لبنان هنوز فرصت منحصر به فردی برای تحقق خلع سلاح گروه شبهنظامی تروریستی بدنام کشور دارد.
آتشبس شکنندهای که بهوسیله ایالات متحده بین اسرائیل و لبنان در تاریخ ۱۶ آوریل به اجرا درآمد، در حال حاضر نشانههایی از فشار را نشان میدهد. پس از مذاکرات در سطح سفیر در واشنگتن در این هفته که تمدید سههفتهای آتشبس را تأمین کرد، تلاشها اکنون بر اجرای قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل متمرکز شده است که در اصل نیاز به خلع سلاح مؤثر حزبالله در شمال رودخانه لیتانی و بازگرداندن حاکمیت دولت لبنان در جنوب آن دارد. در عین حال، حماس همچنان به پیشنهادات خلع سلاح تدریجی از سوی هیئت صلح دولت ترامپ در غزه پاسخ منفی میدهد و بازسازی را متوقف کرده و عدم قطعیت را طولانیتر میکند.
هر دو گروه سازمانهای نظامی وابسته به ایران هستند که از کمپینهای نظامی بزرگ اسرائیل جان سالم به در بردهاند. هر دو ادعای “مقاومت” در برابر ایالات متحده و اسرائیل را دارند. با این حال، حزبالله و حماس نمیتوانند به عنوان نمایندگان قابل تعویض در نظر گرفته شوند. چالشهای خلع سلاح آنها به طور ساختاری متفاوت است—تفاوتی که به لبنان یک پنجره باریک اما واقعی برای پیشرفت میدهد که غزه در حال حاضر فاقد آن است.
شباهتهای ظاهری واضح است. هر دو گروه در میدان نبرد آزموده، به ایدئولوژی خود متعهد و عمیقاً در جوامع خود ریشهدار هستند. هر دو پس از دورهای قبلی درگیری بازسازی شده و مدتهاست که سلاح، آموزش و تأمین مالی از ایران دریافت کردهاند. اما تفاوتها پیامدهای بیشتری دارند.
حزبالله به شدت در سیستم سیاسی لبنان و جامعه شیعه نفوذ دارد. این گروه کرسیهای پارلمانی دارد، خدمات اجتماعی گستردهای ارائه میدهد و مشروعیت واقعی در جنوب و حومههای جنوبی بیروت دارد. در حالی که خلع سلاح اجباری برای دولت درون دولتی که حزبالله نمایندگی میکند، از نظر سیاسی حساس است، ادغام در نیروهای مسلح لبنان در صورتی که دولت بتواند تضمینهای امنیتی معتبر و مشوقهای اقتصادی ارائه دهد، همچنان ممکن است.
حماس، از طرف دیگر، با انزوای بیشتری مواجه است. حتی اگر جمعیت فلسطینی به طور انبوه علیه این گروه شورش نکند، حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و درگیریهای بعدی مشروعیت آن را کاهش داده است. ساختار تونل غیرمتمرکز آن باعث میشود که در برابر از دست دادن رهبری مقاوم باشد اما ادغام آن با حکومت آینده دشوار است. بر خلاف حزبالله، حماس شریک دولتی کارآمدی ندارد که بتواند جنگجویانش را مدیریت یا نظارت کند؛ تشکیلات خودگردان فلسطینی در کرانه باختری نه تمایل دارد و نه قادر به پذیرش این نقش در غزه است.
حمایت خارجی از زمان جنگ ایران به شدت متفاوت شده است. خط تأمین مجدد تسلیحات حزبالله به شدت به خطوط تأمین ایرانی وابسته بود که اکنون به شدت آسیب دیدهاند. حماس کانالهای تأمین مالی خودمختار بیشتری دارد و مدل سازمانی شلتری را حفظ کرده است که به آن امکان میدهد سریعتر به تحریمها یا انزوا واکنش نشان دهد.
