بحث کنونی در مورد استراتژی فروپاشی رژیم محاصره ایران، شکاف مهمی را بین فشار اقتصادی و نتایج سیاسی نشان میدهد. برای مؤثر بودن، استراتژی فروپاشی رژیم محاصره ایران باید فراتر از معیارهای ساده صنعت نفت حرکت کند و بهطور فعال از مقاومت داخلی و اهرم نظامی خارجی حمایت کند.
اجرای یک استراتژی مؤثر برای فروپاشی رژیم محاصره ایران
محاصره دریایی ایران توسط ایالات متحده یک سیاست خوب است، اما به نظر میرسد که پتانسیل مؤثر بودن آن اغراقآمیز است و هدف آن نادرست است. به جای عقبنشینی از تلاشها برای بازگشایی تنگه هرمز (همانطور که به نظر میرسد دولت ترامپ در حال انجام است)، ایالات متحده باید بر ایجاد اهرم واقعی علیه ایران تأکید کند. این به معنای حفظ محاصره، رد هرگونه مذاکره بیشتر با ایران و اتخاذ اقداماتی است که احتمال فروپاشی رژیم را افزایش دهد.
پس از ۴۰ روز جنگ و پنج روز آتشبس، رئیسجمهور دونالد ترامپ محاصره بنادر ایران را آغاز کرد تا رژیم را تحت فشار قرار دهد تا توافقی قابل قبول را مذاکره کند. کارشناسان و مقامات دولت اعلام کردند که توقف صادرات نفت ایران در حدود ۱۳ روز، صنعت نفت کشور را مختل خواهد کرد که به نوبه خود منجر به تعطیلی تولید نفت و حتی آسیب به میادین نفتی آن خواهد شد. اینگونه استدلال شد که این امر فشار بیشتری بر مالیاتهای بحرانی رژیم وارد خواهد کرد و آن را مجبور به دادن امتیاز خواهد کرد، اگر نه بهطور کامل تسلیم خواستههای ایالات متحده شود.
بیش از ۲۱ روز بعد، دولت هنوز همان ادعاها درباره فروپاشی قریبالوقوع انرژی و اقتصاد ایران را مطرح میکند. مقامات پنتاگون برآورد کردهاند که محاصره به ایران ۴.۸ میلیارد دلار خسارت در درآمد وارد کرده است. “ما رژیم را خفه میکنیم”، وزیر خزانهداری اسکات بسنت در ۳ مه گفت، “و آنها قادر به پرداخت حقوق سربازان خود نیستند.”
آسیب اقتصادی محاصره ممکن است بسیار شدید باشد. و شاید ایران به زودی ظرفیت ذخیرهسازی اضافی خود را تمام کند و مجبور به تعطیلی تولید نفت خود شود. با این حال، بر اساس برآوردهای اخیر، آژانس اطلاعات مرکزی تخمین میزند که ایران هنوز میتواند چندین ماه دوام بیاورد.
اما بحث در مورد اینکه آیا و چقدر ایران از نظر اقتصادی آسیب میبیند، در بهترین حالت، گمراهکننده است. این بحث، وسایل را با اهداف اشتباه میگیرد. هدف محاصره خالی کردن خزانههای ایران نیست؛ بلکه ایجاد اهرم است. آن اهرم تنها از طریق به خطر انداختن چیزی که رژیم به آن ارزش میدهد، به دست میآید. تمام شدن پول یا از دست دادن تولید نفت، هرچند دردناک، به خودی خود چیزی نیست که رهبران جدید جمهوری اسلامی از آن میترسند. این به تنهایی فشار یا اهرم ایجاد نمیکند.
