عواقب ژئوپلیتیکی ناشی از خصومتهای اخیر در منطقه، فرضیات دیرینه درباره قدرت نظامی آمریکا در خاورمیانه را نابود کرده و نگاهی سخت به واقعیت استقرار نیروهای خارجی را ضروری ساخته است. برنامهریزان پنتاگون اکنون با یک آسیبپذیری استراتژیک غیرقابل انکار مواجه هستند، زیرا حملات موشکی پیشرفته و حملات دقیق پهپادی ثابت کردهاند که استقرار عمیق دیگر تضمینکننده امنیت نیست.
برای تأمین منافع خود بدون قرار دادن هزاران نفر در معرض حملات فاجعهبار، واشنگتن باید به سرعت وضعیت منطقهای خود را تطبیق دهد و اصلاحات ساختاری را قبل از تشدید بعدی اجرا کند. این اصطکاک استراتژیک آسیبپذیری پایگاههای آمریکا در خلیج را برجسته میکند و آنچه روزگاری نماد بازدارندگی مطلق بود را به مجموعهای از اهداف بسیار آسیبپذیر تبدیل میکند.
پایگاههای آمریکا در خلیج: اهداف تهران، معضل واشنگتن
در روزهای پس از آتشبس، توجه به سرعت به آنچه که جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران آشکار کرده بود، معطوف شد. در داخل پنتاگون، این به معنای ارزیابی مجدد نحوه استقرار نیروهای آمریکایی در خلیج فارس و اینکه آیا مدل پشت آن حضور هنوز معتبر است، بود.
جنگ قبلاً بخشی از پاسخ را ارائه داده بود. در فعالیت پشتیبانی دریایی بحرین، موشکها و پهپادهای ایرانی به تأسیسات فرماندهی، گرههای ارتباطی و ساختمانهای پشتیبانی حمله کردند و خساراتی به مراتب بیشتر از آنچه بهطور عمومی اعلام شده بود، وارد کردند و مجبور به تخلیه و تغییر مسیر شدند.
پایگاههایی که مدتها به عنوان امن تلقی میشدند، در دسترس قرار گرفتند و حاشیه امنیت به نظر نازکتر از آنچه تبلیغ شده بود، آمد، با توجه به خساراتی که متحمل شده بودند، حتی اگر بهطور کامل افشا نشده باشد.
گزارش یک روزنامه وال استریت ژورنال (WSJ) توجه خاصی را جلب کرد. این گزارش به ارزیابی مجدد در داخل پنتاگون از پایگاههای خلیج اشاره کرد، پس از آنکه جنگ نشان داد حتی پایگاههای مستحکمترین نیز چقدر آسیبپذیر شدهاند.
تأسیساتی که روزگاری بر اساس ماندگاری و دید طراحی شده بودند، خود را در معرض ابزارهایی یافتند که بر دسترسی و دقت تأکید دارند. تعادل بین بازدارندگی و آسیبپذیری شروع به تغییر کرد.
در داخل پنتاگون، بحث به چگونگی تنظیم وضعیت معطوف شده است. گزینههای مورد بحث از کاهش حضور در برخی پایگاهها تا توزیع مجدد واحدها و قابلیتها در جغرافیای وسیعتر متغیر است. همچنین در نظر گرفته میشود که بخشی از عملیات به مکانهایی منتقل شود که کمتر آسیبپذیر تلقی میشوند، در کنار ارتقاء استحکامات در سایتهایی که همچنان در حال استفاده هستند.
این نشاندهنده تلاشی برای آشتی دادن یک مدل دیرینه با محیط تهدیدی است که در آن فاصله و استحکامات کمتر از گذشته محافظت میکنند.

چرا پایگاههای نظامی ایالات متحده در خلیج فارس عملکرد ضعیفی دارند
برای دههها، حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس بر اساس یک پیشفرض ساده استوار بود. پایگاههای بزرگ و ثابت قرار بود بازدارندگی را تضمین کنند، پاسخ سریع را ممکن سازند و مسیرهای کلیدی تجارت و انرژی را تأمین کنند. این پیشفرض اکنون با آزمایشی مواجه است که هرگز با آن روبرو نشده است.
