عملیات محاصره هرمز توسط ایالات متحده از ماه مه ۲۰۲۶ وارد مرحلهای ناپایدار شده است. تحلیلگران نظامی پیشنهاد میکنند که محاصره هرمز توسط ایالات متحده در حال آزمایش مرزهای تابآوری دریایی است. در حالی که هدف محاصره هرمز توسط ایالات متحده تخلیه درآمدهای ایران است، تهران با وضع عوارض ترانزیتی خود پاسخ داده است. در نهایت، محاصره هرمز توسط ایالات متحده نمایانگر یک قمار با ریسک بالا در امنیت انرژی جهانی است.
تلاشهای ایالات متحده و ایران برای مداخله در جریان نفت و گاز از خلیج فارس بهطور متقابل در تلاش برای تأثیرگذاری بر هر توافق نهایی منعکس میشود.
محاصره تنگه هرمز توسط ایالات متحده وارد هفته سوم خود شده است. نیروی دریایی ایالات متحده ۳۸ کشتی مرتبط با ایران را مجبور به انحراف کرده و کشتیهای ایرانی را هم در منطقه و هم در اقیانوس هند مورد بازرسی قرار داده است. در همین حال، ایران استراتژی بسته شدن انتخابی را از سر گرفته و اجازه عبور کشتیهای غیرایرانی از تنگه را تنها بهصورت موردی و بهنظر میرسد در ازای عوارض میدهد. مجلس ایران در حال تصویب قانونی است که توانایی آن برای دریافت عوارض ترانزیت را رسمی میکند. در تاریخ ۴ مه، ایالات متحده همچنین از عبور حداقل یک کشتی با پرچم ایالات متحده متعلق به Maersk حمایت کرد که منجر به حملات ایران به زیرساختهای منطقهای شد.
اهداف استراتژیک روشنتر میشوند. ایران میخواهد صادرات خود را احیا کند، کنترل خود بر هرمز را به پول تبدیل کند و از این اهرم برای حفاظت از آتشبس شکننده در لبنان و بهتبع آن حزبالله استفاده کند. در مقابل، دولت ترامپ بهنظر میرسد که مصمم است هر توافق نهایی را با فشار به یک توافق وسیعتر که حداقل برنامه هستهای ایران و شاید زرادخانه موشکی متعارف آن را شامل شود، مرتبط کند. سوال این است که کدام طرف برتری دارد؟
محدودیتهای تاکتیکی محاصره هرمز توسط ایالات متحده
ایران گزینههای کمی برای هدف قرار دادن مستقیم کشتیهای نیروی دریایی ایالات متحده که در حاشیه خلیج عمان و فراتر از آن فعالیت میکنند، دارد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) دسترسی محدودی به دادههای با تأخیر کم مورد نیاز برای ردیابی اهداف دریایی در این فاصلهها دارد، در حالی که بسیاری از موشکهای کروز ضد کشتی و دیگر قابلیتهای آن در اطراف پایگاههایی مانند قشم متمرکز شدهاند، از جایی که خود خلیج فارس میتواند مورد چالش قرار گیرد. نیروی دریایی سپاه پاسداران میتواند عملیاتهایی مانند پاکسازی مینهای ایالات متحده را به چالش بکشد، اما گزینههای نظامی آن در برابر یک محاصره دوردست محدود است. بزرگترین خطر برای نیروی دریایی ایالات متحده زمانی خواهد بود که مجبور شود به جلو برود تا از حمل و نقل دریایی محافظت کند – چیزی که در حال حاضر به طور محدود آغاز شده است.
اولین گزینه غیرمستقیم ایران این است که درآمدهای صادراتی از دست رفته را با دریافت عوارض بالاتر از کشتیهایی که به بنادر غیرایرانی میروند، جبران کند. دولت ترامپ تهدید کرده است که هزینههایی علیه کشتیهایی که چنین عوارضی را پرداخت میکنند، اعمال خواهد کرد، اما اثبات رعایت این موضوع دشوار خواهد بود. اگر یک کشتی از مسیری که سپاه پاسداران تعیین کرده است، نزدیک به آبهای ایران عبور کند، آیا این نشانهای از پرداخت است یا صرفاً یک تصمیم برای ایمنی خدمه؟ اگر پرداختها به یوان از طریق مؤسسات مالی کوچک با در معرض خطر کم نسبت به سیستم دلار انجام شود، مشکل اثبات حتی دشوارتر میشود.