ارزیابی محدودیتهای اهرم اقتصادی
اگر این اطلاعات دقیق باشد، طرح آخرین توافق احتمالی که در گزارشها در تاریخ ۶ مه فاش شده، به نظر میرسد نشان دهد که تهران به جای تسلیم شدن، شرایط را به واشنگتن تحمیل میکند. این درک، حداقل در ذهن تهران، با تمایل ایالات متحده به تحمل حملات علیه امارات متحده عربی و کشتیهای نیروی دریایی ایالات متحده، که نقضهای واضحی از آتشبس هستند، و ادامه فشار برای رسیدن به توافق، بیشتر تقویت میشود.
ایران به جای کنار گذاشتن برنامه هستهای خود، احتمالاً تنها آن را برای ۱۲ تا ۲۰ سال متوقف خواهد کرد. در عوض، ایران دهها میلیارد دلار داراییهای مسدود شده و بسیاری بیشتر در کاهش تحریمها دریافت خواهد کرد—یک خط اعتباری اقتصادی که مردم را دلسرد کرده و به رژیم اجازه میدهد قدرت خود را حفظ کند و در نتیجه دقیقاً به آنچه که بیشتر از همه میخواهد، دست یابد.
آنچه رژیم از آن میترسد، از دست دادن قدرت است. این تنها در صورتی ممکن است که مردم ایران حاضر باشند دوباره به خیابانها بیایند و خواستار تغییر رژیم شوند و رژیم نیز نتواند یا نخواهد که آنها را متوقف کند. یک محاصره میتواند به تحقق این eventuality کمک کند، اما به تنهایی بعید است که باعث آن شود. و در حال حاضر، به دلیل بخشی از تصمیمات سیاستی دولت ترامپ، ممکن است رهبری رژیم احساس امنیت بیشتری در برابر یک قیام مردمی نسبت به دوران جنگ داشته باشد.
آنها دلیل چندانی برای ترس از یک قیام مردمی ندارند، هرچند اوضاع در ایران چقدر بد شود، زیرا مردم ایران دلیل چندانی برای باور به اینکه کمک لازم برای جلوگیری از یک کشتار، همانطور که در ژانویه اتفاق افتاد، دریافت خواهند کرد و در براندازی رژیم موفق خواهند شد، ندارند. با تمرکز بر انتظار برای پر شدن ذخایر نفت ایران، در حالی که تمایل به مذاکره با رهبران ایران را ابراز میکنند، به جای ایجاد شرایطی برای اینکه مردم ایران کنترل کشور خود را به دست بگیرند، دولت در حال تضعیف محاصره و تلاشهای جنگی خود است.
زمینه تاریخی استراتژی فروپاشی رژیم محاصره ایران
یک محاصره ایده جدیدی نیست. ما برای اولین بار در ژانویه پیشنهاد محاصره دریایی صادرات نفت ایران را دادیم. منطق آن در آن زمان—در حالی که رژیم ایرانی به طور وحشیانهای در حال سرکوب قیامهای عمومی گسترده علیه خود بود—دو جنبه داشت.
نخست، رئیسجمهور دونالد ترامپ تهدید کرده بود که اگر رژیم هرگونه معترضی را بکشد، عواقبی در پی خواهد داشت، که این کار را با کشتن دهها هزار نفر انجام داد. واضح بود که او در آن زمان آماده نبود تا به ایران حمله کند، بخشی به این دلیل که ایالات متحده داراییهای نظامی کافی در منطقه نداشت.
با این حال، با ترسیم یک خط قرمز که ایران به وضوح آن را نقض کرده بود، اعتبار آمریکا خواستار یک واکنش بود. یک محاصره—یا قرنطینه، همانطور که در خارج از یک درگیری نامیده میشود—میتوانست عزم ایالات متحده را بدون نیاز به اقدام نظامی نشان دهد. این یک راه برای تلافی علیه رژیم به خاطر کشتار مردم و فشار به آن بود، تا زمانی که ایالات متحده بتواند داراییهای نظامی بیشتری به منطقه منتقل کند.