جنگ اخیر علیه ایران نشان داد که این پایگاهها میتوانند شناسایی، ردیابی و با دقت فزایندهای هدف قرار گیرند. از این نظر، اندازه و ثبات آنها که زمانی به عنوان مزیت تلقی میشد، اکنون آنها را قابل پیشبینی میکند. یک حمله واحد میتواند تأثیرات عملیاتی و سیاسی بزرگی داشته باشد، بهویژه زمانی که ساختارهای فرماندهی یا مراکز لجستیکی را هدف قرار دهد.
یک نیروی پراکنده میتواند شوکها را جذب کند، در حالی که یک نیروی متمرکز در نقطه برخورد در معرض اختلال قرار دارد. هرچه تأسیسات بیشتر قابل مشاهده باشد، پروفایل هدف واضحتر میشود.
بنابراین، برنامهریزان نظامی در حال بررسی تغییر به سمت پراکندگی هستند. به جای متمرکز کردن داراییها در تعداد محدودی از تأسیسات بزرگ، قابلیتها در مکانهای بیشتری توزیع میشود. منطق این است که تأثیر هر حمله واحدی را کاهش داده و هدفگیری را برای یک دشمن دشوارتر کند. این همچنین افزونگی را معرفی میکند و اجازه میدهد عملیاتها حتی اگر یک گره آسیب ببیند، ادامه یابد.
در عین حال، یک مسیر موازی نیز بر روی حفاظت متمرکز است. این شامل گسترش پناهگاههای سخت، ساخت تأسیسات زیرزمینی و بهبود سیستمهای دفاع هوایی و موشکی است. این اقدامات نشان میدهد که نوعی حضور ثابت باقی خواهد ماند، حتی اگر ساختار آن تغییر کند. آنها همچنین هزینه ماندن در محل را منعکس میکنند.
بحثهایی نیز درباره جابجایی برخی مأموریتها به سمت غرب وجود دارد، از جمله به سمت سرزمینهای اشغالی فلسطینی، با نِگِو در میان مکانهای مورد بررسی. چنین حرکاتی به معنای پایان شراکتهای ایالات متحده در خلیج فارس نخواهد بود. با این حال، نحوه تأمین مالی این شراکتها را از نظر نظامی تغییر خواهد داد و بخشی از بار عملیاتی را به مکانهای دیگر منتقل خواهد کرد.
مهم این است که این بحث آغاز شده است. این نشاندهنده شناسایی این واقعیت است که مدل موجود نمیتواند بدون تغییر ادامه یابد، حتی اگر کنار گذاشته نشود.
تنشهای اتحاد برای پایگاههای ایالات متحده در خلیج فارس
هدف اعلام شده حضور ایالات متحده مدتهاست که ارائه یک چتر امنیتی برای کشورهای خلیج فارس بوده است. بررسی کنونی اولویت متفاوتی را معرفی میکند. این موضوع کمتر به حفاظت از متحدان مربوط میشود و بیشتر به حفاظت از نیروهای آمریکایی خودشان مربوط است.
در طول جنگ، حضور پایگاههای آمریکایی مانع از تشدید تنشها در منطقه نشد. همچنین این پایگاهها کشورهای خلیج فارس را از تبدیل شدن به بخشی از صحنه رویارویی محافظت نکردند. در برخی موارد، این پایگاهها به عاملی تبدیل شدند که خطر را به سمت خود جلب کردند و کشورهای میزبان را در معرض انتقام قرار دادند.
این نتیجهگیری را نمیتوان نادیده گرفت، زیرا همان تأسیسات که برای بازدارندگی از درگیری طراحی شدهاند، میتوانند به عنوان آهنرباهایی برای آن نیز عمل کنند.
این موضوع برای ایالات متحده یک معضل ایجاد میکند که باید تعیین کند چگونه میتواند در معرض خطر کمتری قرار گیرد بدون اینکه از موضع خود عقبنشینی کند.
برای پایتختهای خلیج فارس، این سؤال مطرح است که آیا تضمین امنیت هنوز به همان شیوه عمل میکند زمانی که احتمال درگیر شدن بالاتر است.