با این حال، عوارض به تنهایی بعید است که جایگزین از دست دادن حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز درآمد نفتی شوند. با عبور روزانه از هرمز که در حال حاضر در اعداد دو رقمی پایین است، حتی عوارض بالا نیز نمیتواند ایران را برای صادرات از دست رفته جبران کند. همچنین مشکل تنها به جریان نقدی فوری محدود نمیشود. اگر ایران نتواند نفت صادر کند، ذخیرهسازی خشکی خود را به پایان خواهد رساند، به ذخیرهسازیهای غیررسمی و تأسیسات غیرقابل استفاده متکی خواهد شد و در نهایت با چشمانداز پرهزینهای از بسته شدن چاهها و خطر آسیبهای بلندمدت به داراییهای تولیدی که این امر به همراه دارد، مواجه خواهد شد. هیچ مقدار عوارضی نمیتواند تأثیر اقتصادی ناشی از واردات دریایی از دست رفته را که ایران نمیتواند جایگزین کند، کاهش دهد.
تأثیرات اقتصادی محاصره ایالات متحده بر هرمز
برای معنادار کردن عوارض، ایران نیاز دارد که حجم حمل و نقل از طریق هرمز بهبود یابد. این امر هم درآمد عوارض را افزایش میدهد و هم فرصتهایی برای انتقال کشتی به کشتی به منظور پنهان کردن حرکت نفت ایران ایجاد میکند. بازاری از مالکان جدید کشتی، بیمهگران غیر P&I (به عبارت دیگر، بیمهگران خارج از هر انجمن بیمهگران حفاظت و جبران خسارت) و اپراتورهای ناوگان سایه میتواند شکل بگیرد، همانطور که در مورد نفت روسیه و در درگیریهای گذشته، از جنگ نفتکش ایران و عراق تا دریای سیاه، مشاهده شده است. مازاد عرضه کشتیهای بسیار بزرگ نفتکش در شرق آسیا که برای ناوگان سایه روسیه ساخته شدهاند، کمک خواهد کرد. پیشنهادات ایران برای عبور ایمن به کشتیهایی که عوارض پرداخت میکنند، حتی اگر از بنادر ایران دوری کنند و بنابراین از مداخله ایالات متحده اجتناب کنند، انگیزه را تقویت خواهد کرد.
این امر منجر به معکوس شدن نقشها خواهد شد. ایران انگیزههایی برای تشویق حمل و نقل از طریق تنگه خواهد داشت، هرچند به شرایط خود، در حالی که ایالات متحده انگیزههایی برای محدود کردن آن خواهد داشت.
ایالات متحده سپس با یک مشکل awkward مواجه خواهد شد. این کشور میتواند تلاش کند تا رویکرد ایران را با پاکسازی و تشویق مسیرهای نزدیکتر به عمان تقلید کند در حالی که کشتیهایی را که از مسیرهای نزدیک به لارک استفاده میکنند و مورد درخواست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند، مداخله کند. اما این امر نیازمند آن است که واشنگتن کشتیهایی را از چندین کشور تغییر مسیر دهد یا مداخله کند، در حالی که مالکان این کشتیها استدلال خواهند کرد که آنها به دستورهای ایران برای ایمنی، نه سیاست، عمل میکنند. کشتیهایی که نفت ایران را از طریق انتقال کشتی به کشتی دریافت میکنند، میتوانند بر اساس دلایل محکمتری مداخله شوند، اما تنها با آگاهی موقعیتی با کیفیت بالا. پیگیری چنین انتقالاتی منابعبر است: اجرای تحریمها علیه کره شمالی به داراییهایی مانند هواپیماهای P-8 Poseidon نیاز داشته که در تعداد محدودی در دسترس هستند. همچنین اگر کشتیهای کشورهای ثالث هدف قرار گیرند، تنشهای دیپلماتیک ایجاد خواهد کرد.
