تحلیل درگیری چین و ایران با درک بیطرفی محاسبهشده پکن آغاز میشود. با ورود درگیری چین و ایران به سومین ماه خود، چشمانداز ژئوپلیتیکی بهطور قابلتوجهی تغییر میکند. در درگیری چین و ایران، ما تقاطع امنیت انرژی و رقابت ابرقدرتها را مشاهده میکنیم. در نهایت، درگیری چین و ایران اولویتهای واقعی سیاست خارجی چین را آشکار میسازد.
درگیری چین و ایران: پیامدهای استراتژیک و رهبری
با ورود جنگ در ایران به سومین ماه خود، بروکینگز پنج دانشمند با دیدگاههای مختلف را گرد هم آورد تا به دو سوال پاسخ دهند. اول، آیا درگیری در ایران برای چین مفید، مضر یا بیطرف بوده است؟ دوم، پاسخ چین به این درگیری چه چیزی درباره اهداف و استراتژی سیاست خارجی چین به ما آموخته است؟
مکالمه زیر تنوعی از دیدگاهها را درباره تأثیر جنگ در ایران بر چین و پاسخ چین به آن ارائه میدهد. نویسندگان مجموعهای از اثرات مثبت و منفی برای چین را شناسایی میکنند؛ با این حال، هیچیک ادعا نمیکنند که چین بهطور کلی از جنگ در ایران بهرهمند شده است. نویسندگان همچنین بررسی میکنند که چگونه تمرکز پکن بر روابط چین و ایالات متحده، و بهویژه سفر برنامهریزیشده رئیسجمهور دونالد ترامپ به پکن در ماه مه، ممکن است بر پاسخ چین به جنگ تأثیر بگذارد. چندین نویسنده بر سنت محافظهکاری سیاست خارجی چین بهعنوان عاملی در پاسخ چین به این درگیری تأکید میکنند. همچنین تبادل نظر قوی درباره اینکه آیا رویدادهای ایران بر رویکرد چین به تایوان تأثیر خواهد گذاشت وجود دارد.
سوال ۱: ارزیابی تأثیر درگیری چین و ایران
رایان هاس
در واشنگتن باورهای قوی زیادی درباره اینکه آیا جنگ در ایران به چین کمک کرده یا به آن آسیب زده وجود دارد. بسیاری از تحلیلگران نزدیک به ترامپ دوست دارند استدلال کنند که اقدامات آمریکا علیه ونزوئلا و ایران حرکات استراتژیک شطرنجی هستند که دو شریک چین را از میدان خارج میکنند.
منتقدان سیاست خارجی ترامپ با همان قاطعیت استدلال میکنند که جنگ در ایران یک هدیه استراتژیک برای چین است. بر اساس این استدلال، آمریکا اجازه داده است که خود را درگیر یک درگیری پرهزینه دیگر در خلیج فارس کند که منابع و تمرکز آمریکاییها را از آسیا منحرف کرده و به چین اجازه میدهد تا نفوذ خود را گسترش دهد.
هیچیک از این دیدگاهها تحلیل خود پکن از وضعیت را منعکس نمیکند. بر اساس بیانیههای رهبران چین، نظرات منتشر شده در رسانههای دولتی چین و تبادل نظرهای خصوصی من با مقامات و کارشناسان چینی، درک من این است که چین اقدامات ترامپ را به عنوان یک انقباض خشونتآمیز دیگر از سوی یک سیستم سرمایهداری در مراحل پایانی میبیند که تناقضات درونی آن از طریق امپریالیسم و جنگ به بیرون پرتاب میشود.
از این دیدگاه، اقدامات آمریکا در ایران نه شوکهکننده است و نه منحصر به فرد. بلکه، در پکن به عنوان یک نقطه داده دیگر در روند اقداماتی که ایالات متحده از آغاز قرن بیست و یکم برای تلاش به حفظ موقعیت ممتاز خود در نظام بینالمللی انجام داده، دیده میشود. درست یا نادرست، جهانبینی رهبران چینی تحت تأثیر محیط آموزشی که در آن رشد کردهاند، قرار دارد، حتی اگر خود رهبران به شدت ایدئولوژیک نباشند.
