این امر نیازمند چارچوبهای دیپلماتیک و نظامی موجود، هرچند آسیبدیده، و همچنین تفکر خلاقانه است.
یکی از بزرگترین پیامدهای ژئوپلیتیکی حملات هوایی اخیر ایالات متحده و اسرائیل به ایران، بسته شدن تنگه هرمز است. هرچند وضعیت دقیق این آبراه در زمان نگارش این متن نامشخص باقی مانده است، جریان روزانه نفت و گاز از طریق آن به شدت کاهش یافته است. با اینکه ایالات متحده انرژی نسبتاً کمی از خلیج فارس وارد میکند، اما از شوکهای قیمتی جهانی که پس از هر اختلالی در حمل و نقل به وجود میآید، مصون نیست—چنانکه بسیاری از آمریکاییها در حال حاضر این موضوع را در پمپهای بنزین احساس میکنند.
واضح است که رئیسجمهور ترامپ پیشبینی نمیکرد که ایران تمایل به بسته شدن تنگه را داشته باشد. تلاش بعدی او برای تحت فشار قرار دادن متحدان اروپایی به منظور اعزام نیروی دریایی به منطقه، شتابزده و نامنسجم به نظر میرسید. بدون مشاوره یا برنامهریزی قبلی و با توجه به اینکه بسیاری از ناوهای اروپایی در تعهدات یا دورههای نگهداری موجود مشغول بودند، انتظار اعزام فوری داراییهای با ارزش به یکی از خطرناکترین آبراههای جهان غیرواقعی بود.
با این حال، ترامپ در یک مورد درست است: منافع همه در این است که حمل و نقل به طور آزاد از طریق تنگه هرمز انجام شود. ناامیدی اروپاییها از نحوه ورود ایالات متحده به درگیری با ایران، واقعیت استراتژیک این موضوع را تغییر نمیدهد که این گلوگاه دریایی باید برای عملکرد اقتصاد جهانی باز بماند. با وجود آتشبس و پیشرفت در سطح دیپلماتیک برای بازگشایی کامل آبراه، اکنون فرصتی برای سازماندهی یک ائتلاف وجود دارد تا اطمینان حاصل شود که ایران هرگز نمیتواند تنگه را دوباره ببندد.
نخست، ایالات متحده باید به طور دیپلماتیک رهبری کند. بازسازی اعتماد با متحدان اروپایی از طریق مشاورههای اولیه، برنامهریزی مشترک و دادن سهمی به شرکا در این مأموریت ضروری خواهد بود. این همچنین به معنای ترمیم روابط فراآتلانتیکی و بازسازی اعتماد به رهبری ایالات متحده است. همچنین به معنای کنار گذاشتن هرگونه تصور درباره تصاحب گرینلند است. در حالی که ممکن است کسی در واشنگتن نبیند که این موضوع چگونه به امنیت خلیج مربوط میشود، اروپاییها این را میبینند. پیامدهای بلاغت واشنگتن، حمایت عمومی برای اعزامها را دشوارتر کرده است.
دوم، هر تلاش جدید باید در چارچوبهای موجود عمل کند. برای بیش از دو دهه، ایالات متحده رهبری نیروهای دریایی ترکیبی چندملیتی مستقر در بحرین را بر عهده داشته است، از جمله گروههای کار ترکیبی فردی که بر امنیت دریایی در خلیج و شاخ آفریقا و دیگر مکانها تمرکز دارند. این ساختارها به خوبی تثبیت شده و برای ناوهای شرکتکننده—هم از کشورهای خلیج و هم از شرکای آسیایی—آشنا هستند. بهرهبرداری از آنها امکان پاسخ سریعتر و هماهنگتر را فراهم میآورد.
سوم، نیاز است که بر روی “سه U” تمرکز شود: ایالات متحده، بریتانیا و اوکراین. هر عملیات دریایی معتبر در تنگه هرمز به این گروه اصلی وابسته خواهد بود. بریتانیا تجربه عمیقی در خلیج فارس دارد و قابلیتهای تخصصی بالایی در مقابله با مینها دارد که برای پاکسازی تنگه ضروری است.
اوکراین در عین حال، تجربهای سختکسب شده و تازه دارد. عملیات آن در دریای سیاه این کشور را به یکی از باتجربهترین بازیگران در زمینه مقابله با مینها در جهان تبدیل کرده است. اوکراین همچنین در استفاده از سیستمهای بدون سرنشین در جنگ دریایی پیشگام بوده است. کییف همچنین اراده سیاسی برای مشارکت در هر عملیاتی در تنگه هرمز را نشان داده است. شایان ذکر است که اوکراین در حال حاضر دو مینکاوشگر کلاس Sandown ساخته بریتانیا دارد که با خدمه آموزشدیده مستقر در بریتانیا (که در آنجا باقی میمانند، زیرا نمیتوانند به دریای سیاه وارد شوند) میتوانند با حمایت ایالات متحده و بریتانیا به کار گرفته شوند.
در نهایت، مشارکتهای گستردهتر ائتلاف نیاز به تفکر خلاقانه دارد. کشورهای بالتیک—لیتوانی، لتونی و استونی—دارای قابلیتهای پیشرفته در مقابله با مینها هستند و به طور مداوم از عملیاتهای تحت رهبری ایالات متحده حمایت کردهاند. حتی کشورهایی که دارای پلتفرمهای دریایی نیستند نیز میتوانند با اعزام متخصصان خنثیسازی مهمات انفجاری بر روی کشتیهای همپیمان، نقش مستقیمی در پاکسازی مینها ایفا کنند.
ناتو خود یک گروه دائمی مقابله با مینهای دریایی را حفظ میکند که میتوان به آن توجه کرد. در حالی که خلیج فارس خارج از منطقه سنتی ناتو قرار دارد، چنین مأموریتی میتواند از طریق چارچوبهایی مانند ابتکار همکاری استانبول، که پلتفرم اصلی ائتلاف برای همکاری با کشورهای خلیج فارس است، ساختاربندی شود.
با اراده سیاسی، انعطافپذیری و رهبری روشن ایالات متحده، میتوان یک ائتلاف برای بازگشایی و تأمین تنگه هرمز تشکیل داد. آتشبس کنونی یک پنجره باریک اما حیاتی را فراهم میکند. با توجه به منافع بازارهای انرژی جهانی و تجارت بینالمللی، زمان بهتری برای اقدام وجود ندارد.