اگر مسدودیت در حال افزایش باشد، فشار بیشتر بر ایالات متحده نسبت به ایران خواهد بود. نیروی کنونی ایالات متحده در منطقه قادر به مدیریت محدودیتهای جزئی است، اما محدودیت در مقیاس بزرگ متفاوت است. در واقع، نشانههایی وجود دارد که برخی از کشتیهای مرتبط با ایران در حال عبور از مسدودیت ایالات متحده هستند. یک مسدودیت جامعتر تأثیر قابل توجهی بر وضعیت جهانی ایالات متحده خواهد داشت.
عملیات Sharp Guard، عملیات ناتو که تحریم تسلیحاتی سازمان ملل علیه یوگسلاوی را اجرا میکرد، شامل حدود ۱۰۰ کشتی متحد بود تا ۲۲ کشتی را در هر زمان در حالت آمادهباش نگه دارد. یک عملیات در هرمز با شدت مشابه نیز به تیمهای بیشتری برای بازدید، بازرسی، جستجو و ضبط از نیروی دریایی ایالات متحده یا نیروهای ویژه نیاز خواهد داشت اگر ایران نگهبانان مسلحی را بر روی برخی از کشتیهای حامل نفت خام خود قرار دهد، زیرا تیمهای بازرسی نیروی دریایی ایالات متحده معمولاً برای بازرسیهای مخالف استفاده نمیشوند. یک مسدودیت دوردست طولانیمدت تأثیرات قابل توجهی بر وضعیت جهانی نیروی دریایی ایالات متحده، نیروی دریایی و نیروهای ویژه خواهد داشت.
ایران همچنین با مسدودکنندگان احتمالی مزایایی خواهد داشت. نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میتواند تهدیداتی از سطح نیروی کشندهای را مطرح کند که نیروی دریایی ایالات متحده کمتر احتمال دارد علیه کشتیهای تجاری استفاده کند، که به مالکان کشتی انگیزهای برای پیروی از قوانین ایرانی میدهد. بسیاری از اپراتورهای احتمالی از شبکههایی خواهند آمد که در جابجایی نفت ایرانی یا روسی تجربه دارند. و بر خلاف ایالات متحده، ایران میتواند دسترسی را به پول تبدیل کند.
بنابراین، با گذشت زمان، یک مسدودیت دوردست میتواند ساختار نیروی بیشتری از ایالات متحده را جذب کند و انگیزههایی برای مسدودیت نزدیک بنادر ایرانی ایجاد کند. دولت ترامپ دو گزینه خواهد داشت: شرطبندی بر این که بحران ذخیرهسازی ایران باعث تغییر سریع در موضع تهران میشود، یا حرکت به سمت یک مسدودیت نزدیک و قهریتر. دومی میتواند با مینهای پرتابشده از هواپیما، همانطور که ایالات متحده در برابر بندر هایفونگ در طول جنگ ویتنام انجام داد، محقق شود. مینهای Quickstrike که از هواپیماهایی مانند F/A-18 پرتاب میشوند، میتوانند در اطراف بنادر ایرانی و مسیرهای نزدیک به آبهای ایرانی قرار داده شوند و پس از یک دوره هشدار قانونی لازم فعال شوند. حداقل، این امر انکار متقابل ایجاد خواهد کرد: دردناک برای هر دو طرف، اما آسیبزنندهتر برای ایران.
زیرساختهای منطقهای و مسدودیت ایالات متحده در هرمز
اگر ایران نتواند رژیم عوارضی کافی برای جبران یک محاصره نزدیک برقرار کند، بهترین گزینهاش این خواهد بود که به تهدیدات خود برای غیرقابل عبور کردن تنگه برای تمامی کشتیها عمل کند. نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ابزارهای متعددی برای این کار دارد: شناورهای بدون سرنشین، موشکهای کروز دفاع ساحلی مانند نور، که نوعی از C-802 چینی است، پهپادهایی مشابه خانواده سماد حوثیها و زیردریاییهای کوچک غدیر که از کلاس یونو کره شمالی مشتق شدهاند و میتوانند به طور مخفیانه مینگذاری کنند، هرچند با استقامت محدود و آسیبپذیری در بندر.