علاقه اصلی چین در حفظ یک مسیر برای ادامه صعود خود است. از منظر پکن، ایالات متحده بزرگترین مانع بالقوه در این مسیر است. بنابراین، حفظ آرامش ناپایدار با ایالات متحده، بالاترین اولویت استراتژیک چین را اشغال میکند، بالاتر از هر حس تعهدی برای دفاع از ایران.
در عین حال، رهبران چین احتمالاً از شوکهای اقتصادی و انرژی ناشی از این درگیری ناراضی هستند. آنها ترجیح میدهند که این درگیری در اولین فرصت ممکن و به گونهای پایان یابد که تنشی به روابط آمریکا و چین وارد نکند.
از منظر پکن، اختلال عمیق در زنجیرههای تأمین و عدم قطعیت کلی این درگیری، خطر غیرقابل قبولی برای برنامه پنجساله و اهداف ملی گستردهتر آن به همراه دارد. این بخشی از توضیح میدهد که چرا پکن به این درگیری نه با اندوه و نه با اشتیاق پاسخ داده است.
تابآوری اقتصادی در میان درگیری چین و ایران
پاتریشیا ام. کیم
پاسخ کوتاه این است: همه موارد فوق.
از یک سو، پکن از جنگ کنونی در ایران مزایای استراتژیک و دیپلماتیک ملموسی به دست آورده است. این کشور به سرعت خود را به عنوان یک بازیگر متعادل و ظاهراً بیطرف معرفی کرده است—عملیات نظامی ایالات متحده و اسرائیل را محکوم کرده، خواستار آتشبس شده و یک پیشنهاد مشترک پنجنقطهای با پاکستان ارائه داده است. با این کار، چین روایتهایی را تقویت کرده است که مدتهاست در تلاش برای پیشبرد آن بوده: اینکه نماینده یک گزینه پایدارتر و کمتر مداخلهگر نسبت به رهبری آمریکاست.
این درگیری همچنین یک مزیت استراتژیک به همراه داشته است. با عمیقتر شدن درگیریهای ایالات متحده در خاورمیانه، این کشور به ناچار توجه و منابع خود را از منطقه هند-پاسیفیک که همچنان صحنه اصلی رقابت استراتژیک با چین است، منحرف میکند.
با این حال، این دستاوردها با معایب قابل توجهی همراه است. مدل اقتصادی چین همچنان به ثبات جهانی وابسته است و این درگیری نوساناتی را به بازارهای انرژی وارد کرده، یک مسیر حمل و نقل حیاتی را مختل کرده و عدم قطعیت اقتصادی گستردهتری را افزایش داده است.
در حالی که پکن بهتر از بسیاری از همسایگانش عمل کرده است—پس از سالها تنوع در منابع انرژی و کاهش وابستگی به خاورمیانه—اما این کشور از آسیبها مصون نیست. پیامدهای اقتصادی یک درگیری به این وسعت اجتنابناپذیر است و بر اقتصاد چین تأثیر خواهد گذاشت.
بیشتر از همه، این درگیری محدودیتهای توانایی چین در شکلدهی به نتایج فراتر از حاشیه نزدیک خود را برجسته کرده است. با وجود روابط گسترده با ایران و حضور رو به گسترش در خاورمیانه، پکن توانسته است تأثیر کمی بر روند این درگیری بگذارد و در حفاظت از منافع خود در خارج از کشور با چالشهایی مواجه شده است.
به طور خلاصه، جنگ در ایران به چین فرصتهای دیپلماتیک و مقداری فضای استراتژیک داده است، اما به بهای بیثباتی اقتصادی و نمایان شدن فاصله بین نفوذ جهانی و دامنه عملیاتیاش.
