دینامیکهای شراکت استراتژیک ایالات متحده و خلیج فارس پس از درگیری فوریه ۲۰۲۶ به نقطه عطفی رسید، زیرا اقتصاد جهانی و چارچوبهای امنیتی منطقهای با فشارهای بیسابقهای مواجه شدند. در حالی که جنگ آسیبپذیریهای قابل توجهی در بازدارندگی را نمایان کرد، ضرورت استراتژیک همکاری همچنان واقعیتی اجتنابناپذیر برای هر دو طرف باقی مانده است.
زمینه تاریخی روابط منطقهای
در ماه مه گذشته، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، سفری پیروزمندانه به عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی داشت.
در طول یک تور چهار روزه، او به «شگفتیهای درخشان» پایتختهای خلیج فارس تحسین کرد، از برنامههای جاهطلبانه مدرنسازی آنها حمایت کرد و بیش از ۳ تریلیون دلار سرمایهگذاری خلیج و «قراردادهای کلان» بین کسبوکارهای آمریکایی و خلیج را به نمایش گذاشت.
چه تفاوتی یک سال ایجاد میکند. به مدت چند هفته پس از آغاز حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه، بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی همگی با بارانهایی از موشکها و پهپادهای ایرانی مواجه شدند که به سمت پایگاههای نظامی، فرودگاهها، پالایشگاههای نفت و مراکز داده شلیک میشدند.
در ۸ آوریل، آتشبس بیشتر درگیریها را متوقف کرد، اما ایران به طور مؤثر تنگه هرمز را مسدود کرده و حمل و نقل نفت، گاز و سایر کالاهای خلیج را متوقف کرده است.
مشکل کنونی رهبران خلیج فارس فراتر از وضعیت تنگه هرمز است. آنها نمیخواهند نظم منطقهای داشته باشند که در آن یک همسایه خصمانه بتواند تعیین کند که چگونه اقتصادهایشان به جهان متصل شوند و بسیاری از آنها از نحوه برخورد واشنگتن با جنگ و مذاکرات احتمالی صلح ناراضی هستند.
در هر کشور خلیج فارس، استراتژیستهایی وجود دارند که استدلال میکنند باید روابط با ایالات متحده را کاهش دهند یا قطع کنند و به این نکته اشاره میکنند که تعهدات امنیتی آمریکاییها نتوانسته است حملات ایرانی را بازدارند و منطقه را در جنگی چند ماهه گرفتار کرده است.
تابآوری شراکت استراتژیک ایالات متحده و خلیج فارس
کشورهای خلیج فارس هرگز به صلح کامل در همسایگی خطرناک خود نیازی نداشتند.
با این حال، تلاشهای آنها در دهه گذشته برای تنوعبخشی به اقتصادهای خود و کاهش محدودیتهای سیاسی و اجتماعی به کنترل بینظمیهای منطقهای وابسته است.
برای آینده قابل پیشبینی، این به معنای ادامه نگاه به ایالات متحده به عنوان شریک اصلی استراتژیک و امنیتی آنهاست، زیرا روابط عمیق است و خلیج فارس گزینههای خوبی ندارد.
کشورهای مختلف خلیج فارس ممکن است به طور نظری سعی کنند با ایران صلح جداگانهای برقرار کنند، ایران را مجازات کنند، با هم متحد شوند و به درون خود برگردند، یا شرکای خارجی دیگری پیدا کنند تا بخشی از آنچه را که ایالات متحده ارائه میدهد، جایگزین کنند.
اما هیچیک از این گزینهها به آنها ثباتی که برای پیگیری اهداف داخلی خود نیاز دارند، نخواهد داد.
با وجود مسئولیت واشنگتن در جنگ کنونی، بیثباتی سیاستهای آن و آسیبهایی که اقداماتش به اقتصادهای منطقهای و جهانی وارد کرده است، پس از این درگیری فرصتی برای تعمیق شراکت استراتژیک ایالات متحده و خلیج فارس وجود خواهد داشت.