دوم، ترامپ همچنین به مردم ایران که خواهان آزادی خود از جمهوری اسلامی بودند، وعده داده بود که “کمک در راه است” در ژانویه. یک محاصره میتوانست آن کمک را هم به صورت نمادین و هم به صورت ملموس ارائه دهد. این یک نمایش واضح از ایالات متحده بود که در کنار مردم ایران ایستاده و علیه ملاها قرار دارد و هدفش فروپاشی رژیم است.
به سوی این هدف، یک محاصره میتوانست رژیم را با گرسنگی دادن به آن، به مرور زمان، از درآمدهای نفتی که برای حفظ سرکوب داخلی و تهاجم خارجی به آن وابسته بود، تضعیف کند. این ممکن بود به اعتراضات مردمی شانس مبارزهای که نیاز داشتند، بدهد. با شجاعت اخلاقی ناشی از دانستن اینکه بزرگترین قدرت جهان پشت آنها ایستاده است، صفوف آنها با افراد بیشتری پر میشد در حالی که اقتصاد از پیش وخیم کشور به سمت افول میرفت و، در مواجهه با رژیمی که ممکن بود دیگر قادر به پرداخت مزدورانش نباشد، مردم ایران ممکن بود بتوانند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند.
تغییر اهداف تاکتیکی و تأثیر استراتژیک
اما در حالی که ایالات متحده اکنون همان تاکتیک—یک محاصره دریایی—را دنبال میکند، این کار را در زمانی بسیار متفاوت و به شیوهای بسیار متفاوت انجام میدهد که تأثیر استراتژیک کمتری دارد. به جای تحمیل یک محاصره برای نشان دادن اراده، اکنون این موضوع به نشانهای از عدم تصمیمگیری ایالات متحده تبدیل شده است، تلاشی برای فرار از پایان دادن به جنگ. و به جای اینکه برای کمک به مردم ایران و به وجود آوردن فروپاشی رژیم انجام شود، محاصره اکنون اساساً برای حفظ رژیم کنونی به منظور مذاکره با آن استفاده میشود.
ترامپ عملیات خشم حماسی را در ۲۸ فوریه آغاز کرد و وعدههایی را که در ژانویه به مردم ایران داده بود، تأیید کرد و به آنها فرصتی برای تصاحب سرنوشت خود ارائه داد: “وقتی کار ما تمام شد، حکومت خود را به دست بگیرید. این حکومت متعلق به شما خواهد بود. این احتمالاً تنها فرصت شما برای نسلها خواهد بود.”
اما تا ۱۷ مارس، هرگونه نگرانی برای مردم ایران به نظر میرسید که در واشنگتن فراموش شده است. برنامههایی برای کمک به شورشیان کرد ایرانی در مبارزه با رژیم و تصرف سرزمین وجود داشت، به امید اینکه این امر سایر گروههای قومی ضد رژیم را نیز به اقدام وادارد. این برنامهها به احتمال زیاد و جزئی به دلیل فشار از سوی رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، که نمیخواهد کردها در هیچکجا (از جمله در ترکیه) قیام کنند، کنار گذاشته شد.
در عوض، ترامپ اعلام کرد که ایالات متحده قبلاً “تغییر رژیم” را محقق کرده و او آماده است با رهبران جدید در تهران مذاکره کند. در واقع، چنین “تغییر رژیمی” وجود نداشت، جز اینکه برخی از مقامات رژیم جایگزین دیگرانی شدند که اسرائیل و ایالات متحده کشته بودند. تمایل دولت برای مذاکره با رژیم—و تشویق رژیم به تقویت و حل اختلافات داخلیاش تا بتواند موضع مذاکرهای منسجمتری ارائه دهد—فقط به برجسته کردن علاقهاش به موفقیت رژیم و ماندن آن کمک میکند. یک توافق با رژیم، که شامل برخی تسهیلات اقتصادی باشد، عمر آن را تمدید خواهد کرد.