یون سان تأثیر این درگیری در ایران بر چین پیچیدهتر از یک پاسخ واحد است. چین از برخی جهات بهرهمند میشود اما از جهات دیگر نیز آسیب میبیند. از جنبه مثبت، چین تابآوری خود در زنجیره تأمین و انرژی را نشان داده است، که به لطف دههها تلاش مداوم برای تنوع بخشیدن به تأمین انرژی و برقرسانی به اقتصاد داخلیاش است.
چین خود را به عنوان یک صلحبان و میانجی معرفی کرده است، در حالی که ایالات متحده به عنوان جنگافروز به نظر میرسد که اقتصاد و ثبات کل جهان را مختل کرده است.
این کشور به طور مشترک پیشنهاد پنجنقطهای صلح را با پاکستان ارائه داده و “مداخله در آخرین لحظه” را فراهم کرده که ایران را به ورود به آتشبس با ایالات متحده در ۷ آوریل ترغیب کرد. چین به احتمال زیاد از دست دادن اعتبار و صلاحیت رهبری ایالات متحده بهرهمند خواهد شد و درخواست کمک از سوی هر دو طرف خلیج و ایران، چین را برای نقشهای بزرگتر آینده در خاورمیانه آماده میکند.
هر دو ولیعهد ابوظبی و وزیر امور خارجه عربستان در اواسط آوریل با رئیسجمهور شی جینپینگ تماس گرفتند تا چین نقش بیشتری در کاهش تنشها ایفا کند. علاوه بر این، همانطور که در گفتگوهای خصوصی مطرح شده، چین میتواند نقش بزرگی در بازسازی پس از درگیری ایران ایفا کند، با توجه به گزینههای محدود تهران برای شرکای خود.
از سوی دیگر، آسیب به منافع چین نیز واقعی است. واردات نفت خام چین در مارس ۲۰۲۶ نشاندهنده کاهش ۲.۸ درصدی سالانه در سطح جهانی بود، اما واردات آن از خلیج به میزان بسیار بالاتری ۲۵ درصد کاهش یافت. اگرچه چین تأمینکنندگان دیگری دارد، اما افزایش قیمت نفت خام همچنان هزینه بیشتری را بر چین تحمیل میکند.
چین ممکن است عمدتاً بیطرفی خود را بین ایران و خلیج حفظ کرده باشد، اما نتیجه این است که هیچیک از طرفین از رویکرد متعادل چین راضی نیستند. چین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل را که توسط بحرین پیشنهاد شده و مورد حمایت کشورهای خلیج بود و هدف آن حفاظت از حمل و نقل از طریق تنگه هرمز بود، وتو کرد. چین همچنین حملات ایران علیه حاکمیت، امنیت و تمامیت ارضی کشورهای خلیج را محکوم کرد.
درسهای نظامی از درگیری چین و ایران
n
دنیس وایلدر
درگیری در ایران تصویری پیچیده برای چین به نمایش میگذارد. از نظر نظامی، شی باید اکنون درک کند که ترامپ در استفاده از قدرت تهاجمی قابل توجه ارتش ایالات متحده برای پروژهگذاری نیرو در مناطق دوردست در صورتی که آن را در بهترین منافع ایالات متحده بداند، تردیدی ندارد. در حالی که شی ممکن است در مورد عمق تعهد ترامپ به دموکراسی تایوان شک داشته باشد، او به وضوح تعهد خود را به مفهوم استراتژیک کلیدیاش یعنی “صلح از طریق قدرت” نشان داده است. پکن نباید هیچ توهمی داشته باشد که ترامپ در صورت اقدام نظامی تهاجمی چین علیه هر یک از متحدان و دوستان آمریکا در اقیانوس هند-پاسیفیک بیتفاوت خواهد ماند.
ارتش آزادیبخش مردم (PLA) به دور از داشتن قابلیتهای جنگی مشترک اطلاعاتی—استفاده از هوش مصنوعی، سایبر، حسگرهای فضایی و غیره—است که توسط ارتشهای ایالات متحده و اسرائیل به نمایش گذاشته شده است.