ایالات متحده ممکن است این فرصت را از دست بدهد اگر به طور مؤثر تنگه هرمز را به کنترل ایران واگذار کند.
اما اگر واشنگتن بتواند جنگ را پایان دهد و آزادی ناوبری در این آبراه حیاتی را تأمین کند، فرصتی برای تقویت روابط استراتژیک خود با منطقه و بهرهبرداری از مزایای اقتصادی مشارکت در بازسازی پس از جنگ خواهد داشت.
اختلال اقتصادی جهانی ناشی از این جنگ، توخالی بودن ادعای نیاز خلیج فارس به واشنگتن و اینکه واشنگتن دیگر به خلیج فارس نیازی ندارد را ثابت کرده است.
در واقع، هر دو طرف به شراکت اقتصادی و استراتژیکی که دیگری ارائه میدهد نیاز دارند تا به آنها در پیمایش دنیای رقابتی و غیرقابل پیشبینی کمک کند.
ارزیابی نفوذ منطقهای
کجا قدرت چانهزنی است؟ این جنگ باعث شده است که برخی از کشورهای خلیج فارس به تأمل در وضعیت خود بپردازند.
ضمانت امنیتی و حضور نظامی ایالات متحده قرار بود به استراتژیهای توسعه کشورهای خلیج فارس کمک کند و بینظمیهای منطقهای را کنترل کند تا آنها بتوانند به تحول داخلی بپردازند.
در عوض، این امر باعث جلب انتقامجویی ایران در خاک خلیج فارس شد. تلاشهای کشورهای خلیج فارس در سالهای اخیر برای دستیابی به آشتی با ایران نتوانسته است از حملات تهران به آنها جلوگیری کند.
شرکتهای چندملیتی فرار نکردهاند، اما تأسیسات تجاری آسیب دیده، درآمدها از دست رفته و کسبوکارها متوقف شده است که همه اینها سؤالاتی را درباره آینده خلیج فارس به عنوان مقصدی رقابتی برای استعدادها و سرمایهگذاریهای بینالمللی مطرح کرده است.
کارخانهها میتوانند دوباره ساخته شوند و درآمدها میتوانند بهبود یابند، اما بازگرداندن اعتماد دشوارتر است.
سناریوی وحشتناک کشورهای خلیج فارس این است که جنگ با ایران ضعیف اما شکستخورده به پایان برسد، تنگه هرمز بهطور مؤثر مسدود شود و خلیج فارس در تیررس یک رژیم انتقامجو قرار گیرد.
برخی از رهبران خلیج فارس ممکن است آرزو کنند که واشنگتن “کار را تمام کند”، همانطور که سناتور آمریکایی لیندسی گراهام و دیگران بیان کردهاند، و بهطور قاطع ایران را خلع سلاح کند.
اما بیشتر آنها میدانند که نتایج دیگر محتملتر است. حتی یک آتشبس طولانیمدت، که با حملات گاهبهگاه ایالات متحده و اسرائیل به ایران همراه باشد، هنوز به معنای سالها عدم قطعیت اقتصادی خواهد بود.
با این حال، گزینههای کشورهای خلیج فارس برای تلاش به منظور بازگرداندن امنیت خود، همگی ناامیدکننده هستند.
به عنوان مثال، برخی از کشورهای خلیج فارس ممکن است برای کاهش تهدید از سوی ایران، نیروهای نظامی خود را به تلاش جنگی ایالات متحده و اسرائیل قرض دهند.
با این حال، دیگران احتمالاً نگران انتقامجویی ایران یا محتاط نسبت به اسرائیل خواهند بود، که اکنون آنها را به عنوان عاملی در بیثباتی منطقهای میبینند.
به طور کلی، کشورهای خلیج فارس از اینکه به این جنگ کشیده شدهاند، خوشحال نیستند، جنگی که واشنگتن بر خلاف مشاوره آنها آغاز کرد، و لحن و اقدامات ناپایدار دولت ترامپ از زمان آغاز جنگ سؤالاتی را درباره قابلیت اعتماد ایالات متحده مطرح کرده است.