از منظر واشنگتن، پاسخ ممکن است در سازگاری نهفته باشد. از منظر خلیج فارس، محاسبات کمتر واضح است، بهویژه زمانی که ترتیبات منطقهای جایگزین شروع به ورود به بحث میکنند.
این به این معنا نیست که چتر آمریکایی ناپدید میشود، اما شرایط آن دیگر بهطور پیشفرض پذیرفته نمیشود.

دکترین ناپایدار
بررسی در حال انجام به یک فرضیه اصلی دکترین نظامی ایالات متحده در منطقه میپردازد.
این ایده که استقرار سنگین و دائمی تضمینکننده آزادی حرکت است، سیاستها را برای دههها شکل داده است. این موضوع حضور نظامی را به کنترل بر کریدورهای حیاتی، بهویژه در اطراف تنگه هرمز مرتبط کرده است. جنگ این ارتباط را ناپایدار کرده است.
تمرکزهای بزرگ نیروها و داراییها اکنون به اهداف ثابتی تبدیل شدهاند که هزینه بالایی برای دفاع دارند. منابعی که باید به عملیات اختصاص یابند، به حفاظت کشیده میشوند و این موضوع پاسخگویی را کند کرده و گزینهها را محدود میکند.
از نظر عملی، حضور به یک بار اضافی تبدیل میشود. این موضوع توجه و ظرفیت را جذب کرده و نیاز به تقویت مداوم دارد تا تحت تهدید قابل دوام بماند.
این موضوع بهویژه در اطراف هرمز قابل مشاهده است. کنترل بر این آبراه به این فرض وابسته بود که پایگاههای نزدیک امکان مداخله سریع را فراهم میکنند. رویارویی نشان داد که همین پایگاهها میتوانند از مراحل اولیه هر تشدید در معرض خطر قرار گیرند. بنابراین، توانایی عمل به توانایی بقا در تبادل اولیه وابسته است.
این تغییر پیامدهایی برای خود بازدارندگی دارد. اگر یک نیرو ابتدا باید موقعیت خود را تأمین کند قبل از اینکه قدرت خود را به نمایش بگذارد، وضعیت بازدارندگی آن در درک و عمل تغییر میکند.
این تغییر ظریف اما قابل توجه است، با تمرکز بر این که چگونه پایگاهها را حفظ کنیم به جای اینکه چگونه از آنها استفاده کنیم.
پایگاههای آمریکایی در خلیج: اهداف تهران، معضل واشنگتن ناپایداری را نمایان میسازد
عامل فوری این ارزیابی مجدد در آنچه ایران ساخته و نشان داده است نهفته است.
در طول سالها، تهران قابلیت موشکی و پهپادی را توسعه داده است که نه تنها برای بازدارندگی بلکه برای جبران مزایای متعارف ایالات متحده در خلیج طراحی شده است. جنگ اخیر این سیستم را به گونهای به کار گرفت که آن را از نظریه به فشار عملی منتقل کرد.
اثر این موضوع فراتر از حملات فردی یا نتایج خاص بود. این در فشار مداومی بود که این قابلیتها تحمیل میکردند. پایگاهها، زیرساختها و خطوط عملیات در محدوده نگه داشته میشدند، که هزینه حفظ یک حضور دائمی را افزایش میداد و فرضیه مناطق امن استقرار را پیچیده میکرد.
این فشار در طول زمان عمل میکند. این رفتار را شکل میدهد، تخصیص دفاعی را تحمیل میکند و فضای عملیاتی را محدود میکند.
از این نظر، دستاورد ایران تنها در آسیبدیدگی اندازهگیری نمیشود، بلکه در تغییری که در تفکر آمریکاییها ایجاد کرده است نیز سنجیده میشود. دکترین که ایمنی نسبی برای تأسیسات ثابت را فرض میکرد اکنون باید به آسیبپذیری پایدار توجه کند.
بعد سیاسی نیز وجود دارد. به نظر میرسد ایران در تحمیل یک واقعیت استراتژیک جدید موفق شده است که ایالات متحده را وادار به بازنگری در حضور نظامی خود در سراسر خلیج و تنگه هرمز کرده است، به جای اینکه ارزیابی خود را محدود به مکانهایی کند که نیروهایش مستقر هستند.