شی در سال گذشته فرماندهی عالی نظامی خود را به شدت تضعیف کرده است و رهبری PLA همچنان بر نیروهای زمینی متمرکز است بدون اینکه آموزشهای گستردهای در میدان نبرد واقعی مشابه نیروهای ایالات متحده داشته باشد. PLA تنها سه کشتی به طور منظم در خاورمیانه دارد که این کشتیها به گشتزنی ضد دزدی در سواحل سومالی اختصاص یافتهاند. این نیرو هیچ قابلیت پروژهگذاری قدرت در دریاهای دور را نشان نداده است.
PLA قطعاً “به مدرسه” خواهد رفت تا از جنگ ایالات متحده و اسرائیل بیاموزد و از استاندارد طلایی عملیاتهای مدرن جنگی بهرهبرداری کند، همانطور که از زمان جنگ خلیج فارس در سال 1990 این کار را انجام داده است.
چین به شدت به مطالعه موفقیت پروژه مِیون (Project Maven) علاقهمند خواهد بود، که دادهها را از پهپادها، ماهوارهها و سایر حسگرها جمعآوری کرده و برای شناسایی اهداف، ارائه یافتهها به تحلیلگران انسانی و انتقال تصمیمات آنها به سیستمهای عملیاتی استفاده میکند. استراتژی دفاعی چین پس از جنگ خلیج فارس اول به طور چشمگیری تغییر کرد و از آمادهسازی برای درگیریهای بزرگمقیاس به آمادهسازی برای جنگهای سریع و محدود تغییر یافت.
به طور کلی، PLA باید از عملکرد تجهیزات نظامی که به تهران ارائه داده است ناامید شده باشد. موشکهای بالستیک ایرانی، که با کمک فنی چین ساخته شده و با مواد شیمیایی ساخت چین سوختگیری شدهاند، به راحتی رهگیری شده و نرخ موفقیت بسیار پایینی در برابر نیروهای ایالات متحده، اسرائیل، کشورهای خلیج فارس و عربستان سعودی داشتهاند. چین از اینکه سیستمهای حیاتی باید از کره جنوبی و ژاپن برای حمایت از تلاش جنگی ایالات متحده منتقل شوند، کمی خوشنود شده است، اما اینها تنها استقرارهای موقتی هستند، نه تغییرات دائمی.
بستن تنگه هرمز قطعاً درسهایی برای چین در مورد آسیبپذیری زنجیرههای تأمین نفت خواهد بود. سهولت محاصره ممکن است نگرانیهای چین را افزایش دهد، که از زمان رهبری هو جینتائو در چین مشهود بوده است، درباره توانایی ایالات متحده در مختل کردن واردات نفت چین از خاورمیانه در شرایط اضطراری تایوان از طریق محاصره تنگه مالاکا.
چین هنوز حدود نیمی از نفت خود را از طریق تنگه مالاکا از خاورمیانه، از جمله ایران، وارد میکند و تقریباً مطمئناً به دنبال تأمین منابع جایگزین انرژی خواهد بود. این ممکن است حتی به نفع صادرکنندگان محصولات انرژی ایالات متحده باشد، زیرا چین به طور فزایندهای به ایالات متحده برای تأمین گاز طبیعی مایع نگاه کرده است.
توماس رایت
این وضعیت برای چین مختلط است. بیثباتی و بسته شدن تنگه هرمز توانایی چین را برای واردات نفت و محصولات نفتی تصفیهشده از خلیج فارس آسیب زده است. اگر کمپین نظامی ایالات متحده در نهایت موفق به سرنگونی رژیم ایران شود، ایران جدید ممکن است به سمت ایالات متحده و شرکای آن گرایش پیدا کند و پایگاه استراتژیک چین در منطقه کاهش یابد.