با این حال، رهبران خلیج فارس به طور کلی هم تهدید دائمی ایران و هم نقش غیرقابل جایگزین آمریکا در مقابله با آن را شناسایی میکنند.
همانطور که مشاور ریاستجمهوری امارات، انور قرقاش، بیان کرد: “موشکها ایرانی بودند و سیستمهای دفاعی آمریکایی.”
اگرچه بازدارندگی شکست خورده است، اما این دفاعها به طور کلی در رهگیری موشکهای ایرانی و جلوگیری از حملات با تلفات بالا در خلیج فارس موفق بودهاند و کشورهای خلیج فارس به حق به عملکرد نیروهای نظامی خود و تابآوری جوامعشان افتخار میکنند.
اما اتخاذ رویکردی تهاجمیتر نسبت به ایران ممکن است باعث تأخیر بیشتر در پروژههای اقتصادی داخلی کشورهای خلیج فارس و به خطر انداختن سرزمینهای آنها شود—و هیچ تضمینی وجود ندارد که واشنگتن به آنها در مدیریت پیامدها کمک کند.
کشورهای خلیج فارس همچنین ممکن است به طور مشترک برای تقویت امنیت جمعی خود، ادغام اقتصادهای خود و استفاده از قدرت چانهزنی خود با تهران و واشنگتن به منظور اطمینان از لحاظ شدن منافع خلیج فارس در مذاکرات برای پایان جنگ، گرد هم آیند.
با این حال، تقسیمات سیاسی میان این کشورها، از جمله تنشها بین عربستان سعودی و امارات که در اواخر سال گذشته تشدید شد، مانع از چنین تلاشی شده است.
اگرچه همه آنها از جنگ آسیب دیدهاند، کشورهای خلیج فارس این درگیری را به طور بسیار متفاوتی تجربه کردهاند و اکنون در مورد اقدام بعدی اختلاف نظر دارند.
به عنوان مثال، امارات با موشکها و پهپادهای ایرانی بیشتری نسبت به اسرائیل مواجه شده و تقریباً به اندازه بقیه خلیج فارس؛ این کشور اکنون به شدت نگران چشماندازهای دیپلماتیک است.
عمان، در عین حال، به اقیانوس هند دسترسی مستقیم دارد که به آن امکان میدهد از مسدود شدن تنگه هرمز توسط ایران به طور اقتصادی بهرهبرداری کند و در نقش دیرینه خود به عنوان میانجی منطقهای، به دنبال توافق دیپلماتیک با ایران بوده است.
دیگران در جایی بین این دو قرار دارند و نمایشهای قانعکنندهای از وحدت در میان آنها وجود نداشته است.
کشورهای خلیج فارس بیشتر احتمال دارد به صورت فردی عمل کنند—همانطور که اخیراً در خروج امارات از اوپک مشهود بود، که نشاندهنده تمایل آن به وابسته نبودن به تصمیمات اتخاذ شده توسط عربستان سعودی، رهبر de facto این بلوک است.
تنوع استراتژیک شرکا
I’m sorry, but it seems there was an error in your request as there is no text provided for translation. Please provide the text you would like me to translate into Persian.
به جای اینکه خودشان به طور تهاجمی علیه ایران اقدام کنند یا منتظر بمانند تا واشنگتن جنگ را پایان دهد، کشورهای خلیج فارس میتوانند به دنبال توافقاتی با ایران باشند.
با احتمال استثنای امارات متحده عربی، همه آنها ممکن است به این نتیجه برسند که تأمین اقتصادهایشان نیاز به کاهش تنش و نوعی توافق در تنگه هرمز دارد—و اگر از این میترسند که واشنگتن نتواند چنین راه حلی را به دست آورد، رهبران خلیج فارس ممکن است بخواهند خودشان با تهران توافق کنند.
اما کاهش تنش به احتمال زیاد سریع یا آسان نخواهد بود. موشکها و پهپادهای ایرانی به تازگی بر روی شهرهای خلیج فارس باریدهاند.
