استراتژی عربستان سعودی در حال undergoing یک تحول اساسی است در حالی که ثبات منطقهای در حال نوسان است. استراتژی کنونی عربستان سعودی اکنون باید به آسیبپذیری دائمی تنگه هرمز توجه کند. در این استراتژی جدید عربستان سعودی، پادشاهی اولویت را به تابآوری داخلی به جای پروژههای ظاهری میدهد. در نتیجه، استراتژی عربستان سعودی برای سال ۲۰۲۶ دو دهه آینده قدرت خلیج فارس را تعریف میکند.
استراتژی عربستان سعودی: ناوبری در جنگ ایران
بستن تنگه هرمز یک تهدید کلیدی برای استراتژی چشمانداز ۲۰۳۰ عربستان سعودی و برنامههای تحول اقتصادی آن را نمایان کرده است. جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران چالشهای زیادی برای عربستان سعودی به همراه داشته است، از جمله بستن تنگه هرمز، شکاف عمیق با امارات متحده عربی و خروج این کشور از کارتل نفت اوپک. این جنگ همچنین به ولیعهد عربستان سعودی، محمد بن سلمان، یا MBS، فرصتی برای تفکر داده است.
قبل از MBS، سیاست عربستان به آرامی و بر اساس اجماع پیش میرفت و عمدتاً قابل پیشبینی بود. ولیعهد محیط داخلی را به حرکت درآورد و سیاست خارجی بسیار قاطعتر و در برخی مواقع غیرقابل پیشبینیتری را دنبال کرد که عربستان سعودی را به دردسر انداخت.
با این حال، جنگ ایران بار دیگر روند تصمیمگیری پادشاهی را کند کرده است در حالی که رهبری استراتژی بلندمدت خود را مورد ارزیابی مجدد قرار میدهد. آنها به شدت آگاه هستند که هر نتیجهای از این درگیری، آینده منطقه را برای حداقل دو دهه آینده تعیین خواهد کرد.
از هرمز تا دریای سرخ: تغییر استراتژی عربستان سعودی
بدون شک، بازنگری عربستان سعودی اکنون بر تنگه هرمز متمرکز شده است، جایی که بیشتر صادرات نفت و سایر کالاهای آن عبور میکند. اگرچه این پادشاهی مدتهاست که به آسیبپذیری خود در برابر اختلال در این نقطه تنگ توجه داشته است، اما بسته شدن پایدار آن بهطور تاریخی بهعنوان امری بسیار بعید تلقی میشد. این بسته شدن یک آسیبپذیری کلیدی را نه تنها برای تجارت، بلکه همچنین برای موفقیت استراتژی چشمانداز ۲۰۳۰ کشور آشکار کرده است.
اکنون که هرمز یک بار بسته شده است، همیشه خطر این وجود دارد که دوباره این اتفاق بیفتد. این موضوع تهدیدی بلندمدت برای جریانهای تجاری و برنامههای تحول اقتصادی عربستان سعودی به شمار میآید. اختلالهای مکرر یا طولانیمدت بر درآمدها، اعتماد سرمایهگذاران و توانایی پادشاهی برای ارائه خود بهعنوان یک مرکز پایدار برای تجارت، لجستیک و مالی تأثیر منفی خواهد گذاشت. آرزوهای چشمانداز ۲۰۳۰ و چارچوبهای جانشین آن به جریانهای انرژی و درآمد قابل پیشبینی و یک محیط دریایی امن وابسته است.
بنابراین، این پادشاهی در حال آغاز بازنگری در جغرافیای اقتصادی خود است، وابستگی خود به هرمز را کاهش داده و سیاست خود را به سمت دریای سرخ تغییر میدهد. پروژهها در沿 سواحل غربی عربستان سعودی، از جمله بنادر، مناطق صنعتی و توسعههای گردشگری، اکنون به اولویتهای کلیدی تبدیل خواهند شد. دو خط ساحلی این کشور به آن یک مزیت جغرافیایی قابل توجه نسبت به همسایگانش میدهد که عربستان سعودی به دنبال بهرهبرداری از آن برای تمایز خود – بهویژه از امارات متحده عربی – بهعنوان مرکز اصلی صادرات و لجستیک منطقه خواهد بود.
لجستیک انرژی در استراتژی عربستان سعودی
این تغییر به سمت غرب به این معنی است که شرکت ملی نفت عربستان سعودی، آرامکو، نیاز دارد تا صادرات نفت خام را به دریای سرخ تغییر دهد یا حداقل ظرفیت انتقال ۷ میلیون بشکه در روز را برای همخوانی با صادرات پیش از جنگ ایجاد کند. این شرکت در حال حاضر حدود ۴ میلیون بشکه در روز نفت خام را از شرق به غرب از طریق خط لوله منتقل کرده و آن را از طریق پایانه یانبو در دریای سرخ صادر میکند.
در حالی که صادرات کنونی کمتر است، عربستان سعودی در موقعیت قویتری نسبت به بسیاری از همسایگان خلیج فارس خود قرار دارد که صادرات آنها در خلیج قفل شده است. با قیمتهای نفت در حدود ۱۲۰ دلار برای هر بشکه، تقریباً دو برابر سطح پیش از جنگ، ریاض درجهای از تابآوری مالی را حفظ کرده است.
با این حال، سرمایهگذاری بلندمدت قابل توجهی در زیرساختهایی که اجازه میدهد کالاها – بهویژه نفت – بین دریای سرخ و مراکز شهری بزرگ در سراسر خلیج حرکت کنند، لازم است تا عربستان سعودی بتواند خود را بهعنوان یک مرکز تجاری منطقهای مستقر کند. زمانبندیهای طولانیتر و هزینههای بالاتر اجتنابناپذیر خواهد بود، اما ماهیت ساختاری مشکل هرمز عربستان سعودی را با گزینههای کمی مواجه میکند.
