بیطرفی در مبارزه بزرگ علیه ایران، همدستی با دشمن است.
به اظهارات بیادبانهای که از بن، لندن، اتاوا و پاریس از زمان آغاز جنگ جهانی سوم – حملهای که این ماه توسط ایالات متحده و اسرائیل علیه بزرگترین صادرکننده تروریسم در جهان، علیه یک هژمون اسلامی رادیکال تقریباً هستهای که به دنبال نابودی اسرائیل و به زانو درآوردن ایالات متحده و غرب است، شنیده میشود، گوش دهید.
در مرحله اول واکنشها به عملیاتهای Epic Fury و Roaring Lion، رهبران غربی به تپههای بلند خودخواهی علیه ایالات متحده و اسرائیل رفتند.
رئیسجمهور امانوئل ماکرون به شیوه دیپلماتیک فرانسوی، بینی خود را بالا گرفت تا خود را از رئیسجمهور ایالات متحده دونالد ترامپ و نخستوزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو که او آنها را افراد تندخو میداند، دور کند. او گفت که فرانسه “ساکت، متعادل و مصمم” خواهد ماند – به معنای برتر، دور از دسترس و disengaged.
نخستوزیر بریتانیا کیر استارمر نیز به “اصول عالی” جعلی پناه برد تا حمله ایالات متحده و اسرائیل را رد کند. او گفت: “ما به اصولی پایبند هستیم که معتقدم با مردم بریتانیا مشترک است، تا تصمیم خود را بر اساس ارزیابی آرام و منطقی از منافع ملی بریتانیا بگیریم” – به معنای اینکه لندن منافع واشنگتن و اورشلیم را به عنوان هیجانی و احمقانه رد میکند.
در پس این موضوع، انکار معکوس جنگ ۴۷ سالهای است که ایران علیه آمریکا، غرب و اسرائیل به راه انداخته است؛ وفاداری آزاردهنده به چیزی مبهم و immobilizing به نام “نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین”؛ دشمنی تلخ با ترامپ و دولت اسرائیل؛ و تجزیه هویت و هدف ملی.
در مرحله دوم واکنشها، این رهبران غربی کمی خم شدند تا درباره “دفاع از متحدان در منطقه” صحبت کنند، که بهطور کلی به کشورهای خلیج فارس اشاره دارد اما نه اسرائیل.
در تاریخ ۱ مارس، فرانسه، آلمان و بریتانیا اعلام کردند که از حملات موشکی بیهدف و نامتناسب ایران علیه کشورهای منطقه، از جمله کشورهایی که در عملیاتهای نظامی اولیه ایالات متحده و اسرائیل دخیل نبودند، “ناراحت” هستند. من این را به عنوان “بهویژه” یا “عمدتاً” کشورهایی که در حمله به ایران دخیل نبودند میخوانم – که دوباره بهطور خاص اسرائیل را مستثنی میکند.
فرانسه افزود که “با متحدان خود قابل اعتماد خواهد بود”، که به وضوح به متحدان عرب اشاره دارد. پاریس وقتی که آتش ایران به نیروهای فرانسوی در عراق و امارات متحده عربی برخورد کرد، کمی عصبانی شد. و سپس پاریس به همراه بن بهویژه در اواسط هفته وقتی که اسرائیل بزرگترین تأسیسات گاز ایران را هدف قرار داد و ایران به تأسیسات نفتی در قطر و عربستان سعودی حمله کرد، به شدت نگران شد. این موضوع آنها را به حرکت درآورد – نه ۵۰۰ موشک بالستیک مرگبار که ایران به سمت اسرائیل شلیک کرد.
در تاریخ ۱۵ مارس، وزارت دفاع بریتانیا نقش بریتانیا را در “حفاظت هوایی بر فراز امارات متحده عربی، قطر و قبرس به منظور دفاع از مردم بریتانیا و منافع بریتانیایی و حمایت از متحدان خود در سراسر منطقه” برجسته کرد. دوباره، هیچ اشارهای به اسرائیل و هیچ شناختی از رنج اسرائیلیها یا خسارات وارده به اسرائیل در طول این جنگ وجود ندارد.