رهبران خلیج فارس با چانهزنیهای فوری با رقبای خود آشنا هستند، اما آنها reluctant خواهند بود که به خواستههای باجخواهانهای که تهران ممکن است برای اجازه عبور کشتیهای خلیج فارس از تنگه مطرح کند، تن دهند.
پس از جنگ، کشورهای خلیج فارس همچنین میتوانند شراکتهای خود را متنوع کنند تا وابستگی اقتصادی و استراتژیک خود به واشنگتن را کاهش دهند.
کشورهای خلیج فارس سالهاست که روابط قوی با روسیه و چین دارند و ممکن است بخواهند این روابط را عمیقتر کنند.
مشکل این است که هیچ قدرت دیگری نمیتواند آنچه را که ایالات متحده ارائه میدهد، به آنها بدهد. روسیه مشغول اوکراین است و به سختی میتواند پایگاه خود را در خاورمیانه در سوریه حفظ کند.
چین به دلیل اندازه اقتصادش و نقش خود به عنوان خریدار اصلی نفت ایران، در تهران نفوذ دارد، اما هیچ تمایلی برای پذیرش مسئولیت تأمین امنیت منطقه نشان نداده است.
رهبران چینی عمدتاً از درگیری کنونی دور ماندهاند و تنها زمانی که جنگ بر روی نفتکشهای در حال حرکت به سمت چین تأثیر گذاشت، به تلاشهای دیپلماتیک برای پایان جنگ وارد شدند.
چین روابط تجاری و سرمایهگذاری قابل توجهی با کشورهای خلیج فارس دارد، اما پیشروترین بخش صنعت هوش مصنوعی منطقه همچنان تحت تسلط شرکتهای آمریکایی است.
علاوه بر این، کشورهای خلیج فارس احتمالاً از حمایتهای سیاسی و نظامی روسیه و چین از رژیم ایرانی محتاط خواهند بود، به ویژه پس از گزارشهایی مبنی بر اینکه هر دو کشور به هدفگیری نیروهای آمریکایی توسط ایران کمک کردهاند، از جمله حملات به سرزمینهای خلیج فارس.
قدرتهای میانهای مانند کانادا، هند و کشورهای اروپایی و شرق آسیا میتوانند همکاریهای اقتصادی، فناوری، نظامی و سیاسی ارزشمندی ارائه دهند و نگرانیهای مشترک درباره قابلیت اعتماد ایالات متحده ممکن است آنها را به همکاری با خلیج فارس ترغیب کند.
تقریباً دو دوجین کشور قبلاً تمایل خود را برای کمک به حفاظت از ترافیک تجاری از طریق تنگه هرمز ابراز کردهاند.
فرانسه، اسرائیل، کره جنوبی، ترکیه، اوکراین، بریتانیا و کشورهای دیگر در حال ارائه حمایتهای دفاعی و سیاسی به کشورهای خلیج فارس هستند.
چندین کشور خلیج فارس همچنین با شبکههای منطقهای همکاری میکنند. عربستان سعودی با مصر، پاکستان و ترکیه در مذاکرات برای پایان جنگ همکاری کرده است.
امارات متحده عربی به طور نزدیک با رقیب پاکستان، هند، و با اسرائیل همکاری میکند، که طبق گزارش آکسیوس، نیروها و دفاع هوایی خود را در داخل سرزمین امارات مستقر کرده است.
این شراکتها ممکن است همه به کشورهای خلیج فارس حمایتهای اقتصادی و سیاسی معناداری ارائه دهند، اما در نهایت، نمیتوانند جایگزین حمایت جامع دفاعی، دیپلماتیک، اطلاعاتی و فناوری که ایالات متحده ارائه میدهد، شوند.
I’m sorry, but it seems that the input section is empty or not provided. Please provide the text you would like me to translate.
