد افزایش داد.
(در مقابل، قیمت نفت از زمان شروع جنگ تنها حدود ۵۰ درصد افزایش یافته است.) وقتی ایران امسال تنگه هرمز را بست، کشورها و شرکتها به سرعت راهحلهایی برای جبران برخی از تأثیرات پیدا کردند. میادین نفتی آمریکا تولید و صادرات خود را افزایش دادند و در ماه مه به بالاترین سطح صادرات نفت خام، یعنی ۵.۶ میلیون بشکه در روز، رسیدند. عربستان سعودی تا هفت میلیون بشکه نفت در روز، یا یکسوم صادرات خلیج فارس، را از طریق خط لولهای که تنگه را دور میزند، حمل میکند و امارات متحده عربی تقریباً نیمی از یک خط لوله جدید را که ظرفیت حمل و نقل زمینی خود را به بیش از سه میلیون بشکه در روز دو برابر میکند، تکمیل کرده است.
تحریم نفتی ایران همچنین موجب تغییرات جهانی در انرژی از هیدروکربنهای خلیج فارس به سایر تأمینکنندگان نفت و گاز و منابع انرژی جایگزین میشود که این تحریم را به یک دارایی رو به زوال تبدیل میکند. ایران توانست از تحریم دیرهنگام ایالات متحده در تنگه هرمز عبور کند زیرا دریا دارای میلیونها بشکه نفت بود، اما گزینههای جغرافیایی محدود و داراییهای مالی تهران برای صادرات نفت به روشهای دیگر آن را در برابر تحریمهای آینده آسیبپذیر میسازد.
ایران در جنگ پیروز نشد: واقعیت
آزمایش واقعی اینکه چقدر این کمپین به ایران آسیب زده است، به آنچه بر سر برنامه هستهایاش میآید بستگی دارد. طبق یادداشت تفاهم، ایران تنها به بحث درباره برنامه هستهایاش متعهد شده است و نه به انجام اقدامات خاص و پیشگیرانه به جز رقیق کردن ذخایر اورانیوم 60 درصد غنیشدهاش که به طور خطرناکی به سطوح 90 درصدی مورد نیاز برای سلاحهای هستهای نزدیک است و در حال حاضر عمدتاً در زیر زمین دفن شدهاند.
این یادداشت تفاهم بحث درباره غنیسازی را به کاهش تحریمها مرتبط میکند و نشان میدهد که مذاکرهکنندگان به طور غیررسمی پیوندی بین این دو برقرار کردهاند و مذاکرات هستهای ایالات متحده و ایران که در فوریه برگزار شد، طبق گزارشهای درز کرده، در زمینه محدودیتهای غنیسازی پیشرفتهایی داشته است. اما برای اینکه واقعاً آرزوهای ایران برای سلاحهای هستهای را محدود کند، ایالات متحده باید اطمینان حاصل کند که آن ذخایر واقعاً از بین میروند و ایران نمیتواند به غنیسازی آینده ادامه دهد.
بسیاری از ناظران جنگ را مورد انتقاد قرار میدهند و استدلال میکنند که ایالات متحده هیچ بهبودی نسبت به زمانی که توافق هستهای 2015 یا برنامه جامع اقدام مشترک را با ایران امضا کرد، ندارد. آنها استدلال میکنند که ایالات متحده میتوانست با باقی ماندن در برجام کنترلها بر برنامه هستهای ایران را حفظ کند، که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در دوره اول خود از آن خارج شد.
اما برجام تنها به طور موقت برنامه هستهای ایران را محدود کرد در حالی که تحریمها و سایر سازوکارهای اجرایی را پایان داد. محدودیتهای غنیسازی ایران تحت آن توافق، اگر در جای خود باقی میماند، از امسال به تدریج حذف میشد؛ در عرض چند سال، این توافق به ایران اجازه میداد که به سرعت اورانیوم را بدون محدودیت غنیسازی کند و این کار را برای ایران آسانتر میکرد تا سلاحهای هستهای تولید کند.
ایالات متحده اکنون در موقعیت بهتری برای مذاکره قرار دارد نسبت به آنچه که اگر در برجام باقی مانده بود، میبود. تحریمهای اقتصادی شدید که ترامپ در سال ۲۰۱۸ زمانی که از برجام خارج شد، اعمال کرد و تخریب مشترک زیرساختهای هستهای ایران توسط ایالات متحده و اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه، به ایالات متحده اهرمهایی در مذاکرات کنونی میدهد. واشنگتن اکنون میتواند به تهران آتشبس و کاهش تحریمها را در ازای محدودیتهای ایران بر غنیسازی پیشنهاد دهد.