ایران همچنین انگیزههایی برای از سرگیری حملات انتخابی در نقاط دیگر خلیج فارس خواهد داشت تا در واشنگتن و میان متحدان ایالات متحده ایجاد فوریت کند. حمله اخیر پهپادی به منطقه صنعتی نفتی فجیره در امارات ممکن است نشانهای از حملات بیشتر باشد اگر رویکرد ایالات متحده تغییر کند. بسته شدن تنگه هرمز آسیبزننده است، اما آسیبهای بلندمدت از حملات به زیرساختهای ذخیرهسازی و پردازش، از جمله تأسیسات LNG راستانوره عربستان سعودی و راسلافان قطر ناشی خواهد شد. مشکل ظرفیت اضافی نفت منحصر به ایران نیست: عربستان سعودی نیز به ذخیرهسازی دریایی متکی بوده تا از کاهش تولید جلوگیری کند.
با این حال، حملات گسترده به زیرساختهای خشکی، آتشبس جزئی در خلیج فارس و لبنان را که ایران برای حفاظت از زیرساختهای خود و حزبالله به آن وابسته است، به خطر میاندازد. احتمال بیشتری وجود دارد که سیگنالدهی انتخابی صورت گیرد: حملاتی مشابه با ابقیق و خریص در سال ۲۰۱۹، که ممکن است با فشار حوثیها بر تأسیساتی مانند ینبع همراه باشد، که از طریق آن عربستان سعودی مقداری نفت را پس از عبور از خط لولههای زمینی منتقل میکند.
تأثیرات اقتصادی همچنان میتواند شدید باشد. سناریویی که شامل بیش از ۱۲ ماه تأمین محدود LNG، آسیبهای قابل توجه به زیرساختهای خشکی و بسته شدن طولانیمدت تنگه باشد، ممکن است نیاز به کاهش تقاضای گاز اروپا به میزان حدود ۱۵ میلیارد متر مکعب – تقریباً ۱۲٪ از مصرف – داشته باشد، که با شرایطی مشابه سال ۲۰۲۲، اما در زمینهای که تأمین واردات جایگزین دشوارتر خواهد بود. برای ایالات متحده، مسئله تنها سختی متحدان نخواهد بود، بلکه تأثیرات اقتصادی ثانویه نیز خواهد بود: افزایش قیمتهای هیدروکربن، هزینههای مصرفکننده و فشارهای تورمی که میتواند تصمیمات فدرال رزرو را پیچیده کرده و بر انتخابات میاندورهای در اواخر سال تأثیر بگذارد. مالیاتهای ناگهانی یا کمکهای هدفمند برای بخشهای آسیبپذیر ممکن است ضربه را نرم کند، اما قابلیت سیاسی آنها نامشخص است.
چشمانداز بلندمدت برای محاصره ایالات متحده بر هرمز
ایران، با این حال، تحت فشار شدید نیز خواهد بود. از دست دادن ارز سخت و ورودیهای صنعتی به طور خودکار به فروپاشی دولت منجر نخواهد شد. در طول جنگ ایران و عراق، مجموع ذخایر ایران (شامل طلا) به کمی بیش از ۳ میلیارد دلار کاهش یافت و رژیمهایی مانند عراق صدام حسین نشان دادند که سیستمهای قهری میتوانند وفاداران اصلی را از طریق پرداختهای ارزی داخلی و دسترسی ویژه به کالاهای کمیاب حفظ کنند. بودجه اعلام شده سپاه پاسداران حدود ۶ میلیارد دلار است که شامل هزینههای غیر از حقوق مانند تأمین تسلیحات میشود و بسیاری از هزینههای حیاتی میتوانند به طور داخلی تأمین شوند.