در سطح استراتژیک، این درگیری همچنین به چین یک نمایش زنده از قابلیتهای نظامی و اثربخشی عملیاتی ایالات متحده ارائه میدهد که میتواند بازدارندگی را در دیگر جبههها، از جمله تنگه تایوان، تقویت کند. حمایت غیرمستقیم پکن از ایران همچنین ممکن است روابط آن را با کشورهای کلیدی خلیج فارس، مانند امارات متحده عربی، که در سالهای اخیر سرمایهگذاریهای زیادی در آن انجام داده، پیچیده کند.
از سوی دیگر، چین ممکن است از این درگیری برخی مزایا به دست آورد. یک جنگ طولانی میتواند منابع و توجه نظامی ایالات متحده را تحت فشار قرار دهد و احتمالاً بر وضعیت نیرو و بازدارندگی در منطقه هند-پاسیفیک تأثیر بگذارد. طبق مطالعهای از مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی، ایالات متحده تقریباً ۵۰٪ از موشکهای رهگیر THAAD، ۵۰٪ از ذخایر موشکهای رهگیر پاتریوت، ۴۵٪ از موشکهای ضربتی دقیق و ۳۰٪ از موشکهای تاماهاوک خود را در این جنگ تا کنون استفاده کرده است.
این همچنین فرصتهایی برای پکن ایجاد میکند تا ایالات متحده را به عنوان یک بازیگر بیثباتکننده معرفی کند، بهویژه اگر این درگیری به اختلال اقتصادی در آسیا و فراتر از آن منجر شود. بهطور کلی، چین ممکن است امیدوار باشد که ایالات متحده به طور استراتژیک حواسش پرت یا در خاورمیانه بیش از حد درگیر شود. و چین از تابآوری ایران و توانایی آن در ادامه تحمیل هزینهها بر ایالات متحده تشویق خواهد شد.
بهطور کلی، چین احتمالاً ترجیح میدهد که این درگیری بیشتر از این تشدید نشود و نسبتاً زود به پایان برسد، با توجه به ریسکهای اقتصادی و انرژی موجود. اما انتظار نداشته باشید که فشار واقعی بر ایران برای انجام امتیازات عمده به منظور رسیدن به توافق وارد کند.
رایان هاس
واکنش چین به این درگیری نشاندهنده عدم احساساتگرایی این کشور نسبت به شرکای خود و تمرکز آن بر حفاظت از منافع خود بالاتر از هر چیز دیگری است. چین به وضوح به حمایت از ایران به عنوان یک علت خود نپرداخته است. به نظر میرسد پکن بهطور غیرمستقیم از طریق کانالهای امنیتی دیرینه خود با تهران به ایران کمک کرده است.
اگر پکن به تهران حمایت اطلاعاتی و اقلام دو منظوره داده باشد، برای من تعجبآور نخواهد بود. با این حال، به نظر میرسد چین از ارائه کمکهای مرگبار، حمایت دیپلماتیک عمده یا هر نوع حمایت نظامی مستقیم خودداری کرده است. اگر چیزی وجود داشته باشد، پکن توجه بیشتری به کشورهای دیگر خلیج فارس که از سوی ایران مورد حمله قرار گرفتهاند، نشان داده است. این موضوع نشان میدهد که چین کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و دیگران را بهعنوان کشورهایی مرکزیتر برای اهداف منطقهای و جهانی خود نسبت به ایران میبیند.
دوم، چین با احتیاط عمل کرده است تا از این که درگیری در ایران روابط چین و ایالات متحده را مختل کند، جلوگیری کند. هم ترامپ و هم شی در طول این درگیری فرصتهایی برای متهم کردن یکدیگر به عمل در بدعهدی یا انجام اقداماتی که به منافع خود آسیب میزند، داشتهاند و هیچیک از این دو رهبر به این دام نیفتادهاند. هر کسی که انتظار داشته باشد در دیدار این دو رهبر در پکن در ماه مه بر سر ایران آتشبازی به راه بیفتد، احتمالاً ناامید خواهد شد.