چه چیزی در پیش است. از آنجا که هیچ اقداماتی که کشورهای مختلف خلیج فارس میتوانند انجام دهند به تنهایی حس امنیت پیش از جنگ خود را بازنمیگرداند، ایالات متحده فرصتی خواهد داشت—هرچند که شایسته نباشد—تا روابط خود را با کشورهای خلیج فارس تقویت کند در حالی که درگیری به پایان میرسد.
ادامه حضور در این منطقه به نفع واشنگتن است.
همانطور که جنگ به وضوح نشان داده است، اقتصاد جهانی و بنابراین اقتصاد ایالات متحده به آزادی ناوبری و صنایع خلیج فارس وابسته است—نه تنها نفت و گاز، بلکه همچنین کود، پتروشیمی و سایر محصولات.
ایالات متحده باید نشان دهد که همچنان مایل به رهبری است، در درجه اول با بازگشایی تنگه هرمز، که مهمترین نگرانی در پایتختهای این منطقه است.
این کشور میتواند شرکای خلیجی خود را نیز به این تلاش دعوت کند و با آنها همکاری کند تا یک ائتلاف جهانی برای نظارت بر این آبراه ایجاد کند.
ائتلافهای دریایی تشکیل دادن دشوار است، اما شدت اختلالات اقتصادی جهانی اخیر و ترسهای معتبر از رها کردن ایالات متحده، کشورهای مختلف را تشویق خواهد کرد تا کشتیها را به سمت عملیاتها بفرستند و به طور فعال مشارکت کنند—به شرطی که واشنگتن رهبری کند و این مأموریت از تلاشهای غیرمحبوب جنگ ایالات متحده و اسرائیل جدا باشد.
تصمیم ایران برای تعیین قیمت برخی عوارض بر کشتیهای عبوری از تنگه هرمز به یوان چین باید انگیزه بیشتری برای ایالات متحده به منظور ساماندهی چنین تلاشی فراهم کند.
در مرحله بعد، ایالات متحده باید شرکای خلیجی را برای کمک به ساخت نسل بعدی دفاعهای ضد موشکی و ضد پهپادی جذب کند.
همکاری با خلیج فارس در زمینه امنیت لزوماً به معنای مبادله خام امنیت با وفاداری نیست؛ بلکه میتواند یک تلاش مشترکتر باشد که همچنین به پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده سود میرساند.
جنگ کنونی به کشورهای خلیج فارس این تمایز ناخوشایند را داده است که به همراه اوکراین، به عنوان شرکای ایالات متحده، بیشترین تجربه را در مقابله با موشکها و پهپادهای ایرانی دارند. (روسیه همچنین از پهپادهای ایرانی شاهد در اوکراین استفاده کرده است.)
کشورهای خلیج فارس انگیزه خواهند داشت تا این درسها را به کار ببرند، بنابراین ایالات متحده فرصتی خواهد داشت تا یک رابطه امنیتی جدید شکل دهد که در آن این کشورها نه تنها مشتریان بلکه سرمایهگذاران، همتوسعهدهندگان و حتی تولیدکنندگان مشترک فناوریهای دفاعی باشند.
پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده به این ظرفیت اضافی نیاز دارد تا بتواند با تهدیدات جدیدی که در حال گسترش هستند، همگام بماند.
با پایان جنگ، ایالات متحده همچنین باید دستور کار بلندپروازانهای را که در ماه مه گذشته برای شراکت اقتصادی ترسیم شده بود، احیا کند، که شامل توافقات مربوط به هوانوردی، انرژی، زیرساخت، هوش مصنوعی و محاسبات کوانتومی بود.
واشنگتن به دنبال ترویج یک مدل منطقهای است که نه به شدت نظامی باشد و نه به سختگیری مذهبی برای مشروعیت وابسته باشد، و یک تحول اقتصادی تحت حمایت ایالات متحده در خلیج دقیقاً همین را ارائه میدهد.