و این برای توافقی است که به دلیل دروغگویی تاریخی رژیم، ارزش کاغذی که بر روی آن نوشته شده است را ندارد. آتشبس به حملات اسرائیلی که هدف آنها ابزارهای سرکوب رژیم—سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و بسیج—بودند، پایان داد که ممکن بود به مردم امید بدهد. علاوه بر این، این موضوع به رژیم علامت داد که ایالات متحده در برابر فشار ایران تسلیم شده است. آتشبس طولانیتر این موضوع را بیشتر تأکید کرد.
تمام اینها وعده ترامپ برای کمک به مردم ایران را نقض کرد و آنها را دلسرد کرد. او به وضوح از امیدش برای فروپاشی رژیم دست کشیده بود. ایرانیان فهمیدهاند که به خودشان وابستهاند و در دست رژیم هستند. ادامه اعدامهای معترضان بیگناه، با کمترین یا هیچ واکنشی از سوی آمریکا، به این احساس انزوا افزوده است.
اجتناب از تکرار سیاستهای شکستخورده گذشته
بحث سیاستگذاری در واشنگتن اکنون به وضوح رها کردن مردم ایران و آرزوهای آنها برای یک دولت جدید را نشان میدهد. بحث در مورد محاصره به طور کامل بر تأثیرات انرژی آن متمرکز شده و هدف محاصره—یعنی افزایش احتمال چالشپذیری رژیم از درون و تضعیف قدرت آن—را نادیده گرفته است.
این تغییر در سیاست ایالات متحده، اشتباهات گذشته را تکرار میکند. به طور مکرر، با انتخاب مسیر کممقاومت، روسایجمهور آمریکایی، که توسط بسیاری در کنگره حمایت میشوند، تلاش کردهاند تا از یک ایران هستهای جلوگیری کنند، با ترکیب تحریمهای اقتصادی و مذاکره، بدون اینکه تهدیدات نظامی را به کار ببرند. تحریمها بر اساس همان منطق محاصره عمل میکنند—ایجاد شرایط اقتصادی نامناسب که ممکن است نارضایتی عمومی را تحریک کرده و موقعیت رژیم را تضعیف کند و آن را تحت فشار قرار دهد تا به مذاکره بپردازد، به جای اینکه خطر از دست دادن وجودش را به جان بخرد. اما خود این استراتژی جستجوی راهحل مذاکرهای، تهدید ناشی از تحریمها را بیمعنا میکند.
این موضوع به وضوح توسط دولت اوباما نشان داده شد، که تمایل شدید آن برای نشستن در مقابل مقامات جمهوری اسلامی، آن را به نادیده گرفتن اعتراضات گسترده جنبش سبز در سال ۲۰۰۹ واداشت، جایی که ایرانیان برای کمک آمریکا التماس کردند بدون اینکه نتیجهای بگیرند. اما با چشمپوشی از آن درخواستها، اوباما به تهران علامت داد که دلیلی برای ترس از بقای خود ندارد. نتیجه اجتنابناپذیر این امر، برجام بود، توافقی که تنها به غنیسازی ایران انجامید و راه را برای قابلیتهای قانونی تسلیحات هستهای ایران هموار کرد.
اکنون، ترامپ یک عنصر از برنامه رئیسجمهور باراک اوباما را تکرار میکند و به مردم ایران پشت میکند و به دنبال مذاکره با رژیم است. بدون شک، محاصره تهران را سختتر از تحریمهای اوباما (و ترامپ) تحت فشار قرار میدهد. و این شامل چیزی است که اوباما هرگز انجام نمیداد: حمله به تأسیسات هستهای ایران، همانطور که ترامپ در ژوئن گذشته انجام داد، و همکاری با اسرائیل در یک کمپین نظامی ۴۰ روزه علیه ایران.
با این حال، با وجود تمام اقدامات نظامی قابل تحسین او علیه ایران و حمایت اعلام شدهاش از سقوط رژیم در ابتدای سال، ترامپ به همان مسیری افتاده که اوباما دنبال کرد. و نتیجه نیز همان خواهد بود. شاید یک محاصره به تنهایی منجر به توافقی شود. اما این توافق خوبی نخواهد بود—توافقی که از یک ایران هستهای جلوگیری کند یا برنامه موشکی و حمایت از تروریسم آن را متوقف کند—صرفنظر از اینکه ذخایر نفتی ایران چقدر سریع پر شود.