سوم، واکنش چین به این درگیری تأکید میکند که پکن در پیگیری هدف خود برای وحدت تایوان، از برنامه خود پیروی میکند. برخلاف فرضیات رایج در واشنگتن، پکن منتظر اولین فرصت برای آغاز حمله نظامی به تایوان نیست. اگر زمانی وجود داشته باشد که آمریکا از نظر استراتژیک دچار حواسپرتی و کاهش موجودی مهمات حیاتی شده باشد، همین زمان خواهد بود.
با این حال، پکن از این فرصت برای افزایش فشار نظامی علیه تایوان یا انجام هرگونه آمادگی قابل مشاهده برای آغاز یک حمله استفاده نکرده است. در عوض، پکن اقداماتی برای افزایش نفوذ خود در جامعه تایوان انجام داده است، از جمله میزبانی از رئیسجمهور مخالف تایوان، چنگ لیون، برای دیدار با شی. این رویکرد با گفته محبوب پکن درباره تایوان همخوانی دارد: وقتی خربزه رسیده باشد، از تاک میافتد.
تعادل دیپلماتیک در درگیری چین و ایران
پاتریشیا ام. کیم
واکنش چین به درگیری ایران، تصویری روشنگر از موضع استراتژیک گستردهتر این کشور ارائه میدهد—موضعی که با احتیاط، گزینشگری و تلاشی برای گسترش نفوذ خود در عین محدود کردن در معرض خطر قرار گرفتن مشخص میشود.
نخست، این بحران محدودیتهای شراکتهای استراتژیک پکن را برجسته کرده است. با وجود اهمیت ایران به عنوان تأمینکننده انرژی و وضعیت آن به عنوان امضاکننده توافقنامه همکاری جامع ۲۵ ساله با چین، پکن تنها حمایت محدودی از تهران ارائه داده است.
در حالی که چین به خرید نفت ایران ادامه داده، کالاهای دو منظوره تأمین کرده و ممکن است در هفتههای اخیر موشکهای دوش پرتاب به ایران ارائه داده باشد، از دخالت نظامی مستقیم در این درگیری یا ارائه سلاحهایی که تعادل درگیری را به نفع تهران تغییر دهد، خودداری کرده است. این امر الگوی گستردهتری را منعکس میکند: شراکتهای چین مهم هستند، اما تحت پوشش تضمینهای امنیتی قرار ندارند.
در عوض، چین به یک الگوی آشنا روی آورده است: دیپلماسی بالا و ریسک پایین. به نظر میرسد پکن مصمم است نقش دیپلماتیک قابل مشاهدهای را حفظ کند بدون اینکه هزینههای شهرت یا سیاسی ناشی از تلاشهای میانجیگری ناموفق را متحمل شود. این کشور از عمل به عنوان ضامن آتشبس، با وجود درخواست تهران، خودداری کرده است.
بهطور قابل توجهی، احتیاط چین در حوزه امنیت نیز قابل توجه است. حتی در حالی که اختلالات در تنگه هرمز تهدیدی برای کشتیها و تأمین انرژی آن به شمار میرود، پکن اقدام به استقرار داراییهای نظامی برای حفاظت از آنها نکرده است. این امر نه تنها محدودیتهای عملی را منعکس میکند بلکه یک قضاوت استراتژیک نیز دارد: سیاستگذاران چینی تعهدات نظامی گسترده جهانی را به عنوان منبع آسیبپذیری به جای قدرت میبینند.
در نهایت، بحرانهای اخیر در خاورمیانه و آمریکای لاتین به نظر میرسد که مباحث داخلی در چین را درباره چگونگی بهتر حفاظت از منافع خارجی در حال گسترش خود تیزتر کرده است. با این حال، مسیر محتمل، تغییر به سمت حضور نظامی جهانی به سبک ایالات متحده نیست. بلکه، به نظر میرسد پکن آماده است تا استفاده از ابزارهای اقتصادی قهری—با بهرهگیری از تجارت، سرمایهگذاری و کنترل بر زنجیرههای تأمین حیاتی—را برای بازدارندگی و پاسخ به تهدیدات خارجی تیزتر کند.
