تاریخی، تسلیم بی قید و شرط به ایالات متحده معمولاً با اشغال نظامی طولانی مدت آمریکا همراه بوده است.
در تاریخ ۱۳ مارس، روزنامه وال استریت ژورنال گزارش داد که رئیسجمهور دونالد ترامپ یک گروه آمفیبی از ۵۰۰۰ تفنگدار دریایی و ملوان و چندین کشتی جنگی را به خاورمیانه اعزام کرده است و این اقدام به تقویت وضعیت نهایی اعلام شدهاش برای جنگ با ایران: تسلیم بی قید و شرط، کمک میکند.
سابقه تاریخی ایالات متحده در تسلیمهای بی قید و شرط عموماً مثبت است: اولیسیس گرانت در دادگاه آپوماتوکس، ویرجینیا؛ داگلاس مکآرتور بر روی ناو یو اس اس میسوری؛ و والتر بدل اسمیت در ریمس، فرانسه. با این حال، این تسلیمها با هزینههای بالای اشغال، حکومت و مالی همراه بود و این موارد در بحثهای مربوط به جنگ کنونی نادیده گرفته شدهاند.
عدم پذیرش هزینههای تسلیم بی قید و شرط در جنگ کنونی، خطر تکرار اشتباهات بعد از معاهده ورسای که جنگ جهانی اول را به پایان رساند، را به همراه دارد، که بهطور کلی به عنوان علت نزدیک ظهور آلمان هیتلری پذیرفته شده است.
سه جنگ آمریکایی نیاز به اشغالهای گسترده و طولانی داشتند. اشغال نظامی جنوب بازسازی شده تحت حکومت نظامی به مدت ۱۰ سال ادامه داشت. در ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، اشغال متفقین به مدت هفت سال طول کشید؛ در آلمان، ۱۰ سال.
در مقابل، اشغال آلمان پس از جنگ جهانی اول به مدت ۱۱ سال ادامه داشت، اما محدود به ناحیه راینلند بود که تنها ۶.۵ درصد از سرزمین آلمان را تشکیل میداد. متفقین با دستکمگیری بسیار سبک در راینلند، هزینههای اشغال را به حداقل رساندند و تلاش کمی برای مداخله در جمهوری وایمار که بقیه آلمان را اداره میکردند، انجام دادند. هزینه آن دستکمگیری بالا بود.
در جنگهای ایالات متحده، حکومت در کشورهای شکستخورده دگرگون شد. ایالتهای کنفدراسیون سابق ملزم به تسلیم به مقامات فدرال، لغو بردهداری، رد جدایی و اجازه دادن به حقوق رأیگیری سیاهپوستان شدند. تنها پس از اشغال بود که قوانین نفرتانگیز جیم کرو ظهور کردند. در ژاپن، یک بازنگری کامل از سیستم امپراتوری نظامی کشور را به یک دموکراسی پارلمانی صلحطلب تبدیل کرد که توسط یک قانون اساسی نوشته شده توسط مقامات اشغالگر تضمین شده بود.
در آلمان، دولت فاشیستی توتالیتر نیز به یک سیستم پارلمانی دو مجلسی با حکومت چند حزبی، فدرالیسم و قوه قضائیه مستقل تبدیل شد. در مقابل، در آلمان پس از جنگ جهانی اول، سلطنت کایزرها به جمهوری ضعیف وایمار واگذار شد که تنها ۱۴ سال دوام آورد تا اینکه آدولف هیتلر در سال ۱۹۳۳ به قدرت رسید.
این موضوع دو انتخاب ناخوشایند را پیش روی دولت ایالات متحده قرار میدهد. به توافقی با بقایای جمهوری اسلامی برسد یا هدفش احیای یک نوع سلطنت پیش از ۱۹۷۹ یا شکلی دیگر از رژیم غیر روحانی باشد. گزینه اول، که مختص ایران است، نقش یک رهبر عالی را که به گسترش اصول انقلاب اسلامی ایران در سطح جهانی متعهد است، تداوم میبخشد. تبدیل آن به یک سلطنت یا جمهوری غیر روحانی که در آن بزرگترین بازندگان، ذینفعان رژیم کنونی، به ویژه نیروهای امنیتی خواهند بود، میتواند یک ضد شورش بسیار بزرگتر از عراق را به راه اندازد.
در نهایت، هزینههای پیگیری تسلیم بی قید و شرط از سوی ایران نیاز به مقادیر هنگفتی پول دارد، که برخی از آنها قبلاً برای جنگ هزینه شده و هزینههای بیشتری برای اشغال نیاز خواهد داشت. اگر عملیاتهای گذشته مقدمهای باشد، این موضوع سالانه صدها میلیارد دلار به بدهی فدرال بزرگ کنونی اضافه خواهد کرد یا نیاز به انحراف قابل توجهی از بودجه دفاعی که برای مقابله با دیگر دشمنان در سطح جهانی لازم است، خواهد داشت.
اما بزرگترین هزینه در تعداد نیروها خواهد بود. این گزافهگویی نیست که بگوییم برای اشغال ایران به کل ارتش ایالات متحده نیاز خواهد بود. ژاپن به بیش از ۴۰۰,۰۰۰ نیرو نیاز داشت، آلمان ۲۵۰,۰۰۰. برای اشغال عراق در سال ۲۰۰۳، ژنرال اریک شینسکی شهادت داد که “چیزی در حدود چند صد هزار سرباز احتمالاً… عددی است که مورد نیاز خواهد بود.”
اشغال ایران، کشوری که تقریباً چهار برابر اندازه و بیش از دو برابر جمعیت عراق است، با بیش از ۱.۵ میلیون نیروی امنیتی، قطعاً به نیرویی بزرگتر از حدود ۴۵۰,۰۰۰ سرباز فعلی ارتش ایالات متحده نیاز دارد. ایالات متحده این کار را بهصورت ارزان در عراق با تنها ۱۲۰,۰۰۰ نیرو انجام داد در حالی که همچنین نیروهای امنیتی را از بین برد. نتایج خود گویای همه چیز است.
پیامدهای درخواست تسلیم بدون قید و شرط بهطرز شگفتانگیزی روشن است. همانطور که تاریخنگار TR Fehrenbach در سال ۱۹۵۳ به سیاستمداران توصیه کرد، “شما میتوانید بر فراز یک سرزمین پرواز کنید تا ابد؛ میتوانید آن را بمباران کنید، اتمی کنید، خرد کنید و از زندگی پاک کنید—اما اگر میخواهید از آن دفاع کنید، آن را محافظت کنید و برای تمدن حفظ کنید، باید این کار را بر روی زمین انجام دهید، بهشیوهای که لژیونهای رومی انجام دادند، با قرار دادن جوانان خود در گل و لای.”
این دولت به دنبال تسلیم سریع و بدون قید و شرطی است که در آن رژیم جدید ایرانی برنامه هستهای خود، موشکهای بالستیک و نمایندگان خود را واگذار کرده و به حاکمیت مردمی تن دهد. این یک پایاننامه بلندپروازانه است که اگر دامنه آن محدود نشود، نیازمند آن خواهد بود که مردم آمریکا هزینههای بیشتری را برای غرق کردن کشورمان در بدهی، جنگی “همیشگی” و قرار دادن پای خود بهطور محکم بر روی زمین تحمل کنند.