با این حال، یک محاصره نزدیک ایران را به مراتب بیشتر از یک محاصره دور تضعیف خواهد کرد. تهران میتواند درد را تحمل کند، اما گزینههای آن به تشدید، توافق یا تشدیدی که به منظور تحمیل توافق طراحی شده محدود خواهد شد. هر یک از این گزینهها خطرات قابل توجهی به همراه دارد. با این وجود، توازن سیاسی ممکن است از منظر داخلی دولت ترامپ متفاوت به نظر برسد: هر چه مدت زمان ایستادگی قیمتها را افزایش دهد، متحدان را مختل کند و ظرفیت دریایی ایالات متحده را مصرف کند، تبدیل مزیت عملیاتی به موفقیت استراتژیک دشوارتر خواهد شد.
Next Steps
ایران باید شرایط خود را بر تردد از طریق تنگه تحمیل کند، در حالی که ایالات متحده باید از این امر جلوگیری کند. در غیاب توافق یا یک ضربه قاطع، تشدید درگیریها که شامل حملات هدفمند و مستمر با پتانسیل ایجاد آسیبهای عمیق و بلندمدت به زیرساختها میشود، به نظر محتمل میرسد. عبور تحت حفاظت یک کشتی با پرچم ایالات متحده، از قبل حملات ایرانی به فجیره، یک مسیر کلیدی برای دور زدن هیدروکربنهای خلیج فارس، را برانگیخته است. از این رو، توازن در حال حاضر به نفع ایران متمایل است زیرا ایالات متحده مجبور است به یک مأموریت دفاعی پرهزینه متعهد شود.
هر دو طرف نظریههای قابل قبولی برای موفقیت دارند. در حالی که وضعیت اغلب به ضد شورش تشبیه میشود – که به نفع مزایای زمان و ابتکار عمل ایران است – ایالات متحده نیز میتواند «زمان را در دست بگیرد» اگر بتواند یک محاصره جامعتر اعمال کند.
یک محاصره نزدیک میتواند ابتکار عمل ایالات متحده را با محدود کردن عبور از محاصره ایران بازگرداند، اما احتمالاً حملات شدیدتری به زیرساختهای خلیج فارس را تحریک خواهد کرد. ایالات متحده در انعطافپذیری مزیت قهری خواهد داشت – مینگذاری بنادر قابل بازگشت است، در حالی که آسیبهای ناشی از موشک قابل جبران نیست. ایران در انتخاب این که آیا آسیب قابل برگشتی وارد کند که ایالات متحده ممکن است نادیده بگیرد یا به گونهای تشدید کند که یکی از ابزارهای چانهزنی خود را مصرف کند، گزینهای خواهد داشت. به طور همزمان، یک محاصره نزدیک میتواند پنجره مذاکره ایران را قبل از انباشت آسیبهای غیرقابل جبران فشرده کند.
حتی این نیز تسلیم رژیم ایرانی را تضمین نخواهد کرد. به جای یک توافق جامع، نیروی نظامی باید به عنوان مذاکرهای درباره اهمیت استراتژیک تنگه در نظر گرفته شود. به طور قابل بحث، پیشنهادی که ایران مطرح کرده است، که به یک توافق هستهای فوری مرتبط نخواهد بود، میتواند به منافع ایالات متحده خدمت کند اگر همچنین از عملیات در لبنان و تغییر آینده ایالات متحده به مدلی قرنطینهای که ورودیهای نظامی مانند سدیم پرکلرات را هدف قرار میدهد، جدا شود.
ایران میتواند این را رد کند اما سپس باید هزینههای یک محاصره دوگانه را بپذیرد. وضعیتی که در آن ایران میتواند از موقعیت خود به عنوان یک حاشیه در برابر تهدیدات وجودی به رژیم استفاده کند اما نمیتواند از آن برای تأمین امتیازات در جاهای دیگر به دلیل خطر تخریب اقتصادی متقابل بهرهبرداری کند، ممکن است به عنوان قابل قبولترین وضعیت پایانی در این بخش از درگیری وسیعتر باشد.