نیاز به حمایت نظامی برای تغییر سیاسی
بهترین راه پیش رو حفظ محاصره است، چه این موضوع به صنعت نفت ایران آسیب بزند یا نه، به عنوان راهی برای فشار به رژیم. اما در عین حال، باید به رژیم ایران احساس خطر از بقا داده شود، به گونهای که شرایط اقتصادی ضعیف میتواند منجر به یک قیام مردمی شود که جمهوری اسلامی را براندازد.
برای ایجاد این ترس وجودی در تهران، ترامپ باید روشن کند که هدف ایالات متحده، سقوط رژیم است. ایالات متحده و اسرائیل باید بلافاصله اقدام نظامی علیه رهبری ایران، ارگانهای سرکوب و قابلیتهای نظامی متعارف آن را از سر بگیرند. علاوه بر این، آنها باید طرح اولیه خود را برای مسلح کردن کردها و هر گروه دیگری در داخل ایران که مایل به مبارزه با رژیم و برکناری آن از قدرت است، دوباره به کار بگیرند و اجرا کنند، منطقه به منطقه. این ممکن است جمهوری اسلامی را سرنگون نکند، اما مسلح کردن نیروهای ضد رژیم باید به مردم ایران کمک کند تا میدان را در برابر رژیم برابر کنند و این یک سیگنال مشخص از حمایت ایالات متحده برای سقوط رژیم خواهد بود.
در نهایت، ترامپ باید اعلام کند که ایالات متحده و اسرائیل به دنبال حفاظت از مردم خواهند بود زمانی که آنها تصمیم به قیام دوباره بگیرند، پس از پایان عملیات نظامی عمده. این نه تنها اعتبار او را حفظ خواهد کرد، بلکه از نظر استراتژیک نیز هوشمندانه خواهد بود—سقوط رژیم تنها راه دائمی برای حل تهدید هستهای جمهوری اسلامی و همچنین تهدید علیه نیروها و مردم آمریکاست.
با هم، این اقدامات ممکن است ترس کافی را در رژیم ایجاد کند تا آن را متقاعد کند که برنامه هستهای خود را به عنوان تنها راه جلوگیری از سقوط رژیم کنار بگذارد. این هنوز هم بعید به نظر میرسد، زیرا رژیم برنامه هستهای را جزء جداییناپذیر خود و بقا میداند. در این صورت، اگر ریسکهای استخراج اورانیوم غنیشده ایران و نابود کردن تمام تأسیسات هستهای آن، از جمله آنهایی که در ژوئن مورد حمله قرار نگرفتند، بیش از حد بزرگ باشد، ایالات متحده باید پس از انجام اقدامات فوق، عملیات نظامی را بدون توافق به پایان برساند.
اهداف بلندمدت برای امنیت منطقهای
با این حال، باید محاصره را حفظ کند تا رژیم را تحت فشار قرار دهد و شرایط را برای قیام مردمی دیگری عمیقتر کند. علاوه بر این، باید داراییهای کافی در منطقه نگه دارد تا هرگونه تلاش برای بازسازی برنامه هستهای ایران را زیر نظر داشته باشد و در صورت لزوم، به حفاظت از مردم ایران در صورت آغاز قیام کمک کند.
هدف سیاست ایالات متحده باید این باشد که اطمینان حاصل کند ایران دیگر تهدیدی برای آمریکا نیست، نه با برنامه هستهای خود، نه با موشکها و پهپادهایش و نه با نمایندگان تروریستیاش. به طور ایدهآل، باید تهدید جمهوری اسلامی را یک بار برای همیشه با تحریک سقوط رژیم پایان دهد. محاصره میتواند به تحقق این هدف کمک کند، اما به تنهایی کافی نیست.