در واقع، هیچکس در لندن در طول سه هفته گذشته احساس نیاز نکرده است که درباره دفاع از اسرائیل صحبت کند. شاید به این دلیل که بریتانیا دیگر واقعاً اسرائیل را یک “متحد” نمیداند؟
در حقیقت، اسرائیل به این کشورها برای دفاع فیزیکی از دولت یهودی نیاز ندارد یا آن را نمیخواهد. ما به شناسایی عدالت جنگ علیه ایران، برخی از شناختها از قربانیان غیرنظامی اسرائیلی و قهرمانی خلبانان اسرائیلی، و مقداری کمک به بازسازی برای اسرائیل آسیبدیده – بگویید، یک صدم از کمکهای انسانی عظیم اروپا و کانادا برای شهروندان لبنانی – بسنده خواهیم کرد.
آیا هیچیک از رهبران فوق حتی میدانند که ۳۵۰۰ اسرائیلی به دلیل حملات موشکی ایران بیخانمان شدهاند و تقریباً ۴۰۰۰ اسرائیلی مجروح شدهاند؟
نخستوزیر کانادا، مارک کارنی، همچنین زمینه وسیع جنگ ضروری و اهداف استراتژیک آن را نادیده گرفته و تنها به “دفاع از کاناداییها” و “دفاع از متحدانمان زمانی که منطقی باشد” اشاره کرده است – هر چه که این به معنای آن باشد.
کمک به نابود کردن ایران چه؟ هیچ راهی. کارنی با صدای بلند گفت که “کانادا هیچ نقشی تهاجمی علیه ایران نخواهد داشت” و تأکید کرد که اتاوا بهطور شجاعانهای بر خروج کاناداییها از منطقه متمرکز است و اطمینان میدهد که نیروهای مسلح کانادا از خطر دور بمانند.
وزیر امور خارجه کانادا، آنیتا آناند، که نمیخواست از نخستوزیرش عقب بماند، با خشم گفت: “ما در مورد عملیات نظامی تهاجمی مشاورهای نداشتیم. ما در این عملیات تهاجمی شرکت نکردیم. ما هیچ قصدی برای شرکت در عملیات نظامی نداریم.”
در زیر فشار واشنگتن، وزیر دفاع کارنی، دیوید مکگینتی، اذعان کرد که کانادا “در حال باز نگهداشتن در” برای حمایت نظامی در منطقه است، به این معنا که “سوال کمک به کشورهای خلیج فارس یکی از مسائلی است که ما در حال بررسی آن هستیم.” (دوباره، هیچ فکری برای کمک به اسرائیل وجود ندارد).
و در یک لحظه قابل توجه از صداقت، مکگینتی اعتراف کرد که نه اصول استراتژیک و نه تعهد ملموس به متحدان در هسته سیاست کانادا قرار دارد، بلکه سوال این است که اتاوا چگونه در اطراف، درباره و بر روی ترامپ مانور میدهد. “ما به مشاوره ادامه خواهیم داد، اما همیشه توانستهایم راهی برای مدیریت رابطهمان با ایالات متحده پیدا کنیم و در این مورد نیز راه خود را مدیریت خواهیم کرد.” مکگینتی بدون ذرهای شرمندگی گفت.
تمام این “رهبران” در برابر فشار ترامپ برای پیوستن به یک ائتلاف دریایی بینالمللی برای باز کردن تنگه هرمز مقاومت کردهاند، حتی اگر اروپا به مراتب بیشتر از ایالات متحده به نفت خلیج عربی وابسته باشد.
به طور کلی، آنها میگویند: ایران تهدیدی برای صلح و امنیت جهانی نیست. اسرائیل و ایالات متحده ممکن است تهدید مشترک بزرگتری باشند. بنابراین، این جنگ ما نیست. ما تنها از باریکترین منافع خود به مقدار اندکی دفاع خواهیم کرد.