ساختارهای مشوق داخلی حتی بیشتر متنوع هستند. در لبنان، یک اجماع رو به رشد فرقهای، شامل بخشهایی از جامعه شیعه که از درگیریهای بیپایان خسته شدهاند، به احیای انحصار دولت بر نیروی نظامی تمایل دارد. دولت فعلی لبنان در حال حاضر گامهای اولیهای به سمت اجرای قطعنامه 1701 برداشته است. تمدید سههفتهای، پنجرهای باریک برای پیشرفت ملموس در مورد قطعنامه 1701 گشوده است.
نیروهای مسلح لبنان به رودخانه لیتانی نزدیکتر شدهاند و برخی از رهبران شهرداریهای جنوبی در حال بررسی راههایی برای ادغام مبارزان میانهرو حزبالله در ساختارهای دولتی هستند. با این حال، حفظ چندین موضع اسرائیل در جنوب رودخانه به تقویت سختگیران حزبالله ادامه میدهد که خواستار خروج کامل اسرائیل قبل از هر گونه خلع سلاح هستند. با تضعیف قابل توجه مسیرهای تأمین مجدد ایران، حزبالله تحت فشار فزایندهای قرار دارد. با این حال، بیروت هنوز نیاز دارد تا مشوقهای اقتصادی معتبر و تضمینهای امنیتی ارائه دهد تا از واکنش منفی جوامع شیعه که مدت طولانی به این گروه وابسته بودهاند، جلوگیری کند.
در غزه، حماس همچنان خود را یک گروه مقاومت میداند و تا کنون تمام پیشنهادات هیئت صلح برای خلع سلاح مرحلهای و تخریب تونلها را رد کرده و آنها را تسلیم به جای مسیری برای مذاکرات تلقی کرده است.
این تفاوتها برای توالی و مشوقها اهمیت دارد. قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل متحد، نیروهای مسلح لبنان و یونیفل را ملزم میکند تا در جنوب لبنان، در جنوب رودخانه لیتانی، با یکدیگر همکاری کنند. همچنین، این قطعنامه از اسرائیل میخواهد که از منطقه خارج شود در حالی که ایالات متحده حمایت فنی برای تلاشهای نظارتی ارائه میدهد.
غزه چالشی متمایز را به وجود میآورد. طرح خلع سلاح مرحلهای هیئت صلح به یک شریک دولتی فلسطینی و به طور ایدهآل، یک مبنای قانونی بینالمللی اضافی وابسته است. علاوه بر این، حماس عمدتاً از مشوقهای بازسازی به عنوان ابزارهای چانهزنی استفاده کرده است تا به عنوان حرکات واقعی به سمت غیرنظامیسازی. بدون یک جایگزین حکومتی معتبر که هم اسرائیل و هم مردم فلسطین را راضی کند، containment به نظر میرسد محتملتر از پیشرفت باشد.
این به این معنا نیست که مسیر لبنان آسان خواهد بود. آتشبس و خلع سلاح حزبالله به طور ذاتی به هم مرتبط هستند: بدون خلع سلاح، درگیری مجدد اجتنابناپذیر است. رهبری حزبالله همچنان خلع سلاح کامل را رد میکند و نیروهای اسرائیلی به نظر نمیرسد که از مواضع خود در بخشهایی از جنوب لبنان عقبنشینی کنند. با این حال، تخریب قابلیتهای ایران پس از جنگ ایران، همراه با خستگی گسترده لبنانیها از درگیریهای بیپایان، همراستایی نادری از منافع را ایجاد کرده است.
بنابراین، لبنان فرصت امیدوارکنندهتری برای خلع سلاح مبتنی بر مشوقهای توالیدار ارائه میدهد—از طریق معیارهای قابل تأیید 1701، نظارت تقویتشده، و تلاشها برای جداسازی تئاتر لبنانی از دینامیکهای باقیمانده محور ایران—تا یک رویکرد یکسان برای همه در غزه.
دو فایل نباید به یک شکل مورد بررسی قرار گیرند. خلع سلاح حزبالله مانند خلع سلاح حماس نیست و درک این تفاوت، نخستین گام به سوی بهرهبرداری حداکثری از فرصت محدود لبنان است.