یون سان تأثیر درگیری ایران بر محاسبات چین در مورد تایوان در بهترین حالت مختلط است. برخی چینیها ممکن است از دیدن ایالات متحده که در جنگی که واشنگتن آغاز کرده اما نتوانسته به پایان برساند، گرفتار شده است، خوشحال باشند. با این حال، تمایل ایالات متحده به استفاده از نیروی نظامی علیه یک قدرت منطقهای بزرگ، چین را وادار خواهد کرد تا دوباره در مورد فرضیه خود مبنی بر اینکه ترامپ از مداخله نظامی در یک وضعیت تایوانی خودداری خواهد کرد، فکر کند.
همانطور که اقدامات چین در درگیری ایران نشان میدهد، موضع استراتژیک این کشور عمدتاً محافظهکار باقی مانده است. آمادگیهای چین برای شرایط اضطراری و آسیبپذیریهای زنجیره تأمین، مدتها پیش از این درگیری آغاز شده و اولویت دیرینهای برای بهبود امنیت ملی و توانایی مقابله با طوفانها را منعکس میکند.
مشارکت پکن در تلاشهای میانجیگری بین ایالات متحده و ایران عمدتاً غیرمستقیم و نامرئی است و این امر نشاندهنده عدم تمایل آن به ورود به قلمروهای نامشخص با نتایج غیرقابل پیشبینی است. سفر آینده ترامپ به پکن و تمایل چین به بهبود روابط با واشنگتن بهطور قطعی انتقادات و مخالفت شدید چین با جنگ را خنثی کرده است. اینجا جایی است که اولویت چین در سال ۲۰۲۶ واقعاً قرار دارد.
دنيس وایلدر
جنگها در ایران و غزه محدودیتهای نفوذ چین در خاورمیانه را نشان دادهاند. پاکستان، نه چین، میانجی در مناقشه ایران است و چین نقشی در میانجیگری برای حل مناقشه در غزه نداشته است. در طول جنگ ایران، چین عمدتاً به تماشا از حاشیهها پرداخته است. این کشور بیانیههای کلیشهای صادر کرده در حالی که تهران، شریک آن در مقابله با “هژمونی” ایالات متحده، آسیبهای فاجعهباری به صنایع نظامی و دفاعی خود دیده است.
چین در طول این مناقشه جرات نکرده است که سلاحهایی به ایرانیها ارائه دهد، زیرا میداند که این امر میتواند نشست پیشبینیشده ترامپ-شی که برای اواسط ماه مه برنامهریزی شده بود را مختل کند. شی اقدام غیرمعمولی انجام داد و در نامهای به ترامپ اطمینان داد که چین قصدی برای فروش سلاحهای جدید به تهران ندارد. پژوهشگران چینی به وضوح بیان کردهاند که رابطه با ایران عمدتاً به خرید نفت ارزان مربوط میشود.
پکن ریسکگریز بوده و تمایلی به حمایت عمومی از ایران ندارد، بخشی از این امر به این دلیل است که منافع تجاریاش با شورای همکاری خلیج فارس بسیار بیشتر از ایران است. تجارت چین با امارات متحده عربی، قطر، کویت، عمان، بحرین و عربستان سعودی در سال گذشته به حدود ۳۰۰ میلیارد دلار رسید و احتمالاً در حال رشد است، هرچند که دادههای کامل امسال هنوز منتشر نشده است.
تجارت کل چین با ایران بین ۱۰ میلیارد تا ۴۰ میلیارد دلار برآورد شده است. تحت توافق “شراکت استراتژیک جامع” که در سال ۲۰۲۳ با ریاض امضا شده، شرکتهای چینی به سمت عربستان سعودی هجوم آوردهاند.
به طرز عجیبی، جنگهای ایران و غزه به پکن این فرصت را دادهاند که خود را به عنوان مدافع نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین، که توسط ایالات متحده و متحدانش ایجاد شده، معرفی کند، نظمی که شی در تلاش برای تضعیف آن بوده است.