منتقدان جنگ همچنین به این نکته اشاره میکنند که ایالات متحده با اسرائیل، کشورهای عرب خلیج فارس و اروپا در مورد تصمیمات جنگی دچار اختلاف شد. کشورهای خلیج فارس برخی از عملیات هوایی ایالات متحده را از استفاده از پایگاههای خود در سرزمینشان مسدود کردند و از شرکت در تلاشهای ایالات متحده برای همراهی با کشتیها در تنگه خودداری کردند. دولت ترامپ به طور مکرر اسرائیل را به خاطر عملیاتش در لبنان علیه حزبالله مورد انتقاد قرار داد، که آن را تضعیفکننده درخواست برای آتشبس در لبنان در یادداشت میدید. و واشنگتن با کشورهای اروپایی بر سر عدم مشاوره در مورد تصمیم ایالات متحده برای حمله به ایران و امتناع اروپا از کمک به باز کردن تنگه دچار اختلاف شد.
اما احتمالاً متحدان و شرکای ایالات متحده این اختلافات را با واشنگتن حل خواهند کرد، به جای اینکه به ترتیبات امنیتی به طور چشمگیری متفاوتی روی آورند، زیرا گزینههای دیگری ندارند. در اسرائیل، نخستوزیر بنیامین نتانیاهو به طور بینالمللی منزوی است و هیچ حامی قدرتمند جهانی دیگری ندارد.
کشورهای خلیج فارس با دنبال کردن همکاریهای نظامی با کشورهایی مانند ترکیه و پاکستان، به وابستگی خود به ایالات متحده احتیاط میکنند، اما به جز ایالات متحده، هیچ شریک نظامی جدی دیگری برای مقابله با تهدید باقیمانده ایران ندارند. کشورهای خلیج فارس هنوز به ایالات متحده نیاز دارند، اما همانطور که دنا استرول در Foreign Affairs نوشت، دولت ترامپ “باید تغییرات سیستمی در نحوه همکاری واشنگتن با شرکای منطقهای ایجاد کند” اگر میخواهد آنها را در آینده در کنار خود نگه دارد.
نشست نسبتاً هماهنگ گروه ۷ که از ۱۵ تا ۱۷ ژوئن برگزار شد، تصویر همکاری میان ایالات متحده و شرکای آن را تقویت کرد. ترامپ با رهبران کلیدی عرب برای هماهنگی در مورد ایران دیدار کرد، به زبان سختی در یک بیانیه مشترک که حمایت از اوکراین در جنگش علیه روسیه را تأیید میکرد، امضا کرد و در ورسای مورد استقبال رئیسجمهور فرانسه، امانوئل ماکرون قرار گرفت. متحدان ایالات متحده میدانند که هنوز باید با واشنگتن همکاری کنند و آمادهاند که با گذشتهها در مورد جنگ در ایران کنار بیایند.

تحکیم دستاوردها پس از اینکه ایران در جنگ پیروز نشد
تصمیم به حمله به ایران ناقص بود: مانند بسیاری از تلاشهای سیاست خارجی که در تاریخ ایالات متحده بیش از حد بلندپروازانه، کممنابع و کمتحلیل شدهاند، مانند تأیید رئیسجمهور هری اس. ترومن برای پیشروی ژنرال جورج مکآرتور به سمت رود یالو در جنگ کره و تصمیم سرنوشتساز جورج بوش برای ورود به جنگ در افغانستان و عراق، عملیات خشم حماسی به عنوان یک پیروزی کامل شکست خورد.
اما در سه سال گذشته، ایالات متحده مجموعهای از دستاوردها را جمعآوری کرده است که عمدتاً موفقیتهای منطقهای ایران را در ۲۰ سال گذشته معکوس کرده است. با فرض اینکه دولت بتواند تنگه را باز نگه دارد و غنیسازی هستهای بلندمدت ایران را محدود کند، سیاست ایالات متحده که بهدنبال مهار باشد، نه سرنگونی رژیم، یک پیروزی خواهد بود. اکنون وظیفه این است که نه به پیروزی نهایی غیرقابل دستیابی دست یابیم، بلکه این دستاوردها را تثبیت کنیم و اطمینان حاصل کنیم که ایران ضعیفتر از زمانی باقی بماند که در سال ۲۰۲۳ درگیری آغاز شد.