صدراعظم آلمان، فریدریش مرز، تلاش کرده است تا رد کردن ایالات متحده و اسرائیل را با اصطلاحات دیپلماتیک پیچیده بپوشاند. او گفت: “ما از سازمان ملل، اتحادیه اروپا یا ناتو برای جنگ مجوز نداریم.” او به طور پیشبینیپذیری افزود که “دیپلماسی و کاهش تنش” مسیر ترجیحی برای برخورد با ایران است.
بله، درست است. گویی “مجوزها” از بناهای بینالمللی ناتوان مهمتر از پیروزی در جنگی است که در حال حاضر درگیر آن هستیم. گویی دیپلماسی تحت رهبری اروپا هرگز به طور مؤثری ایران را از پیگیری مسیر تهاجمیاش منصرف نکرده است.
من میگویم که چنین بیطرفی مطالعهشده در مبارزه بزرگ علیه ایران، همدستی با دشمن است. تمام “عذرهای آرام و منطقی” برای نشستن در این جنگ (البته به جز “کمکهای دفاعی” به چند کشور ثروتمند خلیج فارس) یک فروپاشی بزرگ از شجاعت و اصول غربی است.
من همچنین احساسات بیمزهای درباره “احساسات صمیمانه برای تمام قربانیان درگیری در منطقه” و دیگر چنین بیانیههای بینالمللی را کنار میگذارم. بدون عزم برای خاموش کردن ایران – و دوباره، بدون نگرانی خاص ابراز شده برای اسرائیل و اسرائیلیها – این تفکرات نرم به معنای شکست عمیق اخلاقی است.
در واقع، سردی که “رهبران” توصیفشده در بالا نشان میدهند، به ضربالمثل معروفی اشاره دارد که وقتی اوضاع بد میشود، بهطور بیادبانهای متوجه میشوید که دوستان واقعیتان چه کسانی هستند (و چه کسانی نیستند).
متأسفانه، ناتوانی اخلاقی و خصومت سیاسی توصیفشده در اینجا در مورد مبارزه علیه ایران، با استاندارد فاسد جهانی در رابطه با درگیری عربی-اسرائیلی، که به دههها بازمیگردد، همخوانی دارد.
واکنش رهبران سازمان ملل و اتحادیه اروپا به هر آتشسوزی فلسطینی-اسرائیلی همواره محکوم کردن “چرخه ادامهدار خشونت” بوده است (و سپس فشار برای مذاکرات بیپایان در حالی که به دروغپراکنیهای حماس درباره جنایات جنگی اسرائیل دامن میزنند). گویی اسرائیل و فلسطینیها هر یک به طور بیپروا در حال قتل هستند فقط برای تفریح یا از روی نفرتی مشابه. گویی “هر دو طرف” “تلفات” میدهند و به یک اندازه مسئول “چرخه” جنگ هستند.
آنچه در نظرات فوق در رابطه با جبهههای ایرانی و فلسطینی کمبود دارد، تشخیص بدون تعارف از تهاجم دشمن است. تعداد کمی حاضرند به سابقه تقریباً پنج دههای تهران در حمله به منافع عرب غیرشیعه، غربی و اسرائیلی اشاره کنند. هیچکس جرات ندارد به فرهنگ سیاسی مرگپرستی فلسطینیها که بارها جنگ و تروریسم را به مذاکرات صلح ترجیح میدهد، اشاره کند.
این عدم همراستایی داستان را در یک منطقه راحتی مرتب، به اصطلاح غیرقضاوتی و به ظاهر “متعادل” نگه میدارد – بدون هرگونه پشتوانه درست، آزاد از هرگونه تعهد به شناسایی صریح و مبارزه واقعی با شر. افسوس که چنین جدایی معادل خیانت به اسرائیل و ایالات متحده است و خیانت به آینده تمدن غربی محسوب میشود.

