فرایند صلح لبنان پس از آتشبس آوریل به یک گشایش دیپلماتیک حیاتی رسیده است. موفقیت فرایند صلح لبنان به تبدیل گفتوگوهای سطح بالا به یک مسیر پایدار و ساختارمند به سوی امنیت بستگی دارد. پیشبرد فرایند صلح لبنان نیازمند رسیدگی به ظرفیتهای دولتی و نیازهای انسانی است. بدون پیگیری منظم، فرایند صلح لبنان در معرض خطر بازگشت به تشدید مجدد قرار دارد.
چگونه فرایند صلح لبنان ۷ واقعیت حیاتی را به وجود میآورد
واشنگتن یک گشایش دیپلماتیک نادر در لبنان را به وجود آورده است. تمدید آتشبس اسرائیل و لبنان در ۱۶ آوریل و آغاز گفتوگوهای مستقیم، نشانهای از یک تغییر بالقوه به دور از تشدید غیرمدیریتی به سمت یک مسیر عمدی و ساختارمند به سوی ثبات و، امیدواریم، پایهای برای صلح است. این گشایش بر اساس اقداماتی است که قبلاً توسط رهبری لبنان انجام شده است، که برای اولین بار در دههها، خواستار مذاکرات مستقیم شده و اقداماتی سیاسی مهم انجام داده است – از جمله حمایت از خلع سلاح کامل حزبالله تا پیشبرد اصلاحات اقتصادی با هدف تثبیت دولت.
اکنون بستگی به این دارد که آیا لبنان و اسرائیل میتوانند این لحظه را به یک فرایند پایدار تبدیل کنند یا خیر. آیا میتوان از این فرصت استفاده کرد تا یک فرایند واقعی ساخته شود، یا اینکه این لحظه تحت تأثیر همان دینامیکهایی قرار خواهد گرفت که چرخههای مکرر درگیری را به وجود آوردهاند؟
هیچ کمبودی از احتیاط وجود ندارد. آتشبس تا به امروز نتوانسته است به توقف خصومتها منجر شود. عملیاتهای اسرائیلی بدون وقفه ادامه دارد، حزبالله خود را بازسازی کرده و فعال و قادر به تضعیف این فرایند باقی مانده است و وضعیت انسانی در داخل لبنان به سرعت در حال وخیم شدن است.
انتظارات مدیریتشده برای فرایند صلح لبنان
ناپایداری این لحظه آنچه را که در آینده میآید شکل خواهد داد و نیاز است که انتظارات مدیریت شوند.
اولین اشتباه در اینجا میتواند فراتر رفتن از حد باشد. یک توافق جامع “صلح” هنوز در دسترس نیست، بنابراین چارچوببندی موفقیت در این شرایط خطر فروپاشی این گفتوگوها را قبل از اینکه به نتیجه برسند، به همراه دارد. وظیفه فوری به موضوعی بنیادیتر تبدیل میشود: حفظ آتشبس، جلوگیری از تشدید و ایجاد حداقل سطح هماهنگی لازم برای پیشرفت.
data-path-to-node=”13″>اشتباه دوم این است که مشکل را به سلاحهای حزبالله کاهش دهیم بدون اینکه شرایطی را که آن را حفظ میکند، مورد توجه قرار دهیم. بحث درباره سلاحهای حزبالله اغلب محدودیت مرکزی را نادیده میگیرد که خلع سلاح تنها یک هدف فنی نیست، بلکه تابعی از ظرفیت دولت است. بدون تلاشهای همزمان برای تقویت دولت لبنان و ارتش آن، تلاشها برای تحمیل این موضوع بعید است که پایدار بماند.
ترتیبدهی به ثبات در فرآیند صلح لبنان
در اینجا ترتیبدهی اهمیت دارد. امنیت، تثبیت اقتصادی و مشارکت سیاسی نمیتوانند به عنوان مسیرهای جداگانه مورد بررسی قرار گیرند. آنها باید به طور همزمان پیش بروند. تضعیف نقش اجتماعی و اقتصادی حزبالله در بخشهایی از لبنان هم فرصتها و هم خطراتی را ایجاد میکند. اگر تلاشهای بهبودی عقب بیفتد، آن فضا توسط نیروهایی که این فرآیند قرار است آنها را محدود کند، پر خواهد شد.
سپس چالش مفهومی سوم وجود دارد: عدم وجود یک وضعیت نهایی مشخص. یک توافق صلح کامل ممکن است در نظر کوتاهمدت یک چشمانداز نباشد با توجه به حساسیتهای داخلی در مورد عادیسازی، اما این به این معنا نیست که فرآیند باید بدون پایان باقی بماند.