ارزش تبلیغاتی ترسیم ایالات متحده به عنوان یک کشور جنگطلب در جنوب جهانی و در داخل کشور بالا است. این جنگها، به همراه سیاستهای تعرفهای ترامپ، فرصتی برای پکن فراهم کردهاند تا درجهای از همسویی با قدرتهای متوسط در اروپا ایجاد کند. زمانی که رئیسجمهور فرانسه، امانوئل ماکرون، در دسامبر گذشته به پکن سفر کرد، شی از دیدگاه مکرون درباره “خودمختاری استراتژیک” اروپا بهرهبرداری کرد و گفت که روابط چین و اتحادیه اروپا باید “در مسیر صحیح استقلال و همکاری برد-برد” رشد کند.
توماس رایت
در حالی که ما تمام جزئیات را نمیدانیم، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد چین بهطور غیرمستقیم در جنگ به ایران کمک کرده است:
دو مقام آمریکایی گزارش میدهند که بزرگترین تولیدکننده تراشه چین، شرکت تولید نیمههادی بینالمللی، یک سال پیش شروع به ارسال ابزارهای ساخت تراشه و آموزشهای فنی به ایران کرده و این انتقالها بهگفته گزارشها همچنان ادامه دارد.
شرکتهای ماهوارهای چینی، مانند Mizar Vision، بهگفته گزارشها تصاویری ارائه میدهند که ممکن است به ایران در هدفگیری نیروهای آمریکایی در منطقه، از جمله در عربستان سعودی، کمک کرده باشد. تحقیقی از Financial Times که از اسناد لو رفته ایرانی استفاده کرده، نشان داد که ایران بهطور مخفیانه یک ماهواره جاسوسی چینی به نام TEE-01B را بهدست آورده که برای ثبت تصاویر از پایگاههای هوایی آمریکا در عربستان سعودی، کویت و اردن قبل و بعد از حملات پهپادی و موشکی به این مکانها استفاده شده است. بهگفته The Daily Telegraph، چین به ایران پرکلرات سدیم، پیشساز مورد استفاده برای سوخت موشکی جامد، ارائه کرده است.
اظهارات ترامپ درباره نقش چین نیز قابل توجه است. در تاریخ ۱۵ آوریل، ترامپ به Fox Business گفت که به شی نوشته و از او خواسته که به ایران سلاح نفرستد و شی پاسخ داده که “در واقع، او این کار را نمیکند.” سپس در تاریخ ۲۱ آوریل، ترامپ به CNBC گفت: “ما دیروز یک کشتی را گرفتیم که چیزهایی روی آن بود که خیلی خوب نبود. شاید هدیهای از چین—نمیدانم.
اما کمی متعجب شدم، زیرا من رابطه بسیار خوبی دارم و فکر میکردم که با رئیسجمهور شی تفاهمی دارم.”
تمام این موارد نشان میدهد که چین به ایران حمایت غیرمستقیم—اطلاعات و مواد دو منظوره—ارائه میدهد در حالی که از ارائه کمکهای مرگبار خودداری میکند.
این به چین اجازه میدهد که انکارپذیری خود را حفظ کرده و پروفایل پایینی داشته باشد. تا کنون، این رویکرد به نظر نمیرسد که به قلهنشینی آسیب برساند. تلاشهای چین با روابط رو به رشد آن با ایران در چهار سال گذشته سازگار است و همچنین با رویکرد آن در جنگ روسیه-اوکراین که در آن پکن کمکهای قابل توجهی ارائه داده اما از انتقال سلاحها خودداری کرده، سازگار است. بهطور دیپلماتیک، چین همچنین به ایران کمک کرده است با پیوستن به روسیه برای وتو کردن قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل به رهبری بحرین برای تأمین حمل و نقل تجاری در تنگه هرمز.
این منطقی است که نتیجهگیری کنیم چین مایل است برخی ریسکها را در کمک به ایران بپذیرد، احتمالاً به این دلیل که میخواهد رژیم باقی بماند و از عواقب تغییر یا فروپاشی رژیم میترسد.