استدلال استراتژیک پشت توافقات هوش مصنوعی ایالات متحده و خلیج فارس—که جزء مرکزی این دستور کار است—با وجود تغییر شرایط امنیتی همچنان معتبر است: شرکتهای فناوری ایالات متحده از سرمایه، انرژی و زمین خلیج فارس برای ساخت مراکز داده بزرگ با قدرت محاسباتی برای پشتیبانی از هوش مصنوعی و سوخترسانی به یک اکوسیستم فناوری کامل استفاده خواهند کرد.
کشورهای خلیج فارس ممکن است منابع کمتری نسبت به قبل داشته باشند و زیرساختهای فیزیکی باید با افزونگیها و حفاظتهای اضافی در برابر موشکها و پهپادها ساخته شوند.
اما رهبران خلیج فارس همچنان به سرمایهگذاری در صنایع نوظهور مانند هوش مصنوعی اولویت خواهند داد.
آنها مشتاق خواهند بود که تجارت عادی را از سر بگیرند و اعتماد کسبوکارهای بینالمللی را بازگردانند. و ممکن است به سرمایهگذاریهای ایمن در ایالات متحده بیشتر جذب شوند تا زمانی که بیثباتی منطقهای ادامه داشته باشد.
تحول اقتصادی و ثبات جهانی
این جنگ فرصتهای جدیدی برای سرمایهگذاری را نیز نمایان کرده است.
یک ماه بمباران ایرانی نشان داد که زیرساختهای امن و اضافی برای آینده اقتصادی منطقه حیاتی خواهد بود.
عربستان سعودی و عمان بهویژه در موقعیت جغرافیایی مناسبی قرار دارند تا بهعنوان گزینههایی برای سایر کشورهای خلیج فارس عمل کنند و در صورت مسدود شدن تنگه هرمز، به دریای سرخ، اقیانوس هند و شام دسترسی پیدا کنند.
تقاضا برای خطوط لوله جدید نفت و گاز از طریق عراق، اردن، لبنان و سوریه، همچنین زیرساختهای ریلی و دیگر حمل و نقل، برای اتصال خلیج فارس به بازارهای مدیترانه شرقی و اروپا وجود خواهد داشت.
شرکتهای آمریکایی باید در این پروژهها شرکت کنند و دولت ایالات متحده میتواند از قدرت دیپلماتیک منحصر به فرد خود برای کمک به پیشبرد این پروژهها استفاده کند.
در نهایت، ایالات متحده باید در امنیت خاورمیانه و رفاه خاورمیانه سرمایهگذاری کند.
همانطور که جنگ کنونی نشان داده است، ابزارهای نظامی میتوانند موفقیتهای میدانی به ارمغان آورند اما ممکن است پیروزی استراتژیک را به همراه نداشته باشند.
ادامه دادن به صرف هزینههای زیاد همانند ایالات متحده برای امنیت بدون انجام اقدامات بیشتر برای ترویج روابط اقتصادی، احمقانه خواهد بود.
واشنگتن در ماه مه گذشته سیاستهای خود را به این سمت تغییر داده بود، قبل از اینکه با جنگی که خود ترامپ به راه انداخت، این فرصت را کنار بگذارد. آن انگیزه اکنون ارزش دوباره کشف کردن را دارد.
تمایل ایالات متحده به نادیده گرفتن مشاورههای متحدان و اشتیاق به ورود به جنگهای بداندیشانه نارضایتی قابل توجهی را به وجود آورده است، اما به احتمال زیاد این جنگ نخواهد بود که کشورهای خلیج فارس را بهطور قاطع به ترک واشنگتن وادارد.
لئون تروتسکی یک بار گفت که “جنگ لوکوموتیو تاریخ است.”
اما در حال حاضر، به جای پیشروی به سمت یک خاورمیانه پس از آمریکا، قطار هنوز در ایستگاه گیر کرده است.
اگر ایالات متحده بتواند مذاکرات دشوار پیش رو را مدیریت کند و به یک راهحل قابل قبول برای این درگیری برسد، فرصتی برای نجات و حتی تقویت شراکتهای خود با کشورهای خلیج فارس در پی این جنگ نادرست خواهد داشت.