جایی برای یک مرحله میانی وجود دارد؛ چیزی که تغییر از درگیری فعال را بدون تحمیل یک توافق نهایی نشان دهد، اما در عین حال در را برای یک توافق صلح نهایی باز بگذارد. یک اعلامیه اصول یا یک چارچوب “پایان درگیری” میتواند این هدف را برآورده کند. در حالی که ممکن است اختلافات اصلی را حل نکند، اما جهتگیری را مشخص میکند، پوشش سیاسی برای رهبری لبنان فراهم میآورد و به اسرائیل و ایالات متحده پایهای برای تعامل پایدار میدهد.
چارچوبهای تاریخی برای فرآیند صلح لبنان
این یک رویکرد نوین نیست. در عملهای گذشته، ترتیبات موقتی پایان درگیریها را نشان داده و راهی به جلو ایجاد کردهاند، مدتها قبل از اینکه توافقات صلح رسمی برقرار شوند. مسیرهای مصری و اردنی، به عنوان مثال، به چارچوبهای موقتی تکیه داشتند که پیشرفت به سمت توافقات صلح نهایی را ساختاردهی میکردند. بدون چنین چارچوبی، آتشبسها در معرض خطر تبدیل شدن به الگوهای نگهداری باز هستند که بیثباتی را مدیریت میکنند بدون اینکه آن را حل کنند.
هیچیک از اینها بدون تعامل پایدار ایالات متحده کار نمیکند. واشنگتن تنها بازیگری است که قادر به هماهنگسازی قطعات مختلف است—محدود کردن تشدید، حمایت از نهادهای لبنانی، به ویژه ارتش، و حفظ مسیر دیپلماتیک، نقشی که نیاز به فشار مداوم، هماهنگی با شرکا و تمایل به پیوند حمایت به پیشرفت قابل اندازهگیری دارد.
رئیسجمهور دونالد ترامپ از مقام خود برای نشان دادن حمایت سطح بالا و عزم برای پیشبرد مذاکرات استفاده کرده است. مرحله بعدی نیاز به تعامل مداوم دارد تا استراتژیای متوالی با نتایج مشخص توسعه یابد که طرفین را به سمت یک نتیجه پایدار سوق دهد.
بارهای ملی در فرآیند صلح لبنان
برای لبنان، بار متفاوت اما به همان اندازه حیاتی است. در حالی که دولت نیازی به حل همه مشکلات ساختاری به طور همزمان ندارد، باید نیت خود را نشان دهد. اقدامهای قابل مشاهده برای تقویت اقتدار دولتی، گسترش نقش نیروهای مسلح لبنان و اجرای حتی اقدامات محدود اعتمادسازی—از جمله اقداماتی که مسیر قابل اعتمادی برای رسیدگی به تسلیحات حزبالله را نشان میدهد—به حفظ حمایت بینالمللی و تقویت اعتبار کمک خواهد کرد.
اسرائیل نیز نقش بههمان اندازه مهمی دارد. ادامه عملیاتهای نظامی، بهویژه در مناطق غیرنظامی، خطر تضعیف دیپلماسیای را که به منظور رسیدگی به نگرانیهای امنیتیاش طراحی شده، به همراه دارد. احتیاط برای حفظ قابلیت مذاکرات و ایجاد شرایطی برای یک نتیجه پایدارتر ضروری خواهد بود.
به طور موازی، اسرائیل باید اقدامات اعتمادسازی را که از فرآیند حمایت میکند، در نظر بگیرد، از جمله روشن کردن اینکه هیچ آرزوی سرزمینی دائمی در لبنان ندارد و پیشبرد اقداماتی مانند مبادله زندانیان و خروجهای مرحلهای.
در نهایت، بعد اقتصادی نمیتواند به عنوان یک موضوع ثانویه تلقی شود. لبنان به سمت یک بحران عمیقتر پیش میرود، با افزایش ناامنی غذایی و جابجایی گسترده. هرگونه تأمین مالی سریع صندوق بینالمللی پول، همانطور که در حال بحث است، ممکن است تسکین کوتاهمدتی فراهم کند، اما نیازهای بازسازی را برطرف نخواهد کرد. بدون تلاشهای بهبودی زودهنگام، مسیر سیاسی با چالش مواجه خواهد شد.
بستن پنجره بر روی فرآیند صلح لبنان
واشنگتن به ایجاد این لحظه کمک کرده است—و آنچه که در پی خواهد آمد به این بستگی دارد که آیا این لحظه حفظ میشود یا خیر. این فرصت باریک است و بدون پیگیری منظم از سوی لبنان و اسرائیل به سرعت بسته خواهد شد. در اینجا، گزینه جایگزین آشناست: تشدید مجدد، دولتی تضعیفشده و بحرانی که کنترل آن دشوارتر میشود.
برای لبنان، مرحله بعدی تعیین خواهد کرد که آیا کشوری آسیبدیده، که رهبری آن اقدامهای سیاسی دشواری را انجام داده که میتواند مسیر منطقه را تغییر دهد، شریکی در اسرائیل پیدا خواهد کرد تا این لحظه را به پیشرفت پایدار تبدیل کند یا اجازه خواهد داد که این فرصت نیز از دست برود.