شاید بارزترین افشای این تغییرات این است که ایران به طور غیرمستقیم موفق شده است مسئله حضور نظامی ایالات متحده در خلیج را از حوزه خواستههای ایرانی به حوزه بحثهای داخلی آمریکایی منتقل کند. آنچه تهران سالها به عنوان هدف استراتژیک کاهش حضور نظامی ایالات متحده مطرح کرده است، اکنون موضوع بررسی در خود پنتاگون شده است، به دلیل هزینههای امنیتی و نظامی جنگ.
این تغییر از فشار خارجی به بررسی داخلی نشاندهنده تغییر در چگونگی قرارگیری مسئله است. این سوال را از بلاغت به سیاست منتقل میکند.
بازنگری در گرههای جهانی فراتر از پایگاههای آمریکایی در خلیج
پیامدها فراتر از خلیج گسترش مییابد زیرا ایالات متحده مجبور است یکی از ارکان مرکزی استقرار منطقهای خود را بازنگری کند و سیگنالی به دیگر جبههها ارسال کند. دشمنان به دقت نظارهگر هستند، نه تنها برای نتایج فوری بلکه برای درسهایی که میتوان در جاهای دیگر به کار برد.
در منطقه آسیا-پاسیفیک، استقرارهای ایالات متحده در ژاپن و کره جنوبی بر اساس مدلهایی مشابه با آنچه در خلیج فارس استفاده میشود، بنا شدهاند. این استقرارها حول پایگاههای ثابت طراحی شدهاند که هدف آنها تضمین بازدارندگی و پاسخ سریع است. الگوهای مشابهی در شبکههای مرتبط با تایوان و در سرتاسر منطقه وجود دارد.
این استقرارها تحت شرایط متفاوتی عمل میکنند، اما شباهتهای ساختاری دارند. تمرکز، دیدپذیری و وابستگی به زیرساختها نقاط فشار قابل مقایسهای ایجاد میکند اگر در معرض فناوریهای مشابه قرار گیرند.
با تغییر محاسبات در خلیج فارس به دلیل آسیبپذیری در برابر موشکها و پهپادها، سوالات مشابهی احتمالاً در این مناطق نیز مطرح خواهد شد.
یک ارزیابی گستردهتر از استقرارهای جهانی نمیتواند رد شود. آنچه به عنوان یک تنظیم منطقهای آغاز میشود، ممکن است به یک بازنگری وسیعتر در نحوه ساختاردهی حضور نظامی ایالات متحده تبدیل شود، به ویژه در حالی که رقباء قابلیتهایی را که برای بهرهبرداری از مواضع ثابت طراحی شدهاند، بهبود میبخشند.

نقطه عطف، نه خروج
صحبت از خروج ایالات متحده از خلیج فارس زودهنگام خواهد بود. هیچگونه تصمیمی در این زمینه اعلام نشده و همچنین از بررسیها چنین چیزی استنباط نمیشود.
آنچه میتوان گفت این است که شرایط حضور در حال تغییر است. جنگ محدودیتهایی را نمایان کرده که نمیتوان نادیده گرفت و مجبور به بازنگری در فرضیات چندین دههای شده است، نه در تئوری بلکه تحت فشار عملیاتی.
تأثیر عمیقتر در آنجا نهفته است. مدلی که بر اساس تمرکز و ثبات بنا شده، اکنون باید به پراکندگی و عدم قطعیت سازگار شود. وضعیتی که زمانی با کنترل مرتبط بود، اکنون خطر آسیبپذیری را به همراه دارد – و این خطر باید به طور مداوم مدیریت شود.
این به معنای پایان نقش آمریکاییها در منطقه نیست، بلکه نحوه حفظ آن و منابع مورد نیاز برای حفظ آن را تغییر میدهد.
سوال این است که ایالات متحده چگونه در خلیج فارس باقی خواهد ماند و با چه هزینه نظامی و سیاسی. این موضوع اکنون وارد چرخه برنامهریزی پنتاگون شده و واکنش واشنگتن بر منطقه و همچنین ردپای وسیعتر استقرارهای نظامی ایالات متحده در سالهای آینده تأثیر خواهد گذاشت. جنگ این بحث را دوباره باز کرد و بعید است که به زودی حل و فصل شود.