اما تغییر مسیر از هرمز خطر را از بین نخواهد برد، بلکه فقط آن را جابهجا خواهد کرد. حملات به کشتیهای دریای سرخ توسط حوثیهای همپیمان ایران نشان میدهد که ناامنی دریایی به یک محدودیت مرکزی در تغییر جهت عربستان سعودی به سمت غرب تبدیل خواهد شد، نه یک نگرانی ثانویه.
شکاف امارات متحده عربی و استراتژی جدید عربستان سعودی
تهدید ناامنی دریایی برای اهداف عربستان سعودی در دریای سرخ به توضیح عدم تمایل این کشور به درگیر شدن مستقیم در جنگ علیه ایران و لابیگریاش برای جلوگیری از تشدید بیشتر کمک میکند. رهبری عربستان سعودی میداند که واکنش کینتیک به حملات ایرانی نه تنها خطرات بیشتری برای داراییهای انرژی و زیرساختهای حیاتیاش به همراه خواهد داشت، بلکه میتواند حوثیها را به طور مستقیمتری به این درگیری بکشاند. این موضوع به نوبه خود، مسیرهای صادراتی جایگزین عربستان سعودی را در معرض تهدید قرار میدهد و تنوع ضروری این کشور را از تنگه هرمز تضعیف میکند.
این موضوع همچنین به توضیح مواضع متفاوت عربستان سعودی و امارات متحده عربی نسبت به جنگ و تنشهای رو به رشد بین آنها کمک میکند. ابوظبی موضعی قوی علیه ایران اتخاذ کرده است، با موضعی که به مراتب به ایالات متحده و اسرائیل نزدیکتر از همسایگان خلیج فارس است. مقامات ارشد اماراتی به شدت از رهبری ایران به خاطر هدف قرار دادن اهدافی در خاک امارات و از شرکای منطقهای به خاطر عدم پاسخگویی قویتر یا نشان دادن حمایت بیشتر انتقاد کردهاند.
عربستان سعودی به این نتیجه رسیده است که اسرائیل و اقدامات آن تهدیدی برای امنیت منطقهای هستند و بنابراین همراستایی امارات با آن را به چشم بدی میبیند. به همین دلیل، موضع امارات به منبع فزایندهای از ناامیدی برای ریاض تبدیل شده است. تصمیم ابوظبی برای خروج از اوپک، هرچند کاملاً غیرمنتظره نیست، ضربه دیگری برای این پادشاهی به شمار میآید. اگرچه عربستان سعودی هنوز بازیگر غالب در اوپک خواهد بود، اما تنها تولیدکننده بزرگ با ظرفیت اضافی قابل توجه خواهد بود و ممکن است مجبور شود برای جبران افزایش تولید امارات، تولید و صادرات خود را در آینده کاهش دهد.
رقابت دریایی در استراتژی عربستان سعودی
مهمتر از همه، رقابت آنها برای نفوذ در دریای سرخ در حال تیزتر شدن است. کنترل بر دسترسی، مسیرها و امنیت در طول این آبراه به طور فزایندهای به محاسبات اقتصادی و استراتژیک عربستان سعودی مرکزی خواهد شد. در همین حال، امارات متحده عربی در حال ایجاد یک شبکه استراتژیک از بنادر و پایگاههای نظامی در سراسر دریای سرخ و شاخ آفریقا است تا مسیرهای تجاری جهانی را تأمین کند و نفوذ اقتصادی خود را گسترش دهد.
یک بازنگری استراتژیک رهبری عربستان همچنین از جنگ برای اولویتبندی مجدد هزینههای خود تحت پوشش بحران استفاده میکند. ارزیابی مجدد پروژههای کلان آن پیش از درگیری در حال انجام بود و جنگ با ایران دلیلی توجیهپذیر برای ایجاد تغییرات بیشتر و قابل توجه در استراتژی سرمایهگذاری آن فراهم میکند، بدون اینکه خطر قضاوت درباره شکست را به جان بخرد.
توجه دوبارهای به صنایع داخلی که برای توسعه ملی و امنیت اقتصادی آن ضروری هستند، معطوف شده است. صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان سعودی (PIF) شروع به کاهش تعهدات برجسته خود در خارج از کشور کرده است، از جمله LIV Golf و حمایتها و مشارکتهای مرتبط با اپرای متروپولیتن در نیویورک. همچنین توافق بر سر فروش جزئی یک سهم عمده در الهلال، یکی از باشگاههای فوتبال پیشرو پادشاهی، انجام شده است. سه باشگاه دیگر – النصر، الاهلی و الاتحاد – در نوبت هستند. این نشاندهنده حرکتی به سمت هزینهکرد محتاطانهتر و انضباط سرمایهای بیشتر است – و دوری از پروژههای نمایشی.
درسهای آموخته شده برای استراتژی عربستان سعودی
ام بی اس دو درس دردناک از مداخله عربستان در یمن آموخته است: اول، تصمیمگیری شتابزده هزینهای دارد؛ دوم، جنگ سریع وجود ندارد. این ممکن است توضیحدهنده عدم تمایل او به شرکت در جنگ علیه ایران یا حتی تشویق به آن باشد. در عوض، عربستان تقریباً به حالت قبلی خود بازگشته و احتیاط، صبر و موقعگیری بلندمدت را به جای منافع کوتاهمدت ترجیح میدهد.

